آوای زنان افغانستان

آوای زنان افغانستان

Saturday, April 7, 2012

چهار ماه از قضیه خشونت علیه سحرگل می گذرد، اما هنوز هم تمامی عاملان این قضیه مورد مجازات قرار نگرفته اند.

سحر گل از لحاظ فزیکی در وضعیت نسبتاً خوب صحی قرار دارد
19.01.1391 رادیو آزادی
سحرگل نو عروس 15 ساله پس از ماه ها بستر بودن در شفاخانه، در حالی به یکی از خانه های امن در کابل انتقال داده شده که لوی څارنوالی افغانستان از تکمیل شدن دوسیهء وی خبر می دهد.
با آنکه زخم های ناشی از شکنجه در بدن سحر گل خوب شده، اما هنوز هم مشکلات روانی به شدت وی را رنج می دهد.
در حال حاضر سحرگل در یکی از خانه های امن نگهداری می شود و از لحاظ فزیکی در وضعیت نسبتاً خوب صحی به سر می برد.
سعیده مژگان مصطفوی معین مسلکی وزارت امور زنان در صحبت با رادیو آزادی در مورد وضعیت سحر گل چنین گفت:
« در قسمت خانم سحرگل باید بگویم که ما مکتوب از سوی وزارت صحت عامه دریافت کردیم و تایید داکتران سحرگل را که گفته اند که از نظر فزیکی وضعیت اش فعلاً خوب است، اما یک مقدار نیاز به درمان روانی دارد.
به این دلیل خانم سحر گل را ما از شفاخانه وزیر محمد اکبر خان به یکی از مراکز حمایوی زنان انتقال دادیم.»
سحر گل به گفته خودش پس از ازدواج با یک مرد ۳۰ ساله از سوی شوهر و خانواده شوهر اش مورد شکنجه قرار گرفته است.
وی حدود چهار ماه پیش، از سوی پولیس ولایت بغلان از زیر زمینی خانهء شوهر اش دریافت و به منظور تداوی به کابل انتقال داده شده بود.
اما هنوز هم یکی از عاملان اصلی خشونت علیه سحرگل، یعنی شوهر اش گرفتار نشده است.
در همین حال لوی څارنوالی افغانستان می گوید که دوسیه سحرگل تکمیل شده و بخاطر اجراات قانونی آن به محکمه فرستاده شده است.
رحمت الله نظری معاون لوی څارنوالی به روز شنبه در مورد قضیهء سحرگل به رادیو آزادی چنین گفت:
« قضیه سحرگل که در بغلان واقع شده بود، سه نفر در این ارتباط که خسر، خشو و خواهر شوهر اش اند، زندانی اند و دوسیه وی تکمیل شده است.
همان موارد و مجازاتی که در قانون منع خشونت علیه زنان آمده و همه موارد دعوا مطالبه شده و به محکمه فرستاده شده است.»
با وجود اینکه حدود چهار ماه از قضیه خشونت علیه سحرگل می گذرد، اما هنوز هم تمامی عاملان این قضیه مورد مجازات قرار نگرفته اند.
این مساله سبب نگرانی فعال حقوق زن در افغانستان شده است.
ثریا صبحرنگ مسوول بخش زنان کمسیون حقوق بشر افغانستان به روز شنبه در صحبت با رادیو آزادی گفت، تمام افرادیکه در قضیهء سحرگل دخیل اند، باید مورد مجازات قرار گیرند.
خانم صبحرنگ می گوید که در ارتباط به قضیه سحرگل با رییس جمهور کرزی نیز صحبت های انجام داده اند، تا دلیل این خشونت روشن شود.
کمسیون حقوق بشر در حالی روی مجازات عاملان خشونت علیه سحرگل تاکید می کند که گفته می شود در حال حاضر معافیت از مجازات عاملان خشونت و تجاوز به زنان تقریباً به یک موضوع عادی مبدل شده است.
ستوری، عارفه و گل ناز دیگر زنان افغان اند که در تازه ترین موارد قربانی خشونت های خانواده گی شده اند.
یک گزارش موسسهء اکسفام که در اکتوبر۲۰۱۱ به نشر رسیده بود، نشان داده است که ۸۷ درصد از زنان افغان در سال گذشتهء میلادی خشونت های فزیکی، آزار و اذیت جنسی و ازدواج های اجباری را تجربه کرده اند.
http://voiceofwomenafg.blogspot.com/ آوای زنان افغان

روسها کمیل رادرشب عروسی اش با پنج تن دیگربردند


قسمت سوم
محشر  

نویسنده: بشیر احمد غزالی ازولایت بغلان                                                                                                 
مطا لعۀ ا ین نا مه د لم را آ تش گرفت مد تی ما ت ومبهو ت بر روی آ ن خیره شدم وآهسته گریه را سر د اد م وآ نقدر گریستم که صدای گریه ام شهلا را که بخو ا ب عمیقی رفته بود بیدار کرد.
بتسلای دل غمنا کش پرداختم از هزاران کشته وهزارا ن عروس تنها برایش گفتم
ازجوانا ن آ رزومند که با یک جهان امید وآرزو بخا ک وخو ن خفتند قصه ها کرد م
ولی آ رامی نگر فت.
نبیله خواهر شهلا در حا لیکه گریه راه گلویش را پیچیده بود به حرفها یش ادامه داد :
د یگرشهلا در خا نۀ ما با قی ما ند ونمیدا نم که پدروما درکمیل درمورد او چه فکری داشتند
برایش دلگیر شده بود ند یا ا ینکه محنتی دانسته ازسرراهشا ن دورکرد ند.
این حرف نبیله تیرطعنۀ بود بردل ریش وپریش مریم خواهرکمیل که به حرفهای اوگوش میداد
اوکه بیشتر ازنبیله خواهر شهلا  افسرده وغمگین معلوم میشد وازآ غا ز قصه
تا اکنون اشک میریخت سراززانو بردا شته گفت:
رفتار پدر ومادرم در برابر خواهر تورفتار کریما نه وجوانمردانۀ بود
هیچ کسی ازاسراردل کسی آگاه نیست وآنها نیزنمیدانستند که خواهرتو چه شوری درسردارد
او روز بروز زار وضعیف تر میشد وهر لحظۀ بیش از پیش افسرد ه وغمگین بود وما هم نمیدانستیم برای چه خزان وخزانتر میشود.
با ید گذ شت این دوسا ل غم واند وه اورا صبوروشکیبا میکردومیبا یست به ا ین حا لت
خومیگرفت ولی چنین نبود و با گذ شت هرروزی حا لتش بد وبد ترمیشد.
پدرم برآن بود که شاید او ازا دامۀ چنین زند گی وآتیۀ مبهم خود دررنج با شد جوان است و شا ید.........
او یا د یگران چه میدانستند که شهلا بخاطر کمیل وداغهای اوزارو نا توان شده ورنه
چه کسی میخواهد ویا وجدانش اجا زه میدهد که عروس فرزند ش را از خا نه بیرون کند.   
بخدا سوگند لحظۀ که پدرم آ ن نامۀ منحوس جدا ئی را مینوشت گریه مجا لش نمیداد و
زما نیکه آنرا روا ن کرد بی اختیار بد نبا لش فریاد زد کجا هستی کمیل که عروست رفت رفت که دیگر بر نمیگردد.
توچه میدا نی که مرگ کمیل ورفتن شهلا هردو برای ما یکی شد
از خورد وخواب ما ند یم  دل ود نیا ی ما تا ریک شد وزند گی ما به جهنمی تبد یل گشت که از هرگوشه وکنارآ ن درد وغم وعذاب و ما تم میبا رید .
اوکه تا حد زیا دی ما یۀ د لشا د ی ومسکن درد های بی پا یا ن ما بود با رفتنش نوروصفا ی زند گی ما هم رفت.
ما به ا وا نس گر فته بود یم وحضوراو درخا نۀ ما تا حد زیا دی ازما تم فقدان کمیل میکاهید.
پدرم بیا د او ومحنتها یکه نصیبش شده بود همیشه گریه میکرد اوعزیزد لش بود واورا دوست میداشت وحتی ازد لتنگی ومهربا نی که به او داشت د ست به چنین کاری زد
اینجا من نگارند ه جلو حرفش دویده گفتم چه کاری ؟
خواهرکمیل بعد ازمکث کوتا هی درحا لیکه با گوشۀ چادراشکها یش را پا ک میکرد گفت :
قصۀ زند گی ما یک فا جعۀ درد ناک تا ریخی است که از شنید ن اش هر شنوندۀ به لرزه
میا فتد.
چها رسا ل بعد از ربوده شد ن برادرم کمیل شهلا راکا کایم  برای  فر زند ش حشمت
خوا ها ن شد
او شبی بخا نۀ ما آمد وبا پدرم ازا ین حرفها که اگر کمیل فرزند تو بود برادر زا ده من هم بود واز مرگ او همۀ ما غمگین هستیم وچنین وچنا ن وسر انجام هم اگر
اجا زۀ تا ن با شد اورا برای حشمت خواستگا ری کنیم و........
باور کنید با شنید ن این حر ف کا کا یم جها ن ما نند کوهی برسرم فرود آمد
د لم را آ تش گرفت وخیا ل کرد م که حتما پدرم با پیا لۀ که در د ست دارد حوا لۀ صورتش میکند اما چنین نکرد وسر نگونی ما هم از همینجا  آ غا زشد.
فقط  اثر منفی که دراو گذا شت این بود که برای چند لحظۀ رنگ از صورتش پرید
وچشمها یش ازحرکت بازما ند ولی بعد ازسکو ت کوتا هی تن به همه چیز داد
ودرحا لیکه آ ب گلویش را به مشکل فرو میبرد جواب داد:
{کمیل من مرده دیگر بر نمیگردد وبرادر دیگری هم ندارد که عروسش را به اونکاح کنیم مهم نیست حشمت هم برادرش است من برای سعا دت شان دعا میکنم}
من از این لطف ومهربا نی پدرم به حیرت افتید م وچیزی نمانده بود که فریاد بزنم
پدرمگر دیوانه شدۀ!
ولی بازهم چنا ن نشد ایکا ش درهما ن لحظه خودم را بپا ی پدرم میکشتم تامگرمرگم مانع آن فاجعۀ میشد که همه در آ ن بر باد شدیم 
مادرم در آنشب نبود واگر میبود شا ید دعوای میکرد ومن که اهل دعوا نبودم نتوا نستم پیشروی آ نها ودر مقا بل پدرم بأ یستم وچیزی بگویم  ولی بعد از رفتن آ نها که دلم خیلی
بی قراربود خشمگین ووحشتزده در مقا بل پدرم ایستا دم وگفتم :
پدرچه کاری کردی !
وپدرم در حا لیکه مات ومبهوت به گوشۀ خیره ماند ه بود جواب داد:
هیچ بچیم حرف ما در مورد کسی بود که دیگر تعلقی بما ندارد .
من گفتم پس عروسی او هم متعلق بشما نیست .
پدرم دیگر حرفی نزد ومن هم نخواستم بیشتر از این ..........
به هر حا لی آ نها رضا یت پدرم را گرفتند واین برایشا ن خیلیها مهم بود که پدرم راضی باشد زیرا در پهلوی اینکه این دو باهم برادر  بود ند در یک حویلی نیز زند گی میکردند.
اما آمدن دوبا رۀ شهلا به حیث عروس حشمت درهما ن حویلی ودید ن این منظرۀ هولنا ک برای هیچ یک از ما قا بل تحمل نبود .
آ مد ن دو با رۀ شهلا آمدن آ تشی  بود که هستی مارا میسوخت ودل ود نیا ی ما را
بخا کستر تبدیل میکرد.
اما آ نها به عجز وا لتما س وافسو نگری ها ی زیادی پدروبعدا هم مادرم را تحر یک کردند تا همه کارۀ این معا مله شوند.
فردا یا پس فردا ی آن بود که کا کایم با چند تن از موی سفیدا ن قریه بخوا ستگاری شهلا رفتند که جواب رد شنیدند وبرگشتند .
ومن که از موضوع اطلاع یافتم بمادرم مژده دادم که ماما یم شهلا را نداد .
واوکه غمگین وما تمزده درگوشۀ نشسته بود آه سردی کشید وگفت:
دخترم دیگر کار ما از کار گذ شته وشهلا دراختیار ما نیست که روی آن  حرف
وملا حظۀ داشته باشیم .
آ نروزیکه اواز اینجا رفت وپد رت هم بد نبا لش حکم آزادی اش را نوشت دیگر همه چیز
ما تمام شد.
آ یین زند گی همین است که هر جوانی بعد از مرگ همسرش اگر خوا سته باشد همسر دیگری میگیرد وشهلا هم که از این امرمثتثنی نیست وشاید امروز یا فرد اهمسردیگری بگیرد .
بگذارهرچه میشود بشود ومن وتو جز صبر وتحمل راه دیگری نداریم .
امیدی راکه ازمادرم داشتم تا بتواند این جریا ن را برهم بزند آنهم به یأ س تبدیل شد.
گلویم را غصه گرفت اشک در چشما نم حلقه زد ودر حا لیکه به مشکل میتوانستم حرف بزنم گفتم:
ما دربیا برگردیم کابل تا اقلا چشمان مان نبیند .
ومادرم که سخت آشفته وبیقرار بود جواب داد هرجا یکه برویم همین کوله بارغصه ها
ومصا ئب زندگی بردوش ما ست.نه کا بل ونه هیچ جای دیگری درد ما را درما ن نمیکند
بگذارهرچه میشود بشود فرزند ما که نیست به فرزند دیگرا ن چه رشکی دا شته با شیم .
چند روزی گذ شت و اینبا ر کاکایم نزد پدرم آ مد واز او خواست تا شخصا خودش
بخوا ستگاری شهلا برود.
چه ما تمی بود آ نروزها که گذشت .
هنوز کا کایم در خانه بود که شهلا پیغا م فرستاد تا اورا ببینم
رفتم بسرا غ شهلا واو با محض اینکه چشمش بمن افتاد گریه را سر داد وآ نقد ر گریست که مرا هم به گریه انداخت.
وما که با هم خیلیها دوستان صمیمی  بودیم بتسلایش پردا ختم وازش تقا ضا کردم تا عروس حشمت نشود.
اوهم صاد قانه برایم قو ل داد که عروس هیچ کسی نشود.
درهمین گفتگو بودیم که مردما ن زیادی داخل حویلی شهلا یشان شدند که پدرم پیشا پیش
شا ن قرار داشت .
وما مایم آ نها را درهما ن اطا قی که ازما حین خوا ستگاری شهلا به کمیل پذیرا ئی کرده بود رهنما ئی کرد
تما شا ی این منظره دلم را آ تش گرفت وپدرم هم حا لت بدی داشت.
شاید به گذشته ها بر گشته بود به چهار سا لی قبل به روزیکه با همین مردم درهمین منزل ازهمین دختر برای یگانه فرزند ش کمیل خوا ستگاری میکرد
همه خا موش بودند ومجلس هم حا لت غم انگیزی داشت .
چای آ وردند چای هم تمام شد بازهم همه خا موش بودند ولی با نگاه ها ی از پدرم
میخوا ستند تا آ نچه را که برا یش گفته اند بگوید
واوهم آنچه را که هنگام خوا ستگاری برای فرزندش گفته بود بيان كرد اما با اندک تفا وت که برای کمیل نی بلکه برای حشمت .
وماما یم که از چنین خواستگاری صادقانه وبی روی وریای پد رم ازعروس فرزند ش برای دیگری درخشم وتعجب بود با صدای گره خورده وغم آ لودی گفت:
والا اگرحرف بمن با شد هرگزما یل نیستم تا دیگر حرفی از این موضوعا ت بشنوم.
باور کنید ازهمه چیز بیزارم از روزیکه این دختر اینجا آ مده ازرفت وآ مد
خوا ستگارانش بستوه آ مده ام.
من بارها به مادرش گفته ام که اگر راضی با شد در مورد ازدواجش تصمیمی بگیریم
ولی او که حتی راضی به شنیدن چنین موضوعا تی نیست من نمیتوا نم بدون رضایت او کاری را انجام بدهم
یکی از آ نها که بباور خودش مرد غیرتمند ی بود لبخندی زده گفت :
من چهار پنج دختر یکه به شوهرداده ام ازیکی ازآ نها نپرسیده ام که فلا ن را میخو اهی یا نه ولازم هم نمیدانم تا چنین موضوعا ت شرم آوری از دخترم بپرسم توپدرش هستی ومیتوا نی به ارادۀ خود ت کاری بکنی
اگرما یل هستی خوب واگر نیستی دختر چیست که ازاو چیزی میپرسی.
اتفا قا این مرد کسی بود که تمامی چهار دخترش بزوروجبرا به خا نۀ شوهررفته بود که یکی خودرا کشت دیگری فرار گرد وبقیه هم با یک زندگی تلخ وتار دست بگریبا ن بودند
وپدر شهلاهم میدانست که او کیست وچه ظلمی درحق دخترا نش روا دا شته است
اما از اینکه مهما ن بود نخواست چیزی بر رخش بکشاند که کردی چه کردی.
فقط همین قدر گفت که تو خیا لی داری ومن خیا لی .
به هر حا ل مهما نان با یک نتیجۀ منفی رفتند وپدرم براي اینکه دیداری با شهلا داشته باشد هما نجا با قی ماند و من وشهلا ودیگران نزدش رفتیم .
اوکه چشمش به شهلا افتا د دلش بیتاب شد اشک درچشمانش حلقه زد ودر حا لیکه در برابر شهلا ایستا ده بود پرسید چه حا لی داری دخترم !
وشهلا که حق حق میگریست چیزی نگفت وپدرم به حرفهایش ادامه داد:
مثل اینکه از من قهر بودی واکنون هم دشمنت شدم
دخترم !
تقدیر همه چیزم را گرفت ومجبورم کرد تا با اینها اینجا بیایم وبا تلخی فراوان از تو برا ی دیگری خواستگار باشم "
وشهلا انگوری را که در دست داشت جلوپدرم  گذاشت ودرحا لیکه گریه مجا لش نمیداد
با صدای گره خوردۀ فریاد زد:
" مگر کمیل مرده مگر من عروس او نیستم مگر اورا فراموش کردۀ مگر من د یگر تعلقی
به او ندارم"
دیگر یا رای حرف زدن نداشت شیون ونا له را سر داد همه بگریه شدیم وآنقدر گریستیم
که مجلس تیره وتار شد .
پدرم رفت ومرا نگذاشتند که بروم
میخواستم بروم  تا بپدرم بگویم که عروسی حشمت چه ربطی بتو دارد که اینقدر
خوشخد متی میکنی ؟
میخواستم از وفای ناب شهلا وعشق آ تشین او نسبت به برادرم بگویم ولی شهلا
نخواست بروم.
یکی دوروزدیگر از این ماجرا گذشت که دیبا خواهر کوچک حشمت نامۀ از پدرم برا ی شهلا آورد که در آن نوشته بود.
ادامه دارد --

در کنار فوزیه سادات، تعداد دیگر از اعضای شورای ملی افغانستان نیز به جرایم گونا گون متهم اند

فوزیه سادات سناتورانتصابی در چندین قضیهء اختطاف و قتل دخیل می باشد
رحمت الله نظری معاون لوی څارنوالی افغانستان
19.01.1391 رادیو آزادی
لوی څارنوالی افغانستان می گوید، تحقیقات آنها نشان می دهد که فوزیه سادات عضو مشرانو جرگه ی این کشور در چندین قضیه ی اختطاف و قتل دخیل بوده است.
لوی څارنوالی افغانستان این تحقیقات را در تفاهم با مشرانو جرگه ی این کشور حدود یک ماه پیش آغاز کرد که در این زمینه از خود خانم سادات نیز پرسش های صورت گرفته است.
لوی څارنوالی افغانستان می خواهد پس از تصویب مشرانو جرگه ی این کشور سناتور فوزیه سادات که به موارد متعدد اختطاف و قتل دخیل دانسته می شود، بازداشت گردد.
رحمت الله نظری معاون لوی څارنوالی افغانستان به روز شنبه در یک صحبت اختصاصی با رادیو آزادی گفت، روند تحقیقات آنان در مورد خانم سادات به پایان رسیده و وی به چندین مورد اختطاف و قتل دخیل دانسته شده است.
به گفته ی آقای نظری، لوی څارنوالی طی ارسال مکتوبی به مشرانو جرگه خواسته تا مساله ی توقیف سناتور فوزیه سادات را تصویب کند:
« یک قطعه مکتوب را عنوانی مشرانو جرگه ی افغانستان صادر کردیم و رسماً به هیات اداری این جرگه نیز تسلیم دادیم.
در این مکتوب خواستار تصویب توقیف خانم فوزیه سادات مطابق قانون ماده ی 102 قانون اساسی شدیم.
بالای وی یک سلسله دلایل اتهام در جریان تحقیق دریافت گردید که دلالت به دخیل بودن وی در قضیه می کند و مجرم شناخته شده است.»
با آنکه ی معاون لوی څارنوالی افغانستان همکاری مشرانو جرگه را در این زمینه مهم می داند اما می گوید اگر این مساله از سوی مشرانو جرگه هم به تصویب نرسد، آنان دوسیه خانم سادات را به محکمه راجع خواهند ساخت.
فوزیه سادات سناتور انتصابی مشرانو جرگه ی افغانستان پس از آن به دست داشتن در قضایای اختطاف متهم گردید که صمد بردارش همراه با یک گروه هشت نفری اختطافچیان از سوی نیروهای امنیتی بازداشت گردید.
