ariana

ariana

Sunday, June 16, 2013

آیا قرآن؛ از آیات بیشتر خداوند در کتابی برتر سخن نمیگوید؟

 
     محمد عالم افتخار
 
*دومین بنای مسلمانی ی قرآنی؛ انفاق است!
 (بخش 2) سیمای تاریخی وتکامل معاشی وعقلی مخاطبان قرآن
 
 

 
 
                                               

 
 
 
مَثَل عمیق و گویایی داریم که:
«...ملایی نیست که پرپر بخوانی؛ خرکاری هم دریای علم است!»
مصایب و گمراهی هایی که قرون متمادی به اصطلاح "جهان اسلام" را در خود غوطه ور نموده و به موازات تحولات تمدنی ی بشریت؛ به طور روز افزون حدت و شدت می یابد؛ به لحاظ ایدئولوژیک و نظریاتی؛ ماحصل مستقیم همان «مُلایی ی پرپر خوانی» است.
مخصوصاً مردمان هردم شهید و بیگناه و بیدفاع کابل و ولایات افغانستان؛ طی چند هفته اخیر ابعاد جدید و جدید تر این توحش و بربریت ناشی از «پرپر خوانی» اسلام و مسلمانی را با گوشت و پوست و استخوان و اعماق روح و روان خود بیش از پیش احساس و درک و دریافت نمودند.
جنایت کبیر ضد انسانی «جهادی» های جنت روِ! طالبان و آی.ایس.آی و جمهوریه اسلامیه پاکستان؛ در مزدحم ترین منطقهء مکروریان سوم؛ نمونه واپسین ولی نه آخرین بود.
اینکه در سازماندهی و راه اندازی ی این سلسله توحش و بربریت؛ از تسهیلات علمی و تکنولوژیک عصر حاضر به دقیق ترین وجوه کار گرفته میشود؛ چیزی در مفهوم حزن انگیز «پرپر خوانی» اسلام و مسلمانی؛ به طور اعم در 14 قرن؛ و به طور اخص در دوران «بازی شیطانی» از قرن 19 بدینسو در شرق میانه؛ و نزدیک به چهل سال اخیر در افغانستان؛ تفاوتی نمی آورد.
بنده؛ بنا ندارم وارد مباحث سیاسی، استخباراتی، مسایل «ستون پنجم» و کان و کیف بازی های ارگ نشینان، مافیا ها وغیره شوم. رضامندانه اذعان میدارم که این ماموریت را خیلی از دست اندرکاران قلم و مطبوعات و رسانه...که به سرطان «پرپر خوانی» اسلام و مسلمانی؛ مصاب نیستند و مستقیماً اجیر آی.ایس.آی و شبکه های ابلیسی ی فراتر نمی باشند؛ بسیار عالی و به طور روز افزون هم عالیتر؛ انجام میدهند!
دغدغه بنده؛ کشف و تشخیص و برملا سازی واقعیت، حدود، ابعاد و مضافات مرض مدهش سرطان «پرپر خوانی» اسلام و مسلمانی است!
همه گان چار و ناچار معترف اند که اُس اساس اسلام و مسلمانی؛ قرآن مجید میباشد و بیشترین ها هم اذعان دارند که مشکلات عدیده حاد و مزمن جهان اسلام؛ بالاخره به کان و کیف فهم مسلمانان و پیشوایان شان از «معنای قرآن» مربوط است!
ولی غالبِ غالب عوام و خواص و حتی منورین؛ با حیرت و عجب و اغما و بلاتکلیفی؛ گویا انتظار دارند که «دستی از غیب بیرون آید و کاری بکند»؛ کمابیش چیز هایی مانند رؤیای «امام زمانی» در سر می پرورانند و لم میدهند!
اینگونه چشمداشت از ته روانی های دور از دسترس تعقل و اندیشه؛ مایه میگیرد و آن این است که باور ماتحت الضمیر ما به طبقهء سنتی ی دین گویان و دین خویان معطوف و منحصر میباشد؛ همان ملا و محدث و مفسر و متشرع و فقیه و مفتی و بالاخره امام و امام حاضر و امام غایب!
در حالیکه ـ به غیر از استثناءات ناچیز در حد توتیا ـ این طبقه خود؛ «بخِش عمدهِ مشکل» است و نه حتی «بخش ناچیز راه حل»!
من؛ فلسفه نمی بافم و بر بنای کدام دستاورد دیگر معرفت جهانی و جهانشمول بشری سنجش و قضاوت نمی کنم؛ "سنگ محک" و "تیزاب سلطانی" برای این کشف و تشخیص همانا قرآن مبین متفق علیه همه مسلمانان است!
شما در دو بخش گذشته این بحث(1)؛ در آئینه خود قرآن؛ سیمای تاریخی و سقف تکامل معیشتی و عقلی ی مخاطبان این کتاب مقدس و حدود زمانی و مکانی آیاتِ آن را دیدید و دریافتید و به عون الله در آینده بیشتر و بهتر و روشنتر می بینید و در می یابید.
سیستم های اندیشه و تعقل و تدبر بشری؛ هرکدام میتود(روش) های ویژه ای را دارا اند. سیستم اندیشه و تعقل مُلایی و شرعیاتی یا به اصطلاح «علم الکلامی» ـ اگر بتوان در موردش واژه های «اندیشه و تعقل» را به کار برد ـ ؛ از اساس بر بنای چنان میتودی بالا آمده است که امکان نمیدهد به معنای حقیقی قرآن و سایر کتب دینی پی برد. دُم خروس این میتود را جناب دکتور یونس در مقاله مورد اشاره شان در بخش پیشتر بحث جاری؛ به خوبی نشان داده اند. بار دیگر تعمق بفرمائید:
«انسان قادر نیست که زبان خداوند (قرآن) را از زبان عربی انسانی خودش ترجمه کند. زیرا انسان این قدرت را ندارد که زبان خداوند را ترجمه کند... اگر انسان قادر می‌شد که زبان خداوند را ترجمه کند، به یقین این قدرت را پیدا میکرد که یک آیه از خود بسازد زیرا زبان انسان و زبان خدا یکی میشد. بلی قرآن ترجمه نه می‌شود و اما تفسیر میشود
حالا بگذریم از اینکه خودِ آقا دکتور یونس در عین مقاله؛ « تفسیر » را کار کسی میداند که عقلش بالاتر از صاحبِ زبان و کلام ـ یعنی پیغمبر و نیز خداوند ـ باشد ولی این اصل میتودیک کلامی یعنی "خدامحور" پنداشتن قرآن و "زبانِ خدا" دانستن زبانِ قرآن؛ علناً بر ضد نصوص محکم خودِ قرآن است؛ طور نمونه:
 
