ariana

ariana

Saturday, June 6, 2015

آنچه زنان آلمان شرقي سابق از دست داده اند

Sabine Kergelنویسنده:
جامعه شناس، پژوهشگر در دانشگاه آزاد برلن
برگردان: شیرین روشار
پس از گذشت بيست و پنج سال، زندگي روزمره زنان آلماني همچنان تحت شعاع برداشت هاي متفاوتي باقي مانده است که از نقش آنها که در دو سوي ديوار حاکم بود


با بهره مندي از روند اتحاد دو آلمان، اکثر جامعه شناسان شرط بسته بودند که شرايط زندگي زنان در شرق و در غرب آلمان در کوتاه مدت همآهنگ خواهد شد. پيش بيني اي بيش از اندازه خوشبينانه؟ در سال ٢٠٠٧، به طور نمونه، در غرب، تنها ١٦% مادراني که بچه هاي ٣ تا ٥ ساله داشتند داراي شغلي تمام وقت بودند در مقابل ٥٢% در شرق آلمان. و اگر چه ميزان زاد و ولد در جمهوري سابق دمکراتيک آلمان از اين پس به اندازه غرب پائين است، اختلاف هاي شديد همچنان به جا مانده اند (١). چنين است در خصوص درصد زاد و ولد خارج از ازدواج : ٦١% در بخش شرقي در ٢٠٠٩، در مقابل ٢٦% در بخش غربي (٢).
جمعيت زنان ايالت هاي جديد (Länder) به ويژه تحت تأثير دگرگوني هاي اجتماعي و سياسي ناشي از اتحاد دو آلمان قرار گرفتند. در آلمان شرقي سابق، مادرها، بر خلاف آلمان غربي، بدون دردسر زندگي خانوادگي و زندگي شغلي را با هم تطبيق مي دادند. جذب شرق از سوي غرب موجب افزايش سرسام آور ميزان بيکاري آنها شد، شيوه زندگي آنها و برنامه هايشان را بهم ريخت و اعتماد به نفس را از آنان سلب کرد.
در تمامي آلمان، مانند ساير نقاط اروپا، ميزان فعاليت زنها از سالهاي ١٩٥٠ به طور قابل ملاحظه اي افزايش يافته، اما در آلمان شرقي سابق اين تحول به هيچوجه با آنچه در آلمان غربي ديده مي شد، قابل مقايسه نبود. در اواخر سالهاي ١٩٨٠، ٩٢% زنان آلمان شرقي سابق شاغل بودند در مقابل ٦٠% همسايگانشان در آلمان غربي. در اين مورد، چشم انداز برابري دور نبودموردي تقريباً استثنائي در جهان. در حاليکه در غرب، زنان برنامه هاي زندگي شان را بر اساس طرح هاي کلي که همچنان آکنده از مجموعه تصاوير خانوادگي و پدرسالاري سنتي بود جهت مي دادند، در شرق، استقلال اقتصادي آنها در مقابل همسرانشان امري بديهي بود.
کاهش چشمگير زاد و ولد در آلمان شرقي سابق در طول سالهاي ١٩٧٠، رژيم را واداشت تا به اقداماتي گوناگون براي تشويق زنان فعال به بچه دارشدن دست بزند، با کوششي ويژه به نفع زنان تنها يا مطلقه. اين سياست که گاه به دليل توجيه ايدئولوژيک آن به باد تمسخر گرفته مي شد (تأمين نيروي انساني براي ساختمان يک «جامعه سوسياليست»)، با اينهمه موجب شد تا نوعي همآهنگي ميان برنامه هاي شغلي و الزامات والدين ايجاد گردد. در مقابل، در آن سوي ديوار، وضعيت مادري اغلب محروميت هائي به همراه مي آورد، حتي موجب به فقر فرو رفتن مي شد به ويژه هنگام طلاق يا ترک همسر.
پس هيچ تعجب ندارد که زنان آلمان شرقي سابق اغلب اتحاد دو آلمان را به مثابه تهديدي براي شرايط زندگي شان تلقي کرده اند. تجربه بي سابقه بيکاري در واقع سبب فروريزي يک نظام ارزشي شد که تا آن زمان بديهي به نظر مي آمد. ايلونا، مادر تنها و سابقاً فروشنده در آلمان شرقي چنين نقل مي کند : «در اداره کاريابي، وقتي به آنها مي گوئي که زني هستي تنها با دو بچه، اصلاً نمي دانند درباره چه حرف مي زني. کارمند اداره که روبروي من نشسته حتي يک نگاه هم به من نمي اندازد، هيچ. پرسشنامه را پر مي کند، سريع و بعد بيرون، نوبت نفر بعدي.» در آلمان شرقي سابق، زنها زير حمايت يک دولت مقتدر زندگي مي کردند که پدر و خانواده را در يک نقش اجتماعي فرعي نگه مي داشت. حتي اجتماعي کردن بچه ها نيز که تحت حمايت نهادها انجام مي گرفت، به طور وسيعي از هسته خانواده جدا بود. با اينحال، دلبستگي زنان به استقلال با فرو ريختن ديوار از بين نرفت.
نتيجه تحقيقي از زنان برليني بدون شغل در آغاز سالهاي ٢٠٠٠ نشان داد که آنها روابطي بسيار متفاوت با کار و بچه دارند. همه آنها بچه را به عنوان عنصر مرکزي زندگي شان مي دانستند، ولي آن دسته که از غرب مي آمدند نسبت به بچه ها اهميت بيشتري در مقايسه با کار قائل بودند. با اينکه به دردسرهايي که از بيکاري در کمين آنها بود آگاه بودند، ولي در بيکار شدن خود فرصتي مي ديدند براي بازي کردن کامل نقش خود نزد فرزندان. در مقابل، برليني هائي که از شرق مي آمدند مي خواستند تربيت فرزندان و تحقق پذيري برنامه هاي شغلي شان را در کنار هم انجام دهند با اين استدلال که اگر خود شغلي بدست مي آوردند، فرزندان در شرايطي بهتر رشد مي کردند. با «راضي بودن از وضع شخصي» به عنوان يک زن زحمتکش، مي توانستند بهتر نقش مادر را بازي کنند. آنها استقلال خود را به عنوان اصلي مفيد براي خود و خانواده شان تلقي مي کردند.
يک پوشش اجتماعي مطمئن، شرط اساسي برابري حقوق
مادران آلمان غربي در کل معتقد بودند که هيچکس بهتر از خود آنها براي نگهداري از فرزندانشان وجود ندارد. در حاليکه فايده مهد کودک را کاملاً قبول داشتند، ولي سعي مي کردند خود را با ساعات کار بسيار سختگيرانه وفق دهند. در مقابل براي مادران آلمان شرقي، که به ساعات کار انعطاف پذيرتر آلمان شرقي عادت داشتند، دسترسي به مهد کودک امري حياتي بود، مضافاً بر اينکه کارفرمايان نيز به اين امر در سياست استخدامي خود توجه نشان مي دادند. در سال ٢٠٠٠، آنا، فروشنده بيکار ٢٨ ساله، خشم خود را پنهان نمي کرد در برابر رگباري از پاسخهاي منفي به درخواست کار تنها به اين دليل که در وضعيت زن تنها زندگي مي کند. «مدام برايت تکرار مي کنند : چي، شما دو تا بچه داريد؟ واي، اين اصلاً امکان ندارد. وقتيکه برايشان توضيح مي دهم که توانسته ام براي نگهداري بچه ها ترتيباتي پيدا کنم، وانمود مي کنند نشنيده اند.» تازه سوء ظن هميشگي نيز به آن اضافه مي شود که ممکن است دوباره بچه دار شود : «با اينحال امکان اينکه دوباره باردار بشوم خيلي کم است. اين چيزي است که چندي پيش به يکي از آنها گفتم : من دو تا بچه دارم، نميروم يک سومي هم درست کنم، نگران نباشيد.» در زمان آلمان شرقي، امکان نداشت چنين گفته هائي در اداره کاريابي بشنويد.
براي مادران آلمان غربي، بيکاري يک شانس است
بدين سان، تمامي مادران آلمان شرقي که در جستجوي کار بودند، مي بايست حرف رمز را ياد مي گرفتند، مي بايست متقاعد مي کردند که بر قواعد جديد بازي مسلط اند همزمان با تحمل تحقيري که از اين رفتار نسبت به خود حس مي کردند. براي زنان برلن غربي، در مقابل، توقعات روزافزون بازار کار است که توليد اشکال مي کند. پائولا، مادر تنهاي ٣٦ ساله و منشي بيکار، براي کاري تقاضا داده بود در دو قدمي محل سکونتش. «اين عالي مي بود : از من مي خواستند روي ماشين تايپ کنم، به تلفن جواب بدهم ، به مشتري ها برسم، و غيره . بعد، رئيس آنجا به من گفت : خب، شايد بعضي وقتها پيش بيايد که از شما بخواهند بيش از چهل ساعت و يا حتي آخر هفته را هم کار کنيد. من جواب دادم که اين راه دست من نيست، که ترجيح مي دهم سي ساعت کار کنم، مثل شغل هاي قبلي ام. چه اشتباهي کردم اين حرف را زدم! يکدفعه شروع کرد به فرياد زدن بر سر من، خيلي عصباني بود. به من مي گفت : با اين همه بيکاري که وجود دارد، بايست خوشحال باشم که کاري پيدا مي کنم. و بعد از من پرسيد که شايد ترجيح مي دهي با کمک هاي دولتي زندگي کني، انگلي که به هزينه اجتماع زندگي مي کند.» و پائولا از خود مي پرسد : « من از خدا مي خواهم کار کنم، ولي اين چه جامعه اي است که آدم بايست بچه هايش را از صبح تا شب به ديگري بسپرد؟»
به گفته جامعه شناسان «يوتا گيزي» و «داگمار ميير» : «مثبت ترين نتيجه سياست خانواده که در آلمان شرقي اعمال مي شد، استقلال اقتصادي بود که زنان بدست آورده بودند. اين امروزه امري غير قابل تصور است. البته حقوق آنها به طور متوسط ٣٠% پائين تر از حقوق مردان بود، چون اغلب به پست هاي با تخصص کمتر گمارده مي شدند، و از اين جهت، وضعيت شان چندان درخشان نبود، اين نکته اي است که اغلب فراموش مي شود. ولي آنها ترس از دست دادن محل سکونت و يا نيافتن جا در مهد کودک را نمي شناختند، چون مي توانستند بر پوشش اجتماعي محکم و مطمئن تکيه کنند. اين شرطي مهم در برابري حقوق است، شايد حتي اساسي ترين شرط آن (٣)».
با چنين ميراثي، ادلترآد، آشپز ٢٨ ساله، متاهل و داراي دو فرزند، ده سال پس از سرنگوني ديوار،به سختي قوانين اجتماعي کنوني و وابسته بودن به همسرش را تحمل مي کند. «آدم به همسرش وابسته مي شود، به پولي که دلش بخواهد يا نخواهد به شما بدهد، وابسته به شيوه اي که دولت اين همه را ارزيابي مي کند. آيا تصميم مي گيرد يارانه هاي شما را افزايش دهد يا نه، همين است، نقطه تمام. شما مي مانيد با سر دردتان، چون پول، اين پول لعنتي، موضوعي است که تمامي ندارد، کاريش نمي توان کرد
درست است که مدل آلمان شرقي برابري مرد و زن به همراه فروريزي ديوار، از بين رفته است، با اينحال يک چهارم قرن بعد از آن رويداد، همچنان به شکل دادن تصويري که مادران آلمان شرقي سابق از خود و ازنقش اجتماعي شان دارند ادامه مي دهد.لوموند دیپلوماتیک
پي نوشت ها :
١- بخوانید : (1) Michel Verrier, « Une panne démographique qui vient de loin », Le Monde diplomatique, septembre 2005.
٢- Joshua Goldstein et Michela Kreyenfeld, « Familie und Partnerschaft in Deutschlandl, Institut Max Planck de recherches démographiques, Rostock, 2010.
٣- Jutta Gysi et Dagmar Meyer, « Leitbild berufstätige Mütter – DDR-Frauen in Familie, Partnerschaft une Ehe", in Frauen in Deutschland 1945-1992, Akademie
 
 
 
 
 



This email has been checked for viruses by Avast antivirus software.
www.avast.com