ariana

ariana

Saturday, November 28, 2015

خشونت علیه زنان از خانه تا خیابان

سید روح‌الله رضوانی
بر اساس آخرین گزارش کمیسیون حقوق بشر افغانستان در شش ماه نخست سال جاری ۲۵۷۹ قضیه خشونت در برابر زنان در این کمیسیون مستند‌سازی شده است. این آمار در سال ۱۳۹۱ «۳۱۳۱» مورد و در سال ۱۳۹۲ «۴۱۵۴» و در شش ماهه نخست سال ۱۳۹۳ «۲۴۰۳» مورد بوده است. در این گزارش آمده است، درشش ماه نخست یعنی در طول ۱۸۰ روز، ۱۹۰ خانم در اثر خشونت به قتل رسیده‌اند که ۱۰۱ مورد مربوط به قتل‌های ناموسی بوده است.
مقایسه فصلی بین سال‌های گذشته و امسال، افزایش
۷٫۳۲ درصدی را نشان می‌دهد. گزارش حقوق بشر نشان می‌دهد که ۹۰۰ مورد از خشونت‌ها لفظی و روانی بوده که بیشترین آمار را به خود اختصاص می‌دهد. ۷۳۱ مورد خشونت فزیکی و ۵۵۰ مورد نیز خشونت اقتصادی بوده است. ۲۱۵ مورد نیز ازدواج اجباری، بد دادن، اخراج از منزل و سایر موارد ثبت شده است. خشونت‌های جنسی نیز با ۱۸۳ مورد کم‌ترین موارد را به خود اختصاص داده است.
با توجه به گزارش ارایه شده از کمیسیون حقوق بشر لازم است به مواردی اشاره کنم.