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿4 ـ ابراهیم ﴾
و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم تا [حقايق را] براى آنان بيان كند؛ پس الله هر كه را بخواهد بى‏راه مى‏گذارد و هر كه را بخواهد هدايت مى‏كند و اوست ارجمند حكيم (4 ـ ابراهیم)
****
وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ ﴿7﴾ وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن يُدْخِلُ مَن يَشَاء فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ ﴿8 ـ الشوری﴾
 
و بدين گونه قرآن عربى به سوى تو  وحى كرديم تا اُم القری [مردم مكه] و ]اعرابی[ را كه پيرامون آنند؛ هشدار دهى و از روز گردآمدن [خلق] كه ترديدى در آن نيست؛ بهراسانى ]آنگاه که[ گروهى در بهشتند و گروهى در آتش (7) و اگر الله مى‏خواست قطعا آنان را امتى يگانه مى‏گردانيد؛ ليكن چون اراده کند ]کسانی را[ به رحمت ‏خويش در مى‏آورد و ستمگران نه يارى دارند و نه ياورى(8 ـ الشوری)
****
و اگر [اين كتاب را] قرآنى غير عربى گردانيده بوديم؛ قطعا مى‏گفتند: چرا آيه‏هاى آن روشن بيان نشده؛ كتابى غير عربى و [مخاطب آن] عرب زبان ؟!
 بگو اين [كتاب] براى ]عرب ها[ئى كه ايمان آورده‏اند رهنمود و درمانى است و  ]عرب ها[ئى كه ايمان نمى‏آورند در گوشهايشان سنگينى است و قرآن ]با وصف عربی بودن[ برايشان نامفهوم است و [گويى] آنان را از جايى دور ندا مى‏دهند (44 ـ فصیلت)
 
می بینید که الله تعالی به چه صراحت و روشنی و تأکید مؤکد؛ زبانِ قرآن را؛ زبان قوم مورد خطاب یعنی اعراب اعلام میدارد و با دقت تمام راه های این توهم را که مبادا زبانِ قرآن؛ زبان ملکوتی پنداشته شود؛ می بندد ولی طرز تلقی و تحکم و تحجر مُلایی؛ اصلاً به این حقایق ره نمی برد. البته شرح چرایی موضوع «مثنوی هفتاد من کاغذ» می طلبد.
منجمله میتود اندیشه و بینشی که بر مبنای آن دکتور یونس و همریفان میفرمایند زبان قرآن؛ زبان خداست و بنده قادر نیست آنرا ترجمه و فهم کند؛ العیاذ بالله؛ خداوند را به جایگاه یک مرد عرب تنزل میدهد و حتی این حقیقت ساده را هم از نظر می اندازد که اوتعالی؛ غیر از قرآن عربی؛ قبلاً صحیفه ها و کتاب هایی به اقوام دیگر به زبان های همان اقوام نیز فرستاده بوده است که طبق روایات ابوصفیانی ـ اموی ی مورد اعتقاد دکتور یونس و همقطاران شان میتواند تا 124000 زبان مختلف غیر عربی هم برسد.
علاوتاً بر اساس این میتود و طرز تلقی یا همان "پرپرخوانی"؛ قرآن حاوی تمامی آیات و امر و نهی ذات رب العالمین برای تمامی زمانها و مکانها و برای تمامی بشریت بوده و دیگر تا قاف قیامت؛ همین است و همین است و همین! و آنهم غیر قابل ترجمه و غیر قابل فهم عوام و حتی خواص؛ که صرف بایستی تفسیر شود و تفسیر گر هم باید کم از کم عقل برابر با خود خداوند داشته یا ـ چه میدانم ـ اولیاؤ الله! باشد!!
ملاحظه میفرمائید که چِرت است و چرند است و جنون!
ولی بدبختانه؛ از اساس چنین بوده؛ چنین است و هیچ امیدی فراتر از این نمیتوان از اکثریت مُلا و منبری و شرعیاتی و حدیثی و تفسیری .... داشت. چرا که معارف نامنهاد اسلامی را ـ صرف نظر از عمد و قصد و نفوذ و سمت و سو دهی دشمنان شقی و پایدار حضرت پیامبر اسلام؛ یعنی ابوصفیان و امویان ـ همان مردمان مخاطب قرآن با "وسع" عقلانی و درجه بس پائین تکاملی معاشی شان؛ تنظیم کرده و اساسات آنرا در قرون 1تا 3 هجری بنا نهاده اند و پس از آن در بهترین حالات تقلید کور و تعبد و تحجر بی بهره از عقلانیت و منطق و تفکر؛ جاری و ساری بوده است و در حالات بد و بدتر از مدعیان مُلایی و دین دانی و قرآن فهمی؛ اراذیل و اوباشی وصف ناپذیر همانند آنچه خود قرآن؛ تمثیل کرده است؛ درست شده که تجربه های عینی در اوضاع متلاطم سی ـ چهل ساله افغانستان هزاران تای آنها را افشا و برهنه و رسوا ساخته و افشا و برهنه و رسوا ساخته می رود.
 
وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِيَ آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ ﴿175ـ الاعراف﴾ وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ ﴿176ـ الاعراف﴾
 وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ ﴿179ـ الاعراف﴾
 
و خبر آن كس را كه آيات خود را به او داده بوديم براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت؛ آنگاه شيطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد (175) و اگر مى‏خواستيم قدر او را به وسيلهء آن [آيات] بالا مى‏برديم؛ اما او به زمين [=دنيا] گراييد و از هواى نفس خود پيروى كرد. از اين رو مَثَلش؛ مَثَل آن سگ است که به او حمله هم کنی زبان خود را از کام بدر میکند و اگر رهایش هم بسازی زبان خود را از کام بدر میکند؛ چنین است مَثَل گروهى هم كه آيات ما را تكذيب كردند؛ پس اين داستان را [براى آنان] حكايت كن باشد به فکر آیند (176ـ الاعراف)
و در حقيقت بسيارى از جنيان و آدميان را [گویی] براى دوزخ آفريده‏ايم [چرا كه] دلهايى دارند كه با آن [حقايق را] دريافت نمى‏كنند و چشمانى دارند كه با آنها نمى‏بينند و گوشهايى دارند كه با آنها نمى‏شنوند؛ آنان همانند چهارپايان اند و بلكه گمراه ‏تر؛ [آرى] آنها همان غافل‏ ماندگانند (179ـ الاعراف)
 
لطفاً برای دریافت هرچه عمقی تر یک بخش از حقایق مورد نظر؛ این ویدیوی جذاب و مستند و متقن حیرت انگیز را هم بشنوید و تماشا بفرمائید:
 
از میتود اندیشه و بینشی که مُلایی ی "پرپر خوانی" و عواقب فجیع آنرا بر اسلام و مسلمانان تحمیل کرده است و میکند؛ سخن گفتیم.
ولی به محض اینکه میتود و روش تحقیق و تفکر و تعقل در قرآن؛ درست و بائیسته گردد؛ قرآن نه تنها سیما و سقف عقلانی و حد تکاملی مخاطبان خویش در زمان و مکان معینه را نشان میدهد بلکه خواننده و داننده خویش را؛ به انبوه نامحدود آیات آفریدگاری در کتابی بیحد عظیم و کبیر او تعالی یعنی طبیعت و کائینات و هستی رهنمایی میدارد و در حقیقت ترجمه عالمانه و تفسیر عاملانه و هنرمندانه این آیات و این کتاب است که راه های دین و دنیا را به قسم نامحدود؛ هموار و پیمودنی میگرداند.
عجالتاً به آیات 33 تا46 سوره مبارکه "یس" که در بخش پیشتر هم از نظرتان گذشته است؛ دقت بفرمائید.
بنده عمداً ترجمه این آیات را در بخش قبلی به گونه سنتی؛ گذاشته بودم که طی آن همه جا با دقت عجیبی واژه «آیت» که در اصل عربی موجود است به چیز هایی مانند "برهان" و "نشانه" وغیره برگردانده میشود تا استفاده کننده گان از ترجمه؛ متوجه نگردند که قرآن؛ پدیده های طبیعت و کائینات و هستی زنده و غیر زنده همه را «آیات» خداوندی می نامد و به طرز ممتد و مصرانه؛ توجه و تعقل و تفکر راجع به آنها را  امر و ارشاد مینماید:
 
