ariana

ariana

Sunday, December 14, 2014

گلوي خونين افغانستان وچنگال خون آلوده پاکستان

قسمت چهارم ( استاد صباح )
«سه اهداف مهم واستراتژيکي پاکستان: شيوه نظامگري، تربيه افراطگرايي ونابودي کشورهاي همسايه»



اگر شوق دلت درقتل عام است
جهاد  راه  اسلامت  کدام است ؟
 مشو از کرده ات  امروز غافل
 که فردا  سخت روز انتقام است

ازبدوتاسيس کشورپاکستان تا زمان حضورشوروی درافغانستان ، مسايل مرزی بر روابط اين دو کشور، سايه افکنده بود وپس ازآن، تا زمان سقوط حکومت داکترنجيب الله ، علاوه براين مساله، حمايت پاکستان ازگروههای مسلح به اصطلاح مجاهدين که عليه دولت می جنگيدند نيزبرتنشهای موجود ميان دوکشورافزودوادامه اين تنش تااجيري جهادي هاي مسند نشين وغيرچوکيداروبا
سرازيرشدن مليشه هاي مسلح پاکستان بنام طالب وويراني وبربادي افغانستان امتداد يافت وشوربختانه بامصلحت گرايي ، بي کفايتي ، يک سکه دوروي بودن کرزي مسيرپرچالش راطي نمود وباساده انديشي وسبکي اشرف غني همچنان تيزتربه پيش ميتازد .
بعد ازترک انگلیسها درسال نوزده چهل هفت ميلادي ازشبه قاره هند که منجر به تشکیل هند و پاکستان گردید درواقعیت امر یک رویداد بزرگ تاریخی به نفع جنبش رهائی بخش خلق ها در منطقه و جهان تلقی گردید اما زمامداران افغانستان از این رویداد به نفع خویش مبنی بر استرداد اراضی از دست رفته که در سال (هزاروهشتصد نود سه) توسط انگلیس ها تحت نام خط فرضی دیورند ازپیکرافغانستان جدا گردیده بود استفاده نه نموده وفرصت های لازم را مبنی بر حفظ و توسعه تمامیت ارضی کشورازدست دادند که این منازعه سرحدی الی اکنون میان افغانستان و پاکستان کماکان برحال خود باقیست و در طول تاریخ بهبود روابط واصل حسن همجواری میان این دو کشوررا مورد سوال قرار داده است که مسیر آن طی اين مدت مملو ازفرازو نشیب های سخت و دشوار بوده که همواره برتیره گی روابط افزوده و باعث جنگ سرد میان این دو کشورهمسایه نیز گردیده است .
محمد علی جناح بنیان گذارواولین رهبر پاکستان که اندکی بعد از تشکیل پاکستان وفات یافت و نواب زاده لیاقت علی خان جانشین محمد علی جناح گردید که وی نیزدرسال (نوزده پنجاه يک) توسط یک تن ازافغان های مهاجر که به قبیله زدران منسوب بود به قتل رسید. وقوع این حادثه نیز موجب ظهور یک بحران شدید میان این دوکشور گردید . تادهه(هشتاد) ميلادي ،حکومت های کم دوام در پاکستان حکمرانی کردند که نتوانستند با تصویب قانون اساسی و اجرای انتخابات عمومی نظام دولتی که اراده مردم را تمثیل نماید استقرار بخشند . بنابر سیاست خارجی که توسط حکومت آن کشور طرح ریزی گردیده بود به تدریج به جانب ایالات متحده امریکا وانگلستان خود را نزدیکتر می ساخت که این نزدیکی آن باعث اشتراک آن دراتحادیه کشور های جنوب شرق آسیا معروف به (سیاتو) واتحادیه کشور های شرق میانه معروف به (سنتو) گردید هدف این انسلاک جلب همکاری های نظامی ، سیاسی و اقتصادی جهان غرب بود تا از آن در منازعات کشمیر با هند و منازعه پشتونستان با افغانستان استفاده بیشتر نماید .
