در فهرست ۲۰ نفرهای که ما از زنان مطرح افغانستان تهیه کرده بودیم، یکی از
نامهایی که بیش ازهمه خودنمایی میکرد،نجیبه ایوبی،رییس گروه رسانهای کلید
بود.یکی ازکسانی که بیصبرانه منتظردیدارش بودم،
میدانستم که کار به عنوان
رییس یکی از بزرگترین نهادهای رسانهای افغانستان وقت زیادی برایش باقی نمیگذارد،
به همین خاطر دلونادل با ایشان تماس گرفتم. خوشبختانه ایشان هم نزدیکترین فرصت
ممکن را به من دادند. روز قرار ما یکی از گرمترین روزهای کابل بود. آفتاب داغتر
از همیشه همهچیز را در جریان طلاییرنگ خودش غرق کرده بود. من هم طبق قراری که با
خانم نجیبه ایوبی داشتم، رأس ساعت یک پس از چاشت، هیجانزده و با شتاب راهی آدرسی
شدم که به من داده بودند. هنگامی که به کوچهی مورد نظر رسیدم، دیدم برعکس بسیاری
از نهادهای دیگر، تابلوی دفتر کلید بر یکی از دیوارها آویخته است، آن را به عنوان
پیام خوش آمدید در نظر گرفتم و مصممتر از پیش دکمهی زنگ را فشردم.
اندکی بعد در اتاقی که با وسایل چوبی و دستسازش، خودمانی و اصیل
جلوه میکرد، با خانم نجیبه ایوبی در حالی روبهرو شدم که به گرمی لبخند میزد. او
مرا به نوشیدن یک چای خوشرنگ دعوت کرد. به این ترتیب، خستگی و گرما از تنم کنده
شد، ولی پیش از آن که به سراغ نخستین پرسش بروم، باید از خودم برایشان میگفتم.
به گفتهی خودش، نخست او با من مصاحبه کرد، پس از آن هم نوبت به من رسید.
کمی از خودتان برای خوانندههای ما بگویید.
با همان خوشرویی و بیدرنگ پاسخ میدهد: نجیبه ایوبی نام دارم،
ژورنالیست و رییس کلید گروپ و خدمات انکشاف بشری برای افغانستان (DHSA) استم، همچنان به عنوان معاون اتحادیهی ملی ژورنالیستهای
افغانستان کار میکنم. در ضمن عضویت شورای عالی رسانههای افغانستان و شورای صلح
را نیز دارم.
چگونه خود را در قلمرو خبرنگاری یافتید؟
اندکی سکوت میکند و پس از مرور خاطراتش چنین میگوید: خوب، به یاد
دارم روزگاری که در مکتب درس میخواندم، روزنامهی پروان برای مکتب ما نیز آورده
میشد. هر روز به کتابخانهی مکتب سر میزدم، روزنامه را با علاقه میخواندم و
خیالپردازی میکردم که آیا امکان دارد من هم در جایی چیزی بنویسم تا دیگران آن را
بخوانند؟ این رویا از کودکی در ذهنم بود و سرانجام به نحوی این علاقهمندی باعث شد
که با راهنمایی معلم کتابخانه چیزهایی بنویسم وآنها را برای چاپ به روزنامه
بفرستم، در آن زمان مدیریت روزنامه را آقای خواجه محبوب شاه احمدی که هنوز هم در
پروان زندگی میکنند، بر دوش داشت. از همانجا آغاز شد و من توانستم آهسته آهسته
به طور دائمی، در کنار درس مکتب، با روزنامه نیز کار کنم. سرانجام در صنف دهم و
یا یازدهم مکتب بودم که مدیریت روزنامه، صفحهای به نام «دنیای زن و یا جهان زن»
را به من واگذار کرد، من هم هر هفته برای آن مطلب مینوشتم. دیری نگذشت که توانستم
به نمایندگی از روزنامههای حقیقتِ انقلاب ثور یا پیام، نیز در پروان کار کنم و پس
از آن هم با تلویزیون بشارت همکاری کردم. به همین ترتیب در کنار تدریس، کارم به
عنوان ژورنالیست نیز ادامه پیدا کرد، ولی از جولای ( ۲۰۰۴) که کار را با «کلید» آغاز
کردم، ژورنالیسم به حرفهی اصلیام تبدیل شد. کارم را در کلید به عنوان مدیر رادیو
آغاز کردم و پس از آن ریاست گروه رسانهای کلید و رهبری انجویی که کلید بخشی از آن
است را نیز به دوش گرفتم. کارم را به گونه داوطلبانه با اتحادیهی ژورنالیستها
ادامه دادم و اکنون عضویت «شورای عالی رسانهها» را نیز دارم. به این ترتیب من به
قلمرو خبرنگاری که از کودکی کار مورد علاقهام بود، راه یافتم و میتوانم بگویم که
این حرفه عشقم بوده است.
از نخستین حس و حالی که پس از چاپ نخستین گزارشتان برایتان دست
داد، قصه کنید؟
لبخندی متفاوتتر میزند و چنین مینماید که آن احساسات را دوباره
تجربه میکند. با هیجان پاسخ میدهد: احساسی متفاوت بود، فکر میکردم کار بسیار
بزرگی انجام شده، باید بگویم که حس و حالم پس از چاپ نخستین گزارشهایم در روزنامهی
پروان و پس از آن هم در روزنامهی حقیقت انقلاب ثور، را با هیچ چیز دیگری نمیتوانم
مقایسه کنم. بعدها ده رادیو را در ولایتهای مختلف بنیانگذاری کردم و در واقع آنها
را از هیچ به پخش زنده رساندم، ولی آن حس و حالی را که روز نخست و پس از چاپ
نخستین گزارشم در روزنامه داشتم، دیگر پیدا نکردم. احساس میکردم کار بسیار بزرگی
انجام شده و دلم میخواست روزنامه را به پدرم، همصنفیهایم و به همه نشان بدهم و
بگویم، ببینید خبرم در روزنامه چاپ شده! واقعاً حس قشنگی بود که هرگاه به یادم میآید،
به عنوان خاطرهای شیرین برایم بسیار دوستداشتنی است.
دیگران به کار شما چه واکنشی داشتند؟
کمی دقیقتر میشود و با لحنی قدردان چنین میگوید: خانواده و معلمهایم
تحسینم میکردند و بسیار خوشحال بودند. برخی از همصنفیها و هم کوچهایهایم میکوشیدند
که به این مسیر راه یابند که برخی از آنها موفق شدند و برخی هم نه، حتا سه خواهرم
هم به این حرفه رو آوردند و در ادامه به کارهایی در همین زمینه پرداختند. هر سه
به نحوی گامهایی در این مسیر برداشتند. میتوان گفت که یک طوری کار من باعث شد آنها
هم تشویق شوند و در این راه گام بگذارند.
بیگمان کار کردن یک زن به عنوان روزنامه نگار سختیهای خاص خودش
را دارد، از سختیهایی که در این راه با آنها روبهرو شدید برای ما بگویید.
فکر میکنم در جامعهی سنتی و عقب ماندهای مانند افغانستان، هر
کاری را که زنان آغاز کنند خالی از دشواری و چالش نیست، حتا معلمی که اکنون در
جامعه پذیرفته شده، در آغاز برای زنان بیجنجال نبوده است. در واقع هرگاه زنان به
کاری غیرمعمول میپردازند، باید انتظار داشته باشند که سطح چالشها هم به همان
اندازه بالا باشد. در خبرنگاری نیز چنین است. پس از سقوط طالبان، هنگامی که من
روزنامهنگاری را به طور حرفهای با «آی. دبلیو. پی. آر»، و سپس با گروه رسانهای
کلید آغاز کردم، در کنار کارهای مدیریتی این رسانهها، در کارهای تولیدی و برنامهسازی
هم سهم داشتم، آنجا بود که دریافتم در این پیشه مسائلی استند که نیاز به توجه ویژه
دارند. نخستین مسئله چالشهای امنیتی است. برای نمونه، بسیار پیش آمده که ما به
خاطر برنامههایی چون «شهر بیپرسان» و پخش اخبار و گزارشهای مختلف از سوی عدهای
افراد، نهادها، رهبران جهادی مخالفین دولت حتا نیروهای امریکایی تلفنهایی دریافت
کنیم. با آن هم کوشیدهایم که نه تنها در برابرشان ایستادگی کنیم که تلاش کردیم با
انجام کارها به صورت حرفهایتر سطح این چالشها را پایین بیاوریم.
در بیشتر موارد که تهدیدهایی متوجه من یا همکارانم میبود، خانوادهام
را از این تهدیدها آگاه نمیکردم و پس از رفع تهدید آنها را در جریان قرار میدادم،
چون نمیخواستم آنها دچار نگرانی و پریشانی شوند.
به باور من اگر نسل مادر من اندکی ریسکپذیرتر میبود، شاید
اکنون زنان کشور در جایگاه دیگری قرار میداشتند یا حد اقل با خطرها و چالشهای
کمتری روبهرو می شدند. امروزه که ما این فرصت را در اختیار داریم باید نهایت
استفاده را از آن ببریم و تغییر محسوسی برای نسل آیندهی زنان به وجود بیاوریم.
آیا شما در این مسیر تنها بودید و یا مشوقهایی هم داشتید؟
از خانوادهام اظهار سپاس میکنم، در قدم نخست از پدر و بعد
مادر و خواهرها و برادرهایم، چون آنها همواره حامی و پشتیبانم بودهاند، همچنان
همکارهای خوبم که میخواهم از آنها نیز سپاسگزاری کنم، خوشبختانه باید بگویم که
در طول این سالها با همه کسانی که کار کردهام حامی و پشتیبانم بودهاند.
با وجود دشواریها، چه چیزی شما را به ایستادگی و مقاومت وامیداشت؟
نیاز جامعه به گردش آزاد اطلاعات، هدفی که برای زندگی انتخاب کرده
بودم به اضافهی علاقهای که به خبرنگاری داشتم کمکم کردند در مقابل ناملایمات
ایستادگی کرده، دیگران را نیز تشویق کنم که در این راه دشوار استوار گام بردارند
تا با هم در برابر دشواریها و سختیها ایستادگی و مقاومت کنیم.
در خبرنگاری به دنبال چه چیزی بودید و استید؟
پرسش جالبی است، خود حرفهی خبرنگاری داشتن نقشی آگاهانه در گردش
اطلاعات است. هدف من همواره این بوده که بتوانم به عنوان عضوی از خانوادهی
خبرنگاری افغانستان در گردش اطلاعات نقشی داشته باشم. روزگاری را به یاد میآورم
که مردم کشور خبری را که در چند متریشان اتفاق میافتاد شام از رادیوهای خارجی
میشنیدند، به یاد میآورم روزی را که طالبان به دو سرکه ی بگرام حمله کرده بودند
و با نیروی مقاومت روبهرو شده بودند، ما در شهر چاریکار تنها صدای تیراندازی و
توپ و تانک را میشنیدیم، ولی نمیدانستیم که اوضاع از چه قرار است، ناچار تا شب
صبر کردیم و خبرش را از دویچه وله، بی.بی.سی و صدای امریکا شنیدیم. من به این میاندیشیدم
که کاش تغییری ایجاد شود و خودمان بتوانیم لحظه به لحظه از اخباری که به ما مربوط
میشوند، اطلاعرسانی کنیم.
