ariana

ariana

Sunday, September 15, 2013

:جایگاه انسان درتوسعه

دربخشی از این مقاله آمده است: براساس تحقیقات علمی مشخص شده است که زنان آگاه واندیشمند ، فرزندان آگاه تربیت می‌کنند این درحالیست که آگاهی نیز اساس توسعه است .
اساس تشکیل جوامع انسانی ،رفع نیازهای انسان است. بطورکلی انسان موجودی است نیازمند ونیازهای وی درسه سطح گسترده قابل طبقه بندی است








اول نیازهای زیستی و فیزیولوژیکی مانند : خوراک ، پوشاک و مسکن و …
دوم نیازهای روانی مانند : کسب آگاهی ، کسب امنیت ، ارتقاء و تعالی ، فرار از تاریکیها و ناشناختها ، لذت بردن از معنویت ( هنر ، زیبایی و … ) ، لذت بردن از حیات و جهان هستی ، ارتباط با صاحب کائنات .
سوم نیازهای اجتماعی مانند : نیاز به تشریک مساعی جمعی در حل مسائل ، مشکلات و تنگناها و … نیاز به همدلی ، پاسخ به نیازهای جنسی .
جامعة انسانی از دو جنس زن و مرد تشکیل شده است . زنان نیمی از جمعیت انسانی جامعه را تشکیل می دهند . اگر نقش و جایگاه انسانی را بعنوان اساس و محور توسعه پذیرفته باشیم ، منطقاً باید نقش وجایگاه زن را نیز بعنوان نیمی از جمعیت انسانی جوامع در توسعه پذیرا باشیم .
به گزارش ایونا ، زنان تا دیروز موجوداتی فراموش شده بودند و به مشارکت آنها در امور و فعالیتهای اجتماعی توجهی نمی شد و فعالیت آنان را به وظایف خانه داری، همسرداری و بچه داری محدود کرده بودند و زنان نیز بعنوان یک باور این مسأله را پذیرفته بودند .اما امروزه یکی از مباحث توسعه نفی نابرابری جنسی و نفی تبعیض میان زن و مرد است . امروزه جایگاه زن درمبحث توسعه بعنوان بحثی اساسی مطرح شده و بحث آموزش زنان و دختران بعنوان مادرانی که اولین عاملین انتقال ارزشها ، هنجارها ، فرهنگ ،‌آداب و رسوم و سنتها مطرح می شود و از اهمیت فراوانی برخوردار شده است .
در بخشی از این مقاله آمده است: براساس تحقیقات علمی مشخص شده است که زنان آگاه و اندیشمند ، فرزندان آگاه تربیت می‌کنند این درحالیست که آگاهی نیز اساس توسعه است .اما آنچه مسلم است این است که امروزه زنان در برخی موارد به گونه ای به حوزه‌ی زندگی خصوصی یعنی خانواده رانده شده و از دخالت در سیاست و نقشهای اجتماعی محروم شده اند. اگر چه زنان توانستند در غرب حق رای را بدست بیاوند اما این حق رأی منجر به شهروند سیاسی شدن کامل آنها و پذیرش آنها در مشارکت سیاسی نشد .البته در برخی موارد کوششهای جنبشهای فمنیستی بی نتیجه نبوده است و در تغییر نگرشها و اصلاح بینش‌ها نسبت به مشارکت زن تاثیر زیادی داشته است اما هنوز زنان از جایگاه لازم در مشارکت سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی برخوردار نشده اند ودربرخی جوامع به‌گونه ای مورد طرد نهادهای سیاسی رسمی واقع شده اند و مشارکت آنان هنوز در بسیاری از جوامع مورد پذیرش واقع نشده است .
راهکارهایی در بهره گیری از مشارکت اجتماعی زنان :