بعد از انعقاد پیمان نظامی سیاتو که درسال (نوزده پنجاه وشش) به میان آمد وایالات متحده نیز عضویت آنرا داشت پاکستان رسماً درآن شامل و مسئله خط دیورند را بعنوان سرحد بین المللی پاکستان اعلان نموده که با این صورت از پشتیبانی کشورهای عضو پیمان سیاتو در برابر ادعای افغانستان برخوردارگردید که علی لارغم این همه انکشافات که در منطقه بوقوع پیوست با آنهم امکانات بهبود روابط میان افغانستان و پاکستان در دهه پنجاه تاشصت ميلادي امکانات واقعی جهت یافتن راه حل های سیاسی درمیان این دو کشور وجود داشت که ازاین فرصت ها نیز استفاده بعمل نیامد . اما بعداً زمامداران پاکستان هریک سکندر میرزا وشهر وردی درسال های نوزده پنجاه شش وپنجاه هفت ميلادي در فضای نسبتاً مساعد تری به کابل مسافرت کردند ودرعوض سردار محمد داود خان درسال (نوزده پنجاه شش) به کراچی و در سال (نوزده پنجاه هشت) به واشنگتن سفرنمود که درمورد منازعه سرحدی ومسایل ذیعلاقه دیگر با مقامات عالی رتبه ایالات متحده امریکا بحث و گفتگو نمود . اماهردوجانب با پافشاری بر مواضیع خویش فرصت لازم در جهت بهبود مناسبات را از دست دادند . تمایل کشور های غرب بخصوص ایالات متحده امریکا بطرف پاکستان زیاد بوده که این تمایل باعث آن می گردید تا پاکستان برموقف خصمانه خویش در قبال افغانستان تأکید ورزد .
تاریخ ایجاد روابط میان افغانستان وپاکستان براساس خدعه، نیرنگ، فریب وفتنه گذاشته شده و این‏ها رفتارهای مستمر دربرقراری روابط میان دو کشور بوده است. در دامن زدن این قضیه، اسلام آباد دست بازتری داشته و همواره با نیرنگهای گوناگون سیاسی توانسته است روی دست همتایان کابلی‏اش زده و با ایجاد شوروشربه اشکال وشیوههای مختلف، تنور تنش سیاسی را گرم نگه دارد . بدون شک، تسلیح وتجهیز مخالفان مسلح وارسال آن‏ها به افغانستان، راکتاندازی و پیش ‏روی در داخل خاک افغانستان در ولایت کنر، فرستادن عناصر انتحاری و انفجاری وجنگجویان در صحنه جنگ ، آخرین اقدامات پاکستان نخواهد بود. این کشور درتلاش بی ‏پایان برای جنگافروزی درافغانستان و استفاده سیاسی از آن است تا بتواند آرزوهای سیاسی ‏اش را دررسمی ساختن خط دیورند منحیث نقطه مرزی، ایجاد دولت زیرسلطه در کابل، تسلط انحصاری براوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی افغانستان و... فایق آید.هدف اسلام‏ آباد از ایجاد چنین وضعیت نیز آن است تا افغانستان روی آرامش را ندیده و این دهلیز پرآشوب بهانهی برای آرام نگه ‏داشتن عناصر تندرو پاکستان باشد، تا ازیکسو با سرگرم نگه ‏داشتن افراط‏گرایان دربسترتنش ‏آلود افغانستان برضعف ‏های سیاست داخلی‏ اش پرده بکشد و جلو اعتراضهای سیاسی و نافرمانیهای مدنی را بگیرد و از جانب دیگر ازاین وضعیت ناآرام به منافع سیاسی، اقتصادی و استخباراتی‏ اش دست یابد. زیرا متأسفانه طرز تفکر سیاستمداران پاکستان این است که این کشور به بهای کندن زیر پای همسایه ‏اش رشد نموده ودرصورت وجود دولت مقتدروآرامش پایداردرافغانستان، دولت اسلام ‏آباد آسیب خواهد دید.
پاكستان از كشورهاى ذى نفع در بحران افغانستان است; كشورى كه سعى دارد بار ديگر با مطرح شدن آن به عنوان شاه‏راه تجارى، نبض سياست‏هاى جغرافيايى افغانستان را به دست آورد. تلاش پاكستان در اين مرحله در بعد اقتصادى در دوسطح واردات و صادرات قابل تجزيه وتحليل است: در زمينه واردات، هدف پاكستان اين است كه علاوه بر تامين نيازهاى نفت و گاز خود از جمهورى‏هاى آسياى مركزى، به ويژه تركمنستان، زمينه صدور گاز و نفت اين منابع را از مسير افغانستان به جهان فراهم سازد و خود به عنوان يك شاه‏راه تجارى از منافع آن بهره‏بردارى كند. در زمينه صادرات هم صدور كالاهاى صادراتى پاكستان به اين مناطق و كمك به صادرات ديگر كشورها به آسياى مركزى از طريق درياى عمان و حمل و نقل آن‏ها از طريق افغانستان و بهره‏بردارى از منافع آن، هدف پاكستان است.
