ariana

ariana

Friday, January 16, 2015

جنگ وستيزي تهران وواشنگتن درکابل

تحقيق ازاستاد صباح
آزادي،معنويت،امنيت،رفاه وعدالت عمده ارزشهاي هميشگي وخواستني بشربوده اند، صرفنظرازاينكه آزادي مدنظردرعصركنوني ممكن است با مفهوم آزادي عصركهن متفاوت باشد ويا برداشت ازعدالت درعصرحاضربامفهوم آن درگذشته يكي نباشد، اماهمواره ،محوركوششهاي بشربوده اند. تمام متفكران وانديشمندان،تمام پيامبران ومصلحان،اززرتشت وبودا وسقراط وافلاطون تا موسي وعيسي وحضرت محمد(ص) تا انديشمندان عصرمدرن وپست مدرن همه وهمه درطول تاريخ درپي آن بوده اند كه انسان را با اين ارزشها پيوند زنند تا انسان بودن معنا پيدا كند.امادرقرن بيست يک بالشکرکشي ها،زورگويي ها،استفاده ازانواع جنگ افزارکشنده وپيشرفته،تکيه برسازمانهاي جاسوسي واطلاعاتي ، نصب واستخدام زمامداران اجيروخودفروخته و... رفته رفته اين کلمات وجملات رنگ ميبازد.


شرایط جغرافیایی وموقعیت ژئوپلیتیکی افغانستان باعث شده تا امریکا برای کشورما حساب ویژه‌ ی بازکند. افغانستان ازغرب دارای مرزمشترک طولانی با ایران وازشرق وجنوب شرقی با هند، پاکستان وچین همسایه است. ازشمال هم با شوروی سابق درارتباط است. حضور نظامی درمنطقه حساس ، آزمایش انواع جنگ افزارها دریک جنگ واقعی، فراهم نمودن زمینه کاربرای کمپنی‌ها و امضای قراردادهای نظامی ـ اقتصادی ، پيمان نظامي ، امنيتي و… امریکا اهداف بلند مدت دیگری هم درکشور دارد. سازماندهی نیروها وتشکیل اردوي ملي می‌تواند خریدهای کلان نظامی ازجمله انواع تانک‌ها وطياره ها را به دنبال داشته باشد، به گونه‌ ی که سود حاصل ازفروش چند هواپیمای جنگی می‌تواند بیشترازاسلحه‌های سبکی باشد که درکشوروجود دارد.
افغانستان ازلحاظ نظامی پایگاه بسیارمناسبی برای امریکاست تا بتواند؛ مراقب بمهای هسته‌ ی پاکستان باشد، سرنیزه‌ی سربازانش در بیخ گوش هند وچین چوخ شود، چهارچشمی مراقب فعالیت‌های رقیب دیرینه‌اش روسیه و ایران باشد.
من قبلآ نوشته بودم : بسياري درآمريكا و کشورهاي شريک درامورافغانستان که فداکاري‌هاي زيادي انجام داده‌اند يک سوال ساده را مطرح مي‌کنند و ان اينکه هدف ما در افغانستان چيست؟
پس ازچندين سال ،آنها اين سوال را مي پرسند که چرا نيروهاي نظامي ما درافغانستان مي‌جنگند و کشته مي‌شوند؟ آن‌ها اين شايستگي را دارند که پاسخ روشني براي اين سوال دريافت کنند. اجازه بدهيد با صراحت پاسخ اين سوال را بدهم. القاعده و متحدان ان يعني تروريست‌هايي که حملات يازده سپتامبر را طراحي و اجرا کردند درپاکستان هستند. اگر حکومت افغانستان به دست طالبان بيفتد ودرنتيجه به القاعده اجازه بدهد بدون مشکل به فعاليت‌هايش ادامه بدهد، کشوربارديگر به پايگاهي براي تروريست‌هايي تبديل خواهد شد که مي‌خواهند که هرتعداد که بتوانند ازمردم ما را بکشند. آينده افغانستان به صورت جدايي ناپذيري به آينده کشورهمسايه‌اش پاکستان مرتبط است. با گذشت سال هااز زمان حملات يازده سپتامبر، القاعده و متحدان افراطي با عبور از مرزهاي افغانستان به مناطق دوردست در سرحدات پاکستان رفته اند. رهبري القاعده نيزدراين زمره است. اسامه بن لادن و ايمن الظواهري از اين منطقه کوهستاني به عنوان پناهگاهي براي مخفي شدن ، آموزش دادن به تروريست‌ها ، ارتباط برقرارکردن با پيروانشان، طراحي حملات و اعزام نيروهايشان براي حمايت ازمخالفين درافغانستان استفاده نمودند .اين منطقه مرزي به خطرناک‌ترين منطقه در جهان براي آمريكايي ها تبديل شده است.  اما اين مساله فقط مشکل آمريكا نيست. اين وضعيت ، چالشي جدي براي امنيت بين‌المللي است. سياست هاي بارک اوباما ده هاسوال رادرذهنها بوجودآورده است که آيا اين سياستهاميتواند به اين سوالها پاسخ منطقي وانساني دراقفانستان ارايه بدهد؟:
-> آيا استراتيژي هاي ايالات متحده که بعدازدوهزاروچهارده نيروهايش درافغانستان حضورپررنگ خواهد داشت ، ميتواند جلوخود سري وبي بندوباري نيروهاي بي انظباط اين کشوررابگيرد؟
-> آيا ديگرمردم افغانستان مورد بمباردمان خودسرانه وکورکورانه قواي ائتلاف درافغانستان واقع نخواهد شد؟
-> آيا کشتن وبستن وبردن نيروهاي ناتودرافغانستان قطع ميشود؟
-> آيا جلوخود سري ، قانون گريزي ، معامله گيري، فريب کاري ، سودابازي ، وابستگي ، وطنفروشي ، گروپ بندي ... دلالان سياسي وتنظيمي گرفته خواهد شد؟
-> آيا ديگر انسانهاي شريف ووطنپرست کشوربد ست باندگروپهاي مسلح موردتحقيروتوهين وخريد وفروش قرارنميگردوانسانهاي بي گناه دربدل بسته هاي دالربه اساس خصومتهاي شخصي ،حزبي وتنظيمي به نيروهاي ائتلاف فروخته نميشوندوبه زندانها وبازداشتگاه انتقال داده نميشوند؟
-> آيادرافغانستان حاکميت قانون وحقوق بشررعايت خواهد شدوثروتهاي طبيعي کشورازچنگ باندهاي مسلح بيرون شده وبه ملت تعلق خواهد گرفت؟
-> آيا آمريکا بارديگرقانون، نظم ، اداره ،کرسي وپولهاي کمک به مردم افغانستان راسخاوتمندانه بدسترس چند معامله گرماهروآموزش ديده ي که منافع ملي رافداي منافع بيگانه مينمايند وبا لشکرکشي آمريکا سمارق گونه سربرآورده اند وازکشورهاي غربي کوچکشي موقت نموده ودرچوکي هاي قدرت وشرکتهاي تجارتي لميده اند ، قرارنخواهدداد؟
-> آيابارديگرمردم خسته ازجنگ ، زيرنام دموکراسي وحقوق بشرمورد سودابازي ومعامله گري اجنبي واجنبي پرستان قرارنميگرند؟
-> آيا زمامداران خودسر، چپاولگران دارايي عامه ، دلالان خون وآتش به پيشگاه ملت حساب پس خواهند دادوميليونها دالرازحيف وميل پولهاي کمک شده به مردم کشورازکيسه هاي زرپرستان بيرون ميگردد؟
-> آيا شبکه هاي استخباراتي خارجي که طي اين سالها مسوول چوروچپاول دارايي هاي مردم بنام شرکتهاي مخابراتي ،دفاترتجارتي ، انجوبازي ... اند مسدود خواهند شد؟
-> آيا رسانه هاي که به هدايت ود ستورسازمانهاي استخباراتي مصروف پخش ونشرماهرانه ي نفاق ملي وازهم گسستگي جامعه نقش بازي کرده اند( بخصوص درداخل کشور)، مانند سابق به حيات ننگين شان ادامه ميدهند وياپي کارخويش خواهند رفت ؟ تازمانيکه زيروروي صداقت استراتيژي جديد به مردم ثابت نشود بازهم همان ديگ است وهمان کاسه وهمان آش. 
