ariana

ariana

Monday, September 2, 2013

زن، مهاجرت و حکومت

آنی فی زاکه لی - برگردان: بابک پاکزاد
 
دراین مقاله از کارگران متخصص و حرفه ای مهاجر که قادرند مهارت های کمیاب شان را در بازار جهانی کار به بهای قابل توجهی بفروشند، سخن نمی گویم؛ بلکه دغدغه و نگرانی هایم را درباره آن دسته از مهاجرانی بازگو می کنم که به دلیل فقر، بیکاری یا جنگ، ناگزیر به مهاجرت از کشور خود شده اند.





زنان نیمی از جمعیت مهاجر و درصد آوارگان جهان را دربرمی گیرند.
این آمار زنانی را که به صورت دائم یا برای مدتی طولانی در خارج از کشور ساکن بوده اند، کسانی که برای مدتی کوتاه متناسب با قراردادهای کاری در آن جا به سر برده اند، آن دسته از زنان را که به منظور پیوستن به شوهر و بستگان شان اقدام به مهاجرت کرده اند، و همچنین آن هایی که به دلیل جنگ و آشوب و درگیری از کشور خویش گریخته اند را شامل می شود؛ اما نکته این جاست که هیچ کدام از زنان نام برده یک روز صبح از خواب برنخاسته و ناگهانی تصمیم به مهاجرت نگرفته اند. دلایل مهاجرت زنان بسیار پیچیده و با دلایل مهاجرت مردان بسیار متفاوت است.
در ابتدا و برای شروع مطالعه، دو الگو پیشنهاد می کنم؛ اولی را الگوی داوطلبانه می نامم، چرا که بر نقش کنش انسانی و آثار رهایی بخش بالقوه مهاجرت بر زنان تاکید می ورزد؛ و دومی را الگوی ساخت گرا، چرا که مهاجرت زنان را، چه به صورت فردی و چه در ارتباط با خانواده، امری نشات گرفته از ضرورت اقتصادی یا تجربه های شکل گرفته بر اثر نیروهای خارجی در نظر می گیرد که اغلب جای چندانی برای انتخاب باقی نمی گذارد. تصور می کنم برای توصیف مهاجرت به آن گونه که در نظر دارم الگوی دوم مناسب تر است. همچنین قصد دارم در این مقاله بر نقش حکومت در شکل گیری فرآیند مهاجرت تاکید کنم. مهاجرت همیشه جلوه ای از توسعه اقتصادی ناگهانی در مقیاس جهانی بوده است. کسلز و کساک در توصیف مهاجرت هایی که از کشورهای جنوب به شمال در دهه
۶۰ صورت گرفت؛ چنین مهاجرت هایی را به مثابه شکلی از کمک برای توسعه شمال در نظر می گیرند. با فروپاشی بلوک کمونیسم و توسعه سریع سرمایه داری در برخی کشورهای آسیای جنوب شرقی، مفهوم تحقیرآمیز جهان اول، دوم و سوم، حتی در سطح توصیفی ارزش خود را از دست داد، به گونه ای که هم اکنون برخی از ما از تقسیم بندی جدیدی تحت عنوان کشورهای ثروتمند و فقیر سخن می گوییم. با این حال ضروری است آن دسته از پیوندهای تاریخی را که کشورهای ثروتمند را ثروتمند و دیگر کشورها را فقیر کرده است مورد بررسی قرار دهیم. باید خاطر نشان کرد که نبود توازن و نابرابری را کشورهای اروپایی در قرن پانزدهم تحت فرایند مستعمره سازی در روشن ترین اشکال خویش تثبیت و تاکنون ادامه داده اند. مستعمره سازی به معنای کسب ثروت و درآمد از راه استعمار مردم و اقتصادهای تحت انقیاد به نفع دولت های اروپایی است. قدرت های استعماری اروپایی سلطه خویش را بر گستره وسیعی از جهان اعمال کرده و در برخی موارد در مستعمره ها زمین های کشاورزی را از صاحبانشان گرفته و آن ها را به منظور تولید برای صادرات مجبور به کار در معادن و املاک می کردند. استقلال سیاسی به ندرت استقلال اقتصادی را با خود به همراه آورد؛ زیرا درخواست نظام استعماری، اقتصادی توسعه نیافته و منحط، زمین بی حاصل و بیکاری ساختاری بود. بنابراین کشورهای مذکور همچنان از نظر اقتصادی به کشورهای پسا استعمارگر یا کشورهای توسعه یافته ثروتمند در قالب حضور شرکت های چند ملیتی، بدهی های خارجی و رشد صادرات هدایت شده وابسته ماندند.
تحول اقتصادی و اجتماعی برخاسته از این فرایند توسعه منحط از نظرگاه جنسی خنثی و بی طرف نبود و تا اوایل دهه
۷۰ مهاجرت زنان از کشورهای فقیر به کشورهای کلان ثروتمند در رابطه با این پیوندهای استعماری قرار داشت.
از اواسط دهه
۷۰، این ساختار با آغاز تولید شرکت های چند ملیتی کشورهای ثروتمند در خود کشورهای فقیر شروع به تغییر کرد. این تغییر اغلب به جای حرکت کار به سوی سرمایه به مثابه حرکت سرمایه به سوی کار تعبیر شد.
در آن سال ها، بیشتر کشورهای ثروتمند هم زمان با کاهش نیاز برای کارگر مهاجر، قوانین سفت و سختی برای کنترل مهاجرت و ورود کارگران جدید وضع کردند، با این حال تقاضا برای کار زنان با دستمزدهای پایین در مشاغل خدماتی پابرجا باقی ماند و برخی کشورها، با ورود اعضای خانواده برخی کارگرانی که از پیش مهاجرت کرده و ثابت کرده بودند بدون کمک های دولتی از پس هزینه های خانواده شان برمی آیند موافقت کردند.
در همان زمان تقاضا برای کارگر در کشورهای صنعتی تازه تاسیس چون هنگ کنگ، کره جنوبی، سنگاپور، مالزی و تایوان افزایش یافت. با توجه به میزان پرداخت ها، زنان جوان به خاطر ارزان بودن نیروی کارشان و همچنین به دلیل دقت و انگشتان ظریف شان مورد توجه شرکت های چند ملیتی واقع شدند و دولت های کشورهای در حال توسعه نیز در جستجوی سرمایه گذاری خارجی، به تشویق و تایید این مساله پرداختند. شاهد این امر بروشوری از دولت مالزی در اوایل دهه
۷۰ است:
مهارت و چیره دستی زنان شرقی در سراسر جهان مشهور است. دستان آن ها کوچک و به سرعت و با دقت زیاد کار می کند، بنابراین چه کسی می تواند به طور ذاتی ماهرتر و کارآمدتر از زنان شرقی در خط تولید انبوه قرار بگیرد.
مهاجرت از روستاها به شهر اغلب نخستین گام در مهاجرت بین الملل قلمداد می شود، چرا که برخی از دولت های کشورهای فقیر و در حال توسعه، به منظور تخفیف فقر داخلی و پرداخت بدهی های خارجی، جمعیت اضافی خویش را به کار در خارج از کشور و فرستادن اضافه درآمدها تشویق کردند.
علاوه بر این، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس شروع به استخدام تعداد زیادی خدمتکار کردند. در کشورهایی نظیر کویت رشد پر سرعت در تعداد زنان متخصص و مدیر، به صورت موازی و هم زمان، با درخواست فزاینده برای خدمتکاران زن همراه شد که بخش عظیمی از آن ها از آسیای جنوب شرقی و به ویژه سری لانکا به کشورهای مذکور مهاجرت کردند و در همین راستا، تقاضا برای خدمتکار در سراسر جوامع ثروتمند افزایش یافت.
در مهاجرت تمایز میان حاکمیت انتخاب فردی و نقش مسلط عامل اقتصادی بسیار مشکل است، برای مثال ممکن است برای برخی زنان ، مهاجرت در حکم امکانی برای فرار از فرهنگ های استثمارگر پدرسالارانه باشد؛ اما واسیک نشان داده است در مقایسه با مردان، تعداد بیشتری از زنان مطلقه، بیوه و آنانی که از شوهرانشان جدا شده اند نیروی کار مهاجر را تشکیل می دهند. همچنین، زنان در چنین جوامعی برای گذران زندگی و حفظ شرایط موجود یا احیانا تغییر آن با مشکلات عدیده اقتصادی بیشتری مواجهند. بنابراین درحالی که تصمیم برای مهاجرت ممکن است در شکل نوعی انتخاب فردی پدیدار شود پیش نویس آن با ضرورت های اقتصادی نوشته شده است .
 
   ادامه دارد
 
اخبارروز