ariana

ariana

Thursday, August 21, 2014

:پروسه تولید و تبادله در نظام پدرسالاری

سيستم  نظام  برده گی  نخستين وخشن ترين نظام طبقاتی و مستبد درعصر باستان  بود. زن در نظام برده گی به حیث یک مادر وحتا یک انسان شناخته نمی شد، احترامی که به زن به نسبت بوجود آوردن نسل بشر واکتشافات واختراعات آن وجود داشت، با تمام  دستاورد های آن درین نظام از بین رفته و به مرور زمان همهً امتیازات آن را هم، مرد تصاحب کرد و مناسبات حاکم و محکوم درجامعه پدید آمد.
 
 با زنان ، کنیزان زن و برده گان مرد ، یکسان عمل خشونت صورت می گرفت و ستمِ بی شماری را ازسوی اربابان خود نصیب می شدند وهمواره درآتش خشم وغضب می سوختند.                                                      
چنان که قبلاً اشاره نمودم درجامعه بدوی، مرد ها به جنگ می رفتند شکارمی نمودند و ماهی گیری می کردند وازین طریق مواد مورد ضرورت خود را تهیه می کردند ،  زنان نیزغذا برای خود، فرزندان، سالخورده گان وبیماران آماده نموده ، لباس می دوختند ، تارمی ریسیدند، سبد وریسمان می بافتند، ظروف سنگی وسفالی می ساختند، شکاروکشت وکارنموده وکودکان را نیزمراقبت ونگه داری می کردند.                     
هر یک از آن ها " زن و مرد " صاحب قلمروخود شان بودند ، آنچه به گونۀ مشترک حاصل می شد، بطورمشترک مورد استفاده قرارمی گرفت. ولی وضعیت بشربدین منوال باقی نماند.
درسواحل رودنیل، دجله و فرات و کناره سیحون و جیحون، بشرموفق به پرورش وتربیت حیوانات گردید. شبان ها از رمه داری وگله داری، مالک شیر، ماست، گوشت، پوست و پشم فراوان شدند. کشاورزان نیزبا افزارابتدائی خود مقدارموادغذائی تهیه می کردند. ولی ازین دوره به بعد فکرمبادله دربین قبایل قوت گرفت قبایل چوپان برای رفع مایحتیاج خود برای قبایل همسایه یکی ازحیوانات خود راعرضه می کرد وقبایل زارع حیوان را می پذیرفت، ودرعوض آن نخ، پارچه و یا حبوبات بدست می آوردند.  درآن دوره، درتبادله اجناس حیوان نقش پول راعهده داربود. تربیت حیوانات وافروصنعت خانه گی باعث گردید، که بشرقادر گردد که محصولات بیشترازنیازخود را تهیه نماید.    
از طرف دیگر،همین که تولید ازنیازهای فردی شخص برای زنده ماندن فراتررفت، برده کردن اسرا برای استفاده از نیروی کارآنان درمزارع وسایرکارها برای تولید اضافی که آن ها به بارمی آوردند رایج شد.
این واحدهای اقتصادی درهنگام برده داری مالک قطعات کوچک زمین، دستگاه های کوچک تولیدی، ورمه ها وگله های حیوانات بودند که درتحت ریاست پدرخانواده فعالیت می کردند وپدرمالک همهً آنها بوده ،حتا زن وفرزندان وی مانند کنیزدراختیاراوقرارداشتند  هم چنان پدرقدرت فراوان درخانواده خود داشت.
اعضای خانواده متشکل از مادروفرزندان شان بود. هم چنان درکارگاه ها نیزپدردرنقش استاد وخلیفه درجوارپسران خود که سمت شاگردی آن ها را داشتند. ایفای وظیفه می نمود و زنان و دختران اگردرکارگاه مستقیماً شامل کار نبودند ولی درخانه های شان، باربخشی از پروسه تولید را به دوش داشتند. گفتنی است که  این پروسه هم اکنون دراکثریت ولایات کشور عزیزما جریان دارد ومن "نگارنده این اثر"، دستگاه های دوره برده گی را درسدۀ بیست ویک ترسایی برابربه ۱۳۸۹ خورشیدی در قریه عرب خانه شهر شبرغان مرکزجوزجان مشاهده نمودم  که نمونه آن یکی از چرخ های تارریسی نظام برده گی بود که به شکل بسیارساده وابتدائی ساخته شده بود وبانوئی درعقب آن نشسته و با استفاده ازآن تارمی ریسید وآن دیگری در گوشه خلوت مصروف بافتن بند تنبان بود وعده دیگری اززنان و دختران جوان عقب کارگاه های نسبتاً بهترخود نشسته و با انگشتان جادویی خود نقش آفرینی نموده قالین های بسیارزیبا می بافتند واجناس تولیدی شان را، همسران روی شانه های خود انداخته و در بازارهاعرضه می کردند. تاجران ملی این قالین های مقبول و با دوام راخریداری ودر مارکیت های ملی و بین المللی به قیمت های مناسب به فروش می رسانند.                 