-> آيا سازمانهاي استخباراتي خارجي مانند گذشته ازانسانهاي گم نام وخود فروخته ميليونرهاي باشهرت وباآب ونان خواهند ساخت ويادست ازين عمل زشت برخواهند داشت؟
-> چرا طي اين سالهاي موجوديت قواي ناتو، افغانستان داراي يک قواي مسلح نيرومند نيست؟ وچرا قواي هواي کشورفاقد طياره هاي شکاري وبمباردمان است؟
-> آيا قواي ائتلاف ميتوانند ابروي ازدست رفته خويش را درنزد مردم افغانستان بازيابد؟
-> آيا سرنوشت زندانها وبازداشتگاه هاي داخلي وخارجي که صدها افغان بي گناه درآنجا شکنجه ميگردند، چه ميشود؟  
-> آيا حريم هاي شخصي مردم که درهرقانون ومقررات ازتعرض مصوون است ديگرمورد بازرسي هاي خود سرانه وعقده مندانه نيروهاي ائتلاف وقوتهاي داخلي قرارنميگيرد؟
-> آيادرکشورزمينه فعاليتهاي علمي وتحقيقاتي ، کاربه اهل کار، آزادي صادقانه وسايل ارتباط جمعي ،حقوق زنان ومليتها ومذاهب که دراقليت قراردارند تامين خواهد شد؟
-> آيا فساد اداري ، کارشکني ، رشوت خوري ،بيروکراسي ، بي نظمي وقانون گريزي ازادارات دولتي برچيده خواهدشد؟
-> آيا درکشور، ديگر پستهاي دولتي ، ثروتهاي ملي و کمکهاي بين المللي براساس روابطي تنظيمي وشخصي تقسيم بندي نخواهد شد؟
-> آيا واليان ومسوولين امنيتي ولايات براساس ارتباطات شخصي وتنطيمي تعيين وتقررحاصل نخواهند کرد؟
-> آيا حسب ميراث استعمارانگليسي ، ادارات بلند دولتي براساس قوم ومليت تقسيم نميگردد؟
-> آيا نيروهاي ائتلاف زدوبندها وسرسري هاي پت وپنهان بانيروهاي مخالف افغانستان ندارند؟
-> آيا آمريکا توانمندي فشاربيشتربرپاکستان را دارد تا اين کشورراوادارسازد که دست ازحمايت تروريزم بردارد؟
-> چرا آمريکا لانه هاي تروريزم رادرپاکستان موردتهاجم وتعرض قرارنميدهد؟
-> آيا آ مريکا نميداند که انگليس درتفاهم با پاکستان براي بقاي تروريزم درتلاش اند؟
-> چرا راه هاي عبورومرورتروريزم درسرحدات کشورباپاکستان وسيله نيروهاي ائتلاف مسدود نميگيردد؟
-> آيا دست اندازي وجاسوس پروري پاکستان وايران درافغانستان قطع خواهدشد؟
اينها همه سوالهاي فوري وضروري مردم درد مند کشوراست که طي اين مدت ازآن شديدآ رنج برده اند .
تازمانيکه قوتهاي ائتلاف درعملکردهاي شان صادقانه وشفاف برخورد نداشته باشند ، افغانستان روي ارامي وامنيت رانخواهد ديد.
آمريکا درافغانستان به دنبال چيست؟؟؟
اگرواقع‌بینانه‌تربگويم ، ایالات متحده درحال کوبیدن آب درهاون است. پس ازاسکندرکبیر، تا کنون کسی دراین منطقه ي ازجهان موفقیتی را به نام خود ثبت نکرده‌است. جنگ افغانها با انگليس درقرن نوزده ،شوروي درقرن بيست وآمريکادرقرن بيست ويک ، درسي است براي متجاوزيني که هنوزدرقمار باخته چال ميروند.
بعدازدوهزاروچهارده نوپایگاه مستحکم امریکا درافغانستان فعالیت مي کند. این پایگاه ها برای استقرارنیروهای نظامی امریکا پس ازخروج بخش عمده نیروهای ناتوهستند . به عبارتی، بعد ازسال دوهزارچهارده، تعداد زیادی از نیروهای نظامی امریکا در کشور به حضور خود ادامه خواهند داد.
بعد از پایان جنگ سرد اینطور به نظر می رسد که آمریکا تصمیم گرفته است تمامی اهداف سیاست خارجی خود را با استفاده از حملات زمینی، هوایی۔ راکتی و توپخانه ای بدست آورد۔ این تصمیم برای آمریکا نابود کننده است۔ این یک سیاست انتحاری است که به نفع دشمنان آمریکا می باشد۔
آمریکا فعلآ میلیاردھا دالر بدھکارشده است۔ شاخص اقتصادی بین المللی او ھم پایین آمده است۔ ھزینه جنگ افغانستان برای آمریکا ماھانه هشت تا ده میلیارد دالرو تلفات انسانی علاوه برآن است۔  آمریکا بعد از تلفات ھنگفت مالی و جانی طی ده سال گذشته در جنگ شکست خورده است و درباره خروج از این میدان جنگ سخن به میان می آورد۔
خبرکشته شدن سي يک کماندوی نیروی دریایی درسراسر آمریکا پخش شده است۔  نودونو درصد دیدگاھهای کاربران آمریکایی حاوی این خواسته از دولت آمریکا است که آمریکا نقش کلانترجهان را بازی نکند۔ جنگ لیبی به مردم لیبیا و جنگ افغانستان به مرد افغانستان واگذار شود۔ نیروھای آمریکا ھرچه سریعتر از کل جهان فراخوانده شوند و فقط از مرزھای خود دفاع کنند۔
لازم بذکر است که درحال حاضرآمریکا دارای هشتصد پایگاه نظامی در دنیا می باشد۔ ھدف این پایگاھها کمک مالی به مردم فقیر جهان سوم نیست، ھمچنین این پایگاھها برای احقاق حقوق انسانی مردم دنیا ھم نیست بلکه اینھا بخشی از استعمار نوھستند که طبق آن آمریکا بدنبال کنترول کامل جهان بالخصوص منطقه خاور میانه و آسیای میانه مملو از نفت و گاز و ذخائر زیرزمینی بطور غیرمستقیم می باشد۔  آمریکا بعد از ناکامی در جنگ افغانستان اهداف زیر را دنبال می کند
تمامی فرودگاھهای مهم افغانستان که آمریکا در بازسازی آنھا میلیاردھا دالر ھزینه کرده است طبق گذشته تحت کنترول کامل آمریکا قرار داشته باشند،  بعد از خروج نیروھای آمریکایی از افغانستان دولت در دست کسانی باشد که آمریکا را ارباب خود می دانند، یعنی آمریکای شکست خورده بعد از خروج از افغانستان ھم می خواھد این کشور را مستعمره خود ببیند ۔
شرایط ذکرشده می تواند از جانب یک کشور پیروز مطرح شود ولی یک کشور شکست خورده که دستانش با خون مردم آلوده است واو بخاطر سیاستھای نابودکننده و بی رحم خود بجای محبت نفرت و دشمنی را به جان خریده است چطور می تواند ھمچنین شرایطی را مطرح کند؟۔  یک مقام نظامي بازنشسته اردوي آمریکا لورنس ویلکورسن حرف خوبی درباره آمریکا زده است:آمریکا راه خود را گم کرده است، ما در حال تبدیل شدن به کشوری ھستیم که برای بدست آوردن اهداف خود فقط یک راه را می داند و آن کشتن مردم است۔
ایالات متحده اهداف سیاسی- استراتژیک و اهداف اقتصادی متعددی را از حمله، حضور در افغانستان و استمرار حضور از طریق موافقتنامه امنیتی با این کشور دنبال می کند.
اهداف سیاسی و استرتژیک این حضور عبارتند از:
- گسترش ناتو به شرق و قرار دادن کشورهای آسیای مرکزی در زیر چتر امنیتی آمریکا،
- ایجاد و حفظ پایگاههای نظامی درآسیای مرکزی، پاکستان و حتی افغانستان،
- اجرای استراتژی بازدارندگی-درگیری در قبال روسیه و چین و جلوگیری از تبدیل شدن چین به صورت یک قدرت جهانی،
- نزدیکی به منطقه کشمیر و تلاش برای ایفای تقش مهمتر و موثرتر در این منطقه،
- نزدیکی جغرافیایی به مرزهای ایران و مهار و کنترول تهدیدات آن و کاستن از اهمیت این بازیگر منطقه ای.
اهداف اقتصادی آمریکا از استمرار حضور در افغانستان عبارتند از :
- دسترسی و تسلط بیشتر به منابع انرژی در منطقه آسیای مرکزی- کاسپین و کنترول آنها،
- سرمایه گذاری و حضور بیشتر در بازارهای مصرف منطقه غرب آسیا و آسیای مرکزی...
با سرنگوني طالبان و تشکيل دولت ، انتظار مي رفت نيروهاي ناتو وآمريکا تلاش خود را درجهت تقويت دولت واردوي ملي متمرکز کنند. اما شرايط کنوني نشان مي دهد که عملکرد ناتو و آمريکا در راستاي کمک به گسترش نفوذ دولت ملي درنقاط مختلف کشور نبوده است . نيروهاي آمريکا وناتو بدون درنظر گرفتن نيازهاي اصلي ،تنها به دنبال تحقق منافع واهداف بلند مدت خود در کشورهستند. نيروهاي خارجي مدعي تلاش براي تأمين امنيت ، مبارزه بامواد مخدروتروريسم هستند، اما آماربيانگر آن است که خشونت ها تشديد شده وتجارت مواد مخدر نيزگسترش چشمگيري يافته است . حملات مجدد وروزافزون طالبان نيزازديگرآثارناکارآمدي ناتو وآمريکا درمبارزه با تروريسم است.