براى پاكستان در دست‏يابى به اهداف خود در زمينه واردات و صادرات موقعيت راهبردى افغانستان بديلى ندارد; زيرا مسير تجارى درياى عمان به آسياى مركزى فقط از سه طريق قابل بهره ‏بردارى است كه دو مسير از خاك افغانستان می‏گذرد:
- مسير درياى عمان كراچى پيشاور كابل بزرگ‏راه سالنگ آسياى مركزى;
- مسير درياى عمان كويته قندهار هرات آسياى مركزى;
- مسير درياى عمان بزرگ‏راه قره قورم چين آسياى مركزى.
راه سوم به دليل كوهستانى بودن مقرون به صرفه نيست. از دو طريق باقيمانده، بهترين راه دست‏رسى به آسياى ميانه، استفاده از مسير بزرگ‏راه سالنگ است. پاكستانى‏ها درصدد اجراى اين طرح هستند تا امكان اجراى آن را پيدا كنند. پاكستان براى تامين گاز مورد نياز خود و اجراى برنامه‏هاى توسعه تا سال دوهزارپانزده، كشورهاى عمان، ايران و تركمنستان را مورد توجه قرار داده است.
خالد محمود، سفير پاكستان در تهران، می‏گويد: راه تجارى پاكستان از طريق افغانستان به آسياى مركزى، قريب هزار كيلومتر از جاده‏اى كه از ايران به آسياى مركزى می‏گذرد، كوتاه‏تر است. البته ارتباط مزبور فرع ‏بربرقرارى‏ثبات در افغانستان است. راه‏هاى ممكن واردات و صادرات و برقرارى روابط اقتصادى جهان با آسياى مركزى عبارت است از:
- مسير روسيه: غربى‏ها به ثبات اوضاع اين كشور در درازمدت اطمينان ندارند و اين عدم اطمينان، موجب بى‏اعتبارى اين مسير گرديده است.
- مسير ايران : به دليل حساسيت غربی‏ها و امريكا نسبت‏به ايران، اين مسير نيز چندان مورد نظر نيست.
- مسير افغانستان : راهى كوتاه‏تر و بااطمينان‏تر براى اين منظور است. البته اين راه نيز فرع بر برقرارى ثبات در افغانستان است. در صورت فعال شدن اين راه دو كشور افغانستان و پاكستان به شاه‏راه بزرگ جهانى تبديل خواهند شد.
بنابراين، اهداف عمده پاكستان عبارت است از:
- تقويت عميق استراتيژي اين كشور دربرابر هند
- ايجاد حكومت طرفدار خود، در افغانستان
- حل مساله «ديورند‏» ومعضله «پشتونستان‏» وادعاى تاريخى افغانستان نسبت‏ به اين مناطق
- مطرح شدن افغانستان به عنوان دروازه تجارت با آسياى مركزى
- تامين مواد هسته‏ اى.
وجود معدن اورانيوم در مناطق بلوچ‏نشين در جنوب غربى افغانستان در كوه «ميرداود» بين «شيندند» و «هرات‏» و در منطقه قندهار، براى برنامه ‏هاى هسته ‏اى پاكستان اهميت‏ بسيارى دارد. پاكستان ‏به ‏دلايل ‏امنيتی ‏اقتصادى خود، به صورت فعال در بحران كنونى افغانستان حضور دارد. برايند اين حضور، در ظهور گروه طالبان، قابل تبيين و بررسى است.
مجاهدين وسازمانهاي استخباراتي پاکستان
بهارت اي وطن آخرخزان شد
زخونت دشمن پيرت جوان شد
چرا قسمت ترا  بيچاره كردند
كه خاكت  پايمال د شمنان شد.
جنگ افغانستان باعث به وجود آمدن کادرهای جدید اسلامی شد که در جنگ چریکی مهارت پیدا کردند ، قدرت مبادله ی اطلاعاتی خود را بالا بردند ، در به قتل رساندن افراد چیره دست شدند و درساختن موترهای حامل بمب ، تجربه طولائی پیدا کردند . شبکه هاي بنيادگرايي به طرز گسترده ای اسلامیست ها را ازشمال آفریقا ، تا مصر ، خلیج فارس ، آسیای میانه و پاکستان ، با استحکام به هم وصل کرد . واقعیت این بود که جنبش اسلامیست ، قبلا ؛ دردهه ی هفتاد ، به نقطه ی پروازخود رسیده بود . موتورهای این پرواز ، ایجاد ثروت نفتی عربستان سعودی ، پدیداری نظام بانکی اسلامی با خصلت های سیاسی بالا ، و به وجود آمدن نهادهای جدید اسلامیست در مصر و سایر کشورهای مسلمان محافظه کار بود .