 متاسفانه درکشورمحبوب وعقب نگه داشته شده ما هنوزهم همان شیوه تولید ابتدائی وجود دارد. ولی زنان مستعد ما با قابلیت کاری خود ،همان وسایل تولیدی کهنه را چنان مورد استفاده قرارداده واجناسی را تولید می نمایند که غیرتصوربه خارجیان است. به همین ترتیب اگرشما سفری به ولایت بدخشان داشته باشید ملاحظه نموده می توانید که زن ها در پهلوی امورمنزل وتربیه و پرورش کودکان، دوشا دوش همسران خود درمزارع که هنوزبه شکل فنی رشد نیافته، کارمی کنند.
زارعین با همان قلبه گاووآهن، زمین را قلبه می کنند و از بیل ،داس، ریسمان، ماله وغیره سامان آلات بسیار ساده و ابتدائی استفاده به عمل می آورند . زنان با همسران خود درقلبه نمودن زمین، پاشیدن تخم بذری،آب دادن اشتراک کرده و تا زمان حاصلات از آن مراقبت می کنند و بعد از آن محصولات بدست آمده را درانبارها جا به جا نموده و سهم خود را با توانمندی خاصی ادا می نمایند. این گونه مثال های زنده درهمه ولایات کشورمابه خوبی مشاهده شده می تواند.
نگارنده درجریان سفرم با یکی ازبانوان این دیار که مصروف ساختن موزه های مخصوص نمدی وقاقمه نمدی « قاقمه » بود، وواقعاً بسیارمقبول وظریف کارمی کرد وآمیزش تارهای رنگه را جهت نقش ونگار اطراف یخن آن، ماهرانه و دقیقانه، مد نظرگرفته بود. هم صحبت شدیم، پرسیدم ؟ آیا همسرت هم کارمی کند؟
چنین پاسخ داد : بلی خواهر، او رمه و گله را به دشت و صحرا برده است. باردیگرپرسیدم گفتید گله؟ گفت بلی! بسیار خوب ؛ چند نوع حیوانات درین گله وجود دارد؟ چگونه آنها را بدست آوردید؟ ببینید به چه مقبولی از پرسش نهایی آغازکرد. راستش این یک کسب پدری است واین همه گی ازپدروپدرکلان او« منظورش همسرش است » میراث مانده است ، بعد به سقف خانه اشاره نموده و چنین ادامه داد : درهمین سرپناهی که ما و شما درزیرسقف آن ایستاد هستیم، با یک عده حیوانات اهلی ازقبیل گوسفند ها، بزها، گاوها ،اسپ ها، خرها ،قاطرها و گاومیش ها همه ازپدروپدرکلان های همسرم است.
درگذشته ها شترهم داشتیم ولی درین سال های اخیر،همهً آن ها را به گونهً از دست دادیم. البته درسال های اول شماررمه و گله ما خیلی زیاد بودند. شوربختانه درزمستان های خیلی سرد و یخ بندان ، دراثرسردی و بی غذائی« نبود علوفه» در ایام زمستان، عده زیاد شان را ازدست دادیم. ویک اندازه دیگری آن را ما نیز به خاطر زنده ماندن خود و نجات ازمرگ کشتیم وخوردیم.
پرسیدم؛ می توانم به عنوان پرسش آخری یک پرسش کوچک دیگر هم از شما داشته باشم؟ بعد از جنبانیدن کله به علامت توافق، اجازه داد که پرسش خود را مطرح سازم.
وقتیکه همسرت بیمارو یا جهت خریداری به شهربرود ، توبه تنهائی می توانی که این رمه بزرگ را به چراگاه ها ، در دامنه کوه ها ببری؟ درپاسخ ام چنین ادامه داد. به تنهائی نه! همسرم نیز با سه فرزند جوان مان ، این کار را می کنند و من نیزمانند همسرم با پسرانم بعضی وقت که مجبورشوم مشترکاً کارمی کنم وشب ها درخیمه می خوابیم. ولی به تنهائی برای یک زن ،ازطرف شب خوابیدن دردشت و صحرا آن هم با کودکان قد ونیم قد، مشکل است. افزون برآن کودکان ما ، بره ها را دوست می دارند ودر شب های تابستان با ایشان گاه گاهی نان می پزم وهمه مهمان همسروپسرانم، درخیمه می شویم. 
در پهلوی آن از شیرحیوانات ماست و قروت، وازپشم آن ها پاپوش ، و پوشاک می سازم و آن ها را نه تنها به استفاده شخصی خود، بلکه جهت فروش به بازارهم روان می دارم.
اگر تنها شهری کابل را مدنظرنگیریم ، می بینیم که زنان دردهات کشورعزیز ما همین اکنون درانجام اموربسیاردشوارقراردارند واجرای همهً آنها را بلاوقفه فرض خود می دانند.