۱- از خانه تا خیابان
رخدادهایی مانند واقعه فرخنده، رخشانه، واقعه پغمان و مواردی از این قبیل نشان می‌دهد که خشونت علیه زنان از داخل خانه‌ها به تدریج به بیرون از خانه‌ها و در صحن اجتماع کشیده می‌شود. این موضوع می‌تواند جنبه‌های آسیب‌زای اجتماعی این پدیده را به شدت گسترش دهد. در این حالت حتا دختران و زنانی که در داخل خانه و خانواده خود احساس امنیت داشته باشند نیز، به تدریج با احساس ناامنی مرتبط از جنسیت خود مواجه می‌شوند. خشونت نسبت به دختران و زنان وقتی در کف خیابان‌ها، اماکن عمومی، محاکم صحرایی و رسانه‌ها کشیده شود عملا هیچ فردی دیگر نمی‌تواند نسبت به امنیت روانی خانواده‌اش اطمینان داشته باشد.
۲- موضوع خانواده است نه زن
خشونت علیه زنان را نباید به‌صورت تک بعدی مورد مطالعه قرار داد. راه‌حل این مساله هم با تمرکز و هدف‌گذاری بر روی آنچه زنان را تهدید می‌کند به‌دست نمی‌آید. موضوع را باید در سیستم و ساختار خانواده جست. تعامل بین زنان و مردان، واقعیت‌های اجتناب‌ناپذیری همچون نیاز به تعلق خاطر، ازدواج، خانواده و روابط بین خانواده‌ها و در نهایت خانواده‌های گسترده در افغانستان عواملی هستند که بسیاری از خشونت‌ها در بستر همین واقعیت‌ها شکل می‌گیرند. نه زنان و نه مردان نمی‌توانند مجزای از این نیازها و واقعیت‌ها به زندگی سالم، متعادل و انسانی ادامه دهند. در نتیجه آنچه باید به‌عنوان راه‌حل خشونت علیه زنان مورد هدف قرار گیرد، ساختار خانواده است. مراقبت از دختران و زنان به‌طور اختصاصی در قالب خانه‌های امن، ارایه خدمات حقوقی و امنیتی خاص به زنان و فعالیت‌های رسانه‌ای و فرهنگی یک سویه به نفع زنان هرچند در مقاطعی می‌تواند اثرات مثبتی داشته باشد اما در طولانی‌مدت نه تنها راه گشا نخواهد بود بلکه خود تبدیل به مشکلی جدید می‌شود.
۳- مردان نابلد نه بد
گزارش‌های سال‌های گذشته نشان می‌داد که همسران بیشترین نقش را در خشونت علیه زنان دارند. گذشته از تمامی ‌تفاسیری که می‌توان از این موضوع داشت، یک نکته مشخص است، آن هم این‌که مردان در جامعه ما نمی‌دانند چگونه باید در خانه مسایل زندگی را مدیریت و حل کنند. به همان میزانی که زنان آسیب‌پذیر شده‌اند و نمی‌دانند چگونه از خود مراقبت کنند، مردان نیز نمی‌دانند چطور خشمی‌ را که از محیط کار یا بیرون از خانه با خود آورده‌اند، به خانواده منتقل نکنند. یا چطور خشمی‌ را که نسبت به خانواده و به‌خصوص همسر خود پیدا می‌کنند مدیریت کنند. آن‌ها همان‌طور با اعضای خانواده و همسرشان رفتار می‌کنند که آموخته‌اند. طبیعتا منطقی نخواهد بود که بپذیریم همه این مردان شخصیت‌های پرخاشگر دارند. شخصیت پرخاشگر هدفش از به کار بردن خشونت ایجاد درد و رنج و آسیب رساندن به طرف مقابل و لذت بردن از اعمال قدرت و تسلط خود بر دیگری است. اما زمانی که به کار‌گیری خشونت و پرخاشگری یکی از روش‌های آموخته شده برای حل یک مساله و مشکل باشد پای بسیاری از افراد در این موضوع باز خواهد شد. نکته این‌جاست که برخی از مردان در جامعه ما با این‌که شخصیت پرخاشگر ندارند، اما رفتارهای پرخاشگرانه و استفاده از راه‌های خشونت‌آمیز برای حل مشکلات خانوادگی ‌دارند. آن‌ها مردان نابلدند نه بد. باید بیاموزند با خشم‌شان چه کنند.
۴- سانسور خشونت‌های جنسی