وَآيَةٌ لَّهُمُ الْأَرْضُ الْمَيْتَةُ أَحْيَيْنَاهَا وَأَخْرَجْنَا مِنْهَا حَبًّا فَمِنْهُ يَأْكُلُونَ ﴿33﴾ وَجَعَلْنَا فِيهَا جَنَّاتٍ مِن نَّخِيلٍ وَأَعْنَابٍ وَفَجَّرْنَا فِيهَا مِنْ الْعُيُونِ ﴿34﴾ لِيَأْكُلُوا مِن ثَمَرِهِ وَمَا عَمِلَتْهُ أَيْدِيهِمْ أَفَلَا يَشْكُرُونَ ﴿35﴾ سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ ﴿36﴾ وَآيَةٌ لَّهُمْ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ فَإِذَا هُم مُّظْلِمُونَ ﴿37﴾ وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ ﴿38﴾ وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّى عَادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ ﴿39﴾ لَا الشَّمْسُ يَنبَغِي لَهَا أَن تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ ﴿40﴾ وَآيَةٌ لَّهُمْ أَنَّا حَمَلْنَا ذُرِّيَّتَهُمْ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ ﴿41﴾ وَخَلَقْنَا لَهُم مِّن مِّثْلِهِ مَا يَرْكَبُونَ ﴿42﴾ وَإِن نَّشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلَا صَرِيخَ لَهُمْ وَلَا هُمْ يُنقَذُونَ ﴿43﴾ إِلَّا رَحْمَةً مِّنَّا وَمَتَاعًا إِلَى حِينٍ ﴿44﴾ وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّقُوا مَا بَيْنَ أَيْدِيكُمْ وَمَا خَلْفَكُمْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ﴿45﴾ وَمَا تَأْتِيهِم مِّنْ آيَةٍ مِّنْ آيَاتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِينَ ﴿46﴾
 
و زمينِ مُرده؛ آیتی است براى ايشان كه آن را زنده گردانيديم و دانه از آن برآورديم كه از آن مى‏خورند (33) و در آن [زمين] باغهايى از درختان خرما و انگور قرار داديم و چشمه‏ها در آن روان كرديم (34) تا از ميوهء آن ها و [ازآنچه] با دستان خود عمل میاورند بخورند آيا باز [هم] سپاس نمى‏گزارند (35)
پاك و منزه است [الله] كه از آنچه زمين مى‏روياند و [نيز] از خود آدمی و از آنچه او نمى‏داند همه را ]جفت جفت[ آفریده است (36)
و آیتى [ديگر] براى آنها شب است كه روز را [مانند پوست] از آن برمى‏كنيم و به ناگاه آنان در تاريكى فرو مى‏روند (37)
و خورشيد به [سوى] قرارگاه ويژهء خود روان است. تقدير آن عزيز دانا ]الله[ اين؛ میباشد (38) و براى ماه؛ منزل هايى معين كرده‏ايم تا چون شاخك خشك خوشه خرما برگردد (39)
نه خورشيد را سزد كه به ماه رسد و نه شب بر روز پيشى جويد و هر كدام در سپهرى شناورند (40)
و آیتى [ديگر] براى آنان اينكه ما نياكانشان را در كشتى انباشته سوار كرديم (41)
و مانند آن براى ايشان مركوبها[ى ديگرى] خلق كرديم (42) و اگر بخواهيم غرقشان مى‏كنيم و هيچ فريادرسى نمى‏يابند و روى نجات نمى‏بينند (43)
مگر رحمتى از جانب ما [شامل حال آنها گردد] و تا چندى [آنها را] برخوردار سازيم (44) و چون به ايشان گفته شود از آنچه در پيش رو و پشت ‏سر داريد؛ بترسيد؛ اميد كه مورد رحمت قرار گيريد [نمى‏شنوند] (45)
و هيچ آیتى از آیات پروردگارشان بر آنان نيامد جز اينكه از آن رويگردان شدند (46)
 
بدینگونه بر خلاف؛ توهمات مغز سرطانی ی کُور مُلاها ـ چه رسد به ملا نقطی ها و ملا جهادی ها و ملا طالبی های ابجد ندان ـ؛ آیات پروردگار، فقط سطر ها و جملات مندرج در قرآن؛ نیست بلکه کافه نمود ها و نماد ها و قوانین و ضوابط و جبر ها و تصادفات طبیعت و هستی هم است و گناه کبیره " تکذیب آیات" الهی و "کفر" قسمیکه اندکی بالاتر دیدیم و مَثَلِ ارتکاب کننده گان آنرا؛ مَثَل آن سگ خواند که به او حمله هم کنی زبان خود را از کام بدر میکند و اگر رهایش هم بسازی زبان خود را از کام بدر میکند؛ شامل انکار کننده گان حقایق و دقایق و رمز و راز هستی بیجان و جاندار هم میگردد.
با اینکه درین آیات قرآنی؛ همچنان حدود "وسع" عقل و برداشت و هضم مخاطبان بیابانگرد و اهل رمه و آغیل مکه قدیم ـ و نه حتی تمام عربستان کهن؛ مد نظر است و بدینجهت اینکه "کشتی" هم به نحوی آفریده الهی و پدیده طبیعی خوانده شده؛ شاید به لحاظ ذهن مخاطبان باشد که هنوز مصنوع دست بشر بودن آنرا نمیدانستند و باور نداشتند؛ معهذا اغلباً پیام الهی از تعبیر فوق؛ فراتر از  افسانه و اغفال کودکانه میباشد و آن اینکه شهکار های عقل و دانش و تخنیک و هنر و عشق و اخلاق آدمی؛ نیز آیات الهی حساب میشوند. چرا که آدمی؛ آن موجود متعالی است که الله تعالی به مناسبت آفرینش آن؛ بر خویشتن "فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ" "(2) گفته است!
به این مبنا بالفرض اگر قرآن کریم؛ در زمان ما نازل میگردید؛ مطمیناً طیارات و سفاین و ریل و تحت البحری و انترنیت و رادیو و تلویزیون و کمپیوتر و مبایل و کلیه دستاورد های بارز ساینس و تکنولوژی و هنر های انسانی؛ نیز حتی مقدم بر کشتی و مرکوب های دیگر؛ تذکار و تجلیل می یافت.
"احسن الخالقین" یعنی بهترین خلق کننده گان؛ بدین معنی نمیتواند باشد که الله تعالی؛ شرکای دیگری هم در امر خلقت جهان؛ برای خویش قایل شده است؛ بلکه از آنجا که این تعبیر به "خلقت آخر" یا آفرینش بشر مربوط و منوط است؛ معنای روشنش این، میگردد که آفریده ای خلق شده است که در جریان تکاملش؛ موجودی خلاق میشود و در حدود اذن و اراده خداوندی؛ پدیده های فراوانی "خلق" مینماید.
لذا به اعتبار افراد خلاق بشری (مخلوقِ خلق کننده) است که باریتعالی؛ خویشتن را احسن الخالقین؛ (بهترین خلق کننده گان و ایجاد گران) می خواند و به همین برهان؛ خلاقیت های بشری؛ تمام و کمال خلقت های آفریدگار است که یکی از آفریدگانش ـ اولاده آدمی ـ را سبب و وسیله آنها گردانیده است.
درین راستا؛ بازهم عندالموقع بروز رسانی ها و آشکار سازی های فراوانتر خواهیم داشت و گندیده گی درون "یک نخود مغز و یک من دستار" را بیشتر و بیشتر نشان خواهیم داد.
 