روزنامه چینی زبان گلوبال تایمز ، آمریکا را بازنده جنگ افغانستان دانست وبه واشنگتن توصیه‌کرد در سیاست‌های خود درافغانستان تجدید نظر کند. اين روزنامه درگزارشی به نقل از پژوهشگران آمریکانوشت که دخالت‌های آمریکا وجامعه بین‌المللی هنوز نتوانسته ثبات و آرامش را درافغانستان به ارمغان بیاورد. روزنامه بااشاره‌به‌بمب‌گذاریها و عملیات انتحاری درافغانستان احتمال افزایش ناآرامیها درافغانستان را زیاد دانست.  براساس‌این گزارش،برغم تبلیغات آمریکا مبنی برمبارزه باطالبان، نیروهای طالبان همچنان درحال ستيزه جوي و انجام عملیات تخریبی هستند. 
اين نشريه همچنین به نقل از واشنگتن پست می‌نویسد: به علت کاهش عملیات کمک رسانی بین‌المللی ، جنگ افغانستان اکنون به جنگ فراموش شده تبدیل شده است. بررسی‌های انجام شده نشان می‌دهد که عملیات قهرآمیز و بمب گذاریها نسبت به‌سال ماقبل آن حدود ‪ ۲۷درصد افزایش یافته است. جنگ ضد تروریسم برهبری آمریکا و ناتو ، نیروهای طالبان به همان میزان که متحمل خسارت شده اند ، قویتر نیزشده‌اند و نارضایتی مردم در افغانستان از روند مبارزه با تروریسم افزایش یافته است. آمریکا باید استراتژی نظامی و اقتصادی خود را درافغانستان مورد تجدید نظر قرار دهد.
همچنان روزنامه لاس آنجلس تايمزدرگزارشي با اشاره به اوضاع افغانستان نوشت: با قدرت نمايي روزافزون طالبان، جنگ افغانستان فرسايشي شده و آمريكا شاهد از دست دادن حمايت متحدان خود در اين جنگ است.
جنگ در افغانستان به گونه ي نامطلوب به نفع طالبان است، ناتو دراين جنگ به دست و پا زدن افتاده است.
طالبان با در پيش گرفتن سياست هدف قرار دادن نيروهاي امدادي، استادان وشاگردان مکاتيب ونيروهاي دولت و کسانيکه كه با دولت همكاري مي كنند و كاربرد تاكتيك عمليات انتحاري، به موفقيتي غيرقابل تصور درجنگ نائل آمده است. مؤيد اين امراين است.
امادرين بين کرزي تاکيددارد -  تلاش های آمریکا برای برقراری صلح و امنیت درافغانستان شکست خورده است .کرزی با انتقاد از عملکرد آمریکا در جنگ علیه طالبان والقاعده درافغانستان درطی سيزده سال گذشته ، تصریح کرد تلاش های واشنگتن برای مبارزه با تروریسم و برقراری ثبات و امنیت درکشور کاملا بی نتیجه بوده است. کرزی تاکید کرد شهروندان بی گناه افغان قربانیان اصلی حضور نظامیان خارجی در خاک افغانستان هستند و دولت آمریکا درسيزده سال گذشته هرگز نخواسته است صلح و ثبات در افغانستان برقرار شود و باید اذعان کرد واشنگتن در این مدت فقط به دنبال رسیدن به اهداف و منافع خود بود. کرزی همچنین طرفهای خارجی را عامل اصلی افزایش حملات گروههای مسلح در خاک افغانستان دانست و افزود اگر آمریکایی ها و پاکستانی های بخواهند، صلح در افغانستان محقق خواهد شد .وی خاطر نشان کرد پاکستان همواره در تلاش بوده است تا سیاست خارجی افغانستان را تحت کنترل داشته باشد اما دولت افغانستان هرگز اجازه نداده است چنین چیزی رخ دهد . کرزی در ادامه از دولت جدید خواست در تعامل با آمریکا و پاکستان با احتیاط عمل کند .
فرماندهان سابق شوروي درافغانستان درگفت‌وگويي با روزنامه ساندي تلگراف گفته بود، نيروهاي ناتو سرانجام مجبوربه فرار ازافغانستان خواهند شد . جنرال «بوريس گراموف» فرمانده عمل‌گراي نيروهاي شوروي كه ناظر بر عقب‌نشيني نيروهاي اين كشورازافغانستان درسال نوزده هشتادونو بوده هشدار داده است كه مقاومت در افغانستان روبه‌رشد است . مقاومت درافغانستان كاملاً قابل درك و طبيعي است چون قرن‌ها سنت، جغرافيه، مذهب و شرايط آب و هوايي درپس آن نهفته است. افغان‌ها همواره دربرابرنيروي خارجي اختلافاتشان را كنار گذاشته و متحد شده‌اند. ائتلاف به رهبري آمريكا درافغانستان هم‌اكنون تهديدي براي اين ملت به شمار مي‌آيد .  
اكثر تحليلگران و ناظران بين‌المللي بحران درحال شكل‌گيري و روبه‌رشد درافغانستان را مورد توجه قرارمي‌دهند. در اين ميان هر يك ديگري را سرزنش مي‌كند و مقصر مي‌داند. اين سرزنش‌ها بيشتر از همه واشنگتن را هدف گرفته كه نيروي كافي به افغانستان اعزام نكرده است.اكثر تحليلگران امور افغانستان مي‌گويند «ترياك» همچنان دشمن شماره يك نيروهاي ائتلاف در افغانستان است و عمليات مبارزه با اين محصول شكست خورده است.محور دسته‌اي ديگر از انتقادات اين است كه سياست منطقه‌اي آمريكا دردوران دولت بوش برمحور غفلت از ملت‌سازي استوارشده و واشنگتن منابع مالي و غيرمالي كافي براي بازسازي افغانستان اختصاص نداده است. اين دسته ازمنتقدان شرايط كنوني افغانستان بعد از جنگ را با شرايط تي‌موروبوسني بعد از جنگ مقايسه مي‌كنند و مي‌گويند منابع اختصاص داده شده به آن دو كشور بسياربيشتر از منابع اختصاص داده شده به بازسازي افغانستان بوده است . همه اين انتقادات تا حدي حقيقت دارد. اما نكته اصلي اكنون بحراني كه وجود دارد و روزبه‌روز ابعاد گسترده‌تري پيدا مي‌كند. واقعيت آن است كه آمريكا نتوانسته استراتژي سياسي و نظامي روشني در افغانستان تدوين كرده و به اجرا بگذارد.
همه تلاش آمريكا وناتو درجنگ افغانستان اين بود كه جنگها را ناچيز و ناامنى ها را محدود جلوه دهند. گزارش يكطرفه از ميدان هاى جنگ باعث مى شد كه هيچ كس تصوير درستى از موقعيت دو طرف جنگ بدست نياورد.  دامنه اين پنهانكارى تا آنجا بود كه كارلوس برانكو سخنگوى نيروهاى (آيساف) چند روز پيش از اين واقعه ادعا كرده بود كه بخش هايى كه دولت  بر آن كنترول ندارد بسيار اندك است و اين مناطق در كنترول طالبان نيز قرار ندارد. برانكو گفته بود: دامنه اقدام ها تروريستى درافغانستان بسيار محدود شده است. در چهار ماه اخير در سى و هشت درصد ولسوالي ها درگيرى هاى مسلحانه روى داد اما در شصت و دو درصد ولسوالي هاى كشور ما شاهد هيچ گونه درگيرى مسلحانه نبوده ايم. اما اكنون اين تصويرآشفته از جنگ با هر گزارشى مخدوش تر مى شود تا جايى كه اداره امنيت ملى آمريكا اعلام كرد دولت افغانستان فقط بر سي درصد خاك اين كشور كنترول دارد.
با اين اتفاق اكنون بسيارى از واقعيت ها روشن شده است و كفه اين مجادله بزرگ در داخل و خارج به سمت منتقدان كارنامه جنگى بوش و متحد او دركابل تغيير كرده است. تصويرهاى اين حادثه مدركى شد كه راه را بر انكار واقعيت هاى جنگ بست. اما بيش از همه در اين باره گزارش خبرگزارى رويتر از كابل قابل تأمل بود كه نوشت ۶۶ درصد افغان ها از افسردگى يا اختلالات روانى رنج مى برند. اين گزارش تأكيد مى كرد كه نفرت و نارضايتى عمومي دامن آمريكا ودولت كرزى را گرفته است.  گزارشگر رويتر نوشته بود : وضع روحى و روانى بسيارى از افغان ها را مى توان به دسته اى هيزم بسيار خشك تشبيه كرد كه با كوچكترين جرقه اى مشتعل و به آتش كشيده مى شود. وضع روانى اين مردم بر عملكرد بسيارى از نهادها، دولت و پارلمان تأثيرگذار است.  شمارى ازمردم افسرده به مصرف مواد مخدر تمايل پيدا مى كنند و شمارى ديگر ازفقر و بيكارى توسط باندهاى طالبان جذب مى شوند و اين چرخه شومى است كه مردم افغانستان با آن دست به گريبانند.  به هر حال اعترافات وزيران دولت كرزى و بيانيه هاى ناتو و آمريكا در فرداى حادثه همگى دلالت براين داشت كه واقعه هشتم ثور مى تواند نقطه عطف تازه اى در كارزار سياسى كشور باشد.
طالبان بخش های وسيعی از مناطق جنوب و شرق افغانستان را تحت کنترول خود دارند و بيشترين حملات آنها از اين مناطق صورت گرفته است. گزارش های رسمی می گويد که حدود ده درصد خاک افغانستان در کنترول طالبان است،  اما در گزارش واقعی تری که در ماه نوامبر سال گذشته از سوی يک گروه لابی با تجربه طولانی حضور در منطقه انتشار يافته بود، تاکيد شده بود که  طالبان در پنجاه وچهار درصد افغانستان حضور دايمی دارند و عليرغم حضور ده ها هزار سرباز ناتو و ميلياردها دالر کمک، طالبان که در حمله آمريکا از قدرت رانده شدند، اکنون مناطق بسيار گسترده از جمله علا قداريها وولسوالي ها، و راه های ارتباطی را بدون هرنوع چالشی تحت کنترول خود گرفته اند.
دوعلت مهم پيشروی طالبان-  يکی موجوديت جنگ سالاران وناقضين حقوق بشروگروهبندی های حاکم بر کابل است که در واقع کلکسيونی ازجنايتکاران جنگی ،  فرماندهان قاچاقچی محلی, روسای قبائل , اشخاص دوتابعيتي که چندان دلگرمي به افغانستان نداشته وبا ازدست دادن کرسي ومنافع سرشارراهي کشورکه تابعيت دريافت نموده اند ، ميشوند . و دوم, فروپاشی اقتصادی و اجتماعی کشوردراثر حکومت آنان در همراهی با خارجيها. ميليون ها نفردرکشوردر وضعيت فلاکت باری به سر می برند وموقعيت فاجعه بار انسانی در آن قابل قياس با فقيرترين بخش های آفريقا است.
ازجانب ديگرپاكستان عامل بي ثباتي در افغانستان به شمار مي رود. بين دو كشور از گذشته تنش هاي پيوسته اي برسرخط مرزي ديورند وسالهاي اخير به دليل حمايت گسترده پاكستان از طالبان و القاعده وجود داشته است. اختلافات مرزي از يكسو و ناكاميهاي پاكستان در افغانستان در پي سقوط طالبان از سوي ديگر سبب شده كه پاكستان همه توان و تلاش خود را براي ايجاد بحران در افغانستان و بازگرداندن طالبان بكار گيرد. اين تلاشها در آينده هم ادامه خواهد يافت و دولت افغانستان را با مشكلات مختلفي مواجه مي سازد. اما درمحافل خصوصي گفته ميشود که طالبان به اشاره سازمانهاي استخباراتي غربي وسيله پاکستان حمايت ميشود تا موجوديت قوتهاي غربي را درافغانستان مشروعيت بخشيده وموجوديت آنان را تحت نام مبارزه با تروريسم ضمانت نمايند ... تحليلگرانى كه برنامه مشرف درمبارزه با طالبان را ازاين منظر رصد مى كنند معتقدندكه اونمى تواند برضد افراطيون وارد جنگ تمام عيار شود، زيرا اين افراطيون  درسي سال گذشته همواره از کانال اردوي پاكستان بويژه «آى اس اى» تغذيه و هدايت شده اند.
در سال ۲۰۰۱  ميلادي، نيروهاي نظامي آمريكا با همكاري نيروهاي ائتلاف شمال، طالبان را ساقط نمودند.قواي هوايي آمريكا، لانه ها، قرارگاهها، ميدان هاي هوايي، مخفيگاههاي توره بوره در جلال آباد مقرملا عمردرقندهار و گارنيزيون هاي جنگي طالبان و شبكه القاعده را تقريباً درسراسر افغانستان بمباران كرد.هزاران جنگجوي طالب، تروريست هاي القاعده و مليشه هاي پاكستاني به كوهستانها و به استقامت سرحدات جنوب كشور فرار كردند. فرماندهان آمريكايي جنگ را متوقف و پيروزي خود را اعلام نمودند. آنها مي گفتند در جنگ عليه تروريزم پيروز شده اند و ديگر نيازي نيست كه فراري ها تعقيب شوند.
اشتباه آمريكا در همين نكته بود، آنها فقط در مرحله اول جنگ عليه طالبان و القاعده پيروز شده بودند.
بايد فراري ها و شكست خورده ها را تعقيب مي كردند، و به آنها فرصت تجديد قوا و سازماندهي مجدد نمي دادند. موضوع ديگر، اعمال فشار عليه پرويز مشرف بود كه در آن موقع، مشرف در وضعيت بسيار شكننده اي قرار داشت و حاضر بود در مورد سركوب طالبان و القاعده، هر پيشنهادي را امضاء كند.
ايران ازافغانستان چه ميخواهد؟؟؟
ایران بعد ازپاکستان بیشترین مرز، حدود نوصد کیلومتر، را با افغانستان دارد. ایران وافغانستان از سال ها پیش درباره حدود مرزی مشکلاتی داشته اند و درچند سال اخیر، ازسوی دو کشورکمسیون هایی تشکیل شده اند که به این مشکلات رسیدگی نمایند. درعین حال به لحاظ فرهنگی، دینی و بسیاری ازموضوعات دیگر، دوکشور فصول مشترک زیادی دارند. اما فراترازاین مسائل، برای تببیین سیاست ایران درقبال افغانستان، مسائل دیگری همچون این مسئله که افغانستان درسیاست جهانی چه جایگاهی دارد؟ باید مورد توجه قرار گیرد. افغانستان کشوری است که درتاریخ خود دوابرقدرت را ناکام گذاشته وسومین ابرقدرت ، درآستانه ناکامی قراردارد. اما باید بررسی کرد چرا این سرزمینی که در خشکی محاط شده، مورد توجه ابرقدرت ها بوده ومنشأ بحران‌های منطقه ای قرار گرفته است ونکته بسیار مهم این است که ازرهگذراین شرایط که به انعقاد پیمان استراتژیک آمریکا وافغانستان نیزانجامید، ایران با اتخاذ چه تدابیری می تواند منافع خود را تامین کند.
ايران وافغانستان به دلايل متعدد ازجمله، اشتراك درابعاد فرهنگى، زبانى مذهبى وهم‏مرز بودن درحدود ششصد كيلومتر ازدهانه ذوالفقارتاسياه‏كوه سرنوشت جدايى‏ناپذيرى پيدا كرده ‏اند. مهم‏ترازهمه، ايران با توجه به شعارهای اسلامى كه مطرح كرده و ناگزيرازحركت در پى تحقق عينى اهداف مزبوراست، درحد توان، درمقياس شرايط زمان ومكان نمی‏تواند در قبال بحران كنونى افغانستان بی‏تفاوت بماند. صدورانقلاب، نشروگسترش انديشه اسلام ومخالفت‏ با نظم نوين امريكايى، برحساسيت موضوع می‏افزايد. آنچه جمهورى اسلامى ايران برآن تاكيد ورزيده و جزو مهم‏ترين اهداف خود قلمداد كرده، عبارت است از:
- دفاع ازمردم مسلمان افغانستان دربرابربيگانگان
- تاكيد براستقرارحكومت مقتدروفراگير اسلامى وطرفداريا داراى روابط دوستانه با ايران در افغانستان;
- مقابله با امريكا وايادى آن درمعادلات منطقه ‏اى
- جلوگيرى از نزديكى امريكا به مرزهاى امنيتى ايران
- دفاع از افغانستان مستقل ومتحد.
خصومت چندين
‏ساله امريكا وايران وتيرگى روابط دو كشورومخالفت ايران با نظم نوين امريكايى، امريكا را برآن داشته تا ازشيوه ‏هاى بازدارنده برضد ايران استفاده كند. ازجمله اين شيوه ‏ها، منزوى كردن در سطح بين‏المللى، ايجاد تنش درروابط ايران وهمسايگانش و يا تجديد بحران امنيتى موجود در كنار مرزهاى ايران را می‏توان برشمرد. بحران افغانستان وعراق، به رغم تفاوت‏هاى ماهوى، وجه اشتراكشان اعمال فشار بر ايران براى ايجاد انعطاف وتغيير دررفتار منطقه‏ اى و بين ‏المللى است. امريكابراين نظراست كه تداوم بحران‏هاى موجود درمرزهاى امنيتى ايران موجب كاهش توان وانرژى اين كشورمیگردد، زيرادربرابرآثارونتايج منفى بحران صرف میگردد ودرنهايت، ايران ازتوان كافى براى مخالفت‏ با امريكا درروند با صلح خاورميانه بازمی‏ماند.  درواقع، طرح امريكا ايجاد گرفتارى براى ايران است تا فراغتى براى معارضه با طرح‏هاى‏امريكا پيدا نكند.
