موضع خشک و انعطافناپذیر طالبان نسبت به زنان چند لایه دارد، لایه نخست آن فقهی است. در فقه سنتی، زن در درجهای پایینتر از مرد قرار دارد. نابرابر بودن جایگاه و حقوق مرد و زن در فقه سنتی تقریبا امری بنیادی است، تا جایی که در مسئله مهمی مانند مرگ و زندگی نیز یکسان نیستند،
و اگر زنی کشته شود، در فقه سنی و شیعه، دِیَت/خونبهای او نصف خونبهای مرد است؛ و این تنها یک نمونه از موارد متعدد تبعیض است. طالبان که تفکر دینیشان به سطحیترین فهم فقهی تکیه دارد گمان میکنند که برابر دانستن مرد و زن خلاف اسلام است و نباید به آن تن داد.
اما برداشت فقهی از اسلام تنها برداشت موجود نیست، و برداشت طالبان از اسلام، نه تنها در میان جریانهای عقلگرای مسلمان مردود شناخته میشود، حتی گروههای بنیادگرا نیز در این زمینه با آن همداستان نیستند. همه گروههای اسلامی بر این اجماع دارند که زنان در زمان پیامبر اسلام در عرصههای مختلف اجتماعی، در مقیاس با امکانات و شرایط آن جامعه، حضور قابل توجهی داشتند، از حضور در نمازهای پنج وقت در مساجد و اشتراک در مراسم عید و مناسبتهای اجتماعی گرفته تا دخالت در امور سیاسی و مشارکت در جنگ و گاه به عهده گرفتن فرماندهی برخی جنگها که مشهورترین آنها جنگ جمل در زمان خلیفه چهارم است. برداشت فقهی متحجرانه در باره زنان با این واقعیتهای تاریخی از صدر اسلام در تصادم واقع میشود و نقطه ضعفی جدی برای اعتبار آنهاست.
پس چرا طالبان آماده نیستند که از آن نظرات فقهی به نفع مُدل صدر اسلام بگذرند و در موضعشان نسبت به زنان تغییری بیاورند؟ چه چیزی آنان را از تمام گروههای مذهبی در این زمینه بخصوص متمایز میکند؟
در این جا لایه دومی وجود دارد که موضوع را بغرنجتر میکند و آن لایه سنتهای قبیلهای است. طالبان از نظر خاستگاه اجتماعی ریشه در بافتی قبیلهای دارند که نگاهشان نسبت به زن با ارزشهای شهری، و به ویژه ارزشهای شهری جهان مدرن، تفاوتی به وسعت تفاوت بدویت با مدنیت دارد. در این بافتار خاص، زن تماما یک تابو است.
زنِ خوب، بر اساس یکی از مقولههای معروف در میان آنان، زنی است که با لباس عروسی به خانه شوهر داخل، و با کفن از آن خارج شود. میگویند بهترین زن آن است که گنگ، کر و کور باشد، و منظورشان از گنگ این است که زبانی برای بحث و مناقشه نداشته باشد، و کر یعنی صدای مردان نا محرم به گوشش نخورد، و کور یعنی چشمش به هیچ نامحرمی نیفتد.
چادر برقع که امروزه در مناطقی از افغانستان رواج دارد نماد این منظومه ارزشی است. این نوع از پوشش به غایب ساختن تمامی وجود زن مشروعیت و پذیرش اجتماعی میبخشد، و زن را به مثابه غایب ازلی و جاودانی به تصویر میکشد. مردی که اجازه دهد کسی نام مادر، خواهر یا همسرش را بداند در این دیدگاه مرد بیناموس و بیغیرت خوانده میشود، و گاهی به سبب دانستن نام یک زن جنگها میشود و خونها میریزد.
قتل ناموسی در این دیدگاه نشانه غیرت است نه جنایت اخلاقی یا جرم حقوقی. در این فرهنگ، دشنام دادن به اعضای مونث خانواده کسی بالاترین روش اهانت و خوارداشت اوست. حتی عملیه جنسی در این دیدگاه از مفهوم بیولوژیک/فیزیولوژیک خود تهی شده و بار فرهنگی پیدا میکند، و نشانه غلبه نر بر ماده و برتری پسر بر دختر و فضیلت مرد بر زن دانسته میشود. از این رو برای انتقام از رقیب، سرراستترین شیوه، حمله به زنان قبیله و تبار اوست، و برای سرافکندگی تاریخی او باید به دختران آن تعرض کرد و اگر ممکن بود آنها را به تاراج برد.
افزون بر دو مورد پیشین، لایه عمیقتری نیز وجود دارد. همه گروههایی که هویت ایدئولوژیک دارند، با آزادی عمیق آدمی در ستیزند، و او را رام و فرمانبر میخواهند، به ویژه ایدئولوژیهای بنیادگرا. چنانکه میشل فوکو نشان داده است، سلطه بر بدن در همه ادوار تاریخ نماد به بند کشیدن آدمها از سوی نظامهای سلطهجو بوده است. آشکارترین عرصه نمادین برای محو آزادی انسان سیطره بر بدن زن است، و بنیادگرایان این عرصه را حیاط خلوت و بلکه عمق استراتژیک خود میدانند. هر گاه زن بتواند درس بخواند، کار کند، استقلال مالی داشته باشد، نقش سیاسی پیدا کند، پا به عرصه هنر بگذارد، و آفرینشگری خود را به کار بگیرد، و بالمآل، زن گویا، بینا، شنوا و دانا به میدان بیاید، دیگر به بند کشیدن او ممکن نیست، و این سرآغاز شکست طلسم سلطه و شروع آزادی انسان خواهد بود.
اگر طالبان به راستی تغییر کرده و از خشونت به مدنیت روی آورده باشند، نخستین و مهمترین آزمونگاهشان پذیرش حقوق زنان و باور به کرامت یکسان آنان با مردان است که با حضورشان در عرصه فرهنگ، سیاست و اجتماع پیوندی ناگسستنی دارد. کسانی که با آنان وارد مذاکره میشوند نباید از این خط بنیادین یک گام عقب بنشینند، زیرا عقبنشینی در این عرصه سرآغاز شکست در همه عرصههای حقوق بشری و بلکه در کلیت آزادگی و کرامت انسانی است
محمد محق
سفیر افغانستان در مصر
No comments:
Post a Comment