حالا وضاحت هایی در مورد متباقی آیات سوره شریفه "یس":
 
دومین بنای مسلمانی ی قرآنی؛ انفاق است؛ مقدم بر نماز:
 
و چون به آنان گفته شود از آنچه الله به شما روزى داده انفاق كنيد كسانى كه كافر شده‏اند ـ به آنان كه ايمان آورده‏اند ـ مى‏گويند آيا كسى را خوراک دهیم كه اگر الله مى‏خواست [خودش] وى را خوراک می داد؛ شما جز در گمراهى آشكارى [بيش] نيستيد (47) و مى‏گويند اگر راست مى‏گوييد پس اين وعده [عذاب] كئ خواهد بود (48) ]همانا این قوم[ جز يك فرياد [مرگبار] را انتظار نخواهند كشيد كه هنگامى كه سرگرم جدالند؛ غافلگيرشان كند (49)
نخستین برداشت میسر از این آیات مبارکه این است که علی الوصف برابرِ عقل و ذهن مخاطبان بودن یا موافق به یک اصطلاح پیداگوژی «مخاطب محور بودن» قرآن مجید؛ بازهم آثاری از علم غیب و مظاهری از دانش الهی در این کلام مقدس اینجا و آنجا لزوماً تبارز دارد. از جمله همین آیات مبارکهء 47 و 48 سوره شریفهء یاسین سخت قابل دقت میباشد.
 اصلاً شک نیست که این آیات هم از لحن و طرز بیان منطبق بر توان عقلی مخاطبان زمانه برخوردار میباشد ولی در ورای مفاهیم آن؛ حدود مقدرات الهی را به روشنی میتوان دریافت؛ البته مشروط بر اینکه عاقل و بالغ و صحتمند و  نافذ جمیع تصرفات امور شرعیهِ خویشتن بوده و در عین حال عنصر عقل (یا خِرَد) مان در حوزه «خِرد بسامان» کمابیش توفیق ورود یافته باشد. با عقل پریشان اصلاً راه بردن به جایی میسر نیست!
به هرحال در آیه های 47 و 48 مراتب آتی را داریم :
ـ از اموال خود که الله برایتان داده است؛ انفاق کنید!
ـ چرا به کسی نفقه دهیم که الله اگر میخواست خودش اورا رزق میداد؟!
ـ پس ما که نفقه نمیدهیم گمراه نیستیم شما که مارا به آن امر میکنید؛ علناً گمراه هستید!
ـ اگر ما با امتناع از انفاق سزار عذاب شویم؛ کو آن عذاب؟
ملاحظه میشود که تمام معضله؛ در جملهء «الله برایتان داده است»؛ مضمر میباشد. عقل روزمره که پیوسته فازی از عقل پریشان و آشفته؛ میباشد؛ چون فقط میتواند اشکال را ببیند و دریابد؛ داد و دهش الله را هم مانند داد و دهش بشر آنچنانکه به تصویر در می آید؛ می پندارد.
 خوب است که در همچو موارد اصلاً انکار از این اصل به عمل نمی آید که کجا و چطور ما را الله داده است؛ ما که با زحمت و لیاقت و هنر و مهارت خود همه چیز را به دست آورده ایم؟!
 شاید اینکه ابر و باد و مه و خورشید و فلک... برای آنچه ما کسب میکنیم عملاً و علناً در کار اند؛ عقل روزمره را تا حدودی از این جهت متقاعد میکند؛ ولی واقعاً دشوار است دریافته شود که همه آنچه اسباب داد و دهش الهی برای ما بوده برای دیگران هم هست و آنگهی آنان چرا محتاج ما باشند؛ پس چون اراده الله در بین است؛ واضحاً خودِ الله نخواسته است که به ایشان چیزی نصیب کند؛ پس به آنکه الله نداده؛ ما چرا بدهیم؟
ملا حظه میشود که منطق نیرومندی است؛ مگر اینکه ما در معنای داد و دهش الله بیشتر غور کنیم.
الله رب العالمین فرداً فرداً به هر بشر و حتی گروه گروه و قوم قوم و ملت ملت و امت امت به نوع بشر عطایای جداگانه نمی بخشد. حتی داد و دهش رب العالمین نوعاً نوعاً در میان انواع موجودات حیه هم قسمت نمیشود.
مثلاً به باران توجه و تعمق کنید:
 آیا ممکن است مقداری معینی از قطرات باران به یک فرد بشر، به یک قوم، به یک ملت و حتی اختصاصاً به نوع بشر یا کدام نوع موجود حیهء دیگر قسمت و قباله شده باشد؟!
 برعکس رب العالمین تمامی ذرایع و امکانات و استعداد ها و توانمندی ها را با تناسب و ترتیب در وجود هر فرد بشر، هر فرد موجودات حیه و نیز در زمین و آب و هوا و قوانین و ضوابط جاری و حاکم در سراسر طبیعت نهاده است.
لذا بشر و هر موجود حیه ـ اگر هرچه از طبیعت ـ به هر نحوی فراچنگ میآورد؛ همانا داد و دهش رب العالمین است. حتی ما اگر با جادو گری و چشم بندی هم چیزی را از کسی یا جایی می ربائیم بالاخره از استعداد عطا کردهء رب العالمین ـ منتها به طرز ناباب و نادرست و نا زیبا و ناصواب ـ استفاده کرده ایم.
ولی تمام فعل و انفعالات که برای گردش روزگار و از جمله تأمین رزق موجود حیه در پدیده ها و منابع و جریانات و عملکرد های طبیعی صورت میگیرد؛ فقط یک خطی و همیشه مثبت و بی ریسک و بی خطرِ بیش و کم برای بشر یا دیگر موجودات حیه نیست.
 اینجاست که عوامل و اسباب مختلف؛ استعداد ها و امکانات را در همه جا و همه چیز و همه کس متفاوت می سازد. از وقوع خرابی در فصل و سیلاب و زلزله گرفته تا بیماری ها و آفات زراعتی و دامی و بشری؛ وضع را چنان میسازد که عده ای کم یا بیش نتوانند رزق کافی برای خویش گرد آوری کنند و یا داشته های خود را تدریجاً یا به ناگهان در آب و آتش و اِفساد و تجزیه و سرقت و جنگ وغیره از دست بدهند. (البته بحث بی لیاقتی ها و تنبلی ها و نادانی ها و بیکاره گی ها و بدکاره گی ها و تجاوزات و چور و چپاول پنهان و عیان ... از این محدوده بیرون است)
اینجاست که نیاز به انفاق به وجود می آید. چون قرآن مجید مطابق عقل روزمرهء مردم زمان است؛ چنین که ما امروز وارد صغرا و کبرا و تجزیه و تحلیل میشویم؛ در آن زمان وارد اینگونه مباحث نمیشود و بیشتر ـ چه بسا در حد بیش از 90 درصد ـ فقط به تنذیر و تخویف و یا تولید امید و ایقان بر اجر و پاداش اتکا میکند.
از یکطرف بنابر اهمیت و ضرورت؛ انفاق را حتی به نوعی قرض دادن به الله (مثلاً درآیهء 11 ـ الحدید) تشبیه و تجلیل میدارد و از سوی دیگر از نزول عذاب های مخوف بر استنکاف کننده گان از انفاق بیم میدهد. این بیم دادن در سورهء محمد ـ آیهء اخیر(38)؛ صورت عجیب و فوق العاده ای هم به خود میگیرد:
 
هَاأَنتُمْ هَؤُلَاء تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنكُم مَّن يَبْخَلُ وَمَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء وَإِن تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ ﴿38ـ محمد﴾
 
شما [اعراب] همان [قومى] هستيد كه براى انفاق در راه الله فرا خوانده شده‏ايد پس برخى از شما بخل مى‏ورزند و هر كس بخل ورزد تنها به زيان خود بخل ورزيده و [گرنه] الله بى‏نياز است و شما نيازمنديد و اگر [از انفاق] روى برتابيد [الله] جاى شما را به قومی غير از شما خواهد داد كه مانند شما نخواهند بود(38 ـ محمد)
درینجا واضحاً اعراب بنی اسماعیلی که امتیاز الهی بعثت پیامبر خاتم از میان شان، عطیهء قرآن عربی و تعالیم اسلامی به ایشان عنایت شده در قبال استنکاف از انفاق و بخل ورزی هایشان؛ به حدی تهدید میشوند که همهء این عنایات از آنها ستانده شده و به قوم دیگری داده خواهد شد؟
بدینگونه عیان است که هدف غایی ی انفاق قرآنی خیلی ها بزرگتر و پردامنه تر از طعام دادن تصادفی و سرسری به مساکین است. ولی نه تنها توده های مردم عادی مسلمان به کنه آن پی نبرده اند بلکه منم گویان زورکی و نیز اندیشمندان واقعی که در عرصه انتظامات شرعی و فقهی و حقوق و وجایب... هم تلاش نموده اند؛ ره به جایی نبرده اند و یا هم نخواسته اند؛ ره به جایی ببرند.
این مسئاله در مورد تنظیم و ترتیب؛ "پنج بنای مسلمانی"(3) در اهل تسنن و بناهای چند و چندین گانه که در سایر مذاهب و فِرَق مرعی داشته شده؛ به طرز عجیبی آشکار است.
طبق نصوص متعدد قرآن مجید و منجمله آنچه در بالا آمد؛ انفاق؛ دومین بنای مسلمانی ی قرآنی میباشد؛ حقیقتی که اخیراً توسط کاوشگر و متتبع ژرفنگر قرآن؛ جناب شفیع عیار نیز تثبیت و طی برنامه های تلویزیونی و ستلایتی مدلل و متقن شان اعلام گردیده است!
برعلاوه ارشاد ملکوتی اخیر الذکر در سوره محمد؛ که از محکمات قرآن مجید میباشد؛ جای هیچ گونه شک و تردید و دغدغه ای باقی نمی گذارد که این کلام مقدس اختصاص کامل به یک قوم معین یعنی اعراب بنی اسماعیلی در یک و نیم هزار سال قبل دارد و تحمیل آن بر اقوام دیگر خاصتاً با جبر و زور و در قالب محضاً عربی و شبان ـ رمه ای قدیم آشکارا مردود میباشد.
فعلاً از گفتنی های مزید درین استقامت میگذریم.
درک اینکه چقدر تنذیر و تبشیر ـ بیم دادن و امیدوار ساختن ـ در قرآن مجید به ویژه در سورهء مبارکهء یاسین برای مخاطبان مشخص آن در یک و نیم هزار سال پیش؛ دقیق و درست و متناسب و به هنگام بوده است؛ نیازمند حضور همه جانبهء ذهن ما در همان زمان و در میان همان مردم است.
توجه فرمائید وقتی افق امید و پاداش بزرگ به مطابعت کننده گان و مؤمنان و متقیان ارائه میگردد؛ چنین مناظری تصویر میشود:
در اين روز (روز موعود نهایی) اهلِ بهشت كار و بارى خوش در پيش دارند (55) آنها با همسرانشان در زير سايه‏ها بر تخت ها تكيه مى‏زنند (56) در آنجا براى آنها [هر گونه] ميوه است و هر چه دلشان بخواهد (57) از جانب رب مهربان [به آنان] سلام گفته مى‏شود (58)
مسلماً برای کسانیکه حاضر یا قادر نیستند؛ سوای محیط و ماحول و امکانات زیست کنونی؛ واقعیت های زمان پیشین را در تصور آورند؛ این مناظر جذابیت زیاد ندارد.
راستی مخصوصاً برای کسیکه در محیط یخبندان قطبی زیست میکند و تمام عمر در آرمان یک لحظه درخشش و گرمای خورشید؛ دور از وِز وِز باد و سوز و گزِش کولاک است؛ تکیه زدن با همسران بر تخت ها زیر سایه ها  فاقد جاذبه میباشد و اما این تصویر؛ آرمان سیری ناپذیر مردمان صحراهای سوزان حوالی استواست که حتی اینک در قعر زمستان ناگزیراند با باد بزن ها و پکه های برقی و ایرکاندیشن ها هوا را برای خود گوارا نمایند.
در یک و نیم هزار سال آنسوتر که خبری از اینهمه عمارت و سقف و زیر زمینی و بلند منزل و سردکن و ایرکاندیشن مختلف النوع نبود؛ تصور نمائید که سایهء سرد کنار آبشار و برخورداری از میوه ها و سایر خوراکی های طرف آرزو به این مردمان بدوی گرفتار عسرت و محرومیت شدید و تحت شرایط مداوماً کباب شدن چه نعمت و آرمانی بود.
و بالمقابل:
اين است جهنمى كه به شما وعده داده مى‏شد (63) به [جرم] آنكه كفر مى‏ورزيديد اكنون در آن درآييد (64) امروز بر دهان هاى آنان مُهر مى‏نهيم و دست هايشان با ما سخن مى‏گويند و پاهايشان بدانچه فراهم مى‏ساختند گواهى مى‏دهند (65) و اگر بخواهيم هر آينه فروغ از ديدگانشان مى‏گيريم تا در راه [كج] بر هم پيشى جويند ولى [راه راست را] از كجا مى‏توانند ببينند (66) و اگر بخواهيم هرآينه ايشان را در جاى خود مسخ مى‏كنيم [به گونه‏اى] كه نه بتوانند بروند و نه برگردند (67)
آری! هراس جهنم برای مردمان طبیعتاً دارای حیات و روزگار جهنمی؛ تصویر نکبت بیحد و بی قیاس است؛ در حالیکه برای محکومان به گذران در یخچال های قطبی؛ یا چیز غیر قابل درک است یا حتی دلپذیر و خواستنی میباشد. آنان تا چشم شان کار میکند یخ می بینند و سرمای منجمد کننده را تجربه میکنند؛ اگر در آن حال کوه هایی از آتش را هم در نظر آورند و احیاناً خود را نیز میان آنها تصورکنند؛ بازهم احساس خوش آیندی را تجربه خواهند نمود و رویهمرفته ترس و هراس و عذاب استوائیان را حس نخواهند کرد.
مردمی که مخاطب قرآن اند؛ همراه با درجهء شعور و سطح و مرحلهء زنده گانی شان توسط خود قرآن کریم منجمله در همین سورهء یاسین شریف؛ تصویر جاویدانه یافته اند:
آيا نديده‏اند كه ما به قدرت خويش براى ايشان چهارپايانى آفريده‏ايم تا در تملک آنها باشد (71) و آنها را براى ايشان رام گردانيديم که بر برخى‏ سوار میشوند و از بعضى مى‏خورند (72) و از آنها سودها و نوشيدني ها دارند؛ پس چرا شكرگزار نيستيد (73)
و سپس با برجسته کردن اسطورهء آفرینش خودِ ایشان؛ حجت خود را بر این مردم  تمام میکند:
مگر آدمى ]= عرب شبان پیشه بیابانی[ ندانسته است كه ما او را از یک نطفه آفريده‏ايم؛ وانگاه چنین ستيزه‏جويى آشكار]نسبت به الله[ شده است (77) و آفرينش خود را فراموش كرده براى ما مثلى آورده که چه كسى اين استخوان های پوسيده را زندگى مى‏بخشد (78) بگو همان ذات كه نخستين‏بار آنها را پديد آورد و اوست كه به هر [گونه] آفرينشى داناست (79) همو كه برايتان در درخت‏سبز و تر استعداد سوختن نهاد كه از آن [چون نيازتان افتد] آتش مى‏افروزيد (80) آيا ذاتی كه آسمانها و زمين را آفريده توانا نيست كه [باز] مانند آنها را بيافريند؟ آرى اوست آفرينندهء دانا (81) چون به چيزى اراده فرمايد كارش اين بس كه مى‏گويد: باش! پس [بى‏درنگ] موجود مى‏شود (82) پس [منزه و] پاك است آن ذات كه ملكوت هر چيزى در دست اوست و به سوى اوست كه بازگردانيده مى‏شويد (83)
 