آیا اهدافی را که در سر میپروراندید، توانستید برآورده کنید؟
در واقع نه، چون هدف و مقاصد زندگی من کلانتر و وسیعتر از آنچه
است که امروز به آن دست یافتهام. میتوان گفت تا حال فقط توانستهام در راه
اهدافم گامهایی بردارم، شاید این گامها مرا به اهداف بزرگی که دارم،
نرسانده باشند، ولی تا اندازهای راضیام کرده اند. گرچه هنوز هم به رویاهایم به
ویژه در عرصهی آزادی بیان نرسیدهام، مثلاً من بر این باورم که نباید در پهنهی
آزادی بیان هیچ محدودیتی وجود داشته باشد. در حالی که در این عرصه بسیارند کسانی
که از خطوط سرخ سخن میگویند. به باور من یک انسان در چارچوب انسانیت باید تا
اندازهای از آزادی بیان برخوردار باشد که بتواند در هر موردی سخن بگوید و قید و
بند، خط سرخ، تابو، بیم و هراسی وجود نداشته باشد. برای رسیدن به این هدف هنوز هم
راه درازی در پیش داریم. حسن کار در این است که در جادهی درستِ رسیدن روان
استیم.
میدانیم که هنوز هم دشواریهای فراوانی پا برجاست، با این وجود میخواستم
بپرسم که زنان چه نقشی میتوانند در این مسیر داشته باشند؟
در جامعهی افغانستان که بسیاری از خانوادهها به زنان اجازه نمی
دهند که با خبرنگاران مرد صحبت کنند، زنان خبرنگار میتوانند نقش برجستهای داشته
باشند. نیمی از جمعیت افغانستان را زنان تشکیل میدهند و برای آن که بتوانیم صدای
آنها را داشته باشیم به شمار زیادی از خبرنگاران زن نیازمندیم. باید گفت هرچه
شمار خبرنگاران زن در افغانستان بیشتر باشد دسترسی ما هم به صدای زنانی که امروز
خاموش اند، بیشتر میشود. از این رو میکوشیم تا بر شمار خبرنگاران زن در
افغانستان بیفزاییم، باید یادآور شد که امروز تنها ۲۰ درصد از خبرنگاران کشور،
زن اند و متأسفانه تعدادشان هر روز کمتر و کمتر میشود. بنابراین، حکومت، نهادهای
خبرنگاری و حتا دونرها نیز باید در این راه بکوشند تا بتوانیم صدای زنان- اعم از
شهری و دهاتی- را به گونهی وسیع بازتاب دهیم.
کار یک خبرنگار زن با همکار مردش چه تفاوتهایی دارد و خبرنگاران
زن در چه مواردی بهتر از مردان کار میکنند؟
از نگاه حرفهای هیچ تفاوتی میان کار خبرنگاران زن و مرد وجود
ندارد، تنها تفاوتی که در این میان است به موضوعات مربوط به زنان بر میگردد. نگاه
زنان به این موضوع دقیقتر است، زیرا زنان نا برابری را با گوشت و پوستشان
احساس کردهاند. به همین سبب وقتی زنی موضوع زنان را کار میکند به نحوی تجربهاش
از برخوردهای جامعهای که در همه امور مرد فرد اول حساب میشود، به سراغش میآید
و میتواند کارکرد بهتری داشته باشد. زنان در عرصهی خبرنگاری با دشواریهای
بیشتری- هم در اجتماع و هم در محل کار- روبهرو استند، با آن هم این دشواریها و
برخوردهای ناخوشآیند نمیتواند تمرکز بر کار را در ایشان کاهش دهد. این را میتوان
بخشی از برتری زنان در این مسلک دانست.
از کارهای نکردهیتان در عرصهی خبرگاری برای ما بگویید.
خبرنگاری کاری لایتناهی است. هر روز سوژههای بکر و نو پیش میآید
که قبلاً به آن نپرداختهایم، ولی آنچه به کارهای ناکردهی من بر میگردد نوشتن
دو سه تا کتاب با مایهی خبرنگاری است.
تصویر یک جامعهی ایدهآل برای کار خبرنگاری به ویژه برای بانوان
از نگاه شما چگونه است؟
همانطور که پیشتر هم گفتم، جامعهای برای من ایده آل است که دارای
این سه خصوصیت باشد:
۱. برای آزادی بیان، هیچ حد
و مرزی وجود نداشته باشد؛
۲. زن خبر نگار در بازار،
شفاخانه و یا محیط نظامی به حیث خبرنگار دیده شود و توجه مردم به پرسشهایی باشد
که مطرح میکند نه به چهره، قد و اندامش؛
۳. جامعهای که در آن همهی
قیچیهای سانسور شکسته باشند.
