ariana

ariana

Wednesday, November 18, 2015

مشکلات زن در افغانستان و چه باید کرد ها

محمد رفیق رجاء
تعیین روز، برای زن به معنی گرامی داشت و ارج گذاری به زن می باشد. همگانی ساختن شعار آزادی زن وحمایت
 
جهانی از تامین حقوق انسانی زن هدف دیگری از تعیین روز زن می باشد. زن که در تاریخ زندگی خود، ستم بسیار دیده است. ستم در تاریخ بدین معنی که در تمامی جوامع و اقوام به نحوی زن، شرایط رقت بار محرومیت حقوق انسانی را پشت سر گذاشته است. عصر، تحولات عظیم اقتصادی، فرهنگی و علمی دست آورد بزرگ حقوقی را برای اجتماع و زندگی انسانها و به خصوص زن ها به ار مغان آورده است. لغو بردگی، برابری نژاد ها و انسان ها، آزادی، عدالت اجتماعی، حقوق بشر، حقوق اطفال، حقوق زنان و آزادی زنان، تماما دست آورد و پیش رفت های بزرگ است که انسان امروز به آن دست یافته است. یکی از آن همه افتخارات، آزادی و برابری زن می باشد.
وقتی از آزادی و برابری زن صحبت می شود دقیقاً بدین معنی است که زن نه برابر بوده با مرد و نه آزادی داشته بلکه بدون آزادی و برابری در کنار مردان جزء فیزیکی جامعه را تشکیل می دادند. در حالیکه نقش زن مثل مرد، در تمدن و پیش رفت جامعه ی بشری محسوس بوده، اما حق و موقعیت حقوقی و انسانی زن، موقعیت انسانی نبوده است. اصل نابرابری مرد و زن در تمام جامعه بشری وجود داشته است هرچند شدت ستم و اسارت زن در فرهنگ ها و جامعه های گوناگون، طبعاً به تناسب عوامل معین فرهنگی، مذهبی و اجتماعی تفاوت بسیار دارند و هم دلایل این نابرابری وهم روند آزادی و چگونگی تثبیت حقوق زن و آزادی زنان در جوامع گوناگون اشکال مختلف داشته است.
در برخی از کشور ها ده ها سال است که نه تنها حقوق زن در قانون اساسی آن کشور ها تصویب شده است بلکه در عینیت مادی، روانی و فرهنگی آن جوامع نیز، زن در جایگاه برابر با مرد نشسته است. افغانستان یکی از آن جمله کشور هايی است که تازه قانون اساسی نسبتا مدرن را با حمایت کشور های بزرگ دنیا ( نه برا اساس تکامل طبیعی اجتماعی خویش) تصویب نموده است. قانون اساسی جدید در مطابقت با اعلامیه های مدنی و حقوق بشر و از جمله اعلامیه برابری زن و مرد، سازمان هايی را برای دفاع از حقوق زن در کشور و حتی وزارت زنان را ایجاد نموده است. مع الوصف سیستم نابرابری زندگی زن و مرد، در فرهنگ و جامعه افغانستان، هنوز هم دست نخورده باقی مانده است. این نوشته مختصراً تلاش دارد، عوامل اساسی نابرابری زن و مرد در جامعه افغانستان و راه های اساسی حل مشکلات زنان را به تناسب، جامعه کنونی افغانستان مورد توجه قرار دهند.
الف. عوامل اساسی نابرابری زن و مرد در جامعه افغانی:عامل جنسی، تاریخی و اجتماعی، فرهنگی، دینی و اقتصادی .
1 ـ عامل جنسی:
بحث بر سر عوامل محرومیت زن بی نهایت دشوار و گسترده است. در جستجوی این گونه بحث ها در تاریخ به عوامل مختلف و قابل طرح بر می خوریم. از جمله مهمترین آن، عدم توازن فیزیکی مرد و زن می باشد. به این معنی که مرد با استفاده از قدرت و توانای جسمی و خشونت، اساس تسلط روحی و روانی خویش را بر زن در روابط شخصی و هم در کانون فامیل و زندگی اجتماعی نهادینه نمود. این تسلط در ابعاد مختلف زندگی سرایت کرد و نسل به نسل به تدریج به عنوان قانون و مقررات زندگی اجتماعی اشکال مختلف پیدا نمود. حاملگی و نگهداری مستقیم از فرزندان باعث ماندن زن در خانه شد. کار در برون از خانه، مرد را در موقعیت نان آور و تامین کننده ی اقتصاد خانواده قرار داد. تغییر جامعه ابتدايی به ساختار طبقاتی و تسلط بیشترینه مرد بر وسایل تولید و معیشت یکی دیگر از عوامل است که زمینه های ظهور مادی مرد سالاری را موجب شد. در هنگام طرح و بحث روی واقعیت ها و عوامل فوق هر گزنه می توان نقش زن را در تولید و تامین معیشت زندگی و ایجاد تحول اساسی در زندگی برابر با مرد انکار کرد .