کرزی رئیس‌جمهور قبلي تایید نمود که عمر داودزی، رئیس دفتروی هرسال دوباربین ۵۰۰ تا ۷۰۰ هزار یورو پول نقد از ایران دریافت می‌کرد. کرزی تصریح کرد که ازدریافت این مبالغ آگاهی داشته است. کرزی گفت که آمریکا نیزبه صورت وجه نقد به این کشور کمک کرده است وکمک‌های ایران به این کشور نیز شفاف هستند.
به گفته کرزی پرداخت‌های ایران به این کشور شفاف بوده وبه عنوان کمک رسمی یک کشور دوست دراختیار افغانستان قرارگرفته است ودر۹ سال گذشته کشورهای زیادی به افغانستان کمک کرده‌اند وایران هم ازاین جمع مستثنا نیست.
سخنگوی وزارت امورخارجه آمریکا درواکنش به کمک‌های مالی ایران به افغانستان گفت، نه حق ایران برای پرداخت کمک‌ها به افغانستان مورد پرسش است و نه حق افغانستان برای دریافت این کمک‌ها، اما ما نگران اهداف ایران در این میان هستیم. با توجه به وقایع گذشته، ایران نقشی منفی در برهم زدن ثبات درکشورهای همسایه‌اش ایفا کرده است.
روزنامه نیویارک تایمز ميگويد که رئیس‌دفترکرزی تاکنون بارها ازمقامات ایرانی پول نقد دریافت کرده است. انگیزه‌ی ایران ازپرداخت این پول‌ها، گسترش نفوذ سیاسی خود درافغانستان است.  پول‌های دریافتی که مقدار آن‌ها به میلیون‌ها دالرمی‌رسد، به یک صندوق محرمانه سرازیرشده ‌است. کرزی و رئیس‌دفتر وی، برای جلب وفاداری نمایندگان مجلس، سران قبائل وسران طالبان، ازمحل این صندوق به آن‌ها پول می‌پردازند. این صندوق سیاه ریاست‌جمهوری بوده و ماموریت داودزی نیزدرجهت پیشبرد منافع ایران بوده است. افشای ده‌ها هزارسند محرمانه درباره جنگ افغانستان نشان می‌دهد که ایران در پی حمله آمریکا به افغانستان درسالهاي گذشته، به مخالفين کمک مالی می‌کرده است.
دولت آمریکا ايران را متهم می‌کند که نقش دوگانه‌ ی را درافغانستان بازی می‌کند. سیاست ایران سبب ایجاد بی‌ثباتی درافغانستان وتضعیف تلاش‌های جامعه بین‌المللی دراین کشور می‌شود.  ايران درکنارکمک به دولت همزمان به گروپهاي مخالف نیزکمک مالی ارسال می‌دارد. بیل برتون، معاون سخنگوی کاخ سفید ميگويد ، فکر می‌کنم مردم آمریکا وجامعه جهانی حق دارند نگران تاثیرات منفی ایران درافغانستان باشند. ایران باید با قبول مسئولیت‌، خواهان تاثیری مثبت بردولت افغانستان باشد تا این کشور به پایگاهی امن برای تروریست‌ها بدل نشود و تروریست‌ها نتوانند حملات خود را از این کشورعلیه دیگران سامان دهند.
ایران درکنارگسترش نفوذ فرهنگی خود درافغانستان فعالیت های استخباراتی ونظامی را نیزبیشترساخته است . نظربه ایران ازطریق کمیتهء خیریه خمینی کوشش دارد درافغانستان معلومات استخباراتی جمع آوری نماید .مقامات غربی ووطني می گویند این کمیته به کسانی کمک می کند که به ایران وفادارهستند و از روزهای ملی ومذهبی ایران تجلیل می کنند . به گفتهء آنها ایران درافغانستان چندین رسانه خبری را تمویل می کند تا اهداف فرهنگی وسیاسی این کشور را تبلیغ کنند .به گفتهء مقامات امریکائی ایران درختم سال دوهزارچهارده یعنی بعد ازبیرون شدن قوای محارب امریکا ازافغانستان برای پرکردن خلا دراین کشوربا فعال ساختن شبکه استخباراتی وافزایش کمکها، تلاش می کند.
یک مقام بلند رتبهء در ریاست جمهوری افغانستان به روزنامه وال ستریت ژورنال گفته است که ایران درافغانستان نفوذ واقعی دارد ومی تواند به یک اشاره بیش ازبيست هزارافغان را تنظیم وگرد هم جمع کند که این عمل نسبت به حمله کننده گان انتحاری که ازپاکستان می آیند، خطرناکتر است .
ایران ازطریق کمیته خیریه خمینی برای گسترش نفوذ خود درافغانستان سعی می کند این  کميته یک اداره سری است که در کشورهای دیگر جهان هم فعالیت دارد . امریکا چند سال ميشود که کمیته خیریه خمینی را درلبنان بخاطرهمکاری اش با حزب الله درلست سیاه قرارداد . کمیته خیریه خمینی اصلاً یک کمیته دولتی است که به سپاه پاسداران تعلق دارد . برعکس اداره انکشافي امریکا که کمکهای خودرا خصوصی وازطریق قراردادیها انجام میدهد، کمیته خمینی این کمها را بطورمستقیم انجام میدهد وکمهای آن با جمع آوری معلومات استخباراتی همراه می باشد.روزنامه وال ستریت ژورنال با چند تن ازافغانانی که کمیته خیریه خمینی به آنها کمک کرده است صحبت نموده و آنها گفته اند که این کمیته به هرکسی که کمک می کند اول درمورد سابقه وخانواده اومعلومات دقیق می خواهد.به گفته مقامات امریکائی ایران به دلیلی این معلومات را جمع آوری می کند تا اطمینان حاصل کند که کمک هایش به
اما یک مقام امریکایی گفته است به نظراوایران دراین تلاش های خود ناکام است زیرا افغانها به ایران همیشه با نظر شک نگاه می کنند .وال ستریت ژورنال می نویسد بعضی افغان های که ایران با آنها کمک کرده و یا درپروژه های که توسط ایران تمویل می شوند کارمی کنند می گویند، یکی از تقاضا های ایران اینست که ازسالگرد خمینی وپیروزی انقلاب اسلامی ایران تجلیل کنند . ایران درولایت هرات با ساختن کتابخانه بزرگ ومرکز کلتوری خود می خواهد فرهنگ خودرا ترویج نماید . مقامات می گویند ایران ازسال ها به اینسو به رسانه های افغان کمک مالی می رساند.
ازجانب ديگرچندي قبل ماشاهد تظاهرات گسترده برعليه ايران درکابل بوديم .
تعدادي ازباشندگان كابل درماه مه دوهزارسيزده درآستانه سالروزدرگذشت حميني درمقابل سفارت ايران دركابل تظاهرات كردند وازايران خواستند به مداخله هاي خود درامورافغانستان پايان دهد. تظاهركنندگان شعارهاي مرگ برايران ومرگ برحاميان ايران را سرمي دادند وپلاكارت هاي را حمل مي كردند كه كاريكاتورخامنه ي رهبرايران وتصاويري ازچهره هاي جهادي واعضاي پارلمان افغانستان را درآن به نمايش گذاشته شده بود.برخي ازتظاهر كنندگان گفتند، كه آنان بخاطر مداخلات ايران وپاكستان دست به تظاهرات زده اند امابيشترشعارها وپلاكارتها معترضان عليه ايران بود ويكي ازاين تظاهر كنندگان گفت، حركت امروزما درمحکوم کردن، قطع مداخلات ایران درامورافغانستان، پایان دادن به اعدام افغان های مهاجروجلوگیری ازاعزام افغان های مهاجردرسوریه ازسوی ایران است، عملكرد ايران نشان ميدهد كه ايران همسايه خوبي دركنار افغانستان نيست وبايد اين كشورسياست خودرا در قبال افغانستان بازنگري كند. اين معترضان پرچم ايران را دربرابرسفارت شان دركابل آتش زدند. معترضان تصاویری ازکریم خلیلی معاون دوم رييس جمهور، سید مخدوم رهین وزیراطلاعات وفرهنگ، عبدالله عبدالله ،عطامحمد نوروالی بلخ، محمد محقق، لطیف پدارم واحمد بهزاد اعضای مجلس را حمل می کردند که روی آن نوشته شده بود، دست بوسان ایران.
راديو آزاد اروپا به نقل از( ظريف نزاروچارلزرك ناگل)  درگزارشي با عنوان مدرسه سازي راه نفوذ ايران دركابل ادعا كرد، يافتن موقعيت دانشگاه اسلامي سه هكتاري خاتم‌الانبياء درغرب كابل چندان دشوارنيست، اين مدرسه يا همان مركز ديني كه سالهاي قبل افتتاح شد، هنوزهم نامي جديد به نظر مي‌رسد. دراين مجتمع آموزشي چندين صنف درسي، مسجد و خوابگاه به سبك معماري قديمي منطقه آسياي مركزي ساخته شده است كه با ديدن آن حس پيري به انسان دست نمي‌دهد.  اين مدرسه ازچند جهت قابل‌ تامل است.  ساخت مجتمعي با مصرف حدوداً هفده ميليون دالرآن هم به مديريت يكي ازمعروف‌ترين روحانيون كه درايران درس طلبگي آموخته ... دراصل يكي از موثرترين اقدامات ايران براي نفوذ درافغانستان است. برخي ‌اوقات نقش ايران درافغانستان قابل ‌رويت است وگاهي ‌اوقات پنهان. اما درمواردي- نظيرساخت اين مركز - بين اين دو حالت است.
وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) درگزارشی درباره وضعیت افغانستان، سیاست های ایران در افغانستان را موفق خوانده است. دراین گزارش که با عنوان «به سوی توسعه امنیت و پیشرفت در افغانستان» و جهت استحضار کنگره آمریکا منتشر شده، آخرین وضعیت داخلی افغانستان و روابط کشورهای خارجی با این کشور طی شش ماهه ازسي سپتامبردوهزارچهارده بررسی شده است. پنتاگون در ارتباط با میزان نفوذ ایران در افغانستان، اذعان کرده که ایران با اتخاذ ابزارهای قدرت نرم، توانسته موقعیت خود نزد ملت و دولت افغانستان را ارتقا دهد. پنتاگون اهداف ایران در افغانستان را حفظ روابط دوستانه با دولت مرکزی، جلوگیری از بازگشت طالبان به قدرت و کاهش حضور و نفوذ کشورهای غربی برشمرده است.
پنتاگون از برنامه ایران برای به کارگیری ابزارهای قدرت نرم به منظور ارتقاء احساسات همسایه دوستی در افغانستان از طریق یک میلیارد دالر کمک اهدایی برای اصلاح زیرساخت های اقتصادی افغانستان، ارایه کمک های بشردوستانه، حمایت های فرهنگی و مذهبی و اقتصادی گزارش داده است. البته در حالی که دراین گزارش، یکی از راهبردهای ایران در افغانستان جلوگیری از بازگشت طالبان به قدرت ذکر شده، در جای دیگر گزارش ادعا شده که ایران هم زمان به طالبان کمک می کند و از آنها برای اعمال فشار علیه نیروهای ایتلاف کشورهای غربی، بهره می جوید تا زودتر خاک افغانستان را ترک کنند. طبق این گزارش، ایران از سال دوهزاريک وعده پرداخت بیش ازیک میلیارد دالر کمک به افغانستان را داده و تاکنون بیش ازپنجصد میلیون دالر آن را پرداخت کرده است.
پنتاگون معتقد است ایران با متمرکز ساختن عمده فعالیت های عمرانی و بازسازی خود در غرب افغانستان، تلاش دارد نفوذ خود در توده های مردم افغانستان را افزایش داده و احساسات حامی ایران را در بین مردم ارتقا دهد. ایران همچنین علاوه بر مناطق مرزی افغانستان، نفوذ درمناطق مرکزی همچون کابل را نیز مدنظر دارد و به همین منظور علاوه بر سفارتخانه در کابل، ایران درشهرهایی چون هرات، جلال آباد، قندهار و مزارشریف نیز کنسولگری دارد و برای راه اندازی کنسولگری در ولایات بامیان و نیمروز نیز برنامه ریزی می کند. پنتاگون درباره شمار مهاجرین افغانستان در ایران نوشته است: حدود یک میلیون افغان به صورت پناهجوی رسمی ثبت شده در ایران حضور دارند و علاوه بر آنها حداقل یک میلیون وچهارصد هزار افغان نیزدرقالب مهاجردر ایران زندگی می کنند.
براي نقش قابل ‌رؤيت ايران مي‌توان به تعهد پنجصد ميليون دالري درقالب كمك‌هاي بلاعوض بين‌المللي به افغانستان اشاره كرد. دراين ميان، ايران جاده‌اي نيزساخته است كه مرزايران را به شهرهرات درغرب افغانستان متصل مي‌كند.
ضمناً، ايران هشتصد هزاردالرنيز براي تامين تجهيزات فاکولته  طبي دندان سازي كابل هزينه كرده است.
نمونه‌اي ازتلاش پنهان ايران براي نفوذ درافغانستان اخيراً با پرداخت پول‌هاي نقد به برخي ازسياسيون برملا شد، كرزي  اعتراف كرد كه رئيس دفتر وي مبلغي درحدود يك ميليون دالردريافت كرده كه بخشي ازآن درداخل چند كيسه جاسازي شده بود اما رئيس دفترش گفت كه دراين پول‌ها هيچ‌گونه  شك و شبهه‌اي وجود ندارد واين كمك‌هاي نقدي درراستاي پرداخت هزينه‌هاي محافظت ازرئيس‌جمهور بوده است.
برعكس، ايران براي احداث پوهنتون اسلامي جديد خاتم‌الانبياء دركابل هيچ تعهدي براي سرمايه‌گذاري نداشت و درعوض، با احداث مدرسه، دولت ايران فاتح قلب و ذهن مردم مي‌شود بدون آنكه هيچ رد و‌اثري ازخود درپشت پرده اين ماجرا به جاي گذارد.
بازديد ازاين مركزمي‌تواند زواياي پنهان اين نگرش را بيشتر روشن سازد، معلمان ومحصلين - ضمن استقبال ازبازديدكنندگان- فضاي مدرسه را تشريح مي‌كنند كه درجريان آن نشانه‌هاي بسياري ازايران به چشم مي‌خورد ولو اينكه هيچ ايراني درآنجا حضور نداشته باشد.  روح الله كاظمي مسئول كتابخانه اين مدرسه مي‌گويند، امروز كتابخانه تقريباًصدهزارجلد كتاب دارد كه درنهايت بايد به چهارصد هزارجلد برسد.  هشتاد درصد كتاب‌هاي اين مدرسه را پناهندگان افغان درايران ارسال كرده‌اند. باقي كتاب‌ها نيزازطرف دولت‌هاي خارجي ازجمله ايران فرستاده شده يا اينكه خود مدرسه خريداري كرده است.
ازنگاه منتقدان، ساخت مراكز آموزشي شيوه‌اي براي گسترش نفوذ ايران درجامعه شيعيان افغانستان است، حتي اگرچنين مراكزي به دست خود افغان‌ها اداره شود. بنابراين، ما درباره طرحي ويژه وجامع حرف مي‌زنيم كه درآن مرد جواني ازروستاي دورافتاده‌اي در باميان يا هرنقطه ديگرازافغانستان به اين مدرسه مي‌آيد وطي شش ياهفت سال كاملاً به مردي تبديل خواهد شد كه حاضر است جان خود را براي خامنه‌اي وعقايد او فدا كند. آيت‌الله محسني ، موسس اين مدرسه يك روحاني هفتاد پنج ساله وازسران سابق مجاهدين است كه تهران به وي كمك نموده تا درسال‌هاي اخيرنفوذ بيشتري درافغانستان پيدا كند. دولت ايران براي اينكه محسني بتواند يك ايستگاه تلويزيوني موسوم به  تمدن را در افغانستان راه‌اندازي كند، كمك‌هاي تخنيکي ونيازهاي فرهنگي وبرنامه سازي فراواني را در اختياروي نهاده است.  روزنامه انگليسي گاردين اين شبكه تلويزيوني را اينگونه توصيف كردند كه جلوه‌هاي بصري و محتواي مذهبي اين شبكه شباهت بسياري به كانال‌هاي تلويزيون دولتي ايران دارد.
هنوزمنابع مالي پروژه‌هاي محسني نامعلوم است، منتقدان اين روحاني معتقد هستند كه وي ميليون‌ها دالرازايران دريافت كرده است.  شيخ محسني ازچند جهت بويژه ازمنظراعتقاد به حقوق زنان، فردي بسيار جنجال‌برانگيزاست. ديدگاه‌هاي وي به تيتررسانه‌هاي جهاني تبديل شده بود زمانيكه كه لايحه خانواده شيعه درمجلس به تصويب رسيد وبا امضاي كرزي قانوني شد. اين لايحه اذعان مي‌دارد كه زنان مي‌توانند بدون اجازه شوهرخانه را ترك كنند و به همسران اجازه مي‌داد تا درصورت امتناع زن ازرابطه جنسي، آنها را شخصاً تنبيه كنند، اين لايحه بين مخالفان وموافقان خود اختلافاتي به‌راه انداخت كه برخي ازمردم براثراين اختلاف صدمه ديدند.  كرزي درواكنش به اين رويداد اعلام كرد كه اين لايحه را بدون مطالعه دقيق امضا كرده و براي تحقيقات بيشترآن را به مجلس بازگرداند كه تا به امروزنيزآينده اين لايحه درهاله‌اي ازابهام بسر مي‌برد.  محسني به دليل تفكراتش درمورد حقوق زنان چهره ي تفرقه‌انگيزاست.