به اساس معلومات لوی څارنوالی افغانستان این عضو مشرانو جرگه و برادرش به دست داشتن در حدود 20 قضیه ی اختطاف و قتل به شمول اختطاف دو تن از تاجران ملی، پسر جماهیر انوری وزیر امور مهاجرین و قتل یک افسر پولیس متهم اند.
هر چند پیش از این فوزیه سادات این اتهامات را به شدت رد کرده و گفته است که با هیچ گروهی اختطافچی همکاری ندارد، اما مشرانو جرگه ی افغانستان به لوی څارنوالی اجازه داد تا از وی تحقیق کند.
خواستیم تا در مورد انکشاف های تازه عکس العمل خانم سادات را نیز داشته باشیم، اما با وجود تلاش های زیاد موفق به این کار نشدیم.
از سوی دیگر هیات اداری مشرانو جرگه ی افغانستان می گوید، لوی څارنوالی شواهدی را ارایه نکرده تا فوزیه سادات را مجرم ثابت سازد.
رفیع الله گل افغان معاون دوم مشرانو جرگه در صحبت با رادیو آزادی تایید کرد که در ارتباط به قضیه ی خانم سادات مکتوبی را از لوی څارنوالی دریافت کرده اند، اما گفت که برای تصویب توقیف وی به مدارک و شواهد موثق نیازاست:
« چیز های را که ما تقاضا کردیم که باید مجرم بودن وی را ثابت بسازد، تا هنوز در دسترس ما قرار ندادند که ما بتوانیم روی همان موضوعات تصویب بکنیم و ما در مجلس عمومی این موضوع را مطرح کنیم.
در ارتباط به همین قضایای که وی را متهم می گویند، اگر صحبتی صورت گرفته و ثبت شده باشد، ما حاضر و آماده هستیم هر کسی که باشد او را به چنگ قانون بسپاریم.»
بر مبنای ماده ی 102 قانون اساسی افغانستان، هرگاه یکی از اعضای شورای ملی این کشور به کدام جرمی متهم شناخته می شود، پیگرد و بازداشت وی نیاز به تصویب مجلس مربوط دارد.
به اساس گزارش ها، در کنار فوزیه سادات، تعداد دیگر از اعضای شورای ملی افغانستان نیز به جرایم گونا گون متهم اند و لوی څارنوالی این کشور تلاش دارد تا در روشنایی قانون آنان را نیز مورد پیگرد قرار دهد.
سید فتح محمد بها
http://voiceofwomenafg.blogspot.com/ آوای زنان افغان
voiceofwomenafg@yahoo.com                     

شیوه زندگی و احتمال ابتلا به سرطان


در سال گذشته، تنها نزدیک به نیمی از موارد سرطان در بریتانیا قابل پیشگیری بودسن و ژنتیک همچنان عوامل مهمی در ابتلا به سرطان هستند، اما این طور که محققان بریتانیایی می گویند بخشی از سلامتی ما دست تقدیر نیست

آ ن شبی که روسها کمیل رادرشب عروسی اش با پنج تن د یگر برد ند

قسمت دوم
محشر

نبیله خواهر شهلا که رنگ از صورتش پریده واشک در چشما نش حلقه زده بود آب گلویش را فرو برد وبه سخنا نش ادامه داد:
ماه ها وسا لها گذ شت وشهلای نگون بخت همچنا ن ما نند عضو فا میلی در خا نوادۀ    شوهر ش با قی ما ند.
اورا همه دوست میدا شتند وبرای اینکه یا د گا ر یگا نه جگرگوشۀ  نا کام شا ن بود
نوازشش میکرد ند وشهلا نیز بپا س روح وروا ن همسرش زند گی درآ نجا را بهترازهر جای دیگری میدا نست و آن کلبۀ نا ومیدی مونس جا ن وغمگسا ر غمها ی فراوانش بود  
ولی با گذ شت هر روزی خزان وخزا نتر میشد ودرد مزمن قلبی هم نصیبش شده بود
این وضعیت اسفبا روسرنوشت مبهم او آ هسته آ هسته ما یۀ رنج وعذا ب خا نوادۀ کمیل شد زیرا از یکسو آ نها پسرد یگری نداشتند تا شهلا را به عقد اودرمیآ ورد ند وا ز سوی هم شهلا جوان وزیبا بود ونمیشد ا ورا تا ابد د ربند نگهدا شت با آ نکه شهلا هیچ زند گی وهیچ بخت
وا قبا لی را بهترازآ ن زند گی نکبتباروسرد وتنها ی خود نمید انست اما پدرومادرکمیل خیا ل
د یگری دا شتند وحق هم با آ نها بود تا در مورد شهلا حد ث و گما نهای دیگری داشته باشند
زیرا هیچ بیوۀ در موقف شهلا تا پا یا ن عمر به نا م شوهر ودر خا نۀ او با قی نمیما ند
روی همین پدر ومادر کمیل تصمیم گرفتند  تا شهلا را آزاد کنند وبگذا رند تا به زند گی
بعدی ا ش بپر دا زد.
ازماجرای ربوده شد ن کمیل دو سا لی گذ شت وشهلا گاهگاهی به د یدارپد ر و ما د رش
میآ مد ولی هرگزآ رام و قراری نداشت واگرخود ش اینجا بود دلش درگروآن خا نۀ سرد و
تنها وآ ن کلبۀ نا ومیدی اش میطپید.
هرگز ندانستم ونمیدانم چرا شهلا با آ نکه میدانست دیگر کا رش تما م شده زند گی در آ ن
خا نه را دوست داشت و به آ ن عشق میورزید.
زندگی به همین منوال میگذ شت تا روزی اورا ببها نۀ بخا نۀ پدرش یعنی نزد ما فرستا د ند وبد نبا لش نوشتند :
( ای شهلا !
ای عروس نگون بخت  کمیل کبا ب شد ۀ ما !
آ یا میدا نی کمیل تا چه حد د یوانه وشیدای تو بود !
آ یا میدا نی عشق وعلا قۀ ا و به زند گی بیا د تو بود !
آ یا میدا نی از چند ین د ختر یکه سر بپا ی عشق او گذ اشتند تنها سر بپای توفرود آورد !
ولی افسو س که د ست تقد یر سرش را ا ز پای تو برداشت وبخا کش سپرد
او را کشت وترا محکوم به این زند گی درد نا ک کرد
عروس مهربا ن وچرا غ خا نۀ ما !
با آ نکه میدانیم تو یا د گا ر خوب یگا نه فرزند ما هستی که بوی خوش آ ن ا ز تو
میآ ید وغمهای اورا با د ید ن تو تسلی میکنیم
وبا آنکه میدا نیم رفتن چون تو مونس جا نی رفتن زند گی ازما ست 
وبا آ نکه میدانیم رفتن تو داغ برداغها ی ما میا فزاید بآ نهم نمیخواهیم دیگراسیردست ما
با شی!                                     
همۀ زند گی ما ا ز توست وآ نچه راکه تو متعلق به خود ت میدا نی میتوا نی ا زا ینجا ببر ی  وتا آنگا هیکه بخواهی مخا رج زند گی ات راهم میپردا زیم اما نمیخوا هیم د یگر اینجا اسیر وزندانی سرنوشت با شی
ترا عزیز میدا ریم وبرای نیکبختی ها یت دعا میکنیم .
شهلای عزیز آ یا مید ا نی در ا ین د قا یق تلخ ووحشتبا ریکه سند سیه روزی وبربا دی خویش را بد ستا ن مرتعش ولرزا ن  خود مینویسیم چه تمنا ی از تو داریم ؟
آ یا میدا نی در این لحظۀ درد نا کی که شاهد خا موش نگونسا ری قصر آرزوهای خود هستیم چه آ رزوی از تو داریم ؟
فقط از تو اینقد ر میخوا هیم که هر گاهی د ل به د لدا ر د یگری میسپردی ویا سر ببا لین جوان د یگری میگذا شتی یا د ازآن کمیل ناکام وبر باد شدۀ ما بیا ورکه عمری در آتش
عشقت سوخت وسرانجام در حسرت دیدارت خاکستر شد )  
بلی در یک غروب غم ا نگیزی  برا د ر کوچک ما ن جما ل ا ین نامه را آورد ومستقیما
به شهلا که در گوشۀ نشسته واشک میریخت داد.
شهلا بهت زده پرسید از کیست لا لا جان ؟
ــــ از شوهرعمیم پدر کمیل
وشهلا باشنید ن این حرف نگا هها ی پرسش آ میزی بمن اندا خت وگفت خدا خیر کنه
چه باشه
شهلا با خوا ندن آ ن رفته رفته حا لش د گر گون شد وچنا ن اضطراب وهیجا نی
د ر سیما یش نما یا ن گشت که بی اختیار فریاد زد :
ای خدا برای چه ؟
د خترعا جز ونا توا نی هستم چه کردم که اینقد ر عذاب میکشم !