2 ـ فرهنگی :
اگر فرهنگ را عبارت از عقاید، رسم، رواج و شیوه های عمومی و خصوصی زندگی، ادبیات، هنر، زبان و تمام تولیدات معنوی انسان ها در جامعه بدانیم، در تمامی بخش های آن نابرابری زن و مرد مشخص و مسلم است. فقدان درس و تحصیل همگانی و عدم رشد و شکوفايی علمی اساس سطح نازل فرهنگی و هم اساس برداشت غیر علمی از حقوق و روابط اجتماعی، فرهنگ و هنر می باشد. بحث ما در این نوشته بر سر ریشه های تکوین چنین فرهنگ و تدوین آن در جامعه نیست. بحث بر سر این است که فرهنگ موجود در روابط اجتماعی جامعه افغانی، یکی از عوامل اساسی است که موجب شده، زن در جامعه جایگاه بایسته و انسانی نداشته باشد. روان و نگاه انسان به تمام مسایل زندگی اجتماعی و فردی را فرهنگ و معنویات آن جامعه شکل می دهد. فرهنگ، هنر و ادبیات، حقوق و سیاست، مواد تعلیمی و آموزشی، مناسبت های اجتماعی، قانون و مقررات اداری... همه ی آنها جوهر تفکر نابرابریجنسی را در خود نهفته دارند. یعنی فرهنگ و تمام معنویات تولیدی از ذهنیت و تفکر انسانهای ناشی می شود که در آن زن و مرد در حالیکه انسان است اما دو جنس برابر نیست.
3 ـ دین و مذهب :
تلقی و برداشت سنتی از عقاید دینی و تفسیر مرد سالارانه و غیر علمی از دین باعث گردیده است که بیشترین اصول انسانی و نگاه حد اقل نسبی، مترقیانه و برابرانه که می شود از جوهر دین اسلام به نفع زن تفسیر کرد، نه تنها مخدوش که اکنون عقاید مذهبی در کلیت داده ها و تعالیم خویش ماهیت ضد زن پیدا نموده است.
به همین دلیل در اسلام سنتی و موجود موقعیت زن برابر با مرد نیست. هرچند که برخی از نحله های اسلام فلسفی و سیاسی، نظریه حقوق مناسب زن را برای عصری ساختن اسلام سنتی مطرح می کند. اصل محتوای حقوق مناسب زن بازهم برابری حقوقی زن و مرد را تامین و تصریح نمی نماید. عدم شفافیت و صراحت دفاع بی چون و چرا از برابری و حقوق انسانی زن توجیهات دیگری برای ادامه نابرابری میان دو جنس انسان می باشد!
اسلام سنتی در حوزه ها ی حقوق مدنی:
نکاح، ازدواج، طلاق، ارث، قضاوت و تعدد زوجات، در تمام بستر ها و روابط اجتماعی، حقوقی و فامیلی تفاوت بسیار میان مرد و زن قایل شده است. توجیهات اینکه در اسلام موجود همان حق و حقوق را به زن داده است که در اعلامیه های حقوق بشر به رسمیت شناخته شده است همه سیاسی، غیر علمی و تلاش ناکام است برای امروزی ساختن آن گونه تفکر، آن هم فقط در بیان و خطابه های سیاسی نه در پروسه ی تدوین قانون و مقررات اجتماعی! هیچ کسی و هیچ عالمی دینی نمی تواند ماهیت ضد زن را در اسلام موجود و سنتی با تفسیر طالبانی پنهان نماید.