**********
هیچ می دانی خرد  بِه   یا  روان       من   بگویم   تا   بداری    استوار
آدمی  را   عقل  باید   در    بدن       ور نه  جان  در  کالبد  دارد  حمار
 
(در بخش بعدی؛ با تحلیل و بررسی سوره متبرکه "الرحمن" به حضور عزیزان خواهم آمد. لطفاً بیحوصله نشوید و به دیگران نیز؛ این را توصیه کنید. 14 قرن طی بازی با تکه پاره ها و شقه های قرآن؛ و مزج و خلط و مغالطه آنها با احادیث و روایات دروغین و جعلی؛ روز و روزگار اسلام و مسلمانان را سیاه و تباه کرده اند؛ همت کنید تا این کلام مؤمن بهی خودمان و همکیشان مان در کلیت و تمامیت با صحیح ترین میتود؛ بررسی و تدقیق گردد و راه از چاه تمیز گردد!
                 زاهد؛ ار رندی حافظ نکند  فهم چه باک   
                 دیو؛ بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند)
 
++++++++++
رویکرد ها:
 
1 ـ
ـ آیا پیامبر اسلام "کاتب حدیث" و "حافظ حدیث" داشت؟
ـ آیا احکام قرآن؛ تابع "زمان" و "مکان" هست؛ نیست؟
ـ سیمای تاریخی و تکامل معاشی و عقلی مخاطبان قرآن
 
 
2 ـ وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ ﴿12﴾ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ ﴿13﴾ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ ﴿14ـ المؤمنون﴾
 
 و به يقين انسان را از عصاره‏اى از گل آفريديم (12) سپس [در مرحلهء تکثر و زاد و ولد] او را [به صورت] نطفه‏اى در جايگاهى استوار قرار داديم (13) آنگاه نطفه را به صورت خون بسته درآورديم؛ پس آن خون بسته را [به صورت] گوشت پاره گردانيديم و آنگاه گوشت پاره را استخوانهايى ساختيم؛ بعد استخوانها را با گوشتى پوشانيديم؛ آنگاه آفرينشى دیگر و آخر[مختص به آدمی] را اراده کردیم؛ آفرين باد برالله كه «أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ» = بهترين آفریننده گان است ﴿14ـ المؤمنون﴾
 
3 ـ کلمه طیبه، نماز، روزه ماه رمضان، ذکات، حج خانه کعبه
این ترتیب بناهای مسلمانی؛ بر حدیث ها ابتنا دارد که متإسفانه اشکالات انبوهی بر آنها وارد بوده و میباشد؛ منجمله همه فرق و مذاهب؛ آنرا به یکسان رعایت نمیکنند و مثلاً "جهاد" را به آن می افزایند. اما دقت مقایسوی در متن قرآن؛ نشان میدهد که جایگاه انفاق؛ خیلی ها بالاست تا جاییکه نام دوم اسلام قرآنی را بایستی "دین انفاق" گذاشت. انفاق؛ غیر از ذکات و صدقه فطر و قربانی است و مستقیماً به معنای نفقه دادن نیازمندان؛ از دیگدان و دسترخوان یا گدام و دکه ... اهل استطاعت میباشد و با تمثال بسیار باشکوه " قرض دادن به الله" عظمت آن مورد تأکید قرار گرفته است.