آنچه كه بسياري ازناظران را نگران كرده اين حقيقت است كه فارغ‌التحصيلان مدرسه خاتم‌الانبياء مدل شيعي‌گري انقلاب ايران را- با به رسميت شناختن مقام ولايت درتهران را اشاعه مي‌دهند. آنگونه كه ناظران سياسي باوردارند، ايران به كشورهاي ديگر كمك مي‌كند تا احزاب انقلابي متحد خود نظيرحزب الله را ايجاد كرده و تقويت نمايند. اين سوال همواره مطرح است كه آيا هدف غايي ايران درافغانستان نيزهمين است.؟
فرزاد رمضانی درمورد نفوذ بیشترعربستان درافغانستان به منظورتحدید ایران مينويسد- عربستان بعد ازسرنگونی طالبان نظم نوین در افغانستان را با وجود عدم تمایل پذیرفت و با وجود عدم اعتماد به حکومت کرزی درسال های نخستین وعده هایی چون وعده ی کمک دوصدوشصت هشت میلیون دالری برای بازسازی افغانستان داد. اما همچنان ازحضور پررنگ ایران ناراضی بود.
اگر نیک بنگریم حمایت عربستان از تفکر سلفی گری به دو بخش تقسیم می شود. بخش نخست حمایت از سلفی گری میانه رو از راه مراکز رسمی و پوهنتونها، مساجد و مدارس مذهبی و اعزام مفتی و مبلغان مذهبی و مرکز الرابط العالم الاسلامی واقع در جده ( هماهنگ با رویکرد حکومت و نهاد وهابیت درعربستان ) است اما بخش دوم و متفاوت حمایت بخشی و نامتوازن عربستان از گروههای رادیکال یا سلفی گری تکفیری از راه سرویس های امنیتی و اطلاعاتی و برخی واسطه ها و وابسته های نفوذی در منطقه است. در این راه ریاض کوشش کرده است تا از یک سو مسیر منافع خاص خود را در افغانستان دنبال کند. در این میان یکی از مهمترین اهداف سیاست خارجی عربستان گسترش نفوذ در افغانستان با ترویج آیین وهابیت و یادآوری نقش رهبری در جهان اسلام بوده است. در این راستا ریاض می تواند با حفظ جایگاه نفوذ معنوی خود و حتی گسترش آن در افغانستان جدا از تثبیت مقام خود در جهان اهل سنت نفوذ معنوی خود را در آسیای میانه را نیز گسترش دهد. در همین بین سعودی ها با راه اندازی مراکز آموزشی و دینی افکار و شریعت اسلامی را مطابق با تفسیر وهابیت طرح راه اندازی مرکز بزرگ دینی«مرکز اسلامی ملک عبداله» با هزینه صد میلیون دالری در رقابت با مدرسه خاتم النبیین ( شيخ محسني ) در کابل را در برنامه دارند.
مانور سیاسی صلح با طالبان و نوع میانجی گری: از نگاه رهبران عربستان آنان تاثیر گذار و تعیین کننده در تحولات افغانستان هستند. در این راستا این کشور با توجه به نوع ارتباط با گروه های بنیادگرا در پاکستان و افغانستان (عربستان سعودی پشتیبانی کننده گذشته طالبان بوده و اکنون نیز نفوذ زیادی در بین رهبران طالبان و جریان افراط داشته است) از سویی می تواند منافع طالبان و احزاب و همپیمانان افغانستانی عربستان را در افغانستان تامین و از سویی نیز منجر به دریافت امتیازات گسترده تر از دولت کابل و حضور فزاینده در افغانستان گردد. در این بین ریاض با توجه به حمایت واشنگتن از مذاکره با گروه های مخالف به میزبانی عربستان می کوشد تا گذشته از رقابت با قطر در کسب و نقش عمده درگفتگوهای طالبان با دولت افغانستان نقش مهم خود را به امریکا یادآور شود و امتیازاتی را در سایر حوزه ها از غرب دریافت کند. گذشته از این نیز باید توجه داشت که پس از سرنگونی طالبان در افغانستان نقش عربستان در این کشور کمرنگ شده و بر نفوذ برخی از رقیبان عربستان در افغانستان افزوده شده است لذا عربستان با بستن معاهده استراتژیک با دولت افغانستان (با محور های اقتصادی، امنیتی و سیاسی) قصد دارد برای احیای نقش گذشته خود در افغانستان بکوشد.
درواقع ازنگاه عربستان با توجه به وضعیت کنونی افغانستان حضور و نفوذ بیشتر در افغانستان می تواند جدا از مهار ایران به تقویت حضور امنیتی سیاسی و ژئوپلتیک آنها در منطقه کمک کند. این امر از سالهای گذشته نیز مد نظر مقامات عربستانی بوده است چنانچه در گذشته ویکى‌لیکس نامه‌اى را از هیلارى کلینتون، وزیرامور خارجه قبلي امریکا منتشر کرده بود که عربستان سعودى ازتشکیل مثلثى شیعه متشکل از ایران و پاکستان تا عراق تحت حکومت نورى مالکى در منطقه بسیار نگران بود. اکنون نیز تشدید تنش با تهران توجه عربستان به افغانستان را بیشتر کرده است. در واقع به هر میزان که دامنه اختلاف بین تهران و ریاض پایدار باشد نگاه عربستان به حضور فزاینده در همسایگان شرقی ایران و مهار ایران از شرق بیشتر میشود. در این بین اکنون ریاض که با هر گونه رویکرد تهران که موجب تقویت حوزه نفوذ ایران در منطقه عربی باشد مخالف است و امیدوار بود که نوعی اتحاد منطقه ای بر ضد ایران در دور ایران شکل داده تا جدا از کم کردن آسیب احتمال توافق و غرب و گسترش بیشتر قدرت منطقه ای ایران ریاض بتواند قدرت ایران را در منطقه را مهار کند و مانع از نقش آفرینی بیشتر ایران در خاورمیانه عربی گردد.
گذشته از این باید دانست در شرایط کنونی و تشکیل دولت وحدت ملی ریاض از آینده نوع همکاری ایران و واشنگتن بر سر افغانستان و کاهش نقش ریاض در منطقه می هراسد لذا با تدوین رویکردهایی تلاش میکند جدا از توجه به بهره گیری از نقش پاکستان در رقابت با ترکیه در جهان اسلام و جلوگیری از حضور بیشتر چین نقش مهمی در افغانستان بازی کند. در کنار این ریاض سعی میکند تا با توجه به منطقه آسیای مرکزی، افغانستان به مثابه پایگاهی ایدئولوژیکی سیاسی وفرهنگی برای حضور درآسیای مرکزی باشد.
ازنگاه اشرف غنی عربستان در خطوط کلی سیاست خارجی در حلقه دوم (حلقه نخست کشورهای همسایه، حلقه دوم کشورهای اسلامی، حلقه سوم کشورهای غربی مانند آمریکا) قرار دارد. در این بین با توجه به اینکه غنی در زمان کارزارهای انتخاباتی خود بیان داشته بود که درصورت پیروزی نخستین سفرخارجی اش به کشورعربستان خواهد بود، وعده ای که اتفاق افتاد. دراین بین باید توجه داشت که عربستان به عنوان یکی ازکشورهای حامی مالی و سیاسی تیم اشرف غنی شناخته میشود وانتخاب غنی به عنوان رئیس جمهورمیتواند فرصت های بیشتری برای عربستان فراهم کند. در کناراین، اشرف غنی تکنوکرات با سفر به عربستان سعودی عملا درمقابل اتهام بی توجهی به دین اسلام درجهت افزایش محبوبیت خود تلاش کرده است.
عربستان از کشورهایی است که بیشترین کمک را به مدارس دینی منطقه (که نقش بنیادین در ترویج اندیشه های بنیادگرایانه دارد) میکند واین امر چالش جدی فراروی حکومت رئیس جمهور کرزی بوده است. دراین میان از نظر افغان ‌ها عربستان به لحاظ فکری و تجهیز مالی طالبان مورد سوظن است لذا درصورت ارتباط بیشتربا ریاض می توان از نقش مخرب ریاض کاست. ازاین منظر تا وقتی منبع تغدیه و آبشخور سیاسی گروه های نظم ستیز درعربستان باشد این گروه ها با دولت سرسازش نداشته و سلاح ها را به زمین نگذاشته و به قانون اساسی احترام نمی گذارند. لذا در چند سال گذشته هم کرزای به نقش عربستان سعودی در تامین صلح تاکید کرده و از عربستان خواست تا میزبان مذاکرات صلح دولت افغانستان و طالبان باشد. غنی نیز براین نظر است که با توجه به نگاه ولیعهد عربستان سعودی (کشورش از هیچ تلاشی برای تامین صلح و ثبات درافغانستان دریغ نخواهد کرد) از نفوذ سنتی عربستان سعودی بر طالبان در راستای برقراری رابطه با طالبان و تامین صلح در کشور استفاده کند.
