ariana

ariana

Saturday, June 4, 2016

چرا فمینیست ها باید سوسیالیست باشند؟

این شکاف های مداوم جنسیتی بین طبقاتی،درحوزه های سیاسی،اقتصادی واجتماعی به این نظر فمینیستی دامن میزند
 
 که سکسیسم چیزی جدا از سرمایه داری می باشد و امری است که باید بطور جداگانه ای به آن پرداخته شود.
در طول مبارزات موج های متعدد فمینیستی، استراتژی های متنوعی برای مقابله با سکسیسم و شکاف های جنسیتی از سوی فعالین اتخاذ شده است. امروزه، فمینیست های جریان اصلی به تمرکز بر روی به قدرت رساندن زنان، هم در حوزه سیاسی و هم در حوزه اقتصادی متمایل هستند. یعنی بعنوان راهی برای حل طیف وسیعی از مشکلاتی که زنان با آن روبرو میشوند، مانند نابرابری در دستمزد، خشونت، تعادل در امر کار- زندگی و اجتماعی شدن سکسیستی.
سخنگویان مشهوری همچون
Sheryl Sandberg، هیلاری کلینتون، Anne-Marie Slaughter و بسیاری دیگر، از این استراتژی فمینیستی "قدرت گیری" دفاع مینمایند. Sandberg – یکی از بانفوذترین مدافعین برجسته این استراتژی – استدلال می کند که زنان باید ترس را به کناری بگذارند و شروع کنند به "اختلال در وضعیت موجود". او معتقد است که اگر آنها اینکار را بکنند ، نسل کنونی میتواند خلاء رهبری را پر نماید و با اینکار، دنیا را به جای بهتری برای همه زنان تبدیل کند.
استدلال فشار به قدرت گیری این است که اگر زنان به قدرت برسند، آنها برخلاف مردان، دست به سیاست هایی میزنند که زنان از آن نفع میبرند، و آن شکافهای جنسیتی بین طبقاتی در حوزه های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی فقط زمانی از بین خواهد رفت که زنان به تعداد برابر با مردان در موقعیت رهبری قرار بگیرند.
تأکید بر پیشرفت فردی، به مثابه مسیری برای تحقق اهداف فمینیسم، امر جدیدی نمیباشد، و از سوی تعدادی از فمینیست ها، از جمله
Charlotte Bunch و Susan Faludiمورد نقد قرار گرفته است. یعنی از سوی کسانی که مفهوم همبستگی خواهری را، به عنوان درمانی برای شکاف های عمیق جنسیتی مورد سئول قرار میدهند. همانگونه که Faludi میگوید "شما نمیتوانید با قراردادن چهره های مونث در رأس سیستم قدرت اجتماعی و اقتصادی تغییر نایافته ، دنیا را بسادگی تغییر بدهید."
فمینیست های سوسیالیست، همچون
Johanna Brenner نیز بر اینکه چگونه فمینیسم جریان اصلی بر تنشهای عمیق در میان زنان سرپوش میگذارد، اشاره مینماید:
"ما می توانیم روابط بین زنان کارگر/ زنان فقیر و زنان حرفه های مختلف از طبقه متوسط را سخاوتمندانه دوگانه توصیف کنیم. این زنان کارشان این است که آنهایی را که به عنوان افراد مشکل ساز مشخص میشوند، متعادل ساخته و کنترل نمایند - یعنی زنان فقیر، بیمار، از نظر فرهنگی غیر مقبول ، از نظر جنسی منحرف، و از نظر تحصیلی در سطح پائین . هنگامیکه مدافعین فمینیست طبقه متوسط مدعی میشوند که زنان طبقه کارگر را نمایندگی می کنند، این تنش های طبقاتی، به سیاست های فمینیستی دامن میزند."
بنابراین، اگرچه شناخت چگونگی به جای ماندن جامعه جنسیتی معاصر ضروری است، اما لازم است در مورد چگونگی غلبه بر این شکاف ها نیز روشن باشیم و همچنین به همان اندازه مهم است که محدودیت های یک فمینیسمی که سرمایه داری را به چالش نمیگیرد را نیز به رسمیت بشناسیم.
سرمایه از هنجارهای سکسیسم موجود تغذیه کرده، و با طبیعت استثماری کارمزدی آمیخته می شود. هنگامیکه آرزوها و خواستهای زنان به سکوت کشانده شده یا کم ارزش می شوند، آنها آسانتر مورد استفاده قرار می گیرند. سکسیسم بخشی از جعبه ابزار کمپانی است که شرکت ها را به پرداخت مزد کمتر به زنان و به عبارتی اعمال تبعیض بر آنها قادر می سازد، بخصوص زنان رنگین پوست.
حتی اگر ما سکسیسم را از ریشه برکنیم، تناقضات ذاتی سرمایه داری ادامه خواهد داشت. این اهمیت دارد و لازم هم هست که زنان به مواضع قدرت قدم بگذارند، اما این امر شکاف بنیادی مابین کارگران و صاحبان کار – شکاف بین زنان در رأس و زنان در پائین – را تغییر نمی دهد.
این واقعیت را تغییر نمیدهد که اکثر زنان خود را در مشاغل مخاطره آمیز و با دستمزد پائین می یابند. یعنی مشاغلی که در مقایسه با سکسیسم درحوزه اقتصادی یا سیاسی، موانع بسیار بزرگتری را برای پیشرفت و زندگی راحت آنها به بار می آورد. این امر، قدرت انگیزه سود و اجبار شرکت ها به دادن فقط آن مقدار کمی به کارگران که هنجارهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی اجازه میدهد را تغییر نخواهد داد.
البته جامعه، به رابطه مزد تقلیل نمی یابد و شکاف های جنسیتی، واقعی و مداوم اند. توجه جدی به طبقه، به معنای توصیف ستم بر زنان در شرایط مادی ای است که در آن زندگی و کار می کنند، ضمن به رسمیت شناختن نقش سکسیسم در شکل دادن به زندگی زنان، هم در کار و هم در خانه.
جنبش فمینیستی – هم در شکل "رفاه اجتماعی" و هم در شکل رادیکال معاصر آن – دستاوردهای قابل توجهی داشته است. چالش کنونی دوگانه است : دفاع از پیروزی های سخت به دست آمده و ممکن ساختن برخورداری همه زنان از آن دستاوردها ، و همچنین فشار رو به جلو با تکیه بر مطالبات نوین مشخصی که به رابطه پیچیده بین سکسیسم و کسب سود بپردازد.
پاسخ ساده ای برای چگونگی تحقق این اهداف دوگانه اصلا وجود ندارد. در گذشته، زنان بزرگترین دستاوردها را از طریق مبارزه ی همزمان هم برای حقوق زنان و هم برای حقوق کارگران کسب کرده اند – یعنی مرتبط کردن مبارزه علیه سکسیسم با مبارزه بر علیه سرمایه.
همانگونه که
Eileen Boris و Anelise Orleck استدلال می کنند، در طول سال های 1970 و 80 "فمینیست های اتحادیه های کارگری به احیای جنبش زنان کمک کردند، امری که طرح مطالبات نوینی را برای زنان ، هم در خانه و هم در کار و در درون اتحادیه ها جرقه زد." مهمانداران هواپیمایی، کارگران صنایع پوشاک، کارکنان دفتری و کارگران خانگی، جنبش اتحادیه ای تسلط یافته توسط مردان را به چالش کشیدند، و در روند خود یک فمینیسم گسترده تر را شکل دادند. (تا سال 1980، حتی یک زن هم در هئیت مدیره AFL-CIO، یعنی در هیئت مدیره فدراسیون کار آمریکا – کنگره سازمان های صنایع، حضور نداشت).  
زنان اتحادیه های کارگری عرصه جدیدی از امکان را نه فقط با مطالبه مزد بالاتر و فرصت برابر ایجاد کردند، بلکه با مطالبه امکانات مراقبت از کودکان، ساعات کار انعطاف پذیر، مرخصی زایمان و دیگر دستاوردهایی که معمولا از سوی برادران اتحادیه ای شان نادیده گرفته شده یا کم ارزش شمرده میشدند، این عرصه جدید را تقویت کردند.
این همان مسیری است که هم سوسیالیست ها و هم فمینیستها باید خود را به آن سو رهنمود شوند – به سوی مبارزات و مطالباتی که هم انگیزه های سرمایه را به چالش میکشد و هم هنجارهای تثبیت شده سکسیسم را که در تحت سرمایه داری عمیقا ریشه دوانده اند.
مبارزات و مطالباتی که این امر را متحقق میسازند، مشخص اند و در حال حاضر برای آن جنگیده میشود. بطور مثال مبارزه برای سیستم مراقبت های بهداشت و درمان عمومی که آن را به مثابه یک حق در اختیار هر فرد قرار بدهد، از گهواره تا گور، و صرفنظر از توانایی آنها برای پرداخت آن. این مطالبه ای است که هم سکسیسم و هم قدرت سرمایه در کنترل و سرکوب کارگران را تضعیف مینماید. مطالبات کوتاه مدت مشخص دیگری نیز وجود دارند که اهداف فمینیسم و سوسیالیسم را آمیخته میسازند، از جمله آموزش عالی رایگان، مراقبت رایگان از کودکان و یک درآمد پایه ای عمومی همراه با یک شبکه قوی امنیت اجتماعی .
این رفورم ها زمینه را برای اهداف رادیکال تری فراهم میسازند که تا ریشه کن ساختن سکسیسم، استثمار و کالاسازی زندگی اجتماعی پیش میرود. بطور مثال پروژه هایی برای افزایش کنترل جمعی و دموکراتیک بر نهادهای مهم مرتبط به خانه، آموزش و زندگی کاری ما، یعنی کنترل جمعی و دموکراتیک بر مدارس، بانک ها، محل های کار، بر دولت شهری، کشوری و نهادهای محلی، به همه مردان و زنان قدرت، استقلال و امکان بیشتری برای یک زندگی بهتر خواهد داد.
این استراتژی ضد سرمایه داری ، همان استراتژی ای است که شامل امکان تغییر رادیکالی میشود که زنان به آن نیاز دارند.
اهداف فمینیسم رادیکال و سوسیالیسم در نهایت یکی است : عدالت و برابری برای همه مردم، نه فقط فرصت برابر برای زنان، یا مشارکت برابر زنان در سیستم ناعادلانه.

اخبار روز
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 



Avast logo
This email has been checked for viruses by Avast antivirus software.
www.avast.com