نگارنده: درسفرها خود درولایاتِ نسبتاً امن کشوریک مسله مهم را به چشم سرمشاهده کردم. حس کردن آن تا مغزاستخوان هایم اصابت کرد وآن را سوزاند. یکی ازدرد آورترین مثال هایی که اکثریت ما به آن آشنا هستیم، مخلوط کردن تریاک به شیرکودکان بود تا کودک توسط این زهرساعت ها بخوابد ومادرقالین ببافد وپدرآنرا به فروش برساند وچرخ زنده گی را به پیش ببرند.     
ازاین مثال ها واضح می شود که در چرخانیدن واحد اقتصادی یک خانواده نه تنها پدران و فرزندان سهم می گرفتند وتا اکنون می گیرند ، بلکه زنان ودختران نیزدرهمه موارد یا به صورت مستقیم و یا هم به صورت غیرمستقیم درکارتولیدی نقش فعال داشتند ودارند. این بدین معنی است که یا درمزرعه و کارگاه به صورت مستقیم کارمی کردند و یا عمدتاً به صورت غیرمستقیم بخش هایی از پروسه تولید را درخانه، درکنارامورخانه ومواظبت از کودکان خود انجام می دادند. ازتجارب و دیدگاه هایم ،در سفرهای ولایات می توانم به صراحت بنویسم که وظایف زنان نسبت به مردان همیشه زیاد تروپرمسولیت تربوده است زیرا بزرگان ما گفته اند: " بزرگ کردن یک کودک مانند آباد کردن یک شهر است "  افزون برآن اگردقیق تربه امورخانه گی زنان نظرافگنیم،می بینیم که زنان برای همسران وفرزندان شان غذا تهیه می کنند ، وسایل خواب شان را آماده می کنند، محل بود وباش آنها را پاک کاری می کنند ،لباس های کار آنها را می شویند، خمیرمی کنند و نان می پزند، لباس می دوزند و ... این همه ازمجموعه فعالیت های زنان بود که به صورت غیرمستقیم واحد تولیدی را به دوران انداخته و زمینه ها را برای کارمرد مهیا می سازد تا همسربه راحتی امورمحوله خود را انجام دهد.
درصورت عدم چنین موجودی  ( زن ) ، پروسه تولید به سکته گی مواجه می شود.
طوریکه پیشترگفته آمدیم ازامور مستقیم زنان در پروسه تولید مانند ذخیره نمودن حبوبات درانبارها، نگهداری و مواظبت از پرنده گان و حیوانات ، پاک کاری گاو خانه ها، نخ ریسی ، دوختن لباس ها، ساخت وتزئین کوزه های گلی، چیدن حبوبات و دانه های گیاهان، تهیه مشروبات الکلی و مهمترازهمه تربیه و پرورش کودکان، پرستاری ازکهن سالان، بیماران، تنظیم جشن های مذهبی همه به نیروی کارزنان تعلق داشت.
به صورت خلاصه گفته می توانیم که این همه نیازمندی ها ازطریق کارمشترک هردو " زن و مرد " تامین می شد و بدین ترتیب حیات انسان های اولیه ادامه پیدا کرد. 
ازین دوره به بعد همه به این می اند یشیدند که زیاد ترتولید کنند وازنیروی کارخود و دیگران برای بهره برداری استفاده نمایند.
جنگ این نیروی مورد ضرورت را،دراختیار فاتحین قرارمی داد. بدین معنی که اسیران جنگی منبعد به غلامان مبدل شدند. در حالی که پیش ازین تاریخ اسرای جنگ رامی کشتند و یا آن ها را درقبیله پیروز، بنام برادرمی پذیرفتند و زنان اسیررا به همسرمی دادند و یا آن ها و فرزندان شان را درشماراعضای قبیله قبول می کردند. ولی بعد ها، دراثر پیشرفت زراعت و پرورش حیوانات واستفاده از فلزات و پارچه بافی ، نیروی کار بشرارزش مبادله پیدا کرد و درمعرض فروش قرار گرفت از نیروی اسیران جنگی در پروسه تولید استفاده به عمل آمد . ازین تاریخ به بعد انسان ها به نام برده وغلام دراختیار روسای قبایل قرار گرفتند.
به این ترتیب تقسیم قبیله ها به چوپان و زارع باعث بالا رفتن میزان تولید و افزایش ثروت گردید و در نتیجه نظام برده گی به وجود آمد. ازین پس جامعه به دو طبقه ارباب و برده تقسیم شد ازین دوره انقلاب عظیمی درخانواده ها پدید آمد ،سود و بهره برداری متعلق به مرد شد و زن ازآن تاریخ به بعد،مقام دوم را احراز کرد و گوشه نشین شد.
 
 
 
 
 



This email is free from viruses and malware because avast! Antivirus protection is active.