ازنظرکابل با توجه به روابط گذشته طالبان و ریاض ، ریاض با اسلام آباد و نقش و جایگاه معنوی عربستان در جهان اسلام و در بین رهبران طالبان میانجی گری ریاض می تواند مفید باشد و هرگونه رضایت عربستان به ایفای نقش میانجی گرایانه میتواند رهبران و ارتش پاکستان را هم به معادله صلح افغانستان نیز بکشاند. چنانچه اخیرا شورای عالی صلح افغانستان سفر وزیر خارجه عربستان به پاکستان را درتقویت روند تلاش های صلح این کشور موثر دانست و یک هفته قبل از آن، هیاتی از شورای عالی صلح افغانستان، از عربستان سعودی دیدار کرده بود. در این بین باید اشاره کرد با توجه به نفوذ گسترده ریاض در دولت نواز شریف عربستان سعودی دست کم می تواند آی اس ای را وادار به حمایت از روند صلح و جلوگیری از نابسامانی در افغانستان نماید. همکاری های همه جانبه اقتصادی عربستان با افغانستان: چندی پیش در حاشیه نشست کشورهای قلب آسیا درشهر آلماآتی قزاقستان وزیر خارجه افغانستان با معاون وزارت خارجه عربستان سعودی موافقت نامه همکاری های همه جانبه امضا کرد. در این موافقت نامه توافق شده تا در بخش های تجارت، اقتصاد، سرمایه گذاری، فرهنگی، مطبوعات و... همکاری صورت گیرد. در این بین با توجه به وعده های اقتصادی (که غنی در مبارزات انتخاباتی خود به مردم داده است) و وضعیت وتوان گسترده اقتصادی ریاض، در شرایط کنونی کابل تلاش میکند تا از این توان بهره برد و ازحضور گسترده اقتصادی و سرمایه گذاری عربستان در افغانستان حمایت کند و درکنارآن نیز امتیازهایی چون حضور مذهبی و.. به ریاض دهد. در این بین باید توجه داشت که از نگاه کابل حضور اقتصادی عربستان مانع ازنقش مخرب در کشور خواهد شد.
پاکستان از یک سو به عنوان کشورهمسو و همفکر با عربستان در منطقه ازهمکاری عربستان در افغانستان استقبال کند. اما ازسوی دیگر به خاطر اینکه ممکن است جای نفوذ گسترده ای برای پاکستان باقی نماند ممکن است مخالف گسترش نفوذ عربستان درافغانستان باشد . جدا از این کشورهای دیگر منطقه بویژه ایران و همسایگان شمالی چون تاجیکستان ازبکستان ترکمنستان وهمچنین هند‏، چین و روسیه که با افکار افراطی و وهابیت به شدت مخالف هستند با حضور بیشتر عربستان مخالفت میکنند.
از نگاه مخالفان، ایفای نقش پررنگ ترعربستان در طول سی سال گذشته بیشتر ایدئولوژیک بوده است و ریاض در میانجی گری و فشار برطالبان عملا تلاشهایی عمده صورت نداده است. همچنین عربستان نفتی جدا از انجام ندادن بخشی از تعهدات خود در قبال افغانستان کمک اقتصادی گسترده ای به دولت و مردم افغانستان نکرده است. در این میان مخالفان بر این نظرند عربستان سعودی هیچگاه به اندازه ای با افغانستان دوست نبوده که منجر به زدودن ریشه های تروریزم، بنیادگرایی مذهبی و افراطی گری ایدئولوژیک گردد. گذشته از این پیامدهای رویکرد ایدئولوژیک ریاض این نگرانی را دربین احزاب گوناگون مذهبی، قومی واقلیتهای افغانستان افزایش داده است. لذا نگاه بسیاری ازاحزابی چون ائتلاف ملی افغانستان و همچنین تاجیکها و شیعیان به حضور افزایشی عربستان در افغانستان مثبت نیست . گذشته از این نیز افغانستان جامعه ای چند قومی بوده و در گرایش های مذهبی مردم افغانستان تعامل مثبتی با همه مذاهب اسلامی داشته و فرهنگ مذهبی ملی افغانستان بیشتر حنفی و شیعی بوده است لذا حضور گسترده و استراتژیک عربستان در افغانستان، برخلاف خواست و تمایل جمعی مردم افغانستان است و به تشدید رقابت قدرت های رقیب منطقه ای و بین المللی در کشور منجر میشود. در این بین هر چند اکنون دولت افغانستان از رویکرد شرکت ریاض در گفتگوهایی صلح عربستان و افزایش حضور سیاسی و اقتصادی این کشور در افغانستان حمایت میکند اما در کنار حمایت از افزایش نقش اقتصادی این نگرش به معنای پذیرش گسترده نقش مذهبی و سیاسی ریاض نیست.
مقامات آمريکايي مي گويند شواهدي يافته اند که ايران به طالبان که در مرزهاي پاکستان-افعانستان فعال هستند، اسلحه مي دهد. برخي ازتحليل گران مي گويند دلايلي وجود دارد که طالبان مي تواند در خدمت منافع ايران باشد، به خصوص اينکه تعادل نيروهاي آمريکايي را درمنطقه به هم مي زند و فشارها را از روي برنامه برنامه هسته اي اش منحرف مي کند.  اين تنش ها رابطه بين ايران وافغانستان را پيچيده مي کند، اظهارات مبتني بر دخالت نظامي ايران درافغانستان چيست؟ رابرت گيتس وزير دفاع قبلي آمريکا گزارش داده بودآن مقداري که ما شاهد آن هستيم بيشتر از آن است که باور کنيم اين موضوع درحد قاچاق باشد و يا چيزي مرتبط با تجارت مواد مخدر و يا چيزي که بدون اطلاع دولت ايران درحال رخ دادن است. مقامات آمريکايي مي گويند که سلاح هاي ساخت ايران، که درافغانستان يافت شده اند و طي ماه هاي گذشته، مورد استفاده طالبان قرارگرفته اند،ايراني هستند.
برخي اظهارات گيتس را رد مي کنند ومي گويند که سلاح ها مي تواند ازطريق يک کانال سوم به افغانستان قاچاق شده باشد. برخي ديگراظهار مي دارند که سلاح هاي ياد شده توسط عناصر تندروي داخل سپاه پاسداران ايران تهيه مي شوند که دستور کار متفاوتي نسبت به وزارت خارجه را دنبال مي کند. به گونه اي که اين دستور کار حتي با بخش تجارت و اقتصاد ايران درافغانستان نيز مخالف است.
ازطرف ديگرمتاسفانه مدتي است که رژيم بنيادگراي ايران برخوردزشت وغيرانساني را عليه مهاجرين کشورما درپيش گرفته اند .  سختگيريها و برخوردهاى سرکوبگرانه و فاشيستى از طرف اداره خارجي گسترش بى سابقه ى يافته است. مسئول امور اتباع خارجي رژيم درخصوص آخرين تصميمات اتخاذ شده درمورد وضعيت اخراج مهاجرين افغانى از ايران، مى گويد: مهاجرينى که از فرصت تعيين شده براى بازگشت به کشورشان تخطى کرده اند، بايد خودشان مصارفات بازگشت را درمرزدوغارون بپردازند. آنچه امروز برعليه مهاجرمظلوم ما که بيش ازسه دهه است در ايران تحت حاکميت جمهورى اسلامى زندگى مى کنند، اعمال مى شود، برخورد بشدت راسيستى و نژادپرستانه مى باشد. متاسفانه اين سياست اساس و برخورد جمهورى اسلامى با مهاجرين افغاني در طول بيش از دو دهه بوده است .
جان وزندگى صدها هزارانسان دراثراين سياسيت ضد بشرى و راسيستى ايران با تهديد جدى روبر شده است. بازگشت و اخراج به افغانستان يعنى گرسنگى، مرگ، بى امکاناتى، زندگى نامعلوم، بدون امنيت، بدون مکتب ومهاجرين برگشته باصدها مشکل ومعضله دروطن شان روبروميشود .
براساس اخبار و گزارشات سازمانهاى مدافع حقوق بشر،  امنيت و جان هزاران انسان برگشته درخطربوده وبا صدها مشکل اجتماعي دست وگريبان خواهندشد .  درهمين حال نقض روزمره حقوق انسانى، ندادن امکانات زندگي به مهاجرين جان هزاران کودک را با خطر مرگ مواجه کرده است. جمهورى اسلامي، سازمان ملل مسئول اين جنايت خواهندبود .  دربرابراين سياست راسيستى و نژاد پرستانه، در برابر اين همه سرکوب و اجحافات اعمال شده در حق به اين انسانها، دربرابر سياست ضد انسانى اخراج اجبارى رژيم نبايد ساکت شد. نبايد نظاره گر اين تراژدى انسانى، اين ظلم وبربريت اخندهاي خداناترس ايران شد.
ايران ازجانب ديگربازدوبندهاي با تفگداران جنايت پيشه به شکل ازاشکال درهيزم خانه جنگي ، شرارت گري ، بي بندوباري وشرونفاق پطرول ميپاشد وطي نزديک به چهاردهه جنگ ويرانگري بصورت مستقيم نقش داشته واکنون نيزمداخلات ودست اندازي هاي اطلاعاتي ان کشورعملآ احساس ميشود.