ariana

ariana

Tuesday, June 30, 2015

فرحناز فروتن ژورنالست موفق ونامدار کشور

به کارم ادامه می‌دهم
دخترکی نوجوان بودم که قدم‌هایم به اجتماع افغانستان رسید. کار را در رسانه آغاز کردم. هم درس می‌خواندم، هم کار می‌کردم و هم یک دختر بودم. وقتی می‌گویم یک دختر بودم، سه نطقه پشت آن بگذارید. شروع
 
 کردم از کار با برنامه کودک و تا جدی‌ترین برنامه‌های ادبی. جوان بودم و سرم گرم کار و روزگار بود. آهسته آهسته تندبادهای جامعه وزیدن گرفت‌. یادم هست پله به پله پیش می‌رفتم و این وزش‌های درداندود با من بودند. به یکی از رسانه‌های معتبر افغانستان راه یافتم. در حاشیه سال‌های تلاش و کار، زخمی‌ روز تا روز ناسور می‌گشت؛ زخمی ‌دردناک، زخمی‌ که هویت من بود‌، حق من بود: کار کردن یک دختر در رسانه!
به خانواده‌ام تاختند، اما نام آن روزها مقاومت بود؛ مقاومتی که پدر هم‌سنگرش بود و مادر جراحت‌ها را مرهم می‌بست. من با تمام خستگی‌های تلنبارشده یک دختر روی شانه‌هایم رفتم و تا این‌جا رسیدم‌.
حاشیه‌های زندگی یک دختر خبرنگار در جامعه‌ای که میزان ایمان مردمش گاهی با پس و پیش شدن روسری یک زن اندازه می‌شود، سخت نیست بلکه جانکاه است. بارها افتادم و برخاستم . تلاش کردم پلی مستحکم بزنم میان یک خبرنگار دختر این‌جایی و مردمی ‌که سخت در لایه‌های سنت‌های عجین‌شده این‌جا، زندگی کرده‌اند. دست‌های زیادی کوشید تا در ریشه خشکم کنند.
آگاه‌سازی توده‌هایی که فقط «سیاه سر» می‌شناسند و مبارزه با ارزش‌های ننگین‌شان که لایه‌به‌لایه در ذهن‌شان اسفالت شده‌، کار آسانی است. طرفت معلوم است و مبارزه‌ات آشکارا… اما در این سال‌ها آن چه بیشتر از همه نیرویم را روی خودش متمرکز کرده، جنگیدن با چهره‌های نکتایی‌پوش و به ظاهر روشن بوده است. مبارزه با عقل ناقص برخی که خود را عقل کل می‌دانند، بسیار دشوار است. این مبارزه انرژی تمام گزارش‌ها و کارهایت را می‌طلبد. مبارزه با نکتایی‌پوشی که از ژست عکست‌، یا لبخند روی لبت، دامنت را قضاوت می‌کند، بسیار سخت است.
کافی است زن باشی و این خودش دشواری بزرگ است و سال‌ها باید برای هویت و حق مسلمت بجنگی. دشواری‌های کار خبرنگاری و زن بودن ساده نیست، این‌جا ریسک می‌خواهد و حمایت. امروز من امیدوار‌تر از هر روز به نسل خودم ایمان دارم‌: نسل قلم و ایستادگی. برای این نسل مبارزه حرف اول است نه جنسیت.
ما این‌جا به زندگی رنگ دیگری داده‌ایم و حالا این دیوار روبه ایستادگی و آهنین شدن است. دیگر کسی حق قضاوت را از نوک چادرهای‌مان ندارد، چون مانسل تغییریم و من به مردمان روزگار خودم به شهروندانی که می‌شناسم ایمان دارم. حالا صدایم خالی نیست و گاهی من صدای او هستم و گاهی او صدای من. من به این روزگار امیدوارم. حالا روزگار مردمان پوشالی که از تعفن اندیشه‌های‌شان روزگاری قامت‌ها شکست و ریخت، از بین رفت. هرچند ایستادگی و رفتن، افتادن دارد، تامل و تحمل دارد اما زیباست به هر رویش. زمان آن گذشته است که فرخنده‌ها در زیر پاها لگدمال شوند؛ چون فرخنده‌های دیگر این‌جا جاری‌اند
. 8 صبح.
 
 
 
 
 



This email has been checked for viruses by Avast antivirus software.
www.avast.com