آوای زنان افغانستان

آوای زنان افغانستان

Saturday, April 4, 2026

«یک همی زن خو از نمایش اندام خود هیچ خسته نمی‌شه»

نويسنده: سائمه سلطانى

در یک پُستی خواندم که در واکنش به اجرای آریانا سعید مردی نوشته بود:«یک همی زن خو از نمایش اندام خود هیچ خسته نمی‌شه». چرا جامعه فکر می‌کند، آریانا سعید و هر زنی دیگری که لباس آزاد و برهنه بر تن کرد دنبال نمایش بدنش است؟


یکی از دلایل مهمی که در پاسخ به این سوال می‌توان طرح کرد این است، که جامعه هنوز زن را به عنوان موجود مستقل و فی‌ نفسه نمی‌بیند. زن در ذهنیت عمومی همان جنس درجه دومی است که در اسطوره‌های ادیان سامی/ابراهیمی از گرده چپ آدم برای درخدمت‌ قرارگیری او منحیث «مرد» و «سوژه اصلی» ساخته شد. جمله‌ی آن مرد هم کنش مبتنی بر همین پندار است، که زن، طرز پوشش، آرایش، خنده، ظاهرشدنش در جمع، فضای مجازی و عینی همه و همه برای مرد است؛ بنابر همین وجه، زن هیچگاه آدرس مستقل انسانی نبوده بلکه در رابطه با هستی و موجودیت مرد تعریف شده است. یا زن موجودی بوده که معنا، حضور و هویتش در نسبتی با مرد تعریف شده است. گره‌خوردن برهنگی و آراستن زن به نمایش، ناموس، آبرو، غیرت، عزت، فرهنگ، ارزش و آزادی بخشی از همین ارجاع‌سازی زن به عناصر نظام مردسالار و موجود اصلی و مرکزی به‌نام مرد است.


 بنابراین، جامعه همواره باورمند است که اگر زنی آرایش می‌کند، می‌رقصد، آواز می‌خواند، می‌خندد، لباس برهنه و قشنگی برتن می‌کند، یا در جمع ظاهر می‌شود، به محض خوش‌ساختن و احساس‌خوشی‌کردنِ خودش نمی‌کند، بلکه برای مرد و جلب توجه او همه‌ی این ترتیبات را اتخاذ می‌کند. 


همین مبحث را سیمون دوبوار در تحلیل «دیگری‌سازی» از زن توسط مرد منحیث موجود سیاسی که در مرکز قدرت قرار دارد، توضیح می‌دهد. در نظریه دوبوار، مرد خود را در مرکز قرار داده و محور محسوب می‌کند و زن را «دیگری» که شایسته جمع‌شدن و بودن در گروه «خودی» مرد را ندارد، فرض می‌کند. مرد از مقام قدرت به خود حق می‌دهد زن را بر طبق دلخواه و ایدئال تعریف کند، بسازد و از وی ربات برنامه‌ریزی‌شده‌ای درآورد تا بدون دردسر مطابق پروگرامی که ذهن او را می‌کند، رفتار کند. در اینجا ادعای «خشونت زن علیه زن» هم متلاشی می‌شود، چون طرز فکر و رفتار که بخش‌های اساسی جنسیت‌اند در زنان توسط مردان و نظم مردسالار آنها ایجاد می‌شوند. بناءً، اگر زنی با زنی دیگر رویکرد زنستیزانه را در پیش می‌گیرد، این رویکرد از نگاه تئوری قدرت و نظارت درونی میشیل فوکو نه محصول اراده فردی زن که بلکه انعکاس پروگرام ذهنی‌ای است که جامعه مردسالار در طول شکل‌دهی جنسیت او به او از طریق درونی‌سازی هنجار مردسالار حاکم، رفتار، زبان و طرز فکر او را در برابر بقیه زنان تنظیم می‌کند. به هرحال، زمانی که زن به عنوان دیگری‌ای وابسته شناخته می‌شود، کنش‌هایش هم کمتر به عنوان خودبیانگری و بیشتر به‌عنوان تملق و راهکار برای جلب توجه مرد درنظر گرفته می‌شود. واژه‌های حیله‌گر، افسون‌گر، عشوه‌گر، مکار، و فاحشه برای تعریف زنان از همین بستر فکری بر می‌خیزند که زن در آن موجودی به تصویر کشیده شده است که همواره به دنبال برانگیختن توجه مرد است. در این چارچوب، انتخاب‌های شخصی زنان شبیه آرایش، لباس، رقص، و به خودرسیدن یا گذاشتن عکس از خود عمل‌های مستقل و آزاد زنان فهم نمی‌شوند بلکه افسون‌گری‌ و بازی زنانه برای در دام‌انداختن مردان درنظر گرفته می‌شوند. برای همین مردان به خود حق می‌دهند زنان را منحیث موجودات وابسته به خود با عناوین، فاحشه، مکار، توجه‌طلب و... تعریف کنند. 


برای مبارزه با این ذهنیت نیاز است ذهنیت جمعی را در رابطه با جایگاه زن منحیث موجود وابسته به مرد به چالش کشید. هنجارها و ارزش‌ها را فارغ از محوریت مرد، جنسیت و نظم مردسالار مورد بازتعریف قرار داد. از زنان منحیث انسان‌های مستقل یاد کرد. مثلاً؛ در کارت‌های فوتی و فاتحه نام خود زن فوت‌شده را درج کرد تا این‌که دختر فلانی، خانم فلانی، والده‌ فلانی و...


در ضمن، این ایده که مرد را محور بشر و مرکز بشر تعریف می‌کند، تحت پرسش و تحلیل قرار داد، که مرد مرکز نیست بلکه بخشی از صورت‌های بودنِ انسانی است که نه برتر از بقیه بوده می‌تواند و نه کمتر. فروریزی مرکزیت مرد بسیاری از داوری‌های مردانه در رابطه با بدن و عمل زنان را نیز با خود متزلزل خواهد ساخت و اعتبار آن‌ها را مختل خواهد نمود. چون این مرکزیت درجه‌بندی قدرت را به وجود می‌آورد و مرد در مرکز، خود را در جایگاه بلندتری تصور کرده، مستحق داوری و چارچوب‌‌بخشی به رفتار زنان و بقیه جنسیت‌ها می‌پندارد. هرزمانی، این مرکزیت به انحلال گرفته شود، اعتبار و پتانسیل آن موقعیت برترِ مرد منحیث قاضی و مفسر رفتار زنان هم فرو خواهد پاشید. در کنار فروپاشی اعتبار مقام مرکزی مرد، زمینه‌ای به‌رسمیت‌شناسی مستقل‌بودن و فی نفسه بودنِ زنان هم به گونه‌ی تدریجی در جامعه فراهم خواهد شد. به رسمیت شناختن سوژگی و ماهیت وجودی زنان، در افق خود انسان‌بودن آنان را نیز مطالبه خواهد نمود. ٤ آوريل ٢٠٢٦

No comments: