آوای زنان افغانستان

آوای زنان افغانستان

Sunday, June 5, 2011

شعر جدید از شاعر جدید

             شاعر توانا : دیبا حریر                                        
                                                                   پدرم خشونت قرن
مادرم مظلوم دهر
و من در سرزمین گنهکاران و سرافگندگان
در دهکدۀ خونخوران، در کوچه بی اعتباری
با یک عالم پشیمانی تولد شدم
زندگی چیست؟ سالهاست می اندیشم
زندگی شاید جادۀ خسته و تکراریست
که در آن وجود ما مبهم و نبود ما ترس آورست
ملول درین جاده
دنبال دلیل هستی خود می گردیم
پشیمان از آنچه گذشته
و در بیم آنچه آمدنیست
زندگی شاید جنگ بر بقاست، شاید
بسیار خشن باید جنگید، آری باید
زندگی شاید بحریست
که غواض ماهر از غوطه زدن در آن حظ میبرد
و آن یکی که شناوری نمیداند غرق میگردد
و یکی هم بی اعتنا به امواج نگاه میکند
زندگی شاید سراسر کابوس ست
من به کابوس باور ندارم
من به زندگی باور ندارم
آه که من از رفتن درین جاده خسته ام
زندگی اما پدیدۀ وحشی ست
آه که زندگی وحشی ست...
***
شب خواب دیدم ستاره چیدم
ستارۀ سرخ، آبی، ستارۀ زیبا
شب خواب دیدم ستاره چیدم
دستانم پُر بود ز آرزو، وز تمنا

ستاره ها در دور، در نزدیک
ستاره ها چه خوشرنگ چه زیبا
دلم پُر از شوق بود پُر از مهر
مرغ دل خواست پر زند به آسمانها

شب زبان طبیعت را آموختم و باو سخن زدم
گرچه خوابم دُور بود ز حقیقت فرسنگها
بسان بلبل مست گردید
دل نازک، دل تنها

شب خواب دیدم ستاره چیدم
ستارۀ سرخ، آبی، ستارۀ زیبا

No comments: