ariana

ariana

Monday, May 27, 2013

سیاوش دانشور:جنبشهای اجتماعی ومسئله آزادی زن


سیاوش دانشور
اما برای روشن تر شدن تمایز چهارچوب فکری و سیاسی جنبش کمونیسم کارگری به مسئله آزادی زن، ضروری است



 















 (بخش دوم)
در بخش اول این مطلب مندرج در شماره ۷۹ نشریه آزادی زن به چهارچوب فکری و سیاسی جنبشهای بورژوائی ملی – اسلامی و ناسیونالیسم پرو غرب در باره مسئله زن اشاره کردیم. در بخش بعدی این یادداشت ها به نگرش و سیاست جنبش کمونیسم کارگری در مورد مسئله آزادی زن خواهیم پرداخت. اما برای روشن تر شدن تمایز چهارچوب فکری و سیاسی جنبش کمونیسم کارگری به مسئله آزادی زن، ضروری است به دیدگاههای رایج چپ و مشخص تر برخورد جنبش فمینیستی به مسئله زن بطور موجز نگاهی بیاندازیم. 
از سوسیالیسم تا فمینیسم 
پرچم آزادی و برابری زن و مرد سنتا دست کمونیستها و جنبش سوسیالیستی بوده است. تاریخ مکتوب بشر گواهی میدهد و دیگر همه برسمیت شناخته اند که این کمونیستها بودند که مبشر روز جهانی زن شدند، علیه بردگی زنان شوریدند، فرهنگ و ادبیات سیاسی جوامع مختلف را در این زمینه تغییر دادند، و پرچم رفع تبعیض جنسی و تغییر قوانین به نفع زنان را برافراشتند. و بالاخره برای اولین بار در تاریخ جهان این انقلاب کارگری اکتبر در روسیه بود که آزادی و حقوق زن را در پیشرفته ترین شکل آن در زمانه خود برسمیت شناخت و الگوئی برای آزادی زن در جهان شد.
اما همیشه در کنار جنبش بین المللی کمونیستی کارگران، انواع جریانات و رگه های سوسیالیسم غیر کارگری و حرکتها و جنبشهای عدالتخواهانه و اصلاح طلبانه وجود داشته اند که هر کدام بنوعی و در قلمروهای مختلف خواهان تغییراتی به نفع اقشار و طبقات تحت ستم بودند. حتی بورژوازی تحت فشار آزادیخواهی کارگری و برای تقابل با آن تلاش کرده که چهارچوبی از آزادیهای فردی و حقوق مدنی را برسمیت بشناسد و در بخشی از کشورهای جهان به اجرا بگذارد.
نکته اساسی اینست که کلیه این جنبشهای اصلاح طلبانه، رفرمیستی، و دمکراتیک که هر کدام گوشه ای از وضع موجود را مورد انتقاد قرار میدادند، در دوره ای که کمونیسم و جنبش بین الملل سوسیالیستی هژمونی فکری و سیاسی داشت، بدرجات مختلف خود را با مارکسیسم و با سوسیالیسم تداعی میکردند. فمینیستها بعنوان مثال در دوره ای که سوسیالیسم در جهان و متاثر از انقلاب اکتبر دارای اعتبار بین المللی بود، خود را سوسیال - فمینیسم میخواندند. انواع گرایشات فمینیستی بدرجات مختلف و تحت تاثیر جنبش سوسیالیستی خود را با اشکالی از آزادیخواهی سوسیالیستی تداعی میکردند. در ایندوران سوسیالیست بودن مد بود، سوسیالیست بودن نشان افتخار بود، و آزادیخواهی بدون سوسیالیسم و کمونیسم در جامعه گوش شنوائی پیدا نمیکرد. این مسئله تنها منحصر به فمینیستها نبود. کلیه جنبشهای اصلاح طلبانه، دانشجوئی، دمکراسی طلب و ناسیونالیست در کشورهای غربی و در کشورهای موسوم به جهان سوم، از سوسیالیسم و کمونیسم و انقلاب اکتبر الهام میگرفتند. ارتشی کودتاچی در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا خود را "سوسیالیست" میخواند. ناسیونالیست هائی که دنبال مشروطه ملی شان بودند خود را "سوسیالیست" میخواندند. دانشجویان و دمکراتها و رفرمیستهائی که به جوانب سیاسی و اداری نظام موجود نقد داشتند و خواهان اصلاحات دمکراتیک بودند خود را "سوسیالیست" میخواندند. جنبش حقوق زن نمیتوانست از این چهارچوب جهانی و صفبندیهای استراتژیک سیاسی جدا باشد. به همین دلیل فمینیستها برای جلب نیرو به سوسیالیسم نزدیک میشدند و بخشا مطالبات سوسیالیستها را در قلمرو مسئله زن اخذ میکردند. این نوع تمایل و چرخش به سمت آزادیخواهی سوسیالیستی نه محصول یک بازبینی انتقادی بلکه یک پدیده سیاسی و دورانی بود.
سه گرایش اصلی اجتماعی در قرن بیستم، یعنی ناسیونالیسم و رفرمیسم و دمکراسی طلبی، با شکست انقلاب کارگری اکتبر، روند معکوس را طی کردند. اگرچه این گرایشات در قالب احزاب چپ و سوسیالیست و کمونیست طی سالهای طولانی با نام سوسیالیسم و روایتی از مارکسیسم حرف زدند، اما با موج برگشت راست علیه چپ بطور کلی، اینبار سرخوردگی و حتی ضدیت با مارکسیسم و جنبش سوسیالیستی به زبان و جهت سیاسی عمومی و چهارچوب انتقادی کلیه این جنبشها تبدیل شد. بویژه از اواخر دهه هفتاد و آغاز دهه هشتاد راستگرائی و ضدیت با سوسیالیسم تحت فشار آنتی کمونیسم جهانی میان این جنبشها اوج گرفت و با فروپاشی دیوار برلین دمکراسی به حرف اول و آخر کلیه جنبشهای رفرمیستی و ناسیونالیستی و اصلاح طلبانه تبدیل شد. حجاب و پوسته نازک "کمونیستی و سوسیالیستی" این جریانات کناری زده شد و پرچم دمکراسی بر قلعه های سیاسی آنها به اهتزاز درآمد. این دورانی است که همه این نیروها کشف میکنند که دمکراسی خواهی و تمکین به ریگانیسم و تاچریسم معادل نقد توتالیتریانیسم است. بسیاری از کسانی و جریاناتی که تحت شرایط خاصی و در دوران هژمونیک بودن جنبش سوسیالیستی به سوسیالیسم نزدیک شده بودند و اهداف ناسیونالیستی و اصلاح طلبانه و دمکراتیک خود را در زرورق مارکسیسم و سوسیالیسم می پیچیدند، اینبار مدافعان سینه چاک دمکراسی و بازار آزاد و بعدتر ارتجاع پست مدرنیسم شدند. این جنبشها از نظر اهداف اجتماعی و ترکیب طبقاتی و مشغله سیاسی تغییر نکرده بودند. آنچه برای اینها تغییر کرده بود نقطه اتکا فکری و سیاسی هژمونیک در قلمرو جهانی بود. امری که برای آن صدها من تئوری سرهم شد تا ضدیت تمام عیارشان را با کمونیسم و کارگر و مارکسیسم در پیشگاه باغ وحش بازار آزاد و تقدس مالکیت خصوصی و مذهب و مردسالاری اثبات کنند.
در این متن اجتماعی اینبار فمینیستها کشف کردند که "مارکسیسم اصلا مردانه است و به مسئله زن توجه نداشته" است! کشف کردند که نزدیکی فمینیسم با مارکسیسم و کمونیسم "ازدواج ناموفق" بوده است. بخشی به این نتیجه رسیدند که مردسالاری معضل اساسی زنان است و ضدیت با مردها بجای تقابل با منشا نابرابری در جامعه نشانده شد. گرایشاتی پیدا شدند که از برابری و رفع تبعیض همین را فهمیدند که باید همه جا با مردان برابر بود. در ارتش، در کلیسا، در پلیس، در هیئت مدیره کارخانه ها و ادارات، و همه جا. نفس زن بودن و مقام داشتن بجای افق آزادی زن نشست. نفس زن بودن و در پست کشیش و پلیس و زندانبان و رئیس دادگاه و رئیس اداره و کارفرما بودن نشان موفقیت و پیشروی و پیروزی جنبش زنان تلقی شد. فمینیسم بعنوان اعتراضی به موقعیت نابرابر زن در جامعه اساسا در نظام سیاسی – اداری بوررژوازی مستحیل شد و کاریر پناهی و لابی گری به همه چیز رهبران این جنبش در کشورهای مختلف تبدیل شد.
فمینیسم اما در همین جا متوقف نشد. با اوجگیری انحطاط پست مدرنیستی بویژه در دوره بعد از پایان جنگ سرد، فمینیستها همه جا یادشان افتاد که پسوند قومی دارند و آزادیخواهی با قومیت و مذهب و "ملیت" عجین شد. دیگر شاهد نبودید که رهبر و فعال جنبش حقوق زن و فمینیست سابق لااقل به معیارهای لیبرالی و مدرنیستی وفادار بماند. بحث برسر "فعالین زنان کرد"، "زنان عرب" و "زنان مسلمان" و "زنان یهودی" و احترام به علقه های فرهنگی و سنتی آنان بود. در این لجنزار فکری و عقبگرد سیاسی است که میان جناح های رژیم اسلامی و از خانواده آخوندهای مرجع و زنان شرق زده، "فمینیست اسلامی" بیرون می آید که اینبار میخواهد حقوق زن را با اسلام و چهارچوبهای ملی و فرهنگی انطباق دهد.
این فمینیسم امروز صرفا یک سهم خواهی در بازار و چهارچوبهای سرمایه داری است و ربط خاصی به حقوق و آزادی زن حتی به معنی رفرمیستی آن ندارد. این فمینیسم در سازش با اسلام و مذهب و مولتی کالچرالیسم قرار دارد. این فمینیسم در دنیای غرب و برای مقبول واقع شدن از دمکراسی و حقوق بشر حرف میزند و در ایران دست بدامن آخوندها و سنت و ارتجاع اسلامی میشود. این فمینیسم در نقد سرکوب سیاسی و اجتماعی زنان گاهی نق میزند اما در تقابل با کمونیستها و مارکسیستها و طرفداران آزادی بیقید و شرط زن و مرد بشدت فالانژ و "کاتولیک تر از پاپ" است. این فمینیسم مستقل از گرایشات مختلف آن یک مشخصه عمومی دارد و آن ضدیت با کمونیسم است. این ضدیت با کمونیسم بدرجه ای ارتقا یافته است که میان جناح های راست این فمینیسم این ارزیابی رایج است که "چپها جمهوری اسلامی را سر کار آوردند و چپها در انقلاب ایران نسبت به حقوق زن بی توجه بودند". این ضدیت با چپ و تحریف تاریخ البته سیاسی است و خاصیتش اینست که مرز تمایلات فمینیستی با سوسیالیسم و چپگرائی ترسیم شود. واضح است که جریانات چپ در انقلاب ۵۷ اساسا پوپولیست و ناسیونالیست بودند و محدودیتهای نگرشی آنها در قبال مسئله زن ریشه در محدودیتهای فکری آنها و جدائی اجتماعی شان از آزادیخواهی کارگری داشت. این جریانات کم ضعف نداشتند. اما با اینحال کلیه سازمانهای زنان را همین جریانات ساختند، اعدامیها را همین جریانات دادند، و همین چپ بود که در دفاع از حقوق زن مقابل جمهوری اسلامی ایستاد. (جریان اتحاد مبارزان کمونیست بعنوان یک جریان مارکسیست استثنائی در میان این چپ بود و تنها سنت سیاسی بود که به مسئله زن توجه ویژه داشت و ادامه و تکامل این تفکر امروز در کمونیسم کارگری نمایندگی میشود).
آنچه که در صحنه سیاست ایران و میان طیفهای سابق چپ خلقی و پوپولیست در قبال مسئله زن شاهد هستیم، دقیقا امتداد جهانی چرخش به راست است. در سطح جهانی هم خانواده های همین گرایشات تمایلات سوسیالیستی را کنار نهادند و به گرایش مد روز یعنی دمکراسی گرویدند و در ایران نیز همین اتفاق افتاد. تفاوت ایران اینست که دمکراسی خواهی و ناسیونالیسم و اصلاح طلبی در سازش بیشتری با اسلام و اخیرا در سازش با سلطنت قرار دارند. امروز این نوع فمینیسم در میان طیفهای اسلامی، ملی- مذهبی، جمهوریخواه، شبه سکولار و ناسیونالیست وجود دارد. همه این نحله ها همانطور که در یادداشت قبلی اشاره شد، در چهارچوب بیانیه بورژوائی حقوق بشر و کنوانسیون رفع تبعیض از زنان حرف میزنند. این را باید تاکید کرد که همین بیانیه حقوق بشر و متعلقات اش در بیشتر کشورهای امضا کننده آنها اساسا اجرا نمیشود. بحث اینست که این پرچم یک بیانیه اعلام تعلق سیاسی کلیه گروهها و جریانات متفرقه به صفی است که قرار است آینده ای شبیه عراق و افغانستان را در ایران پیاده کنند. این پرچم قبل از اینکه نشان تجدید نظر در چهارچوبهای فکری و سیاسی راجع به مسئله زن و حقوق زن باشد، کاغذ تورنسل سیاسی تشخیص تعلق نیروها و جریانات مختلف به کمپها و آلترناتیوهای ارتجاعی در دوره حاضر است.
فمینیسم چپ و مسئله زن برای چپ رادیکال
در میان طیف جریانات طرفدار شوروی سابق و چین و انواع سوسیالیسم های غیر کارگری، همه به اردوی راست و حقوق بشر و فمینیسم در چهارچوب فوق ملحق نشدند. گرایشات کوچکتر و از نظر سیاسی کم تاثیرتری هستند که بعنوان مثال سرنگونی طلب اند، رادیکال اند، هنوز بخشا خود را کمونیست و سوسیالیست میخوانند، در ۸ مارس فعال میشوند، و واقعا مسئله زن برایشان یک مسئله مهم سیاسی است. این گرایشات اما مسئله زن را در بعد اجتماعی و جنبشی آن به بورژوازی و نمایندگان سیاسی اش سپرده اند و به حقوق زنان کارگر و "جنبش پرولتری زنان" چسپیده اند. این طیف نقدی روشن و اعلام شده به شرق زدگی و مذهب زدگی سازمانهای متبوع شان ندارد. اینها مانند طیفهای راست شده شان نمیگویند چپ ها جمهوری اسلامی را سر کار آوردند و باعث بدبختی زنان شدند اما تا به بحث مسئله زن مربوط است نقدی اثباتی و برنامه ای هم به محدودیتهای آن چپ ندارند. در عوض بزعم خود در مسئله عمیق شدند و کل صورت مسئله را خط زده اند.
کسی که جنبش آزادی زن در ایران را برسمیت نمیشناسد و از "جنبش پرولتری زنان" یعنی از یک واقعیت ناموجود حرف میزند، دارد با ژستی شبه رادیکال راست روی و بی مسئولیتی اش را نسبت به مسئله زن بعنوان یک مسئله محوری اعلام میکند. کسی که در بحث زنان به مسئله "تشکل زنان کارگر" چسپیده است، تنها علیه طبقه کارگر و اتحاد صفوف کارگری حرف نمیزند بلکه عملا مبلغ آپارتاید طبقاتی و شقه شقه کردن کارگران و زنانه و مردانه کردن جنبش کارگری است و اساسا جنبش کارگری را مردانه فرض کرده است. کسی که از حقوق و دستمزد برای کار خانگی سخن میگوید، تنها درک نازل اش را از نقد مارکس و کمونیسم به خانواده بعنوان یک واحد اقتصادی جامعه کنونی بیان نمیکند بلکه بین خانواده کارگری استثمار شونده و استثمار کننده و کارگر و کارفرما پیدا کرده است. 
کسانی که برای "رادیکال" ماندن کل نقد اجتماعی کمونیسم به تبعیض و نابرابری را کنار میگذارند و جنبش آزادی زن در ایران را بعنوان یک جنبش قائم بذات و یک رکن مهم و تعیین کننده جنبش سوسیالیستی برسمیت نمی شناسند، ناچارند در چهارچوب "جنبش پرولتری زنان"، "تشکل مستقل زنان کارگر"، و "بحث کار خانگی و دستمزد برای آن" خود را سرگرم کنند و بجای آگاهی و اتحاد طبقاتی و تیز کردن نقد سوسیالیستی و کمونیستی طبقه کارگر، منشا تفرقه و تنش میان کارگران و بی تفاوتی به مهمترین نیروی طبقه کارگر برای پیروزی باشند. فمینیسم چپ هنوز به زبان عاریتی سوسیالیسم حرف میزند اما در اساس میدان را به جناح راست خود و جنبش ملی اسلامی واگذار کرده است.
ادامه دارد ...