به قول معروف، برادر وهمسایه را خدا انتخاب می‌کند ودوست را خود آدم، انتخابی که آغازش به اراده خود انسان است اما پایانش لزوما به اراده خود آدم نیست، نمونه‌اش هم رابطه و رفاقت پاکستان با گروه‌های بنیادگرای درمنطقه است، پاکستان که در زمانی بوستان مجاهدين وگلستان طالبان بود، پس از حملات يازده سپتامبر، به‌دنبال فشار دولت بوش، مجبور شد بین گلستان خود با صاحب زروزور یکی را برگزیند، نهایت امرنیزآن شد که پاکستان درظاهردوست خود خود را فراموش کرد و مجبور شد درجنگ آمریکا با القاعده، درکنار آمریکا قرارگیرد.
 پاکستان به‌لحاظ پراکندگی قومی، همسایگی با افغانستان، حضور گسترده فرهنگ محافظه‌کار، نزاع با هند، بی‌ثباتی سیاسی، ناهمواری جغرافیایی و... برخلاف نامش به پناهگاه امنی برای گروه‌های بنیادگرا تبدیل شده است؛ گروه‌هایی که هم در سطح محلی و هم در سطح کلان به عملیات‌های خرابکارانه می‌پردازند.
جنگ افغانستان باعث به وجود آمدن کادرهای جدید اسلامی شد که در جنگ چریکی مهارت پیدا کردند ، قدرت مبادله ی اطلاعاتی خود را بالا بردند ، در به قتل رساندن افراد چیره دست شدند و در ساختن موتر های حامل بمب ، تجربه طولائی پیدا کردند . شبکه هاي بنيادگرايي به طرز گسترده ای اسلامیست ها را از شمال آفریقا ، تا مصر ، خلیج فارس ، آسیای میانه و پاکستان ، با استحکام به هم وصل کرد . واقعیت این بود که جنبش اسلامیست ، قبلا ، دردهه ی هفتاد ، به نقطه ی پرواز خود رسیده بود . موتورهای این پرواز ، ایجاد ثروت نفتی عربستان سعودی ، پدیداری نظام بانکی اسلامی با خصلت های سیاسی بالا ، و به وجود آمدن نهادهای جدید اسلامیست در مصر و سایر کشورهای مسلمان محافظه کاربود .
درآغازدهه هشتاد ميلادي جنگ خونین افغانستان درگرفت . نیروی اصلی این جنگ ، مجاهدین بودند که ازجانب  پاکستان وغرب حمایت می شدند . مجاهدین درایالات متحده نیز ، زیر نظرمستقیم برژینسکی ، مرگبارترین آموزش ها را در ایالات متحده گذراندند ودرويراني وتخريب وطن سهم گرفتند. جنگ افغانستان مراحل مختلفی را گذراند. این جنگ در پنج سال اول به آرامی شروع شد. اگر چه درسال نوزده هشتاد چهار، با تحریکات « چارلی ویلسون » از حزب جمهوری خواه ، حمایت های مشتاقانه ی « کیسی » مدیر سیا وسرمایه گذاری های کلان سیا در جنگ ، وسخاوتهاي بزرگ شيخ هاي عرب وبخصوص عربستان  کارزار جنگ شدت گرفت . سرمایه گذاری برای جهادی ها در سال نوزده هشتاد چهاربه وصدوچنجاه میلیون دالر رسیده بود « یعنی درهمان حدی که درسال های پیش از آن انجام شده بود »، اما پس از آن بود که این سرمایه گذاری سربه آسمان زد.  درسال هشتاد شش به چهارصدوهفتاد میلیون دالر، و در سال هشتادهفت به ششصدوسي میلیون دالر رسید . ایالات متحده ، به سختی کوشید تا کشورهای دیگر ، از جمله چین را وارد دعوا کند. « چارلزفریمن » که سفیر ایالات متحده درچین موفق شد تاچاي چين رانيزبه جنگ بکشاند. ،  از سال نوزده هشتاد يک تا هشتادچهار چین به ارزش ششصد میلیون دالر اسلحه به افغانستان فرستاد.
ویلیام کیسی مدیر سیا نه تنها سرمایه گذاری برای جنگ افغانستان را توسعه داد ، بلکه هدف های جاه طلبانه اش را نیز گسترش داد . فقط  سیا به پیروزی می اندیشید وسلاح های تخریبی بیشتری را برای مجاهدین تامین می کرد ، که از آن جمله می توان از راکتهاي زمین به هوای ستینگر نامبرد.  وقتی جهاد توسعه یافت ، سیل مسلمانان متعصب عرب ، از کشورهای مختلف اسلامی ، به افغانستان سرازیر شد . کشورهای عربی ، ازجمله مصروعربستان سعودی ، سازمان های طیف راست اسلامی – مثل اخوان المسلمین ، اتحادیه جهانی مسلمانان، جماعت تبلیغی به مثابه سازمان مسیونرهای اسلامی که مرکز شان در پاکستان بود ، کارزارهای را برای سربازگیری ازجهادی ها آغاز کردند . بدین گونه بود که رویاهای اسامه بن لادن برای وحدت گروه های بنیادگرای اسلامی ، بسیج آنان درسراسر جهان برای یافتن جنگجویان مسلمان ، انتقال آنان به پاکستان واعزام آنان به افغانستان برای پیوستن به جهاد ، تحقق یافت .
دراواخر دهه ی هشتاد ، اسلامیست ها قدرت را در افغانستان و سودان قبضه کردند و قدرت حائز اهمیتی درعربستان سعودی و پاکستان کسب و مصر و الجزیره را مورد تهدید قرار دادند . پایه های القاعده و تروریسم زیر زمینی این سازمان ، در این سال ها ریخته شد . بعضی ازاین تحولات ، یا شاید هم بسیاری ازآن ها ، به نظر معماران سیاسی و نظام اطلاعاتی ایالات متحده که چهارچشمی به موضوع رویاروئی با اتحاد شوروی در افغانستان خیره شده بودند ، نیامد . از این گذشته ، مقام های تندرو ایالات متحده،  آسیای میانه را در چهارچوب اتحاد جماهیر شوروی ماده مستعدی ارزیابی می کردند و به این دورنما می پرداختند که اتحاد شوروی با شروع نا آرامی هائی در جمهوری های آسیای میانه ، از تعادل خارج خواهد شد.
سرانجام ، برحسب استراتژی گسترده تری ، جهاد افغانستان باعث تحقق رویائی شد که تا دهه ی هشتاد مطلقا ذهنیت محافظه کاران جدید ارزیابی می شد . این رویا، اشغال نظامی خلیج فارس و میدان های نفتی آن بود . رابطه ی مستقیمی میان جنگ علیه مردم افغانستان و حضور جاری سربازان ایالات متحده در قزاقستان ، ازبکستان ، و سایر نقاط نفت خیز آسیای میانه وجود دارد .
 برای وارد کردن ایالات متحده در بخش هائی ازجهان که تا دهه ی هشتاد خارج از دایره ی نفوذ آمریکا قرار می گرفتند ،  جدالی سخت درگرفته بود . این جدال ، از سال های هشتاد که جهادی های کشورما از ایالات متحده ، چین و اسرائیل اسلحه گرفتند تا علیه دولت افغانستان بجنگند ، آغاز شد ، به سال های نود که طالبان با حمایت مستقیم ایالات متحده به وجود آمد ، کشیده شد ،  و تا امروز هم که ایالات متحده با ایجاد جنگ دیگری درافغانستان ، راه های دخالت وسیع خود در جمهوری های تازه استقلال یافته ی آسیای میانه را هموار می کند ، ادامه دارد .
سرمایه گذاری سيا ازطريق پاکستان براي جهادي هادرسال نوزده هشتاد چهار به دوصدوپنجاه میلیون دالر رسیده بود « یعنی در همان حدی که درسال های پیش ازآن انجام شده بود »، اما پس از آن بود که این سرمایه گذاری سربه آسمان زد- در سال نوزده هشتاد شش به چهارصدهفتاد میلیون دالر، و درسال نوزده هشتاد هفت به ششصدسي میلیون دالررسید . کمک مخفيانه آمريکا به مخالفان رژيم افغانستان قبل از ورود اردوي شوروی شروع شد.
به قول احمد رشید روزنامه نگار پاکستانی و نویسنده کتاب « طالبان » ، بین سال های نوزده هشتاددو، سی و پنج هزار اسلامیست تند رو ازچهل و سه کشور ، در جریان جنگ  دوش به دوش مجاهدین ماشه را می فشردند و ده ها هزار جهادی دیگردرپایگاه هائی که جنرال ضیاء الحق در مرز پاکستان وافغانستان برپاکرده بود، آموزش نظامی می دیدند.
بعد از خروج نیروهای شوروی ازافغانستان، پاکستان با چندهزارسربازملیشه یی و چندین هزار افراد مسلح گروههای بنیادگرای اسلامی، به شهرمرزی جلال آباد حمله کردند، که بعد از یک جنگ شدید با دولت، همه ی جنگجویان پاکستانی وافراد مسلح گروههای بنیادگرنابود شدن و فرارکردند ويا اسیرگردیدند .
( این زورآزمایی پاکستان منجربه ناکامی آنان شد.) درآغازسال نوزده نوديک - م، یک توطئه مخفی نظامی ( آی اس آی) پاکستان درتبانی با شهنوازتنی وزیردفاع ، برضد رژیم نجیب الله، به راه انداخته شد. که نامؤفق ماند وشهنوازتنی، ازاینکه پی برد توطئه مشترک  اش ناکام گردیده ، فراررابرقرارترجيح داده به پاکستان گريخت ودرآنجا تحت حمایت جنرال حمیدگل رئیس آی اس آی و جنرال یوسف هماهنگ کننده جنگهای چریکی درافغانستان، قرار گرفت ودرپندي درمحل بودوباش نظاميان اردوي پاکستان مسکن گزين گرديد. بعد ازاینکه نجیب الله، بخاطری ایجاد یک دولت انتقالی تحت نظارت ملل متحد درافغانستان، درشانزده اپريل نوزده نوددوميلادي دست ازقدرت برداشت و دردفترسازمان ملل متحد درکابل پناه بردوباتصرف طالبان بدست آنان کشته شد .  گروههای بنیادگرای اسلامی تحت امروحمایت مستقيم پاکستان، درکابل هجوم آوردند ودربيست هشت اپریل، عبدالرحیم هاتف معاون ريس جمهور وقت، کشور رابا کادرهای نظامی وملکی آبدیده وقوای مسلح که در منطقه نذیر نداشت، تحت نظارت سازمان ملل، به رئیس دولت انتفالی صبغت الله مجددی ووزيردفاع احمد شاه مسعود تسلیم کردواین تشنگان قدرت وتهي ازشرف وعزت که به دولت داری و طرز تشکیل و اداره وحکومت نمی دانستند به اساس هدايت و دستورپاکستان انحلا لتمام ساختارسیاسی ، نظامی و ملکی ، افغانستان را اعلام نمودند ودرين کارمزدورمنشانه وخائنانه بيشترازهمه گروپ شوراي نظاروشخص احمد شاه مسعود مقصراست زيرااکثرنهاد هاي عسکري به شمول ميدانهاي بگرام وخواجه رواش به اين گروپ تسليم گزديده بود . دستورات وهدايات پاکستان باعث شد که جنگ شدیدی بخاطری تصاحب مناطق وقدرت چپاولگري، بین مزدوران درهرگوشه وکنارشروع شد و افغانستان درکام خون فرورفت. اینان ملت را به خاک و خون کشانده وتمام زیربنای کشوررا تخریب وافتخارات ملي ووطني مابه شمول آثارهای موزیم ملي ،آرشیف ملی ، موسسات طبع ونشر، وسايل اطلاعات جمعي به شمول کتابخانه ها وادارات ودفاتردولتي ومنازل شخصي تاراج وغارت گردیده ودربازارهای پاکستان به معرض فروش قرارگرفت وآثاروگنجينه هاي ملي به پاکستان انتقال واين کشوربه آرزوهای که داشت رسید .  
به كشوربي سوادان سردبيراست
هزاران پياده دربست مديراست
   
ريس  و آمر دفتر كه  بيني
همه ازخويش وقومهاي وزيراست
دگروال يوسف، که بمدت چهار سال سرپرستی بخش افغانستان سازمان اطلاعاتی پاکستان (آي – اس آي )را عهده دار بود می گويد:«طی چهار سال من، حدود هشتاد هزار مجاهد آموزش ديدند.» احمد رشيد تخمين می زند حدود سي وپنج هزار مسلمان افراطی از چهل وسه کشور اسلامی از نوزده هشتاددو تا نوزده نوددو در پهلوي مجاهدين افغانی جنگيذند. خروج نيروهای شوروی موجب متوقف شدن فعاليت اين مدارس نشد. بين خروج نيروهای شوروی در فبروري نوزده هشتادنو تا سقوط دولت نجبيب الله درنوزده نوددوحداقل دوهزاروپنجصد داوطلب خارجی ديگردراين مراکزآموزش نظامی ديدند. به گفته احمد رشيد در آن سالها بيش از هزار هزار اسلامگرای افراطی از طريق برنامه سيا بطور مستقيم يا غير مستقيم با پاکستان و افغانستان مرتبط شدند. آنچه که به شرايط امروز پاکستان مربوط می شود اين نکته است که اکثر فارغ التحصيلان اين مدارس برای شرکت در رقابت های سياسی پاکستان تربيت می شدند.
