اگرزن بودم فریاد می کشیدم
یگان ریش دار را سرمیبریدم
زراه مکتب دین ، هر صبح وهر شام
ســــرود ، زن شــــناسی میســـــرودم
به همجنس می گـــفتم ،ای مادر بخت
توهمــــت داه ای ، این مرد بد بخــت
بنازش تربیت کــــــردی ، سراسر
هرانچه خواست، دادی اش مکرر
گــــناه کــــرده اش ، نادیده دیدی
سزایش را زخواهرهایش کشیدی
زراه مکتب دین ، هر صبح وهر شام
ســــرود ، زن شــــناسی میســـــرودم
به همجنس می گـــفتم ،ای مادر بخت
توهمــــت داه ای ، این مرد بد بخــت
بنازش تربیت کــــــردی ، سراسر
هرانچه خواست، دادی اش مکرر
گــــناه کــــرده اش ، نادیده دیدی
سزایش را زخواهرهایش کشیدی
تو گفتی شیر باش ،ای جان مادر
بمثل سایه دنبال کـن ، توخــواهر
مگــــذاری ، ازدر خانه ، بدورش
نمان یک لحظه ، لبخند وسرورش
اگرمکتب بگفت، نزدیک ودورت
خرابت میکند ، ای جان غرورت
بزن ســلی برویش ، چادرش نیست
نمان مکتب ، که اهل خانه ام نیست
بزن دربنــــد پایــش ، رفتـــــــه درباغ
بکش چشمش ، تماشا کرده یک شاخ
بگــیر دندان ، کــــه امروز رفته بازار
بکن مویش ، که اینش هست سزاوار
دوچشمش رابکش ، ازجایش امروز
پســـر ها را ، تماشا کــــــرده امروز
نماز گر خواند و ، برجایش نشسته
تو گـفتی دخــترم ، دل برکـه بسـته
شلاقـــش زن ، تو رابد نام سازد
توشیر استی ، تورا گمنام سازد
اگر آهنگ شنید ، گفتی : چشم پاره میشه
اگـــر مکـــتب رود ، صد کــــــا ره میشه
لگــد مالش ، بکن ای جان مادر
تماشا میکند ، از کلکین واز در
اگــر فیشن بکــرد ، گـــفتی حرام است
بزن شیرم ، که این یک کار خام است
سر وجانش بشست در ماه یکروز
به سودایش فتادی زنده در گــــور
اگـــر آرام بود ، در کــنج خـــانه
لقب دادی توا ش ،ای خانه مانده
اگـــر رمزی بگــفت ، از قلب صاف اش
به شیرت گفتی اش ، آن یک رمز پاکش
دهانـش چاک کــن ، ای جان مــــــادر
چه بی شرم است ، مقصد دارد شوهر
چه گویم خو تودادی ، تو چه کـردی
سر انسان توهم ، دو بینی کـــردی
پسر رادادهء تو ، شان وشوکت
اگردرکـوچه هم بود ، بی نزاکت
زصبح تا شام گم بود ،ازپیش چشمت
کــه باز آمد ، گــــــرفت ازبند دستت
به مکرو حیله ها ، پول ازتو بستاند
به هریک ناسزا ، خود رابچســــپاند
همیـــشه حامی شیرت ، توبودی
به کـار های بدش ، پرده نمودی
اگر کاری بکرد ، ننگین وبی دین
یکی راهش بساختی ، شاخ زرین
که شیرم کشته میشه ، خات مردم
کــه بی شیرم ، دگـــر طاقت ندارم
برید وجمع شوید ، کــــاری نمائید
یکی ازدخترانم ، صدقه اش نمائید
یکی رابد بتین ، تا شیرم بیاید
کــــه قلب مرده ام ، تازه نماید
سوا ازیافت مجرم ، چــــند مردی
نه از دین بهره ،نه ازعقل چیزی
یکی چپن ، یکی ریشش درازی
بروند پیش مظلومی ، به کاری
که روی ما بکن ، بگذر زتقصیر
بگـــیر این دختر مقبول به تدبـیر
کـه خون با خون کـــی شسته میشه
اگردختر بگیری پیوند ، بسته میشه
بگویند ، قسمت شان این چنین بود
نگـــــویند شیر مان ، ناکارهء بود
برفت این دخـــــترک ، درآتــش غم
که شیرآمد ، که خون هم خورد بیغم
اگـــر چند تای دگـه ، درخانه باشد
که چشم شیر، برهریک دانه باشد
به والله میکُــــشم ، هستم مه بدماش
یکی دیگر دهم ، گوید قصه اش فاش
مکن ای زن ، توهم این گونه رفتار
تغیـــــری ده ، ز لالائی به کــــردار
اگر آن پسرت هست ، شیر جاده
همین دخـتر بود ، یک شیر ماده
همه یکسان هستیم ، آدم زآدم
مقام زن بود، بالاتر ، ازآن هم
به آغوش گـیر، هردو را به یکسان
به لالائی بخوانــش ، نغمه یکــسان
اگرشاعر بودم ، شعر میسرودم
مقام زن ، همیشـــه میســــتودم
زنان رادوست دارم ، جان برابر
که خا نمم بود برمن ، مثل افسر
زنانی راکه دوست دارم ، چنین است
هوا وعایـــشه ، کـارش به دین است
یکـی مریم بود ، جانم مُقــــــــدس
که عیسی را به دامن ، پاک دادش
یکـــــی هم فاطمه ، د خت ناز محمد
که دوستش داشت ،علی بسیارو بیحد
توهم ای شیر ماده ،این چنین باش
مگوکه نیستم مرد ، ایکاش ایکاش
No comments:
Post a Comment