بیست سال زندان، بیست سال تبعید، داغ شوهر و مرگ فرزند، اما قامت استوار این زن تاجیک خم نشد
افغانستان/خراسان، سرزمین شاهنامه و شیرزنان است، سرزمینی که در کنار رستمها و سیاوشها، زنانی هم برخاستند و با صبر و استقامت، نام خود را در حافظه مردم زنده نگه داشتند.
در میان آنان، بیبی سرو سنگری جایگاه ویژهای دارد، زنی که از دل مردم کوهدامن و کلکان برخاست، نه ملکه درباری بود و نه از خاندان قدرت. زندگی او در میان جنگ، سقوط حکومت، زندان، تبعید و داغ عزیزان گذشت، اما قامت استوارش هیچگاه خم نشد.
در روایتهای مردمی، از او به عنوان زنی یاد میشود که در روزهای دشوار در کنار حبیبالله کلکانی ایستاد و به مردان و زنان روحیه میداد. از همین رو مردم او را «بانوی سنگر» و «شیرزن کوهدامن» مینامند.
بیبی سرو سنگری شاهد سوگند نادرخان بر قرآن بود. او میدانست که همسرش، حبیبالله کلکانی، بر بنیاد همان سوگند بر قرآن به کابل آمد. حبیبالله خان کلکانی مهر سلطنتی و خزانه را با خود آورد تا نشان دهد برای غارت نیامده و قدرت را امانت میداند. اما همان سوگند سرانجام به دام و فریب تبدیل شد، قرآنی که باید نشانه امان و وفاداری میبود، در دست نادرخان وسیله شکست عهد، نابودی یک خانواده و زخمی عمیق بر قلب ملت بزرگ تاجیک شد.
پس از اعدام حبیبالله کلکانی و یارانش، نادرخان نه تنها پیمان خود را شکست، بلکه حرمت خانواده و عرف انسانی و اسلامی آن زمان را نیز زیر پا کرد. او خانواده کلکانی را زندانی ساخت تا نام عیار خراسان را خاموش کند و خاطره آن مقاومت را از حافظه مردم پاک سازد.
دو دختر بیبی سرو سنگری بیست سال در زندان بزرگ شدند و پسرش که هنوز پانزدهساله نشده بود، به روایتهای مردمی، در زندان با زهر مسموم شد و جان داد. گاهی فرزندانش را از او جدا میکردند و او را در سلول انفرادی نگه میداشتند تا روحیهاش را بشکنند.
تصور کنید مادری را که شوهرش را بر دار بردهاند، پسر نوجوانش را با زهر از او گرفتهاند و دخترانش را پشت دیوارهای زندان بزرگ کردهاند، اما او باز هم با وقار و سربلندی میایستد، عزتش را نمیفروشد و تسلیم نمیشود.
بیبی سرو سنگری گریست، اما نشکست. داغ دید، اما سر خم نکرد. با صبر و عزت ایستاد، نه زندان او را شکست و نه تحقیر خاموشش کرد. رنج کشید، اما تسلیم نشد، ایستاد، در حافظه مردم زنده ماند و تاریخ شد.
نادر غدار و خاندانش که همیشه از زور، قدرت و قلدری سخن میگفتند، بیست سال تمام از استواری و هیبت این زن هراس داشتند و او را در سختترین شرایط زندانی نگه داشتند. آنان میدانستند که بیبی سرو سنگری تنها یک زن داغدیده نیست، او حافظ نام حبیبالله کلکانی و یادگار زنده عیار افغانستان/ خراسان است.
پس از این، بر هر تاجیک و هر خراسانی است که نام این زن آهنین را زنده نگه دارد، زنی که تاریخ رسمی خواست او را در سکوت و فراموشی دفن کند، اما مردم نگذاشتند نامش بمیرد.
اکنون زمان آن رسیده است که این سکوت شکسته شود. نام بیبی سرو سنگری باید از زیر خاکستر فراموشی برخیزد و جایگاه شایسته خود را در حافظه تاریخی و فرهنگی مردم پیدا کند، زنی که شوهرش را بر دار دید، فرزندش را در زندان از دست داد، بزرگ شدن دخترانش را پشت دیوارهای زندان مخوف دهمزنگ تماشا کرد، اما خود چون سرو خراسان ایستاد، خم نشد و به نماد جاودانه مقاومت زن تاجیک بدل شد.
روبرداشت
No comments:
Post a Comment