ariana

ariana

Tuesday, June 7, 2016

جشنی به شکوه یک لبخند

 به‌هم رسیدن،زیباترین رویای زندگی‌مان بود.برای این رویاباتمام وجوددربرابرهمه دیوارهای سرنوشت جنگیدیم و خودمان رابه جایی رسانیدیم
 که به مدد عشق، دستان هم‌دیگر را گرفته و برای زندگی و اهداف بزرگ مان برنامه‌های بزرگ‌تری بریزیم. انسانیت، نخستین عنوانی بود که با خط درشت در دفترچه زندگی‌مان نقش بست و رسیدن به بلندی‌های انسانیت و برابری از گام‌های بزرگی بود که با هم برای برداشتنش نقشه‌ها کشیدیم. با گذشتن از موانع بزرگی که ممکن است در یک اجتماع تابوزده برای جوانانی که خود تصمیم برای زندگی‌کردن می‌گیرند، اتفاق بیفتد، و با ایمانی محکم‌تر از سنگ و عشقی به زلالی یک تعهد بزرگ پس از سال‌ها به هم رسیدیم و این رسیدن معنایی به بزرگی یک جهان پر از مهربانی داشت.
تجلیل از چنین پیروزی‌ای با جشن کوچک و منحصر ‌به افراد‌ی چند، شایسته این عشق بزرگ نبود. به این سبب خواستیم تا بزرگی این عشق را ماندگار ساخته و روح انسانیت را از بودن‌مان شاد سازیم. هر انسانی بنابر انسان بودنش حق خوشبختی دارد، اما سرنوشت گاهی چنان اتفاق می‌افتد که عده‌ای از آغاز با محرومیت به دنیا می‌آیند، محروم زندگی می‌کنند و محروم می‌میرند. این‌ها تصور خاصی از خوشی و خوشبختی ندارند. اینان نمی‌دانند که چیزی به نام لبخند برای لبان آدمی آفریده شده و سهم این‌ها هم از این سرنوشت می‌تواند لبخندی از ته دل باشد.
انسان‌هایی از این دست در سرزمین باروت زده‌ای مثل افغانستان ارزشمندترین‌های روزگار‌اند، به این لحاظ که اگر ممکن باشد لبخندی از ته دل به لب‌های آن‌ها بنشانیم زیباترین جلوه‌ی انسانیت را به نمایش گذاشته‌ایم. با حرمت‌گذاری به این باور خواستیم تا به انسان‌هایی که در نخستین سال‌های حیات‌شان طعم تلخ محرومیت را با تمام وجود چشیده‌اند، باوری به لبخند ایجاد کنیم. و به این سبب تمام تلاش‌مان را برای تجلیل از جشن با همی‌مان در جمع بزرگی از کودکان خیابان انجام دادیم. بدون شک تابوهای اجتماعی موانعی بر سر راه این اقدام فرو افگند اما باور ما به لبخند کودکانی همیشه محروم قوی‌تر از هر مانعی بود و سر‌انجام موفق شدیم تا جشن عروسی‌مان را در جمعی در حدود
۳۰۰ تن از کودکان زیبایی که هر کدام تلخی روزگار را به نحوی با روح پاک‌شان تجربه کرده بودند برگزار کنیم و برای این فرشته‌های همیشه غمگین لبخند و صدا بیافرینیم.
آداب و رسومی که خانواده‌های افغان به آن باور دارند برای ما دو تن به سبب این‌که خانواده‌های ما همه سرمایه‌های مادی و معنوی‌شان را برای خوشبختی و آسایش ما به مصرف رسانیده‌اند ارزشمند بود و به پاس بزرگی و مهربانی خانواده‌های‌مان محفل کوچکی برای بستن عقد تشکیل دادیم و اما جشن خودمان را در کنار کودکان صبور خیابانی به تجلیل نشستیم. هدف ما تنها نشاندن لبخندی از مهربانی بر لبان فرشته‌های کوچکی بود که برای دیدن خانم و آقایی با لباس عروسی، تمام خوشی‌های زندگی‌شان را روی کاغذ‌های رنگی ریختند و به رسم هدیه به ما تقدیم کرده و هر کدام با ادای کودکانه خود احساس شادی‌شان را به ما منتقل کردند. کودکانی که عده‌ی زیادشان جرات کردند اعتراف کنند که هیچ‌گاهی به این پیمانه خوش نبوده‌اند و هر کدام با هیجانی کاملا نا‌آشنا ما را در آغوش فشردند و برای مان آرزوی خوشبختی کردند.
نکته زیبای دیگری که این جشن را ماندگار ساخت، مردان و زنانی بودند که بدون هیچ آشنایی قبلی با ما دوتن، تنها به پاس برگزاری چنین جشنی برای ما لبخند زدند، دستان ما را فشردند و برای مان آرزوی خوشبختی کردند و با این حرکت‌شان به همه خاطر نشان ساختند که انسانیت مرز نمی‌شناسد و هر انسانی ریشه‌‌ای از انسان پروری در ته وجود خودش دارد که به مدد آن می‌تواند دوست بدارد، عشق بورزد و لبخند بیافریند. ازدواج ما فرآورده‌ی یک رابطه منطقی و یک ادامه‌ی عاشقانه بود که مسیر‌مان را از میان کوچه‌های سبز انسانیت عبور داد و به سرزمین هیجان و لبخند عمیق بر لب‌های نسل فردای این سرزمین برای لحظاتی دم گرفت و گام‌های‌مان را برای قدم‌های انسانی‌تر استحکام و امید بخشید. 8 صبح
 
 
 
 
 
 
 



Avast logo
This email has been checked for viruses by Avast antivirus software.
www.avast.com