برای استفاده از مشارکت اجتماعی زنان و بهره گیری از حضور فعال آنان در عرصه های مختلف باید خانواده ها را از مناسبات دموکراتیک بین زن و مرد برخوردار نمود تا زنان بتوانند علاوه بر پاسخگویی به انتظارات اجتماعی به نیازها و خواسته های خویش نیز بپردازند و بدان پاسخ مثبت دهند .این امر حاصل نمی شود مگر در سایه شناخت و تحلیل و بررسی ماهیت مناسبات زن و مرد در خانواده‌ها و دستیابی به عناصر تاثیرگذار بر آنها و ارائه راهکارهایی جهت تبدیل این عناصر به گزارش ایونا ، در واقع آگاهی بخشی و آموزش زنان و مردان از ضروریات بهره گیری از مشارکت زنان است . آموزش مهارتهای لازم به زنان جهت رشد توانمندیهای آنان نیز باید مورد توجه قرار گیرد .برای این منظور ابتدا باید زنان را از موقعیت اجتماعی و منافع خود آگاه ساخت و آموزشهای لازم را به منظور کسب مهارتها و توانمند سازی آنان انجام داد چرا که زنان همواره بدلیل آن که مهارتها و تخصصهای لازم را برای تصدی مسئولیتها ندارند به کنار رانده شده اند . حال آنکه نگرش سنتی حاکم بر جوامع در مورد زن ، اساساً هیچ زمینه ای را برای متخصص شدن و توانمندی سازی زنان بوجود نیاورده است .
همچنین می بایست در کنار تاکید بر حضور زنان در نهادهای نمایندگی سیاسی ، بر کسب کامل حقوق شهروندی آنها نیز تاکید کرد .
حقوق شهروندان براساس تعریف سال ۱۹۵۰ مارشال بر سه گروه از حقوقی که حکومت به افراد اعطا کرده متمرکز است . یعنی حقوق مدنی ، سیاسی و اجتماعی . حقوق مدنی عبارت است از : حقوق لازم برای آزادی فردی ـ آزادی شخصی ، آزادی بیان و اندیشه و دین ، حق دخل و تصرف در اموال خود و عقد قراردادهای قانونی و حقوق قضایی.
حقوق سیاسی شامل حقوق انتخاب و مشارکت در هیئت‌های برخوردار از قدرت سیاسی می شود و حقوق اجتماعی شامل یک طیف کامل از حق رفاه وامنیت اقتصادی گرفته تا حق سهم‌ بری کامل از میراث اجتماعی و حق برخورداری از یک زندگی متمدنانه مطابق با معیارهای رایج در جامعه است .
دستیابی به امور فوق می تواند ما را در رشد و شکوفایی تمامی افراد جامعه ، تشکیل خانواده‌ی مشارکتی بر اساس مناسبات صحیح بین اعضای آن و در نهایت ایجاد جامعة مدنی یاری نماید و زمینه های دستیابی به توسعه موزون را فراهم آورد
به قلم ثنا | در موضوع نقش زنان در توسعه جامعه | پیوند این خاطره | ۰ یادگاری
تاریخ : سه شنبه ۸ دی ماه سال ۱۳۸۸
نقش زن در توسعه انسانی
توسعه، در عرف رایج عبارت است از «سرمایه گذاری در اموری که موجب وارد کردن تغییراتی در سازمان اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نظام می گردد» جهت این تغییرات عموما به طرف رشد است و رشد کمی و کیفی را در بر می گیرد . در نهایت، حاصل این رشد; افزایش دائمی ثروت جامعه و درآمد ناخالص ملیاست . (۱) (
GNP)
این گونه از توسعه حاصل «نظام توزیعی » است که موازنه را در جهت منافع قشر قدرتمند حل نموده و ضرورتا قشر دیگر (عموما زنان) محروم شده اند . آثار این محرومیت نیز موضوعاتی مانند فقر، خشونت، اشتغال و غیره است که امروز بعنوان مشکلات زنان مطرح شده و سازمان ها و ارگان ها بدنبال حل آن ها هستند .
در سیستمی که مبنای قدرت اقتصادی توسعه کمی سرمایه است الزاما انسان به صورت کالا در آمده و در حکم ابزار عمل می کند و تقسیمات بهره وری از محصولات اجتماعی بگونه ای می شود که وسایل و امکانات به نفع یک قشر گشته و طبقه دیگر در استفاده از امکانات محروم می شوند . علاوه بر این محرومیت فرهنگی نیز در جوامع به اصطلاح «توسعه نیافته » قابل مشاهده است . زنان و اقشار محروم در توزیع اطلاعات و تولید آن هیچ سهمی ندارند . و کشورهای قدرتمند دریافت اطلاعات را به محرومین تحمیل کرده و منافع آن را به طرف خود انتقال می دهند; در نتیجه کار آمدی معادلات در انحصار صاحبان قدرتی می شود که به وسیله ابزارهای اجتماعی قدرت خود را توسعه داده اند و نهایتا جهت توسعه فرهنگی به نفع کسانی خواهد بود که قطب توسعه گشته اند .
در صورت تغییر معنای «بهره وری » معنای فقر و بسیاری از مفاهیم دیگر، مانند جهل و زمینه پیدایش آنها نیز تغییر خواهد کرد .
آیا زنان ذاتا از مردان کم هوش ترند و اختلاف فیزیکی باعث عقب ماندگی آنها است ؟ و یا اگر زنان مستضعف جهان در جایگاه واقعی خود قرار گیرند وضعیت بهتری می یابند؟
تا زمانی که توزیع به نفع قشر خاصی صورت گیرد، تحمیل محرومیت و آثار آن امری طبیعی است . در این صورت در کشورهای عقب مانده بیشتر شاهد بیماری های جسمی و روحی خواهیم بود اگر چه بیماری های روحی در عوامل مؤثر در فقر کشورهای توسعه یافته لحاظ نشده است .
لذا توصیه می شود که زنان، محور بررسی های خود را، آسیب شناسی از نحوه توزیع قدرت، ثروت، اطلاعات در وضع موجود جهان و ترسیم وضع مطلوب و مقایسه آن دو با هم قرار داده تا علت توسعه نیافتگی بعضی جوامع و بخصوص قشر زن مشخص شود و عواملی مانند نیازهای بشری اعم از فردی و اجتماعی ریشه یابی گردد و چگونگی روابط انسانی که منجر به کمبودهای موجود گشته در مقیاس جهانی شناسایی شود و باید بررسی شود آیا ابزارهایی که قدرت و ثروت را از یک طبقه به طبقه دیگر انتقال داده اند ابزارهای طبیعی (مانند توانایی ذهنی) بودند یا ابزارهای اجتماعی (مانند روابط انسانی .)
بهرامی