ariana

ariana

Monday, July 2, 2018

تغییر نوع خشونت علیه زنان در افغانستان از فیزیکی به مدرن


 
نویسنده: سیده سحر سادات موسوی
قبل از پرداختن به نوع مدرن خشونت باید گفت، به همگان واضح است که در جریان سال های متمادی، زن در افغانستان درنقش برده زندگی کرده است. برده ای که حتا اختیار غذا خوردن هم نداشته،

 بارها و بارها از سوی یک طبقهٔ درون تهای و به ظاهر قوی بنام مرد، مورد لت و کوب و ضرب و شتم قرار گرفتند. هنوز هم در مناطق دور دست افغانستان زندگی زنها به همین شکل است. زنهای که امروز به این شکل زندگی میکند در حقیقت همان طفل های کوچکی هستند که از آوان زندگی یا بهتر است بگویم از دوران طفولیت بواسطهٔ پدر و مادرشان به صورت تعین هویت میشوند. مثلن از طفولیت برایشان گفته میشود که تو دخترهستی، دختر باید باحیا باشد، دختر غریب است، صدای دختر را کسی نمیشنود، و صدها باید و نباید مزخرف دیگر که که بالاخره بردگی را به یک زن زندگی مفهوم میکند. در این میان کلمهٔ حیأ مفهوم جالبی دارد، یعنی اینکه دختر نباید به مجالس مردانه اشتراک کند، دختر نباید با جنس مخالف نشست و برخاست داشته باشد. حالانکه کمتر از نصف نفوس جامعه را طبقه ذکور تشکیل میدهد و بیشتر فعالیت های اجتماعی و سیاسی هم مربوط به همین طبقه است. پس اگر باحیأ بودن که جز مهم شخصیت یک دختر است به مفهوم جلوگیری از نشست و برخاست با جنس مخالف باشد مسلم است که زن غار نشین بار می آید. و در نهایت بردگی را بجای زندگی میپذیرد. و به همین منوال توصیه ها و عکس العمل های نا مناسب در سنین مختلف در برابر رفتار و عملکردهای دختر جریان دارد. اینجا لازم میدانم مثالی را ذکر کنم که تقریبا همه با او آشنایی دارند، مثلا وقتیکه یک دختر بنا به هر دلیلی که باعث میشود، اشک میریزد، برایش گفته میشود بیچاره دختر است، دختر غریب است و درد آورتر از همه، وقتیکه دختر بزرگتر میشود به صورت متداوم و هشدارگونه برایش توصیه میشود که کار و تنظیم امورات خانگی را به صورت درست یاد بگیرد که در آینده یک لقمه نان شوهر نصیب اش شود. اما پدر و مادرهای عزیز از پیامد این عکس العمل ها و توصیه هایشان آگاه نیستند. بدبختانه همین یا جملات و یا امثال جملات فوق باعث میشود که دختر ضعیف بودن را منحیث سرشت و طبیعت خود قبول کند و وقتی هم که ازدواج میکند در نقش یک برده زندگی کرده و‌منحیث ابزار جنسی مورد استفاده قرار بیگیرد
به نظر من: تو‌پدر و مادری که دختر را وابسته تربیت میکنی و برده بار می آوری و تو پدر و مادری که دختر را طوری بار می آوری که همیش جنسیت تعین کننده نقشها و امورات زندگیش باشد نه انسانیت، مسؤلی! حالانکه انسانیت به مراتب بالاتر از جنسیت است. چون طفل باغ است و شما باغبان، یا سرسبز میشود یا خشک‌ در هرصورت شما(والدین) مسؤل هستید. خلاصه مطلب اینکه برده بار آمدن زنها نتیجهٔ سالها زحمات نابجائی والدین، که ثمرهٔ فرهنگ غلط و عدم آگاهی جامعه از شیوه های درست تربیت طفل است میباشد. مسایل فوق در اکثریت مناطق افغانستان حکمفرماه است، در مقابل داریم مناطقی را که میشود گفت همین مسائل به شکل مدرن وجود دارند. و‌در بوجود آمدن شکل مدرن خشونت نقش آمریکاه را نباید نادیده گرفت، طی چند سال اخیر آمریکاه باخواندن صدای دموکراسی در گوشهای زنان که در جریان سالهای متمادی با ضرب و شتم زندگی کردند و همینطور به بهانه های مختلف دیگر وارد افغانستان شدند که به لحاظ اجتماعی این خود، یکی از عمده ترین دلایل موجودیت آمریکاه در افغانستان است. که به همین ترتیب زمینه مکتب رفتن را به دختران مساعد ساختند، بالاخره دختران به دانشگاه ها رفتند فارغ التحصیل شدند و وظیفه گرفتند. و مهم ترین مسئله در زندگی مدرن خانم های افغانستان این است که اکثریت زنهائی که امروز در دفاتر دولتی و غیر دولتی درخواست کار میدهند و یا مشغول به کار هستند احساس آرامش و امنیت را تجربه نمیکنند. مثلن وقتیکه یک زن در یک دفتر در خواست کار میدهد مهم ترین ویژگی که باید دارا باشد زیبائی است و‌همچنان زن که در دفتر کارمند است باید به خواستهای نابجائی جناب مستخدم (اگر آقای مرد هست) پاسخ مثبت بدهد، مهم نیست که لیاقت و ظرفیت دارد یاندارد. به این مفهوم که سطح علمی، طرز تفکر و توانائی یک زن در افغانستان قابل شناخت نیست. واقعن تأسف آور است که یک زن با پذیرش چنین شرایطی انجام وظیفه کرده و هیج وقت صدایش را بلند نکند. جالب اینکه چنین زن در افغانستان به زودی به قله های موفقیت میرسد
چرا یک زن در افغانستان با پذیرش چنین شرایطی اجرا وظیفه میکند؟
بخاطر بدست آوردن پول، بدلیل اینکه طبقه ذکور در اکثریت دفاتر در رأس قرار دارند، و بخاطریکه یک زن در فعالیت های سیاسی و اجتماعی سهیم شوند و زحمات چندین ساله اش را جبران کرده باشد
چرا باید یک زن هم در یک دفتر اجرا وظیفه کند و هم به درخواستهای نابجایی یک موجود به ظاهر انسان که بوی از انسانیت نبرده پاسخ مثبت بدهد؟
چرا باید معیار پذیرش یک زن منحیث کارمند در یک دفتر زیبائی اش باشد؟
چرا باید استعداد و توانائی یک زن به حاشیه رانده شده و حتی در موقعیت کاری منحیث ابزار جنسی تجلی کند؟
چرا باید یک زن به این اندازه توهین و تحقیر شود؟
و این نوع مدرن بردگی است نه آزادی، این ما هستیم که بخاطر منافع مالی از چنین حقایق تلخ جامعه مان چشم پوشی میکنیم، و با این حال داد از مسلمان بودن هم میزنیم. آمریکا تحت نام آزادی و دموکراسی تا اندازه ای نقش خوبی را در افغانستان ایفاه کرد، اینکه چگونه بتوانیم این آزادی و دموکراسی خیرات گونه ( عدم موفقیت در همگانی کردن این مسئله) امریکا را با فرهنگ مان منطبق بسازیم بستگی به من و تو دارد آقای مرد
مخاطب من تو هستی جناب مرد، مرد که آزادی را برای زنهای غیر از محارم خود میخواهی، مرد که زن خودت چادری به سر دارد و با زن بدون چادری چشمک میزنی، مردی که زن ات هیج وقت تنها اجازه بیرون رفتن ندارد، اما خودت به زنهای بدون چادری متلک گفته و دست اندازی میکنی، مرد که منحیث مستخدم در دفتر نشستی به کارمند هم نیاز داری پسر لایق را رد کرده و دختر نالایق و زیبا روی را استخدام میکنی، مردی که در عرصه حقوق بشر و حقوق زن کار میکنی بارها تحت عنوان منع خشونت علیه زن و حقوق زن بیانیه میدهی و حتی آیت قرآن مرتبط با موضوع تلاوت میکنی اما زن خودت در مجلس حضور ندارند
دلیل چه میتواند باشد؟
وقابل ذکر است تو مردی که مرد بودنت را به جنسیت ات خلاصه کرده ای
اول: اینکه خودت بیشتر در نقش یک حیوان ظاهر میشوی تا انساندوم: تو اصلا بوی از مسلمانیت نبرده ای، به ظاهر مسلمان هستی‌چون در افغانستان زندگی میکنی
سوم: اینجاست که باید متوجه شوی که نه غیرت افغانی داری و نه هم غیرت دینداری
چهارم: بی درنگ، این مسایل به نوعی در زندگی محارم تو هم جریان دارد
قبل از اینکه خوانندگان محترم و محترمه ابراز رنجوری و اعتراض کند باید گفت که ما موارد استثنائی را در هیج مسأله ای نادیده گرفته نمیتوانیم، یعنی هستند مردهای که بوی انسانی میدهند و به همین شکل زنهای هم وجود دارند که نظر به لیاقت شان به قله های موفقیت رسیدند و بدون تحمل کدام توهین و تحقیر در دفاتر داخلی وخارجی ایفا وظیفه میکند
هدف از نوشتن این مقاله برملا کردن یک حقیقت تلخ( تغیر شکل خشونت فیزیکی به خشونت روانی در قبال زنان) بود، که به ندرت افراد حاضر اند روی آن بحث و گفتگو کنند. و ما شاهد این هستیم که در رسانه ها بیشتر روی موضوع خشونت فیزیکی بحث و گفتگو صورت گرفته است و همچنان جریان دارد، حالانکه خشونت روانی هم میتواند آسیبهای به مراتب جدی تری را به زندگی یک فرد تحمیل کند
خلاصه مطلب اینکه من هنوز به آزادی زنان در جامعه افغانستان اعتقادی ندارم، به امید روزی که این رویایم تحقق یاید، در زندگی افغانی ما انسانیت حاکمیت کند نه جنسیت.