آیا این تصویر ذهنی شما روزی به واقعیت میپیوندد؟
بدون شک، امروزه با دیدن نسلی از زنان، جوانان، خبرنگاران با اراده،
رسانهها و مدیریت آنها که با پشتکار به افشای گوشههای پنهان و انواع گوناگون
فسادها و هرچیزی که در جامعه نادرست است، میپردازند، به این باور میرسم که آیندهی
بهتری در انتظار ما است و به یک جای خوب رسیدنی استیم.
آیا تا حالا از کار یک خبرنگار دیگر الهام گرفتهاید؟
طبیعی است، هنگامی که در نوجوانی و یا سنین کودکی قرار داریم،
همیشه کسانی استند که توجه ما را جلب میکنند. بنابراین، برای من هم در گذشته
گویندهها، خبرنگاران، گردانندههای میز گرد و کسانی بودهاند که با دیدنشان آرزو
کردهام کاش یک روز من هم در جایگاه آنها قرار بگیرم. نامهایشان را دقیق به یاد
ندارم ولی همیشه در رادیو و تلویزیون کسانی بوده اند که در سنین نوجوانی و
کودکی توجهم را جلب کرده و در من انگیزه ایجاد کردهاند. بدون انگیزه نمیتوان به
پیش رفت.
به نظر شما در حال حاضر رسانهها در چه وضعیتی قرار دارند؟
وضعیت رسانههای نوپای افغانستان که تنها یک و نیم دهه است که به
گونهی آزاد کار میکنند، باید از سه زاویه بررسی شود: نخست از زاویهی کار مسلکی
و حرفهای. من فکر میکنم وضعیت کنونی رسانههای افغانستان از نگاه حرفهای بودن،
بهتر از ۱۵ سال گذشته است، خبرنگاران امروزه حرفهایتر و اختصاصیتر از
گذشته به کارهایشان میپردازند. دوم، از نگاه همبستگی، به نظر من همبستگی و
همدیگرپذیری که امروز در میان رسانه و نهادهای پشتیبان خبرنگاران مانند فدراسیون
ژورنالستان افغانستان وجود دارد، در گذشته هرگز وجود نداشت. سوم از نگاه فراوانی،
در طول تاریخ ما هرگز به تعداد امروز رسانه نداشتیم و این یک نوید است ولی از نظر
اقتصادی رسانهها با مشکلات دست و پا گیری روبهرو استند. حمایت نهادهای جهانی از
رسانهها از سال ۲۰۰۶ به این سو کمتر و کمتر شده است. در حالی که نیازهای رسانهها و
کارمندان آنها به عنوان کارمندان حرفهای بیشتر شده است و از این رو در سال
گذشته ۱۱ رادیو و صدها نشریهی
چاپی از کار بازماندند. این یک فاجعه است و نشان میدهد که در افغانستان به دلیل
بیسوادی مردم، رسانههای دیداری و شنیداری کاربرد بیشتر دارند. به باور من رسانههای
افغانستان هنوز نیاز به دستگیری دارند تا بتوانند روی پای خود بایستند.
برای دخترانی که میخواهند روزی مانند شما باشند، چه گفتنیهایی
دارید؟
برای آنها رسیدن به چنین جاهایی سخت نیست. هنگامی که ما کار خود
را آغاز کردیم با دشواریهای بسیاری روبهرو شدیم، چون کسی نبود که از نگاه مسلکی
ما را راهنمایی کند، ولی ما همیشه در دسترس نسل امروز استیم و آنها میتوانند از
دانش و تجربهی ناچیز ما استفاده کنند. ما تجارب خود را در اختیارشان قرار میدهیم
و آنها میتوانند به جایگاهی به مراتب بهتر از اینها دست یابند.
