آوای زنان افغانستان

آوای زنان افغانستان

Saturday, May 23, 2026

آپارتاید جنسیتی فرهنگ افغانستان نیست، پروژه سیاسی طالبان برای حذف زنان است

نويسنده: ناطق ملکزاده

در نزدیک به پنج سال گذشته، افغانستان به آزمایش‌گاه یک نظام کامل حذف زنان تبدیل شده است؛ نظامی که امروز دیگر نیاز ندارد آن را با تعریف‌های طولانی و خشک حقوقی توضیح بدهیم. همه ما می‌دانیم آپارتاید جنسیتی چگونه به نظر می‌رسد. اگر کسی بخواهد آن را در عمل ببیند، کافی است به افغانستان زیر سلطه طالبان نگاه کند.


آپارتاید جنسیتی یعنی نظامی که زن را به جرم زن بودن از مکتب، دانشگاه، کار، سفر، سیاست، رسانه، قضاوت، هنر، ورزش و حتا از حضور عادی در فضای عمومی حذف می‌کند. یعنی نظامی که زن را نه به‌عنوان انسان صاحب حق، بلکه به‌عنوان خطری برای کنترل و مدیریت رژیم می‌بیند. در افغانستان امروز، این فقط مجموعه‌ای از محدودیت‌های پراکنده نیست؛ یک سیستم منظم، هدفمند و سیاسی برای حذف نیمی از جامعه است.


اما برای فهم درست این وضعیت، باید دو نکته اساسی را روشن کرد. نخست این‌که این نظام فرهنگ افغانستان نیست؛ فرهنگ پشتون نیست؛ و دین نیست. دوم این‌که کمپاین علیه آپارتاید جنسیتی یک کمبود جدی دارد: این مبارزه باید بیش‌تر به داخل افغانستان برده شود، و مردان افغانستان نیز باید در کنار زنان، نه به جای آنان، وارد این مبارزه شوند.


طالبان تلاش می‌کنند نظام سرکوب زنان را با زبان فرهنگ، سنت و دین بفروشند. آنان همیشه این سیستم را چنین توجیه کرده‌اند که گویا این «فرهنگ افغانستان» است، این «ارزش‌های مردم» است، و این «دین» است. خطرناک‌تر از خود این ادعا این است که گاهی برخی افراد بیرون از افغانستان، حتا در سطح تصمیم‌گیری، این روایت را می‌پذیرند. چون پذیرفتن روایت طالبان آسان‌تر است. اگر گفته شود این فرهنگ مردم افغانستان است، دیگر لازم نیست مسوولیت اخلاقی و سیاسی گرفته شود. دیگر لازم نیست پرسیده شود چرا زنان افغانستان از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی‌شان محروم شده‌اند. اما وقتی این ادعای «فرهنگ» را جدی بگیریم و آن را با تاریخ افغانستان بسنجیم، این استدلال کاملاً فرو می‌ریزد.


آپارتاید جنسیتی که طالبان تطبیق کرده‌اند، حتا در داخل حلقه‌های دینی و سیاسی افغانستان نیز همیشه مورد قبول نبوده است. در دوره اول طالبان در دهه ۱۹۹۰، رییس‌جمهور برهان‌الدین ربانی سیاست‌های طالبان را نوعی آپارتاید جنسیتی خوانده بود. این نکته بسیار مهم است، زیرا ربانی نه یک فعال غربی بود، نه سخنگوی سازمان ملل، نه مقام یک کشور خارجی و نه کسی که از بیرون جامعه افغانستان سخن بگوید. او یک رهبر سیاسی از افغانستان بود که به هر معیار، یک شخصیت عمیقاً مذهبی شناخته می‌شد و از داخل زبان سیاسی، دینی و اخلاقی افغانستان سخن می‌گفت.


وقتی یک رییس‌جمهور مذهبی افغانستان در دهه ۱۹۹۰ می‌توانست سیاست طالبان را آپارتاید جنسیتی بداند، طالبان امروز نمی‌توانند ادعا کنند که این مفهوم فقط «تبلیغات غربی» است. این نشان می‌دهد که مخالفت با حذف زنان از جامعه، پدیده‌ای وارداتی یا بیگانه با افغانستان نیست.


عده‌ای ممکن است بگویند ربانی تاجیک بود، و در میان تاجیک‌ها و هزاره‌ها گاهی محدودیت‌های کم‌تری بر زنان وجود داشته، در حالی که طالبان عمدتاً از جوامع پشتون آمده‌اند و آنچه انجام می‌دهند فرهنگ پشتون است. در این مشاهده بخشی از واقعیت وجود دارد. افغانستان از نظر قومی، زبانی و اجتماعی متنوع است. در هر قوم و هر منطقه، شکل‌های مختلف پدرسالاری وجود داشته است. در بعضی مناطق محدودیت‌ها بر زنان شدیدتر بوده و در بعضی مناطق کم‌تر. اما این توضیح زمانی خطرناک می‌شود که بهانه‌ای برای توجیه آپارتاید جنسیتی طالبان شود.


طالبان نماینده تمام فرهنگ پشتون نیستند؛ همان‌طور که هیچ گروه افراطی نمی‌تواند نماینده کامل یک قوم، یک زبان یا یک دین باشد. این‌که طالبان عمدتاً از یک زمینه قومی و اجتماعی خاص برخاسته‌اند، به این معنا نیست که پروژه سیاسی آنان را باید به نام تمام آن قوم ثبت کرد.


اگر به تاریخ معاصر افغانستان نگاه کنیم، می‌بینیم برخی از مهم‌ترین آزادی‌هایی که برای زنان افغانستان فراهم شد، در دوره شاه امان‌الله خان و بعدتر در دوره شاه ظاهرشاه بود؛ هر دو پشتون بودند. بعضی‌ها ممکن است بگویند آنان شهری بودند، نخبه بودند، زیر تأثیر اندیشه‌های مدرن بودند، و درباری‌تر شده بودند. همه این بحث‌ها ممکن است بخشی از واقعیت تاریخی باشد. اما نکته اصلی این است که آنان هنوز از افغانستان بودند، هنوز پشتون بودند، و در داخل جامعه افغانستان تلاش می‌کردند میان دین، سنت، دولت‌سازی و حقوق زنان نوعی رابطه تازه بسازند.


برای مثال، در دوره امان‌الله خان، آموزش دختران به یک پروژه ملی تبدیل شد. مکتب مستورات از نخستین مکاتب رسمی دخترانه در کابل بود، و مجله زنانه «ارشادالنسوان» نیز در همان زمان منتشر شد. این‌ها پروژه‌های وارداتی بیرون از افغانستان نبودند؛ بخشی از تلاش یک دولت افغانستانی برای ساختن جامعه‌ای نو بودند.


همچنین در دوره ظاهرشاه، قانون اساسی ۱۹۶۴ افغانستان، در حالی که اسلام را دین مقدس کشور می‌دانست، راه را برای حق رأی و کاندیداتوری زنان باز کرد. پس از آن، در انتخابات ۱۹۶۵، زنان وارد پارلمان شدند و کبرا نورزی به‌عنوان نخستین وزیر زن افغانستان در کابینه خدمت کرد. این واقعیت تاریخی بسیار مهم است: زیرا در طول صد سال گذشته، در چارچوب یک دولت افغانستانی، در کشوری مسلمان، و زیر رهبری یک پادشاه پشتون، زنان به مشارکت سیاسی راه یافتند.


پس طالبان نمی‌توانند بگویند حذف کامل زنان نتیجه طبیعی فرهنگ افغانستان، فرهنگ پشتون یا دین است. اگر چنین باشد، باید پرسید پیش از طالبان، هر کسی که در افغانستان راهی برای آموزش، کار و مشارکت زنان باز کرده بود، آیا از نگاه طالبان کافر بود؟ چنین ادعایی نه با تاریخ افغانستان سازگار است و نه با واقعیت تنوع دینی، اجتماعی و سیاسی کشور.


به همین دلیل، هر زمانی که طالبان، طرفداران طالبان یا شرکای بیرونی آنان تلاش می‌کنند با این بهانه آپارتاید جنسیتی را عادی نشان دهند، جامعه مدنی، دانشگاهیان، خبرنگاران و همه کسانی که برای آزادی و عدالت در افغانستان کار می‌کنند باید یک نکته را به یاد داشته باشند: فرهنگ افغانستان یک قانون یخ‌زده و تغییرناپذیر نیست که همیشه فقط محدودیت علیه زنان تولید کند.


فرهنگ افغانستان همیشه میدان کشمکش بوده است؛ گاهی عقب‌گرد داشته، گاهی پیشرفت؛ گاهی سرکوب تولید کرده، و گاهی مقاومت و اصلاحات. بنابراین وقتی طالبان می‌گویند «این فرهنگ افغانستان است»، در واقع فرهنگ را توضیح نمی‌دهند؛ تلاش می‌کنند فرهنگ را تصرف کنند. آنان می‌خواهند قرائت ایدیولوژیک، ضدزن و ضدآزادی خود را به نام یک ملت کامل ثبت کنند. اما تنها گفتن این حرف‌ها در بیرون از افغانستان کافی نیست.


کمپاین علیه آپارتاید جنسیتی در حال حاضر یک کمبود جدی دارد: ما باید این زبان، این آگاهی و این مبارزه را بیش‌تر به داخل افغانستان ببریم.


امروز فردی که در یک قریه دورافتاده یا منطقه‌ای محروم در داخل افغانستان زنده‌گی می‌کند، ممکن است هر روز ببیند سیاست زن‌ستیز طالبان بر خواهر، همسر و دخترش اثر می‌گذارد. ممکن است ببیند دخترش دیگر به مکتب نمی‌رود، همسرش اجازه کار ندارد، یا زنان خانواده‌اش از فضای عمومی حذف شده‌اند. اما اگر از او پرسیده شود آپارتاید جنسیتی چیست، ممکن است اصلاً نداند این اصطلاح چه معنا دارد. او درد را می‌بیند، اما شاید زبان سیاسی و حقوقی لازم برای نام‌گذاری آن را نداشته باشد.


