ariana

ariana

Wednesday, February 28, 2018

موقعیت زنان درجوامع سرمایه داری و رهایی زن درسوسیالیسم

بحثم را با تاکید روی چند پارامتر مهم آغاز می کنم، پارامترهائی که مانع رهائی زن ازستم جنسیتی هستندو هم پارامترهائی که در پروسه تام و تمام رهایی زنان مطرح می باشند و رهائی زنان به آن گره خورده‌است.
 


 
تأکید براین عوامل مشخص مطلقا به معنای دفاع صرفا ایدئولوژیک نیست . نزدیک به دو قرن است که علوم متعددی مانند باستان شناسی، انسان شناسی، جامعه شناسی، بیولوژی ، اقتصاد و تاریخ مبارزه طبقاتی آن را به اثبات رسانده است . امروز بندرت می توان عالمی را یافت که با استناد به داده‌های علمی و اثباتا برتری جنس مرد را بر زن از علم بیولوژی استنتاج نماید . هیچ عالمی نیست که تلاش کند خرافات ناشی از دین را در اثبات اینکه حوا بعنوان اولین انسان زن موجب فریب آدم و طرد او از بهشت گردید مردم را فریب دهد. دورانی که جنس دوم بودن زن را ناشی از سرشت انسان و اراده خالق عالم میدانست بسرآمده.
زندگی اجتماعی بشر و تکامل آن در طول چند هزار سال و هم چنین بررسی تاریخی این تحولات از منظرعلوم متعددی که نام بردم اثبات کرده‌است که زیردست بودن، بردگی و جنس دوم شدن زن و سرانجام نهادینه شدن مردسالاری و خشونت علیه زن یک پدیده کاملا طبقاتی است. تنزل موقعیت زن در جامعه با تکامل ابزارکار ، تقسیم کار، افزایش تولید و انباشت آن و پیدایش خانواده و مالکیت خصوصی بتدریج بوجود آمده و در عصر برده‌داری و سپس فئودالی به اوج خود رسیده است .
سرمایه‌داری شکل تکامل یافته و انقلابی همه جوامع طبقاتی است. مارکس و انگلس در مانیفست کمونیست می گویند: "سرمایه‌داری بدون ایجاد تحولات دائمی در ابزار تولید، بدون انقلابی کردن مناسبات تولیدی و کل مناسبات اجتماعی، نمی تواند وجود داشته باشد".
بورژوازی در این راستا، همه نهادها، فرهنگ و آداب و رسوم، مذهب، نحوه حاکمیت بر جامعه و شیوه حراست از مالکیت را از مناسبات تولیدی فئودالی گرفت و برای انباشت سرمایه، بعضی از آنها را نابود و برخی را تغییر شکل داده و به خدمت خود درآورد.
فرهنگ مردسالاری که مظهر نهادینه شده ستم جنسی است، یک رکن از ارکان نظام تولیدی سرمایه‌داری است که با پیدایش طبقات تولد یافت، در نظام تولیدی فئودالی تکامل یافت، سرمایه داری آن را از نظام فئودالی غصب کرد، تغییراتی در ساختار آن بوجود آورد و آن را به بخشی غیرقابل تفکیک از خود تبدیل کرد.
از نظر علمی، وراثت یعنی انتقال مالکیت خصوصی بر ابزار تولید در خانواده و تولید مثل به مثابه تولید نیروی کار که بقای رقابت و انباشت سرمایه به آن وابسته ‌است، هردو از موجباتی است که نظام سرمایه‌داری برای بقای خود شدیدا به آن احتیاج دارد و بقای هر دوی این عناصر صد در صد به زن وابسته‌ است.
بیان این مقدمه طولانی که در عین حال بیانگر علت اساسی پیدایش ستم جنسیتی است، به این خاطر بود که اولا نظر شما شرکت کنندگان در این نشست را به پایه مادی این ستم، آنگونه که علم می گوید، جلب نمایم. دوما ادعای کمونیست ها مبنی براینکه رهائی واقعی زن از ستم جنسی تنها با از بین رفتن طبقات و مبارزه طبقاتی ممکن و میسر است ، صرفا یک ادعای ایدئولوژیک نیست.