حضور زنان را در سانهها چگونه میبینید و چه راههایی برای جدیتر
و معنادارتر شدن حضور زن در رسانهها پیشنهاد میکنید؟
با دقت به پرسشم گوش میکند، انگار سالهاست که این موضوع ذهنش را
درگیر کرده. بیدرنگ پاسخ میدهد: متأسفانه حضور زنان در برخی رسانهها آن چنان که
باید، پررنگ نیست و در بسیاری موارد رسانهها از زنان استفادهی ابزاری میکنند.
به این معنا که بیشتر از فیزیک زنان استفاده میکنند تا به اهداف مالی خودشان
برسند و حتا در درامهها و برنامههای طنز نیز تصویری که از زنان میسازند مشکل
دارد، همیشه زن را شخصیتی مضحکه و مسخره که کارهای نادرست انجام میدهد، جلوه میدهند.
حتا از لباسهای آنها سو استفاده میشود و مردها از رفتارها و اداهای زنان به
عنوان کاری ریشخند، تقلید میکنند. برای حل این مشکل، وزارت اطلاعات و فرهنگ،
شورای عالی رسانهها، وزارت امور زنان افغانستان و وزارت مخابرات به عنوان تهیهکنندهی
فریکوینسی برای رسانهها، میتوانند در حرکتی هماهنگ چارهای بیندیشند .
البته در این زمینه نیاز به حضور زنان در سطوح ارشد رهبری رسانهها
نیز احساس میشود تا بر محتوای برنامههای رسانهها، تصویر سازیها و پرداخت به
مسائل زنان نظارت دائمی وجود داشته باشد .
یکی از راهکارها این است که موجودیت زنان در سطوح رهبری یکی از شرطهای
اساسی هنگام صدور مجوز برای رسانهها باشد.
به غیر از خبرنگاری، به چه کارهایی علاقه دارید؟
خواندن و نوشتن شعر و داستان، کمی هم شنیدن موسیقی و آشپزی
را بسیار دوست دارم.
از ناگفتههایتان برای ما قصه کنید:
خندیده میگوید نمیدانم منظورتان از «ناگفتهها» چیست، و چنین میگوید:
نگاه من به زنان و مردان مساوی است، جنسیت هیچگونه تاثیری بر قضاوتهای من در بارهی
کارکرد زنان و مردان ندارد، توقع من از زنان و مردان به یک اندازه است. برای زنان
افغانستانی آرزو میکنم که همه بتوانند درس بخوانند و با زیور علم و دانش آراسته
باشند. جامعهی ایدهآل برای من جامعهای است که در آن برای همه زنان فرصت و شرایط
درس خواندن و کار فراهم باشد.
کمی هم از زندگی خصوصیتان بگویید:
در خانوادهای روشنفکر به دنیا آمدم و از این موضوع بسیار خرسندم،
پدری حمایتگر داشتم و مادری حمایتگر دارم، خانوادهای خوب و صمیمی دارم که اعضای
آن به فکر یکدیگر اند و در همه حال به هم کمک میکنند، همسرم حمایتگر و پشتیبانم
است و در زندگی کاری و مشارکتهای اجتماعیام هیچگونه ممانعتی نداشته است و
دستاوردهایم همیشه مایهی سرافرازیاش بوده اند، این خودش مرا تشویق میکند که
بیشتر از دیروز تلاش کنم.
جا دارد از همه کسانی که در عرصهی کاری و مشارکت اجتماعی مرا یاری
رساندهاند تشکری ویژه کنم.
سخن پایانیتان؟
میخواهم برای دوستانی که به تازگی به این حرفه رو میآورند و یا
دوست دارند که خبرنگار شوند، بگویم که از مشکلات بیم نداشته باشند، تلاش کنند تا
به اهداف والایی که دارند برسند و بدانند که میتوانند، کار دشواری نیست. گرچه در
این راه باید ریسک و خطر را پذیرفت، ولی با اندکی توجه در عرصهی کار حرفهای بخشی
از خطرات را میتوان پس زد. چون با استفاده از دانش، ترفندها و تحقیقهایی که در
این حرفه وجود دارد، هر کسی به ویژه زنان میتوانند خبرنگاران خوبی شوند.هشت صبح
No comments:
Post a Comment