ariana

ariana

Saturday, December 10, 2016

تن من، تصمیم من: فلسفه ی تن یافتگی از دیدگاه فمینیستی

 
زندگی کردن تن زن
دربخش
های بعدی دبووار روایتی از پدیده شناسی تن زندگی شده دردوران مختلف زندگی زن ارائه میدهد.اینجا او به

 
 روشنی راوی تجربۀ زندگیست، تن درموقعیت مشخص و نه به عنوان دادهای زیست شناسانه.
درکودکی تن دختر به شیوه
ای متفاوت از تن پسر تجربه میشود. پسر تشویق میشود از درخت بالا برود و بازیهای خشن بکند. دختر تشویق میشود که با خودش مثل عروسک رفتار کند، «ابژهای کنش پذیر… ابژهای ساکن و مفروض»، و نیاز به خشنود کردن دیگران را یاد میگیرد. اینجا آغاز روایت دبووار از راهیست که درآن زنان تن خودشان را، به عنوان ابژهای برای نگاه دیگران، زندگی میکنند، راهی که ریشهاش در اناتومی[تن زن] نیست بلکه در «محیط اطراف و آموزش» است. پیامد زندگی کردن تنی که ابژه ای برای نگاه دیگرانست اراده و خودانگیختگی مهار شده است. «فراوانی حیات محدود میشود». «ناتوانی فیزیکی» به «بزدلی و سربه زیری» منجر میشود. توصیفهای دبووار از پروسهای که در آن زنان تن ابژه شدهشان را زندگی میکنند، نگاه دیگران و عرضۀ خود برای آن را درونی میکنند، از مهمترین پیش وارهها به پدیده شناسی تن یافتگی زنانه بوده و پایۀ کارهای فمینیستی موخر، مانند نوشتههای بارتکی و ماریون یانگ شده است.
دبووار اینکه چگونه وقتی دخترها وارد دوران بلوغ جنسی می
شوند تنشان برای آنها تبدیل به منشاءی از هراس و شرمندگی میشود را شرح میدهد.
«چیزی که تازه زیر بغلش درآمده او را تبدیل به نوعی حیوان یا جلبک میکند»، خونی که ماهانه از او میرود منشاء بیزاریست». این توصیفات منفی در روایتی که دبووار از خودآگاهی جنسی، ازدواج و مادرشدن میدهد ادامه پیدا میکنند. به خصوص توصیف او از بدن مادربسیار بحث انگیز بوده است. «دردام طبیعت افتاده، زن باردار همتراز گیاه و حیوان است…یک ماشین جوجه کشی، یک فرد آزاد و آگاه که وسیلۀ کنش پذیر طبیعت شده است…نه به عنوان مادر…به عنوان یک ارگانیسم بارورشونده، مثل پرنده با حد بالای تخم گذاری. چنین توصیفاتی منشاء انتقاد به تفکرات دبووار بودهاند، بخصوص وقتی که فمینیستهای بعد از او به دنبال تجلیل از تن زن به عنوان منشاء لذت، باروی و توانمند سازی بوده اند. اما بهرحال، مهم اینست که تشخیص بدهیم پیش یارۀ دبووار یک پدیده شناسی توصیفی ازتن زندگی شده زن دریک شرایط معین است. همانطور که او آشکارا میگوید «اگرشرایط زیست شناسانۀ زنان سدی در راه آنانست، به خاطر شرایط کلی حاکم بر آنهاست…شرایط کلیای که ویژگیهای او را مهم میکند و برون رفتهای محدودی برایش باقی میگذارد. نوشتههای دبووار امید به برجسته کردن و دگرگون سازی این شرایط عمومیدارند.
تفاوت جنسی
توصیفاتی که دبووار از تن زن به ما عرضه می
کند در تباین مشخص با بزرگداشتی است که ما از تن زن در نوشتههای تئوریسینهای تفاوت جنسی پیدا میکنیم. ازمنظر این تئوریسینها «در مباحثه [با نقطه نظرات دبووار]…پروژۀ مثبتِ تبدیلِ تفاوت به نقطۀ قوت و تاکید براین قدرت درخطر است»13. توصیفهای تن یافتگی زن، که هدفشان به دست دادن روایاتی مثبت بوده است، دردوجریان کاملا متفاوت تفکر فمینیستی یافت میشوند: فمینیسم رادیکال انگلو/آمریکایی (بخصوص دراواخر دهۀ هفتاد و دهۀ هشتاد میلادی) و فمینیسم روانکاوانه که ازکارهای فروید و لاکان تغذیه میشود.
فمینیسم رادیکال
برخلاف دورنماهای فکری اولیۀ شلومیت فایرستون (1970-1979) برای آزادکردن زنان ازوظیفۀ تولید مثل، در بیشترتفکرات انگلو/آمریکایی فمینیستی، به جنسیت زن و هم به توانایی او برای زایش بعنوان پایه ای که باتکیه برآن قدرت و ارزش زن تایید می
شود نگاه میشد. از جنسیت زن برای قدرت و توانایی مفروضش برای گریزاز ساختارهای تفوق و فرمانبرداری تجلیل میشد.14,15 تن مادربه عنوان منشاء ارزشهایی مثبت درمقابله با هنجارهای نرینه، که به جای خودمرکزی و وظیفه، برفاعلیت درونی و همدردی تاکید داشت دیده میشد. 16,17,18 درهم تنیدگی زنان با پروسۀ زایش به عنوان مرکز ثقلی برای جنگ ستیزی و احترام به دنیای طبیعی دیده میشد؛ که بدین ترتیب زنان را درصفوف اولیۀ جنبشهای زیست محیطی قرار میداد.19 چنین برخوردهایی برای دادن ارزشی مثبت به تن زن که به جای احساس گناه موجد احساس غرورباشند بسیار مهم بودند. اما، چنین برخوردهایی درخطریک دست و هم جنس کردن اشکال گوناگون جنسیت و مادری قرار داشتند. همانطور که جین گریم شا اشاره میکند، برای زنها بارورشدن «هم به عنوان منشاءی برای بزرگترین شادی و هم به عنوان ریشۀ بدترین ستم برآنها تلقی شده است»20.
بنابراین ادعاهایی که ازتن یافتگی زنان تجلیل میکنند باید به اصرار دبووار براینکه تجربۀ تن یافتگی ساخته و پرداختۀ موقعیت مشخص است توجه داشته باشند. اما، سوزان بوردو پیشنهاد میکند شاید بشود ازاین نوشتهها خوانش دیگری به دست داد. به جای اینکه ادعا شود این توصیفات، روایتی از تجربۀ تمامیزنان ازجنسیت و مادری هستند، باید به آنها مانند «داستانهایی که به زندگی غنا میبخشند… وامکان دسترسی به دیدگاههایی اتوپیایی برای دگرگونی رافراهم میکنند»5 نگاه کرد. اگر این نوشتهها را چنین معنا کنیم، آنها به پروژه بازمتصورشدن زنیت که درتئوریهای تفاوت جنسیت و روانکاوی پیدا میشوند نزدیکتر خواهند شد. وما این باز تصور را مدیون نوشتههای لووس ایریگاری هستیم.
جنسی که یکی نیست
درتفکرات لووس ایریگاری، میتوان نقدی پیگیر ازمردسالاریِ فلسفه و روانکاوی پیدا کرد. او اینکه در این دیسیپلین
ها، مردهنجارفراگیر بوده و تفاوت جنسی یا تشخیص داده نمیشود یا به طرزی تشخیص داده میشود که درآن زن فرمِ مادرانه/زنانه مییابد – فرمیکه درحرکت به سوی تفکر انتزاعی جا مانده- را به نقد میکشد. چنین نقدی به هیچ وجه رد این دیسیپلینها نیست. پایۀ کار خود ایریگاری در درون ساختارهای روانکاوانه و فلسفی است. کار او تقاضایی برای به رسمیت شناختن تفاوت جنسی و تاثیری که تن یافتگی زنانه میتواند بر فرم تفکربگذارد است. دراینجا او ادعایی تکان دهنده میکند؛ فرم تن درشکل گیری بعضی از پروسههای فکری انعکاس دارد. به عنوان مثال عقلانیت غربی به وسیلۀ مبانی هویت، عدم تناقض، دوگانگی، فرض برامکان تعین و تنافر چیزها از یک دیگر تعریف میشود. ایریگاری این [ویژگی] را مربوط به «فرم، فرد و اندام جنسی مرد» میداند. درمقابل «تماس لبهای [اندام جنسی زن] با یکدیگر، زن را درتماس با خودش قرار میدهد»21؛ گنگی فردیت، سیالیت و حرکت و رد فرمهای ثابت را پیش رو میگذارد.
برخی ناظران ازچنین ادعاهایی این برداشت رادارند که ایریگاری ذات گرا ست، که او بیولوژی تن زن و مرد را ساختارهایی میبیند که پتانسیل ایجاد فرمهایی متفاوت ازتفکررادارند، که او بر پدیدار کردن تفکر و نوشتاری که بیان کنندۀ تن زن هستند اصرار میورزد. بدین ترتیب ایریگاری به عنوان طرفدار «زنانه نویسی»، یا حرکت برای تولید نوشتاری که بازتاب دهندۀ تن یافتگی زن هستند، شناسایی میشود. درمقابل چنین برداشتی، پافشاری خود ایریگاری برامکان ناپذیری بازگشت به تن، خارج ازسیستم سمبلیکی که آن را نمایندگی میکند، قراردارد. این روشن میکند که ویژگیهای تنانهای که ایریگاری به آنها اشاره میکند رانباید جسمانیتهایی ساده تلقی کرد،بلکه، همانطورکه نوشتههای مارگات ویتفورد درکتاب «لووس ایریگاری: فلسفۀ زنانه 22» روشن میکنند، درک [این ویژگیهای تنانه] درپروسۀ نمایان شدنشان در سیستمهای بهم پیوستۀ «سمبلیک» و «انگارشی» فرهنگ غربی آنها را روشن تر میکند. اینجا «سمبلیک» سیستم عمومیزبان و معناست؛ آنی که، بنابرنظریات لاکان، به ما اجازه شخص شدن میدهد چراکه به ما موقعیت مشخص اجتماعی اختصاص داده و میگوید که فرم مخصوص و مناسب برای تن زن و مرد کدام است. ازدید لاکان، انسان برای شخص شدن دراین دنیا محکوم این نظم اجتماعی مفاهیم است. ایدۀ انگارهها، به آن شکلی که در نوشتههای ایریگاری ازآن استفاده شده، ایدۀ فانتزی ناخودآگاه فروید را بازتاب میدهد؛ که درآن رابطۀ ما با اجسام و دیگران به جای اینکه از راه سنجش حقیقت و غیرحقیقت اداره شود، بوسیلۀ ادراک وابسته به عواطف کنترل میشوند.[ این ایده] همچنین ما را به ایدۀ انگارههای لاکانی اعاده میدهد؛ به قلمرو خودشناساییای عاطفی با ایدهالهای خیالی که منجر به درک ما از تن خودمان، به عنوان جسمانیتهایی کرانه دار، میشوند. روشن است که قلمرو انگارشی دایره عواطف ما، ارتباطات حسی ما با آنی که ویتفورد آن را «زیرلایۀ عاطفیِ» راههایی که از طریق آنها ما تن و دنیای اطرافمان را تجربه میکنیم، است. گرچه درکار لاکان، درپروسۀ شکل دادن به ذهنیت، سمبلیک و انگارهها لحظاتی متمایزند، اما برای ایریگاری این دو قلمرو از درون به هم پیوستهاند.
«سمبلیک» به انگارهها شکل میبخشد و خودش درتسخیرتداعی انگارههاست 22. به نظر ویتفورد وقتی ایریگاری به ویژگیهای تنی زن و مرد اشاره میکند، درکش از چگونگی تصورشدن و به نمایش درآمدن این ویژگیها، هنگام تجربه شدن جسمانیشان در قلمرو خصوصی و عمومی، را ارائه میکند. تن مردان شکل و هویت، قدرت و اختیار دارد. تن زنان [نسخۀ] ناقص تن مردانست، با کم داشت نشانه گذاری شده است، کم داشتی که وارونۀ ضروری و منفی کمال مردانگی است. مفاهیمیکه با تداعی انگارههایی که درآن تن زن بی شکل، پرهرج و مرج و تهدید کننده است همخوانی دارند. برخلاف لاکان، ایریگاری ناگزیر بودن چنین هنجارهای سمبلیک و انگارهای را به چالش میکشد. او از نیاز به باز سازی سمبلیک و انگارههای بهم پیوستهای از تن زن که قابل زندگی کردن و مثبت باشد میگوید. به نظر ویتفورد [برای ایریگاری] این کاری ذات گرایانه برای دادن توصیفی دقیق از تن زن، آنجوری که «واقعن» هست، نیست. بلکه کاری خلاقانه است که در آن تن زن عاشقانه، باز تصویر و بیان میشود تا زنان را قادر به حس و ادراکی متفاوت ازفرم تنمند شدۀ خودشان بکند. ایریگاری شمایل آلت جنسی زن به عنوان یک سوراخ، یک کم داشت، را با «دولب که یکدیگر رالمس میکنند» جایگزین میکند. میگوید»…جنسیت [زن] همیشه، حداقل، دوگانه است، بیشتر ا زاین هم میرود؛ چندگانه است. لذت نوازش واژن نباید جایگزین نوازش [دولب] چوچوله بشود». این هردو، بدون اینکه جایگزین یکدیگر بشوند، به زنان لذت ارزانی میکنند.
انگارههایی که ایریگاری تلاش برای از درون واژگون کردن و دوباره سازیشان دارد، انگارههای اجتماعیای هستند که نه تنها به تئوریهای فلسفی و روانکاوانه، بلکه به عملکردهای اجتماعیای که ما درون آنها قرار داریم و به همۀ نمودهای عادات و تفکرات ما، مایه میدهند. برای مثال، گایتری اسپی وک [گایتری اسپی وک فیلسوف/جامعه شناس فمینیست هندی تبار] پیشنهاد میکند: «زدودن چوچوله با همۀ حرکتها برای تعریف کردن زن به عنوان ابژه جنسی، یا عامل تولید مثل ارتباط دارد» 23. توجه به چوچوله به رسمیت شناختن اینکه لذت جنسی زن خارج از قلمرو تولید مثل قراردارد را پیش رومیگذارد. زدودن آن [چوچوله] پنداشتن زن به عنوان عامل تولید مثل را امکانپذیر کرده است؛ اسلوب فکریای که در عملکردهای اجتماعی گوناگونی خود را به منصۀ ظهور میرساند: ختنۀ زنان، جهیزیه عروس و خانوادۀ پدرسالار.
ایریگاری به تغییری که میتواند با قراردادن بدن زنانه/مادرانۀ بازتصور شده، به جای بدن مردانه تصور شده بر مبنای هنجارهای نرّینه، به عنوان دادۀ اولیه، درتفکرفلسفی و روانکاوانه ایجاد شود توجه میکند. چنین برخوردی در نوشتههای،به عنوان مثال، کریستین بترزبی24 و ادریانا کاوارِرو 25 ادامه مییابد. بترزبی به «اتفاقی که اگر تنانهگی زن به عنوان هنجار برای مدلهای فردیت درنظرگرفته میشدند برای ایدۀ هویت میافتاد» میپردازد. نگرش «زه-و-زاد» [ناتالیتی] ادراکی ثابت از هویت را به چالش میکشد، نشان میدهد که «خود» و «ناخود» در مقابله با یکدیگر نیستند و هویت از» گوشت و پوست بروز میکند». برای کاوارِرو بی توجهی به این واقعیت که ما از زن زاییده میشویم، مرگ را، به جای تولد، تبدیل به دل مشغولی متافیزیک غربی میکند. بازنگریای که این نویسندگان پیشنهاد میکنند، کاملا در چارچوب [تفکرات] تفاوت جنسی قرار دارند. اینجا هدف [سیستم فکریای است] که درآن تن زنان ومردان، هردو، به گونه ای متفاوت بازنمود و تجربه میشوند، ولی مرزبندی آنها مخدوش نمیشود.اخبار روز
 
 
 
 
 



Avast logo
This email has been checked for viruses by Avast antivirus software.
www.avast.com