ariana

ariana

Thursday, January 1, 2015

زنی که؛؛

فردیانا - ظریفه
زنی که ؛؛
تحمل درد را
در آیینه دل کرده بود
غبار درد را پنهان
درقفس دل کرده بود


.................
آری :
.....
نقش دانه های باران اشک
روی دیوار های شاریدۀ
گونه هایش
دو طرف دیوار چهره اش را
خرابه درد ها ساخته بود
کوچۀ پر از شاخ و برگِ تنش
در خانۀ ظلمت ها
ویران گردیده بود
....................
امروزش از فردا
در گریز گردیده بود ....
قفس کوچک دلش
با نفرت ها
در گره محبت ذوب شده بود
و با هر گامی که بر داشت
انبوۀ گرد و خاک غبار غم
در کوچه تنگ دهلیز

های قلبش سنگینی میکرد
........

ضمیر دلش با
حس زن بودنش
سالهاست در دل تنگش
تیرگی غفلت را حمل کرده بود
او مُرده متحرک بیش نبود
در این اندامِ مرده اش
با برگ هاییِ خشکیده تنش
زیر پاهای مردی
با ضربه های لگد هایش
می شکند ,چند و بار شکسته بود

هوا بوی جسم گندیده مرد
بادست روزگارش آلوده بود
او را در چاه نیستی
پنهان کرده بود !
................
یادش میآمد که :
سال پار روحش را کشتند
زن دیگر همرای شوهرش
در بسترخیانت ها

جوهر پاکی ها را می شستند

قصه شان ,
زهر درگلویش شده بود
شاهد جرم و خیانت
او را هم مجرم ساخت
این جرمش بود که جایش
در چاه متروک گردیده بود

تا کلبه گرم صداقت ها
و انسانیت ها
تا ابد .......محبت را
فراموش کند









This email has been checked for viruses by Avast antivirus software.
www.avast.com