ariana

ariana

Friday, November 14, 2014

احساس یک دوشیزه افغان که نمیخواهد « چادری » بپوشد

فردیانا – ظریفه
پدر جان ؛
" به من اعتماد هدیه کن"
مرا « چادری » پوش نساز !
همت من , ترا
در قلعه های بلند غرورت
حفظ خواهد کرد ؛

--------------------
« بیا باهم چادر , اعتماد بخیرم ؛ »
تا پرده چشم های هوس ران ها را
با خنجر اعتمادم پاره کنم ,
وبرای لبان خسته
بانوان « چادری » پوش
یک گل قشنگ لبخند تحفه دهم .
وهمه با هم «چادری » های ظلمت را
دور بیاندازیم ؛
و در دشت کینه ها آتش بزنیم ؛

-----------------------
ناموس تو برایم مانند بسترست .
که آفتاب گسترده ترین
نورش را در تمام جهان دارد .
و من محافظ آن خواهم بود .
دندان وفایم در استخوان
همت بلندم چسپیده .
هرگز جدا نخواهد شد .
" به من اعتماد هدیه کن"
------------------------------
میخواهم این فقر نادانی ها را دفن کنم .
وتمام غریب های علم وفرهنگ کهن را
در ظلمت گودال سیاه چاه بیاندازم ,
فردای, مرا اعتماد تو میسازد !
----------------
به خاطر جنس زن بودنم .
مرا ضعیف فکر نکن ؛
در زیر این « چادری » مرا
با زنجیر های جهل
و تاریکی ها بسته نکن .
پدر جان دلم آرام میخواهد!
------------------------------
مرا با پوشاندی در زیر « چادری » پنهان نکن !
مرا در زندان این غوغای گنگ بی صدا
مانند هزاران
دل های خسته زنان
ودختران افغان اسیر نساز !
-----------------------
پدر جان دلم آرام میخواهد !
اوج شادی هایم
این قهقه , خنده هایم
این شیطنت های بی وقفه
از بی خیالی من است .
پر هایم را قطع نکن ؛
به من اعتماد هدیه کن !
----------------------------
 
 
 
 



This email is free from viruses and malware because avast! Antivirus protection is active.