قرنهاست که زنان ترکمن این سرزمین، با دستانی ظریف و جانهایی فرسوده، معجزه میآفرینند.دستهایی که از کودکی تا پیری، بیوقفه در تار و پود قالین گره میخورند؛
کمرهایی که زیر نشستنهای طولانی خم میشود؛چشمهایی که نورشان را آرامآرام فدای نقشهایی میکنند که جهان را مبهوت ساخته است.
این زنان، تمام عمرشان را زیر سقفهای خاموش و فراموششده میگذرانند.
شب و روزشان یکی است: نشستن، بافتن، درد کشیدن.
نه دستمزدی دارند، نه نامی در فهرست افتخارها.
قالینهای افغانستان مقام اول میگیرند، اما بافندگانشان در سکوت محو میشوند.
آنان هنر را نه با آسایش، که با رنج آفریدهاند.
رنجی که در پشت، گردن، انگشتان ترکخورده و استخوانهای فرسودهشان لانه کرده است.
رنجی که ثمرهاش، اغلب بینام و نشان، در کیسههای دیگران ریخته میشود.
تلختر آنکه، برای ادامه همین کار طاقتفرسا،
بسیاری از این زنان ناچار بودهاند نوزادان و شیرخوارانشان را با تریاک بخوابانند؛
نه از بیمهری، بلکه از ناچاری.
تصویری هولناک از فداکاری زنانی که حتی مادریشان نیز قربانی چرخ بیرحم کار شده است.
این زنان، دردهایشان را در تار و پشم میبافند؛
قصههای ناگفتهشان را در نقشها پنهان میکنند؛
بیآنکه کسی بپرسد، بیآنکه گوشی برای شنیدن باشد.
این بیعدالتی، تنها از سوی جامعه و خانواده نیست؛
ما زنان نیز، گاه در خاموشی شریک بودهایم.
کمتر صدای آنان شدهایم، کمتر نامشان را فریاد زدهایم.
بیش از نیم قرن است که زنان اقوام گوناگون به این صنعت روی آوردهاند؛
هزاران زن، با دستمزدی ناچیز، ستونهای خاموش اقتصاد و فرهنگ این سرزمین را بر شانههای زخمی خود نگه داشتهاند.
امید که از این پس،
در کنار مقامهای جهانی قالینهای افغانستان،
نام زنان نیز با افتخار برده شود؛
نامهایی که دیگر در حاشیه نمانند،
در حافظهها گم نشوند،
و حقشان، دستکم به رسمیت شناخته شود.
شیرین مبارز
No comments:
Post a Comment