خبرنگاران «لاس آنجلس تايمز» که پيامدهای جهاد افغانستان در«چهار قاره» جهان را بررسی کرده به اين نتيجه رسيده است که رهبران کليدی تمام عمليات وحملات تروريستی، ازنيويارک تا اسلام آباد، ازفرانسه تا عربستان سعودی، از اسپانيا تا کنيا بدون استثنا دراردوگاه های سيا برای تعليم داوطلبان شرکت در جهاد افغانستان آموزش ديده اند. جنرال جی. اچ. بينفورد پری، دربرابر «کميته نيروهای مسلح سنا» آنکشور که انفجار ظهران عربستان را بررسی می کرد-انفجاری که موجب کشته شدن نوزده نظامی آمريکايی و زخمی شدن دوصدوپنجاه نفر ديگر شد- در تاييد اين واقعيت گفت: «اخيراً ما شاهد رشد گروه های فرا- ملی بوده ايم که از افراط گرايان اسلامی متعصبی تشکيل می شوند که اکثر آنها درافغانستان جنگيدند واکنون با هدف تاسيس رژيم های بنيادگرای ضد-غرب از طريق بی ثبات کردن دولت های سنتی و حمله به هدفهای آمريکايی و غربی، به کشورهای ديگر رفته اند.» ديگران، مانند مهفود بنون، جامعه شناس الجزايری، که با خبرنگار «لاس آنجلس تايمز» در الجزيره مصاحبه کرده است، خيلی رک و راست حقيقت را گفته اند: «خود شما اين هيولا را آفريديد! شانزده هزار عربی که در افغانستان آموزش داديد، يک ماشين قتل و کشتار بود که اکنون خود شما را هدف قرار داده است.»
دگروال يوسف  نويسندۀ  كتاب "مجاهد خاموش" جنـرال اختر را مبتكر، كنترول كننده و نظارت كننده ، مشوق ومدافع خود خوانده وازاو بحيث يك استراتيژيست با تدبير و ورزيده ياد آوري نموده است. از وي نقل كرده كه  ميگفت، اتحاد شوروي را با تمام قواي مدرن و عصري آن ميتوان توسط چند هزار مجاهد آموزش ديده و مسلح شده شكست داد. به ادامه مي گويد كه تحت رهبري، هدايات و بر طبق استراتيژي طراحي شدۀ  او، قواي شوروي نه تنها ار افغانستان عقب نشيني كرد؛ بلكه شكست هم خورد. به نوشتۀ او كا.جي.بي قيمت زيادي را براي سراوتعيين كرده بود. وي به شكست
جلال آباد اشاره نموده  وسبكدوشي او را از (آي اس آي) ضربۀ شديدي به مجاهدين خوانده است.
گفته مي شود كه شهر كابل هدف اولي و اساسي در استراتيژي جنـرال اختر بود، اما او نميخواست كه آنرا با يك حمله تصرف نمايد؛ بلكه خواست و هدف نهايي وي آن بود تا تمام هست و نيست كابل اعم از تأسيسات سياسي، اقتصادي، نظامي و خدمات اجتماعي آن نابود گردد. شعار او چنين بود «كابل بايد بسوزد»، بايد تمام خطوط ارتباطي و اكمالاتي آن قطع و بصورت دوامدار تحت فشار باشد. به نوشتۀ دگروال يوسف بزرگترين آرزوي وي اين بود تا بعد از سقوط و ويراني كابل از آن بازديد بعمل آورده و "نماز شكرانه" را در آنجا ادا نمايد. دگروال يوسف او را از نگاه كاربرد ديپلوماسي در امور داخلي مجاهدين و نزديكي رهبران جهادي خيلي ستوده است.
پيشنهاد رباني به حميد گل بحيث مشاورحکومت تنطيمي
برهان‌الدین ربانی درجریان ملاقات با جنرال حمید گل دراسلام آباد ازخدمات وی ستایش بعمل آورده از وی خواست که به کابل آمده ومنحیث مشاوردولت اسلامی خدمت نماید.  اما جنرال حمیدگل تشکر نموده گفت هیچگونه پاداشی نخواهد پذیرفت...
