کاش میشد خنده را تدریس کرد
کارگاه خوشدلی تاّسیس کرد
کاش میشد عشق را تعلیم داد
نا امیدان را امید و بیم داد
شاد بود و شادمانی را ستود
با نشاد دیگران دلشاد بود
کاش میشد دشمنی را سر برید
دوستی را مثل شربت سرکشید
کاش میشد پشت پا زد بر غرور
دور شد از خودپسندی 'دور دور
با وصفا و یکدل آزاده بود
مثل شبنم بی ریا و ساده بود
از دو رنگی و ریا پرهیز کرد
کینه را در سینه حلق آویز کرد
کاش میشد ساده و آزاد زیست
در جهانی خرم و آباد زیست
No comments:
Post a Comment