فقدان حضور زن در تمام واقعیت ها و عرصه های اجتماعی و زندانی بودن زن در خانه در اکثر کشور های اسلامی قابل انکار نیست. گذشت زمان و تحولات مثبت اقتصادی و فرهنگی و رشد سطح تحصیلی همگانی برداشت دینی را نیز در برخی از کشور های اسلامی اصلاح و انسانی نموده است. هر روز نسبت به گذشته ها، فرصتها و ظرفیت های بیشتر فرهنگی، روانی و اجتماعی برای آزادی و برابری حقوقی زن و مرد در جامعه افغانستان به وجود می آید. بی شک نگاهی دینی عالمان دین به موقعیت حقوقی و اجتماعی زنان از دیروز تا امروز فاصله بسیاری، را طی نموده و تغییرات اساسی را پذیرفته است.
رسمیت حقوق برابر زن با مرد در قانون اساسی موجود، تحصیل در دانشگاه، کار و فعالیت های اجتماعی و اقتصادی و حضور زنان در وزارت و ریاست های دولتی و پارلمان، مورد تایید اکثریت علمای دینی می باشد کاری که مثلاً در زمان امان الله خان هرگز ممکن نبود.
4 ـ اقتصادی:
هرچه جامعه از نظر اقتصادی عقب مانده تر باشد به همان میزان تسلط مرد بر تولید و معیشت زندگی بیشتر است. انحصار اقتصادی و انحصار هزینه ی زندگی و معیشت در اختیار کامل مرد یکی از مهمترین عوامل محرومیت زن می باشد. شرایط مختلف دست بدست هم داده تا زن در کار و بار خانه و مرد برای تامین هزینه زندگی در برون از خانه تلاش نماید. هر چند زن به نحوی در توسعه و رشد اقتصاد زندگی نقش شایسته ی دارد، اما تصمیم و تسلط مرد انحصاری است. این وضعیت طبعاً باز تاب تغییرات، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در مراحل مختلف زندگی و در کشور های مختلف متفاوت است اما در افغانستان امروز بعنوان یک سنت و قانون زندگی اجتماعی نقش مرد، بر تولید و درآمد اقتصادی انحصاری است. زن مثل اطفال در خانه منتظر فعالیت ها و تصمیمات اقتصادی مرد می باشد .
5 ـ تاریخی و اجتماعی:
سنت ها و قوانین زندگی اجتماعی در پروسه طولانی زندگی و فعالیت های اجتماعی شکل می گرد. تاثیر عوامل مادی و معنوی در شکل گیری رسم و رواج ها و مناسبات اجتماعی و قبیلوی یک امر حتمی است. و مجموعه ی این ها روان و نگاه مناسبات اجتماعی و هم فردی را می سازد. در جامعه افغانستان سنت مرد سالاری در بستر تاریخ زندگی در این کشور ریشه های عمیق و زمخت دارد.
زن بعنوان جزئی از جامعه ی است که قوانین مرد سالاری در آن حاکم است و حتی اکثراً زنان تمام این سنت ها و قوانین ضد زن را پزیرفته اند و آن را بخشی از طبیعت زندگی اجتماعی خود می داند. البته که این پذیریش آگاهانه نیست و تحت عوامل گوناگون این رضایت به وجود آمده است. زن در جامعه ما اکثراً آگاهی از موقعیت اصلی خویش ندارد. اطلاعات از تحولات زندگی معاصر ندارد. تعریف، شناخت لازم و کافی و آگاهی بخشی از برابری و ماهیت حقوق انسان ندارد. مرد نیز بر اساس طبیعت گرایش انسان به منافع شخصی و امتیاز جنسی خویش، قوانین موجود و سنت های حاکم، ضد زن را پذیرفته است. غافل از آن که محرومیت مادر، خواهر و دختران اش نیز اسیر این گونه قوانین و سنتهای غیر انسانی می باشد. بدین ترتیب موقعیت و سنت مرد سالارانه تنها با ابتکار و اراده مردان به وجود نیامده است بلکه این روابط و دیگر روابط اجتماعی پشتوانه ی محکم فرهنگی و مادی در تاریخ دارند .در جامعه افغانی مرد و زن هر دو در بستر قوانین و مقررات و سنتهای ضد زن زندگی می نمایند و از وضعیت و موقعیت خویش ظاهراً راضی است. چنین جامعه ی با ساختار، ضوابط، رسم و سنت های محکم که از پشتوانه دینی، فرهنگی، مادی و تاریخی نیز برخوردار است بر اثر آگاهی های طبیعی زمانه ما اکنون سخت مورد تردید و سوال های جدی قرار گرفته است. روابط اجتماعی،اقوام و ملیت ها، روابط طبقات اجتماعی و از جمله روابط مرد و زن و چگونگی آن در جامعه افغانستان، اکنون در هر خانه و خانواده موضوع جدی گفتگو های داغ را تشکیل می دهند. چگونه می توان آزادی زنان را میسر و برابری جنسی را در جامعه افغانستان تامین کرد؟ عوامل اساسی تبعیض جنسی مختصراً بیان شد. طبیعی است که در بیان فشرده می توان گفت که با رفع آن عوامل و تغیرات اساسی و بنیادی در نگاه و فهم جامعه می توان راه را برای آزادی و برابری حقوقی زن باز کرد .
ب . چه باید کرد ها؟ :
1 ـ توانایی علمی و رفع عامل جنسی:
شرایط کنونی زندگی انسان ها و تحولات عظیم علمی و فرهنگی در جوامع امروز تغییرات مناسب را در توانایی افراد جامعه به وجود آورده است. عصر جنگ و شمشیر، خشونت و توانای جسمی به تاریخ پیوسته است. در عصر ما توانایی و قدرت در روابط افراد، جامعه و فامیل به کسی تعلق می گیرند که از آگاهی و دانش معاصر برخوردار باشد. زن می تواند با تلاش و کوشش و عزم و اراده، برای آزادی و کسب موقعیت انسانی جنس زن، پیش از هر کسی دیگر خود باید تلاش نماید. زن نباید انتظار بکشد تا مرد از روی ترحم و یا هدیه ی، برای زن حقوق انسانی او را محترم بشمارد. ایجاد توانایی علمی و تخصصی، انحصار قدرت اقتصادی و فردی مرد را می شکند. زن امروز اگر بخواهد در کانون خانه و جامعه نیازمند و ضعیف نباشد توانای های خود را افزایش دهد . توانای های که خود اساس آزادی و برابری زن و مرد می باشد.
2 ـ مبارزه فرهنگی :
زن برای رهائی جنسی به تغییر و تحول فرهنگی در جوامع بسته و عقب مانده روی آورد . تفکر و جوهر برتری جوی مرد را در تمام صحنه های فر هنگ و هنر مورد تردید قرار دهد. زن به سمت ایجاد و نهادینه سازی فرهنگ و هنر که، بستر برابری اجتماعی زنان و مردان باشد تلاش نماید. زن افغانی باید بداند که فرهنگ، هنر و تمام ضوابط اجتماعی ضد زن ریشه های عمیق سنتی در شکل زندگی، فرهنگ و تاریخ کشور دارد. تغییرات اساسی و دگرگونی این گونه مناسبات، کار و پیکار جدی همگانی را می طلبد.
3 ـ شفاف سازی تلقی های دینی و مذهبی :
در تمام ادیان و به خصوص اسلام بقدر کافی اصول و مبانی انسانی به نفع برابری زن و مرد وجود دارد. زن با شناخت و آگاهی از موقعیت و خلقت انسانی خویش می تواند برای آزادی و تامین حقوق جنسی خود از تمام مکاتب کمک بگیرد. تقریباً موضوع تمامی مکاتب اسمانی و زمینی نجات انسان و تامین محبت، عشق و برابری انسان ها است. و این می تواند بهترین کمک باشد برای نهادینه کردن حقوق انسانی زن.
مبارزه مطلق علیه هر گونه اصول و مبانی دینی در حالی که جای گزین برای ارضاء روان و وجدان انسان وجود نداشته باشد، مشکلات معین اجتماعی را در پی دارد. زیرا تلقی های دینی و باور های مذهبی با وجود ریشه های عمیق اجتماعی و تاریخی آن قابل تغییر است. توجه به آزادی ها و به رسمیت شناختن برخی از مسایل حقوقی زن در نظرات دینی علمای امروزی روند مثبت و حتمی این تغییرات را تایید می کند. این تغییر می تواند به سمت آزادی و برابری حقوی زن توسط علم و اندیشه معاصر هدایت شود و دین را از موقعیت توجیه گرانه ی سیاست های مرد سالارانه جدا کرد و آن را پشتوانه محکمی تامین حقوق مساوی مرد و زن ساخت.
