ariana

ariana

Tuesday, November 22, 2016

قصـــه ی دیشــب

نجیبه سمیع
جان من! دیشـب که در بـزم حـریـفان دیدمــت 
خنـــده بر لـب داشـــتی اما پریشـان دیدمــت

آه، مــن احســاس کــردم آن غــم پنـهانـی ات
لیک شـور عشق در چشمـت ، فـروزان دیدمت
گـفـتـنی هـایی بـرايـت داشــتـم از عـمـق دل
تا كه نزديكـت شـــدم، از خود گــريزان ديدمـت
گـرچـه مـن آشـفـتـه بـودم از نـگـاه ســرد تــو
قصه‌ی نـاگـفـتـه‌ یی در لــب نـمـایـان دیـدمـت
یک نـظـر ســویـم نــمـودی نازنین مـن چـنـان
دســت و پا گم کرده بودی و هراسـان دیدمت
بـاغ دل پـر شـور، از عشـق و محبت هــر قدم
چون نـسـیمی بی سـرو پا، در بیابان دیدمــت
ای تــمــنــای دل دیــــوانـه ام با ايـن همـــــه
در ميان جـمله خـوبان ، كاكل افشـان دیدمـت
30.3.16
 
 
 
 
 



Avast logo
This email has been checked for viruses by Avast antivirus software.
www.avast.com