نظام تولید سرمایه‌داری، به حکم رسالتی که داشت طی انقلابات بزرگی در جهان نه تنها مناسبات تولیدی را زیرو رو کرد، بلکه تمامی روبنای جامعه را نیز بدلخواه خود بدانگونه که درخور کسب سود و انباشت سرمایه است تغییر داد. بورژوازی در این انقلابات پشتیبانی کامل توده‌های مردم را که اکثرا دهقانان بودند با خود داشت. نهاد حاکمیت را عمدتا تغییر داد، مسئله ارضی را حل کرد، دهقانان را از سلطه فئودال ها رها ساخت، شهرنشینی را سریعا رشد داد، ابزارتولید رشد بی سابقه‌ای کرد و انباشت سود و سرمایه ‌هم در ابتدا بی وقفه در حال فزونی بود. سرمایه داری در این راستا هرجا که لازم دید افسار دین و سنت و فرهنگ وآداب و رسوم را به سود اهداف خود عوض کرد. قید و بند مردسالاری با فزونی گرفتن طبقه کارگر و اهمیت این طبقه بعنوان آلترناتیو طبقه سرمایه‌دار در سوخت و ساز مبارزه طبقاتی، یکی از مهمترین سنگرهای سرمایه‌داران و حکومت های سرمایه‌داری بوده که در طول تاریخ از آن استفاده کرده‌است.
طبقه کارگر از زمانیکه هویت خود را شناخت و از زمانیکه به واقعیت وجودی خود همانند یک طبقه جهانی پی برد و تلاش کرد سازمانیافته‌ مبارزه خود را علیه سرمایه‌داری پیش ببرد، به این حقیقت نیز واقف گردید که قطع استثمار از وی بدون مشارکت تام و تمام زنان که ستم بر آنان نیز همانند ستم بر طبقه کارگر، ریشه طبقاتی دارد غیرممکن است.
در طول تاریخ جامعه سرمایه‌داری، مبارزه طبقه کارگر برای کاهش بار سنگین استثمار و مبارزه زنان برای کاهش ستم جنسیتی موازی باهم پیشرفته. بعضا موفق شده و امتیازاتی بدست آورده و بعضا سرکوب شده و دچار عقب نشینی و رکود گشته‌ است. در این فراز و نشیب غالب نبودن گرایش و استراتژی سوسیالیستی همیشه موجب شده بخش عمده انرژی مبارزاتی توده زنان کارگر و زحمتکش جذب گرایشات لیبرالی شود.
متأسفانه جریان های داعیه سوسیالیسم وکمونیسم، با استراتژی رفرمیستی، همدوش با لیبرال ها در مجموع صورت مسئله را که رهائی زن است تا سطح اصلاحاتی در حد پاره‌ای از برابری های حقوقی و اجتماعی زن و مرد، تقلیل داده‌اند و این سقف بسیار کوتاه از مطالبات زنان را لغو ستم جنسیتی قلمداد می
کنند. غافل از اینکه، رفع هرگونه ستم در جوامع بشری و تحقق برابری کامل و واقعی میان زن و مرد و استقرار جامعه‌ای عاری از طبقات و تبعیض، مستلزم الغای مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و الغای کار مزدی می باشد.
منظورم از این تاکید این است که بگویم گرایشاتی که این امر را در سطح تغییرات روبنایی در چارچوب نظام سرمایه داری تعقیب می کنند، اگر چه ممکن است که شرایط مناسب تری برای زنان تحت ستم و تبعیض، ایجاد کنند و این بی حقوقی آشکار و زمخت را کمی تخفیف دهند، ولی نمی تواند همه حقوق پایمال شده زنان را به آنها باز گرداند و برابری همه جانبه زن و مرد را تحقق بخشند. بعبارت دیگر، مشکل این نیست که گویا کمونیست ها مخالف رفرم و اصلاحات باشند، بلکه مشکل این است که اگر استراتژی کمونیست ها در مبارزه طبقاتی و در مبارزه برای رفع ستم جنسیتی تا سطح پاره‌ای رفرم تقلیل پیداکند، ظرفیت و پتانسیل مبارزاتی طبقه کارگر و زنان به زائده بورژوازی تبدیل می شود وسرمایه‌داری دائما قادر است آنان را فریب دهد و متفرق نماید.
مسائل روبنایی مانند تحمیل حجاب و پوشش اجباری، حق طلاق، حضانت اطفال و غیره هر چند چهره خشن تر و نفرت انگیزتری به ستم بر زن می دهد، اما ریشه و دلیل بنیادی کل این ستم را توضیح نمی دهد، بلکه این تنها افقی سوسیالیستی از مسئله است که با مبارزه بر علیه ریشه های بی حقوقی زنان می تواند آنان را به رهایی واقعی و تمام و کمال نزدیک کند، به همین دلیل برای این امر مهم لازم است که مبارزه برای رهایی زن نه منفک از مبارزه طبقاتی، بلکه باید بر بستر آن و در رابطه ای لاینفک و جدانشد نی با آن، پیش برود.
بعنوان مثال، نگاهی به سیر تکامل جوامع سرمایه‌داری و سیر تمام پیشرفت هایی که بشریت در تاریخ هزاران ساله خود داشته و دارد، یعنی در اوج جهانی شدن سرمایه و سرمایه داری و در دل پیشرفت های عظیم بشر در عرصه تکنولوژی و صنعت، حتی در جوامع پیشرفته که بخشی از مسایل حقوقی و روبنایی مربوط به تبعیض جنسیتی را حل کرده است، هنوز تبعیض و ستمکشی زن پابرجاست و موضوعیت دارد. مثلا اگر چه رشد و گسترش مناسبات سرمایه داری طی چند دهه گذشته و نیاز به نیروی کار ارزان، بخشی از زنان را از چهار دیواری خانه بیرون آورد و روانه بازار کار کرده است، (هر چند هنوز سهم زنان در بازار کار بسیار محدود است) ولی با این حال اشتغال زنان باعث شد که آنها در موقعیت فروشندگان ارزان ترین بخش های نیروی کار قرار گیرند. این تفاوت ها را با آمار و ارقام حتی می شود در پیشرفته ترین کشورهای جهان هم نشان داد.
بنابراین صورت مسئله کماکان این است که در جوامع سرمایه داری زنان به مثابه بخش بزرگی از نیروی کار، در کارخانه ها، کارگاه ها و در خانه، به عناوین مختلف مورد ستم و بهره کشی قرار می گیرند و استثمار می شوند. استثمار پنهان و چند گانه زنان از یک طرف منافع عظیم اقتصادی برای سرمایه داری به ارمغان می آورد و از سوی دیگر تنها به قیمت اسارت و قید و بند کشیدن زنان است و این امر در بطن شیوه خاص زندگی جامعه سرمایه داری نهادینه شده است و هنوز یکی از ضروریات بقای این جامعه می باشد. هنوز زنان در سطوح مختلف به تناسب موقعیت هر جامعه ای جنس دوم و حقیر شمرده می شوند. در بعضی جاها حتی انکار می شوند! و همه اینها در خدمت منافع سیاسی و اقتصادی نظام های حاکم است.
بر بستر نکاتی که برشمردم، بسهولت متوجه می شویم که جنبش زنان نیز به تبع از طبقات اجتماعی و همانند سایر جنبش های اجتماعی، جنبشی یکدست نیست! گرایشات مختلف درون این جنبش، نه در ریشه یابی معضلات بردگی زن و نه در اتخاذ راهکارها و نه در ترسیم افق و چشم انداز رهایی بخش زنان همنگری دارند و ما در صحنه جدال فکری در رابطه با رهایی زن با دو افق متضاد و دو منافع طبقاتی مختلف روبرو هستیم!
گرایش لیبرالی بر خلاف گرایش سوسیالیستی که می خواهد از منظری طبقاتی به حل این مسئله دست ببرد، تلاش می کند این چهره واقعی نظام سرمایه داری را در هاله ای از ابهام بپوشاند و طبقات فرودست را به نتایج اصلاحاتی اندک و سطحی امیدوار سازد و از این رهگذر وضعیت موجود را ازلی و ابدی جلوه دهد.
از طرف دیگر به دلیل فقدان یک آلترناتیو سوسیالیستی، جنبش زنان چه در سطح جهان و چه در ایران نتوانسته است پیشرفت های سریعی داشته باشد و به آزادی واقعی زن دستیابی پیدا کند، پس در جوامعی که نظام
های حاکم در بی رحمانه ترین شکل خود بر کارگران، کودکان، جوانان، زنان و اقلیت ها ستم می کنند و ستم بر زنان به وقیحانه ترین شکل ممکن در حد آپارتاید جنسی اعمال می شود، بدون راه حلی ریشه ای که معطوف به بنیان ها و ساختارهای اقتصادی و سیاسی جامعه باشد، نمی توان انتظار تغییری اساسی در وضع موجود را داشت، اگر چه، زنان و مردان آزادیخواه و سوسیالیست بیشماری امروز برای این امر مهم مبارزه می کنند، اما به دلیل اینکه پراکنده و غیر منسجم و سازمان یافته نیستند، متاسفانه آلترناتیو سوسیالیستی نتوانسته هژمونی فکری و سیاسی خود را بر جنبش رهایی زنان حاکم کند. به همین دلیل گرایشات دیگر توانستهاند در این جنبش دست بالا داشته باشند و در همین رابطه تصویری که این گرایشات برای جنبش زنان ارائه می دهند، از آنجا که در حد مسائلی سطحی و روبنایی از مشکلات زنان در جامعه می باشد، راهکار و راه حل هایشان نیز بسیار محدود و کم اثر است و نمی تواند زنان را به رهایی نزدیک کند.
اگر بخواهیم از این چند پارامتر که برشمردم نتیجه ای بگیریم این است که جنبش لغو ستم جنسیتی، در حالت فعلی در سطح جهان، نتوانسته آلترناتیوی برای رهایی کامل زنان داشته باشد، در نتیجه جهت گیری این جنبش
ها، بنا به ماهیت طبقاتی خود نمی تواند به نیروی توده های زحمتکش و کارگر اتکا کند و آنها را سازمان دهد.
از دیدگاه ما کمونیست ها، زنان برای رسیدن به خواست هایشان و همچنین برای رسیدن به آزادی نمی توانند با افق های لیبرالی، خواسته
های واقعی و رهاییبخش خود را متحقق کنند! به بیانی دیگر هر چند زنان در یک تقسیم بندی ماکرو در موقعیتی پایین تر از مردان قرار دارند، ولی این بدان معنی نیست که برابری زنان و رهایی آنان از طریق برابر کردن موقعیت زنان با موقعیت نابرابر مردان تامین میشود!
در جوامعی مثل ایران که همه انسان
ها چه زن و چه مرد، در بی حقوقی کامل بسر میبرند، برابر بودن موقعیت زنان با مردان دیگر تنها گوشه ای کوچک از واقعیتی بزرگتر است. یعنی فرودستی زنان صرفا در تقابل با مردان و مسایل بیولوژیک و تولید مثل نیست، اتفاقا سرمایه داری، هزینه های کلان صرف این مسئله می کند تا چنین راهکار و اندیشه ای تقویت شود! چرا که می داند این راهکار صورت مسئله را مخدوش می کند و تاکید یکجانبه بر تفاوت بیولوژیکی زنان و مردان به ابزاری برای پراکندگی زنان بدل می شود.
این واضح است که تبعیض و بی حقوقی بین زن و مرد و دو نیمه کردن بشریت بر اساس جنسیت از مکانیسم اقتصادی جوامع سرمایه
داری تاثیر می گیرد. آن هم به دلیل اینکه سرمایه تمام افراد جامعه، یعنی زن و مرد را به طور یکسان در نظم تولید و سیاسی سرمایه نقش نمی دهد، آگاهانه زنان در چنین جوامعی در امر تولید، نقش پایین تری، به نسبت مردان خواهند داشت.
با این حال اگر در پی حل ریشه ای ستم جنسی هستیم نباید نابرابری و بی حقوقی زنان را جدا از سیستمی که موجود است بررسی کرد. جامعه سرمایه داری برای بقای خود حتی در پیشترفته ترین جوامع سرمایه داری نیاز دارد که عرصه تبعیض بر زنان را با چنگ و دندان زنده نگه دارد، و دقیقا به همین خاطر هم است ، که مبارزه در این عرصه ، یعنی برای رهایی زنان هنوز در دنیا موضوعیت دارد، چون هنوز میلیونها زن در دنیا از ترس و از گرسنگی و از فقر و خشونت رنج می برند، میلیون ها زن در دنیا آزادی ندارند و برده محیط خانگی هستند، زنان علاوه براینکه در بیرون از خانه بطور مستمر مورد بی حقوقی قرار گرفته می
شوند و نیمه انسان بحساب می آیند، رایگان در خانه های خود نیز به باز تولید نیروی کار مشغول هستند و سرمایه داری با استفاده از کار رایگان زنان خانه دار قادر است هزینه خرید نیروی کار یعنی دستمزد را به حداقل برساند.
پس بدیهی است که زنان بخصوص زنان کارگر در سیستم سرمایه
داری نخواهند توانست به زندگی انسانی و برابر دست یابند. وجود چنین فضا و محیطی که صاحبان سرمایه آگاهانه آن را بوجود آورده اند، شکاف آگاهانه درآمد بر مبنای جنسیت حتی در پیشرفته ترین کشورها را هم به همراه دارد. زن در این مناسبات سرمایه دارانه، به علت جنسیتش نسبت به مردان در مقابل کار برابر، دستمزد برابر دریافت نمی کند.
مصائب و معضلات امروز زنان بیش از هر زمان دیگری در پیوند مستقیم با نظام سرمایه است به همین دلیل نیاز به متشکل شدن حول خواسته های واقعی و نیاز به افق سوسیالیسم یک نیاز عاجل می باشد، چون سوسیالیسم تنها شیوه تولید اجتماعی است که کمک می کند بشریت در آن جامعه به رهایی دست بیابد. در چنین جامعه ای است که زنان از توحش سرمایه داری نجات پیدا می کنند .
سوسیالیسم ختم مالکیت بورژوائی بر وسایل تولید می باشد و با بیانی دیگر سوسیالیسم گام بزرگی است برای رهایی انسان از محرومیت و اسارت و غلبه او بر مقدرات اجتماعی و اقتصادی، اما برای رسیدن به سوسیالیسم باید ما موانع سر راهمان را بشناسیم. در زمینه رهائی زنان ، من فکر می کنم قبل از هر چیز لازم است که فعالین سوسیالیست برای تقویت گرایش سوسیالیستی در جنبش رهایی زن، باید در نقد گرایشات لیبرالی فعال باشند، گرایشی که در هر دوره همانند ترمزی در مقابل گرایش سوسیالیستی جنبش زنان قد علم کرده است و سعی بر آن داشته که با محور قرار دادن صرفا خواست لغو حجاب اجباری و تعدیل دیگر قوانین اسلامی و به حاشیه راندن خواست های رفاهی و اقتصادی به جامعه بقبولا ند که راه رفع ستمکشی از زن را در چهارچوب نظام سرمایه داری و بدون دست زدن به اساسی ترین ارکان آن ممکن است.
مخالفین دیدگاه سوسیالیستی برای حل مسئله زن، می گویند این نگرش یعنی نگرش سوسیالیستی، ستم مضاعف بر زن و ایجاد رفرم برای کم کردن فاصله حقوق زن و مرد را برسمیت نمی شناسد و همه مسائل را به مبارزه طبقاتی و برقراری یک جامعه سوسیالیستی حواله می دهند. این واقعیت ندارد. اتفاقا به عکس ادعای آنان، نگرش سوسیالیستی از آنجا که راهکارهایش را از نقد عمیق جامعه سرمایه داری که مسبب همه نوع بی حقوقی و تبعیضی است، پیشروترین و رادیکال ترین مبارزین تخفیف ستم جنسی در هر شکل و فرمش به حساب می
آیند. فرق کمونیست ها و سوسیالیستها با لیبرال ها در این است که آنها این رفرمها را در راستای یک استراتژی سوسیالیستی پیش می برند و فقط نیمه عریان ستم جنسیتی را در مسائلی سطحی و محدود نگه نمی دارند.
سوسیالیست ها مبارزه برای حقوق همین امروز همه زنان را چه در سطح مسائل فرهنگی، چه در سطح مسائل حقوقی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی برسمیت می شناسند و مبارزه برای رفع آنها را امر خود می دانند. اما آنها بر این عقیده اند که گرایش لیبرال فمینیستی در جنبش زنان، همانگونه عمل می کند که گرایش ناسیونالیستی در جنبش های ملی و گرایش رفرمیستی و سندیکالیستی در جنبش کارگری عمل می
کند. این گرایش ها چون اساسا بورژوائی هستند، مبارزه شان در سطح مبارزه ای روبنایی باقی می ماند و نمی توانند به امر نهایی این جنبش ها که رهایی از هر نوع ستم و استثمار و تبعیضی است خاتمه دهند.
به این ترتیب پیشروی در جهت رهایی زنان، در گرو تضعیف تفکراتی است که با پراکندن توهم و ایده های لیبرالی رسیدن به رهائی را در مبارزه زنان ، دشوارتر می سازند. پس باید آلترنایتوهای لیبرالی و بورژوایی را عمیقا و مداوما مورد نقد قرار داد. وضعیت زنان در شرایط جهان و در بطن آن در شرایط ایران، ایجاب می کند که جنبش رهایی زنان با یک استراتژی سوسیالیستی حرکت کند، این وظیفه فعالین سوسیالیست است که استراتژی سوسیالیستی را با اتحاد با جنبش کارگری در این جنبش تثبیت کنند، و در عرصه عمل و سازماندهی توده ای در ابعاد وسیع تر رهبری جنبش رهایی زن را به دست گیرند، تا به یک آلترناتیو طبقاتی و پیشرو تبدیل شوند.
تاکید صحبت من روی این مسئله است که فکر و آلترناتیو سوسیالیستی عمل متفاوتی را می
طلبد.من روی وظایف فعالین سوسیالیست تاکید کردم ولی ما صرفا نمی توانیم فقط به پیشروان و فعالین و نخبگان زنان اتکا کنیم. مبارزه برای رهایی زنان تنها امر پیشروان نیست، بلکه امری توده زنان است و لازم است جنبش رهایی زنان حول خواست های همه جانبه و رادیکال خود در ابعاد وسیع توده ای متشکل شود و برای تبدیل شدن به یک جنبش توده ای و اجتماعی باید توده زنان کارگر و زحمتکش را در ابعاد میلیونی به مبدان مبارزه آورد.
لذا تلاش برای متکی کردن این جنبش به توده زنان کارگر و زحمتکش و بردگان خانگی قدم مهم بعدی است. باید از محفل های چند نفری عبورکرد و به نیروی بزرگ تبدیل شد، تا ملزومات تغییرات اساسی را فراهم ساخت. این امر مهم، کار مداوم آگاهگرانه را می طلبد. جنبش رهایی زنان باید به کار روشنگری در بین زنان و مردان و به خصوص در بین زنان توجه بیشتری داشته باشد تا منافع خود و راه مبارزه برای نجات از بردگی را بیاموزند و از هر وسیله ای برای آموزش آنها در زمینه مفاهیم جامعه بی طبقه تلاش نماید. اهمیت این روشنگری، بویژه در جامعه ای که سرمایه از مرد به عنوان جنس برتر نهایت سوء استفاده را برای تحقیر و سرکوب آمال و نیازهای زنان می کند و در شرایطی که متاسفانه تعداد زیادی از زنان که از سواد و آگاهی اندک سیاسی و اجتماعی برخوردارند و برتری جنسی مردان را امری عادی و طبیعی می پندارند، اهمیت دوچندان پیدا می
کند.
در شرایط فعلی هر چند جهانی شدن سرمایه برای نیروی کار محدودیت های جدیدی را ایجاد کرده است، ولی فرصت های تازه‌ای هم برای زنان آزاده و مترقی به وجود آورده است. امروزه خواست های آزادیخواهانه در زمینه رهایی زنان بیش از هر زمان دیگری همگانی شده و همین باعث نگرانی صاحبان قدرت
ها شده است . این وضعیت به ما گوشزد می کند که باید خیلی واضح و روشن آلترناتیو سوسیالیستی خود را برای رهایی زنان مطرح و به میان توده‌ها ببریم
حزب کمونست ایران
متن سخنان روناک آشناگر در نشست دوم زنان چپ و کمونیست


Virus-free. www.avast.com