ای خدا د یگر با لینی جزسنگ گور نمیخواهم !
کمیل برای تو بد نیا آ مد م بیا د تو زند گی میکنم وبرای تو میمیرم !
کمیل بیا وببین که از دست این روزگار چه ها میکشم از خانه ات بیرونم کرد ند !
با ورم نمیشد که حتی این در وازه را هم بر رویم ببندند
ای خد ا مگر من شا یستۀ آ ن کلبۀ تنها وتاریک هم نبودم )
به هر حا لی شهلا که د یگر آ ن دروازه را هم بر روی خود بسته دید چنا ن نا لۀ
جا نسوزی را سر داد که هیچ کسی تاب شنید نش را نداشت.
همه بدور او جمع شد یم وبتسلای د ل درد ناکش پرداختیم ولی او که دیگر کا رش را ازکا ر گذ شته میدانست د لش آ رام نمیگرفت
خواند ن آ ن نا مه آ نقد ر نا اومید ود لشکسته اش کرد که دیگر از همه چیز بیزار شد.
پدر وما درم با آ نکه از ا ین ما جرا متأ ثر بود ند بر آ ن شد ند که دیگر شهلا خا نۀ
آ نها نرود و از آ نچه که در آ نجا دارد نیز چشم بپوشد.
ولی این کار برای شهلا مشکل بود
مشکل بود بپذ یرد که دیگر به خانوادۀ کمیل تعلقی ندارد.
زیرا او دوست داشت که بنام کمیل ودر خا نۀ اوبا قی بما ند .
اما از ا ینکه موجود مقهور، مظلوم ، بیچاره ومجبوری بود جز سر تسلیم راه د یگری
در برا بر فیصلۀ پدر وخا نواۀ شوهرش نداشت .
با عجز وسکوت آ نچه را که برا یش رقم زده بو د ند پذ یرفت.
شب که همه بخواب رفتند ا و آهسته از جا بلند شده قلم وکاغذ بر داشت ونوشت :
(کمیل قشنگ ودوست داشتنی ام!
نمیدانم چه گنا هی د ا شتم که رفتی ومرا با ا ینهمه غمهای سنگین تر از کوهای البرز و قفقاز تنها گذاشتی ؟
چه خطای کرده بودم که به چنین کیفر درد نا کی اسیرم کردی؟
چرا چنین بیوفا شدی که رفتی وهرگز بر نگشتی ؟
آ یا مید ا نی چه آ تشی در جانم افروخته ای؟
آ تشیکه هر روزی صد با رم میسوزد و خاکسترم را برباد میدهد
منکه ترا دوست مید ا شتم تو روح وروا نم بودی تو مرا به زند گی وزند گی را بمن معرفی کردی
تو د ل ود نیا وا مید جا ودا نم بودی.
ذ ره ذ رۀ وجودم در سوگت نا له وزاری دارند
دنیا برایم زندان زجرآ ور ی شده که در آ ن از همه چیز حتی از خود م بیزارم .
زیرا نمید انم چه کنم وبکجا روم تا لختی آ رام گیرم .
فرشتۀ نجا تم !
هنگا میکه آتش میا فروزم د لم را آ تش میگیرد وروح ورو انم بفریا د میآ یند  که
چسا ن در میا ن آ ن شعله های آ تش لو لید ی وچگونه با آ نهمه امید وآ رزوها یت
کبا ب شدی!
آ یا در آ ن لحظۀ تلخیکه جا ن میدادی چه حسر تی در دل داشتی !
حسرت زند گی یا د یدار این نگون بخت ؟
کمیل میدانم از من قهری !
زیرا نتوانستم برایت بفهما نم که روح منی
مرا ببخش!
حق با تست وآ ن یک اشتباه بود ا شتبا هیکه تا پا یا ن عمر در د لم چون پا ره آ تشی شعله ورخواهد بود.
واکنون که جسم نحیف وداغدارم در میا ن موج ازمصا ئب وغمها ی بیکران زند گی نا پدید شده و اکنون که از هر ا میدی نا اومید شده ام عاجزا نه از تو میخوا هم مرا ببخش!
                                          عروس بی پنا ه ودر بدر تو شهلا)
ادامه دارد
نویسنده: بشیر احمد غزالی ازولایت بغلان