زن در کشور های اسلامی و به ویژه در افغانستان باید بداند که بزرگترین دشمن زن و هم عمده ترین دشمن زن جریان بنیاد گرای است. بنیاد گرای از دین به عنوان وسیله سیاسی استفاده می برد و این خطر اصلی و جدی است. در حالیکه اصل دین، عمدتاً به مسایل اخلاقی و شفاف سازی روانی انسان سر و کار دارد اما جریان های بنیاد گرای از دین نوع ادراه حکومتی و امر و نهی سیاسی و نوع مدیریت اقتصادی، جوامع معاصر را استنباط می کند، چیز های که هیچ ربط به دین و دیانت ندارد. بدین ترتیب احزاب و جریان های سیاسی بنیاد گرای که از نام اسلام و نظریات دینی استفاده نموده و برای احیاء عقب مانده ترین رژیم های استبدادی که ماهیتاً ضد دموکراسی و ضد زن و ضد حقوق بشر می باشد،زمینه سازی می نماید. به خصوص بنیاد گرای افغانی که هم تعصب دینی وهم تبعیض قومی و جنگ های خانه به خانه را موجب شده است بزرگترین خطر برای دین، اخلاق، عشق، محبت، علم و ترقی و دموکراسی می باشد. زن و مرد افغانی هرگز در سایه حکومت های بنیادگرایی به عدالت، حقوق انسانی و صلح و ثبات و استقلال ملی نمی رسند.
4 ـ  رفع انحصار اقتصادی :
شرایط اجتماعی در دنیای امروز زمینه های کار و فعالیت های اقتصادی زن را نیز مهیا نموده است. زن با کسب توانای علمی تحصیلی و فرهنگی صلاحیت مبارزه و ظرفیت تامین حقوق انسانی خویش را عملاً کسب می نماید. یکی از مهمترین صلاحیت ها تسلط بر تولید و معیشت زندگی اجتماعی است. استقلال اقتصادی، استقلال روحی و روانی را در پی دارد. استقلال روانی اراده و عزم حق خواهی را تقویت می بخشد.
5 ـ مبارزه با موانع اجتماعی آزادی زنان :
موانع زیادی در بستر زندگی اجتماعی در راه آزادی و تامین حقوق زن وجود دارد. حکومت های استبدادی ضد زن، فرهنگ و تفکر عقب مانده اجتماعی به معنی عدم آگاهی زن از حقوق انسانی خویش، روحیه مرد سالارانه مردان، قوانین و سنت حاکم در جامعه و تاریخ، تماماً موانع است که زن در مسیر آزادی از آن باید عبور نماید.
آگاهی و دانش مبارزه ی اجتماعی و همگانی کردن شناخت موقعیت انسانی زن و ایجاد احساس اعتقاد به برابری حقوقی انسان برای زن و مرد در جامعه زمینه های آزادی زن را فراهم می نمایند. زنان باید پیش از همه چیز باید بدانند که انسان ها از هر جنس که باشد خواسته ها، نیاز ها، روحیات و حقوق انسانی مشترک دارند. این عوامل برونی و غیر طبیعی است که بنابر دلایل معینی در طبیعت آدمیان مداخله نموده و جنس مرد را در مقام برتر نشانده است. مبارزه با عوامل غیر طبیعی با ید با تکیه و ایمان بر توانايی های طبیعی انسان صورت گیرد. مبارزه فمینیستی زن برای تامین حقوق و ایجاد نظام عادلانه ی اجتماعی باشد. نه برای عقده گشایی و ایجاد نظام زن سالارانه که خود مشکل دیگری بر مشکلات جامعه ی افغانستان می افزاید. زن برای احیاء حقوق خویش نیازمند مراعات کردن قواعد مبارزه اجتماعی در کشورها و فرهنگ های مختلف می باشد.
بدین معنی که بدون هر گونه غفلت از خواسته های چون تامین حقوق انسانی، برابر و عادلانه زنان، ظرفیت های فرهنگی و اجتماعی را در افغانستان در نظر بگیرند. عوامل اصلی و اساسی موانع رهایی زن عقب ماندگی های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است، که با رفع آن و ایجاد جامعه آباد و آزاد و عادلانه حقوق تمام انسان ها و از جمله زن در جامعه تامین می گردد. نا آگاهی زنان از ظرفیت های اجتماعی و فرهنگی در کشور و دست زدن به شعار ها و انجام فعالیت های فوق ظرفیت های اجتماعی، تنها آزادی زنان را به تاخیر می اندازد.
 
 
 
 
 



Avast logo
This email has been checked for viruses by Avast antivirus software.
www.avast.com