زورمند ترینِ [زورمندان] آن قدر نیرو ندارد که همیشه حاکم بمانَد مگر اینکه نیروی خود را به قانون مبدل سازد و اطاعت را به وظیفه!» (ژان ژاک روسو، قرارداد اجتماعی)
نخست از همه باید تجلیل چنین روزی را به نام "منعِ خشونت بر زنان" از ساخته های ایدیالوژی حاکم دانست ولو توسط خودِ زنان به راه می افتد. چرا باید برای پدیده یی که در دامنۀ سه هزار سالِ زنده گی بشر لحظه به لحظه استمرار دارد روزی را تعیین کرد؟ من باور یافته ام که بیشترینِ تجلیلها پرده های فریبایی اند که حقیقتها را کتمان می کنند. در همین واژۀ "خشونت" آشکارا جنبۀ آزردنِ تنِ زنان برجسته می گردد امّا کاوشِ دقیق وضعیت زنده گی زنان در تمام جوامع آشکار می سازد که چیزی بسیار عمیق تر نسبت به خشونت جسمی، تار و پودِ هستیِ زنان را دوزخی می سازد و آن حاکمیتِ ایدیالوژیک است که زنان را به موجوداتِ جادو شده، از خود بیگانه شده، فرمانبردار و در نهایتِ امر شریکِ مردان در تداوم یافتن ایدیالوژیِ زن ستیز مبدل می سازد.
مردسالاری به حیث ایدیالوژیی قوام یافته در درازای سده ها خودِ مردان را نیز در بند خود کشانیده است. نیروی شیطانیِ "ننگ و غیرت" باید تا چه حد ذهن و روان یک مرد را اشغال کرده باشد که دست به کشتنِ خواهر یا مادرِ فرزندانِ خود بزند و مرتکب جنایت شود؟ مگر ضد-ارزش های ننگ و غیرت از پرداخته های خودِ مردان نبوده است که در اخلاقِ قبیله یی رسوب کرده است؟ در زدودن و خاموش ساختنِ ایدیالوژیِ مردسالاری، مردان هم بسیار سود خواهند بُرد زیرا دیگر نی با موجوداتِ جادو شده و از خود بیگانه بل با آدمهای آزاد، همسنگ و وارسته از طلسمِ موهومات، زنده گی و همسری خواهند کرد.
پس بر مردان است تا خود را یاری رسانند یعنی در برابر ایدیالوژیِ پوسیدۀ مردسالاری قیام کنند! مردان تنها هنگامی مزۀ واقعی آزادی را خواهند چشید که آزادیِ نگاه های زنان را تجربه کنند!
و مارکس حق داشت که می گفت: «درجۀ آزادی یک جامعه با درجۀ آزادی زنان در آن جامعه اندازه می شود»
دکتور عبدالله نایبی
No comments:
Post a Comment