شنيدم  كابله  ليلام  كردند
وطن تامذهبش بد نام كردند
به پيش هندووگبرو مسلمان
خوده رسواي خاص وعام كردند
بعد ازمرگ ضياالحق جنـرال هاي ديگر پاكستاني مانند حميدگل،  ضياالدين،  مشرف و كياني به گونه يي راه جنـرال اختر ها در افغانستان ادامه دادند. اين جنـرال ها توانستند تا زير نام دفاع از جهاد افغانستان برنامۀ عمق استراتيژي جنـرال اختر را نه تنها تا آنسوي كوه هاي سليمان، سفيد كوه  و سياه كوه ؛ بلكه تا آنسوي هندوكش و بابا و فراترازآن تا آنسوي درياي آمو در بتۀ آزمايش قرار بدهند و نيات شوم شان را زير نام جهاد افغان ها تا حدودي مخفي نگهدارند.
سال ١٩٧٩ میلادی برای مجاهدین با یک خبر عاجل آغاز شد. به رهبران تمام تنظیم های جهادی مستقر در پشاور خبر داده شد تا با اعضای شورای اجرائیۀ شان به کمپ جلوزو درپشاور حضور بهم رسانند. این گردهمائی توسط جنرال حمید گل رئیس اداره استخبارات نظامی اردوی پاکستان آی.اس.آی در روز اول جنوری که فقط شش هفته به خروج نیروهای روسی از افغانستان باقی مانده بود، فراخوانده شد. در این جلسه برعلاوه از رهبران هفت تنظیم، یکصد وچهل تن از اعضای شورای اجرائیۀ آن تنظیم ها، از هر تنظیم بیست نفر، شرکت کرده بودند.
حمید گل طی سخنانی با تندی بسیار، رهبران مجاهدین را به خاطر اختلافات شان، مورد انتقاد قرار داد و از اعضای اجرائیۀ تنظیم ها خواست که بیش از این در انتظار وحدت رهبران شان نمانند و در مدت سه روز طرحی برای آیندۀ افغانستان ارائه داده و دولتی تشکیل دهند. قرار براین شد تا یک شورای ٤٢٠ نفری که از هر تنظیم ٦٠ نفر در آن شرکت داشته باشند، تشکیل گردد. رهبران جهادی هرکدام دراین جلسه صحبت مختصری داشتند. سخنان حمید گل انعکاس از آن داشت که حوصلۀ پاکستان از اختلافات مجاهدین بسر آمده است. وی از عدم موجودیت یک طرح از طرف اتحاد اسلامی مجاهدین افغانستان برای آیندۀ افغانستان اظهار نگرانی شدید نمود
دولت عبوری مجاهدین تحت نظر حمیدگل ساخته شد که عملا آی.اس.آی. قبضه‌اش را در دست داشت تا به وسیله آن هست و بود افغانستان را نابود نموده از کشور ما یک ویرانکده بسازد. هفت رهبر جهادی حیثیت مهره های بی‌اراده در آن را داشتند. برای اینکه بدانید این به اصطلاح دولت تا چه حد رسوا و دست نشانده بود، به بخشی از مصاحبه با صبغت اله مجددی، رئیس وقت دولت عبوری که درنشریه «مجاهد» (بخش اروپایی، شماره چهارم، میزان ۱۳۶۹ ـ سپتامبر ۱۹۹۰) انتشار یافت ميگويد- ما در این مرحله برای تشدید عملیات خود که باید به پیمانه وسیع صورت بگیرد، به مشکلات روبرو هستیم. برای اینکه اکثرچیزها بدست برادران پاکستانی ما است و تمام کمکها که می‌آید بدست آنها قرار میگیرد. من بحیث رئیس دولت اختیارات یک میل کلاشنیکوف را ندارم. اختیار پنچ روپیه کلدار را ندارم که بیک قوماندان کمک کنم. وزارت دفاع ما هیچ کاری کرده نمیتواند تا وقتیکه خود برادران پاکستانی ما فیصله نکنند. ما از برادران پاکستانی خواهش کردیم که حالا حکومت است، وزارت دفاع است باید این چیز ها به وزارت دفاع سپرده شود و مطابق پلان وزارت دفاع باید کار شود.
 
 
 
 
 
 



This email is free from viruses and malware because avast! Antivirus protection is active.