در گزارش کمیسیون حقوق بشر، عامل ۱۸۳ مورد از خشونت‌ها، خشونت جنسی عنوان شده بود. ساده لوحانه خواهد بود اگر به این مقدار اکتفا کنیم. آنچه در دنیای زنان رخ می‌دهد همواره بیشتر از چیزی است که گزارش و گفته می‌شود. در واقع باید این طور فکر کرد که چه مقدار خشونت جنسی گزارش نشده است. رواج بی‌بندوباری‌های اخلاقی و جنسی معمولا در جوامع جنگ‌زده بالاست. آنچه باید مورد توجه خاص قرار داد این است که، در شرایط فعلی به‌دلیل این‌که مردم غالبا توجه‌شان به سمت ترس‌ها و تشویش‌های بیرونی مانند امنیت اقتصادی، سیاسی و جانی است، نمی‌توانند به خوبی مشکلات درونی خود را تشخیص دهند. مشکلات درون خانواده‌ها و شخصیت مردم فعلا در زیر لایه‌ای از خاکستر ترس و تشویش پنهان شده است. به احتمال بسیار زیاد چند سال بعد از ایجاد یک ثبات و امنیت نسبی در جامعه ناهنجاری‌های اخلاقی، اجتماعی و به‌خصوص اختلالات جنسی در جامعه سرباز خواهد کرد و خودش را نشان خواهد داد. این نکته تا حدی در گزارش خشونت علیه زنان خودش را نشان داده است. چرا که در این گزارش فرصتی فراهم شده تا درون خانه‌ها و خانواده‌ها آشکار شود. ما فعلا درگیر خشونت‌های جنسی به‌صورت پنهان‌تر آن در جامعه هستیم. بسیاری از نهادهای حکومتی فسادهای اخلاقی جنسی در درون ساختار خود را گزارش نمی‌کنند. چنین گزارشاتی به شدت می‌تواند فضای ناامن جامعه را ناامن‌تر کند. اما حکومت نباید از ارایه این گزارش‌ها به مسوولان تصمیم‌‌گیر در این زمینه کوتاهی کند. حکومت، نهادهای مرتبط و مردم هم اکنون به بهانه این که باید به موضوعات مهم‌تری مانند امنیت و اقتصاد بپردازند به خودسانسوری سلامتی در زمینه‌های روانی و اخلاقی دست می‌زنند. اما زمانی که این دمل چرکین باز شد دیگر کاری جز تحمل درد و جمع کردن آلودگی‌های آن از سطح جامعه نخواهیم داشت. قاعدتا در آن زمان نیز بیشترین آسیب را زنان و دختران جامعه ما از شدت و بروز خشونت‌های جنسی خواهند دید.
۵- خشونت‌های شخصیتی
نکته دیگر قابل توجه رواج خشونت‌های شخصیتی در خانواده‌هاست. بر اساس تعریف خشونت، خشونت رفتاری است که با هدف آسیب زدن به جسم، مال و شخصیت دیگران صورت می‌گیرد. تهدید و تحقیر کلامی ‌و رفتاری نیز جنبه‌هایی از خشونت‌اند که در آن شخصیت دیگران مورد آسیب قرار می‌گیرند. این نوع خشونت‌ها معمولا از سوی مردم عملا خشونت دانسته نمی‌شود. این نکته نشان می‌دهد که در میزان نسبتا قابل توجهی از خشونت خود زنان نیز یک سوی قضیه هستند. در خشونت‌های لفظی و روانی مشکل بیشتر یک موضوع ارتباطی است. هر‌چند این احتمال بسیار قوی‌تر است که با توجه به مقوله‌های فرهنگی جامعه ما بیشتر مردان آغاز‌کننده و یا تشدید‌کننده این موضوعات باشند. اما نباید این نکته را از ذهن دور داشت که در خشونت‌های لفظی یک رابطه دوسویه لازم است تا رابطه خشونت‌آمیز به نقاط خطرناک کشیده شود. همسران باید مهارت‌های ارتباطی لازم در روابط بین همسری و زندگی مشترک را آموزش ببیند.
۶- لزوم آموزش اخلاق جنسی به جامعه
جامعه ما به لحاظ محذوریت‌های فرهنگی و سنتی‌اش که جنبه مذهبی هم به خود گرفته است، نه می‌پذیرد مهارت‌های مدیریت و رفع نیازهای جنسی را بیاموزد و نه اخلاق جنسی را می‌شناسد. اخلاق جنسی در زندگی اجتماعی و در هم تنیده امروزی از ضروریات مهارت‌های ارتباطی زندگی جمعی است. چیزی که در جامعه ما پرهیزی آشکار و تابو مانند در کنار کنجکاوی و تمایل درونی و پنهان نسبت به آن وجود دارد. جامعه ما به هیچ‌وجه در مورد نیازها و رفتارهای جنسی‌اش صادقانه عمل نمی‌کند و در خودفریبی و دیگر‌فریبی که در نهایت به آسیب‌های شخصیتی، تجاوز به عنف و آسیب‌ها و خشونت‌های خانوادگی منجر می‌شود غرق است.
آموزش اخلاق جنسی به جامعه از مسیر‌های امن و اخلاقی یکی از ضرورت‌های حیاتی امنیت روانی و خانوادگی در جامعه ماست. موضوعی که باید رسانه‌ها، وزارت معارف، تحصیلات عالی و وزارت صحت روی آن طرح جامع و کاربردی داشته باشند.
ما در کشور با موانع بسیار جدی برای آموزش و کسب مهارت‌های ارتباطی مواجهیم. اما باید به این نکته دقت کرد که اگر زوجی بخواهند چنین آموزش‌هایی ببینند آیا مکان و نهادی برای آموزش وجود دارد؟ آیا مسوولین زمینه‌های اقدامات پیشگیرانه را برای کاهش خشونت‌هایی با این زمینه‌ها فراهم کرده‌اند؟
 
 
 
 
 



Avast logo
This email has been checked for viruses by Avast antivirus software.
www.avast.com