برای فهماندن این مساله، باید در داخل افغانستان کار شود. باید این مفهوم از یک اصطلاح حقوقی و بین‌المللی به زبانی ساده، روشن و قابل فهم برای مردم تبدیل شود. مردم باید بدانند که بسته شدن مکاتب دخترانه، منع دانشگاه، ممنوعیت کار زنان، محدودیت سفر، حذف زنان از رسانه، سیاست و جامعه، چند تصمیم جداگانه نیستند؛ این‌ها بخش‌های یک نظام واحد برای کنترل و حذف زنان‌اند. در این مسیر، مردان افغانستان نیز باید در کنار زنان وارد این کمپاین شوند.


زنان افغانستان تا امروز شجاعانه‌ترین بخش مبارزه علیه آپارتاید جنسیتی بوده‌اند و بهای بسیار سنگینی پرداخته‌اند. آنان در برابر بسته‌شدن دروازه‌های مکتب و دانشگاه، منع کار، محدودیت سفر، تحقیر روزمره، سرکوب و خطر مستقیم ایستاده‌اند. بنابراین وقتی گفته می‌شود مردان باید وارد این مبارزه شوند، منظور این نیست که رهبری زنان گرفته شود. هرگز. زنان مالک اصلی تجربه این ستم و پیشگامان اصلی مقاومت‌اند.


اما مردان باید به‌عنوان شریکان این مبارزه وارد شوند. زیرا طالبان فقط با فرمان و تفنگ حکومت نمی‌کنند؛ آنان می‌خواهند ذهن جامعه را نیز بازسازی کنند. طالبان امروز بر نظام آموزشی کنترل دارند. آنان تصمیم می‌گیرند کودکان چه چیزی درباره دین، تاریخ، زن، مرد، اطاعت، قدرت و اخلاق یاد بگیرند. در کشوری که رسانه مستقل سرکوب شده و بحث عمومی خطرناک است، مکتب و مدرسه به بلندترین بلندگوی جامعه تبدیل می‌شود.


اگر طالبان بتوانند نسل بعد را قانع کنند که حذف زنان «طبیعی»، «اخلاقی» و «افغانی» است، آپارتاید جنسیتی از یک سیاست حکومتی به یک عادت اجتماعی تبدیل می‌شود. این همان خطری است که نباید دست‌کم گرفته شود. طالبان می‌خواهند سلطه را به عادت تبدیل کنند، تبعیض را به اخلاق، و حذف زنان را به هویت ملی.


این‌جاست که نقش مردان مهم می‌شود. آپارتاید جنسیتی زمانی زنده می‌ماند که مردان بی‌طرف بمانند، و زمانی دائمی می‌شود که مردان باور کنند این وضعیت عادی است. طالبان نیاز ندارند هر مرد در افغانستان طالب شود. کافی است تعداد زیادی از مردان خاموش بمانند، شانه بالا بیندازند، بگویند «همین است دیگر»، و حذف زنان را به‌عنوان صدای پس‌زمینه زنده‌گی قبول کنند.


بسیاری از مردان داخل افغانستان نیز زیر فشار فقر، ترس، بیکاری، سرکوب و خشونت طالبان زنده‌گی می‌کنند. اما در موضوع جنسیت، بسیاری از آنان درد روزانه زنان را به همان شدت تجربه نمی‌کنند. همین فاصله خطرناک است. مردی که از فقر و ناامنی خسته است، اگر زبان روشنی برای فهم آپارتاید جنسیتی نداشته باشد، ممکن است آرام‌آرام با وضعیت کنار بیاید. نه الزاماً چون انسان بدی است، بلکه چون طالبان محیطی ساخته‌اند که در آن مقاومت خطرناک و سازگاری امن‌تر به نظر می‌رسد.


پس ما باید این زبان را به داخل افغانستان ببریم. باید برای مردم، مخصوصاً مردان، روشن کنیم که آنچه اتفاق می‌افتد «مساله خانواده‌گی» نیست، «رسم محلی» نیست، «اخلاق خصوصی» نیست. این یک نظام سیاسی است؛ نظامی که نیمی از جامعه را به دلیل زن بودن از زنده‌گی عمومی حذف می‌کند.


وقتی مردم این را بفهمند، پرسش تغییر می‌کند. دیگر پرسش این نیست که «آیا باید به این فرهنگی که طالبان ادعا می‌کنند احترام گذاشت؟» پرسش این می‌شود که «چگونه باید یک نظام آپارتاید را شکست داد؟»ّ


این تغییر زبان بسیار مهم است. چون طالبان با زبان کار می‌کنند. آنان سرکوب را «عفت» می‌نامند، حذف را «حفاظت»، خاموشی را «اخلاق»، و تبعیض را «فرهنگ». در برابر چنین پروژه‌ای، ما نیز نیاز به زبان روشن داریم؛ زبانی که بتواند حقیقت را از زیر نام‌های جعلی بیرون بکشد. «آپارتاید جنسیتی» دقیقاً چنین زبانی است. ٢ جوزا ١٤٠٥ هشت صبح

No comments: