ariana

ariana

Sunday, July 13, 2014

يک مادر: نان پوپنک زده ره تر کده و افطارمي کنيم

"نان خشک پوپنک زده ره که دخترکم گدايى کده مي آره، مى شويم و درآب تر کده روزۀ خوده با آن افطار مي کنيم. "
اين سخنان مژگان، مادرى است که با اطفالش در زير يکى از خيمه هاى سوزان شهر کابل، زنده گى مشقت بارى را سپرى مي کند.
اين کمپ، درنزديک بلاک هاى څارندوى خيرخانه مينۀ شهر کابل موقعيت دارد. درين کمپ که بيش از هفتصد خانواده از ولايات شمال، لغمان، ننگرهار و هرات به علت ناامنى و مشکلات اقتصادى به سر مى برند، ميگويند که تا کنون هيچ نهادى و يا اشخاص متمول، با آنها کمک نکرده است.
مژگان نيز شامل اين خيمه نشينان است. وى که لبهايش بخاطر روزه گرفتن خشکيده، دروازۀ خيمه اش را که توسط چهار چوکات نازک بهم پيوسته شده، باز کرده با لبخند از ما استقبال کرد.
غوغاى کودکان  فضاى خيمه را پر کرده، همه کودکان با سر و وضع  نا منظم و نامرتب نگاه ميکردند و ازچشمهاى شان، هزاران قصه از غصه ها  به تصوير کشيده ميشد.
فرازخيمه با پلاستک سفيدرنگى مستورشده و از آن در درون خيمه روشنايى کمرنگى انعکاس يافته بود؛ اطراف خيمه با تکه هاى چند رنگ دبل بهم  پيوند خورده و در ى کف خيمه، فرش مندرسى ديده ميشد.
اوقات ظهر بود و کودکان که روزه نداشتند، مانند چوچه هاى پرنده دراطراف مادرشان ميچرخيدند و با  صدا و غوغا از وى غذا طلب مى کردند.
مژگان گفت که هفت طفل دارد، شوهرش قبل از رمضان کراچى رانى ميکرد؛ اما حالا بيکار مانده، هر قدر تلاش ميکند تا يک جاى کار پيدا کند نميشود.
اين خانم ٣٥ ساله، به آژانس خبرى پژواک گفت که طفل بزرگش ١٢ ساله است، در بازار رفته بوت رنگ ميکند و روزانه تا ٤٠ افغانى کارميکند؛ اما گاهگاهى همان هم به دستش نمى آيد.
وى با رنگ پريده گفت: "ماه مبارک رمضان است، روزه گرفتن هم شيمه ميخايه، شب روزۀ خوده با آب و نان خشک پوپنک زده افطار ميکنيم و پس شو، از دست نادارى هيچ نميخيزيم!"
اين مادر، پس ازآنکه آه دردناکى از سينه اش بيرون کرد، افزود که حالا در دل مردم هم رحم نمانده، هيچکس به کسى کمک نميکند، نسبت به آنها مردم مستحق کجاست؟ بايد اشخاص پولدار و تاجران با آنها  مساعدت کنند.
مژگان به  نگينه دخترک ١٠ساله که با موهاى آشفته، لباس مندرس و دست و پاى ترک خورده درعقب مادرش زانو زده بود، اشاره کرده گفت: "نان آور ما همين دخترک است، نان خشک پوپنک زده را که دخترکم گدايى کرده مياره، مى شويم و درآب تر کده، روزۀ خوده با آن افطار ميکنيم."
نگينه درحاليکه موهايش را به دو طرف رويش لشم نموده و با نوک چادر، بينى خود را پاک ميکرد؛ گفت که از صبح در بلاکهاى څارندوى ميرود و تا چاشت روز نان طلب ميکند. کسى يک لقمه به دستش ميدهد؛ اما شمارى او را تحقير کرده از عقب دروازه اش ميرانند.
روان نگينه را توهين و تحقير مردم صدمه زده است؛ او هنگاميکه حرف ميزد، ناخن هايش را با  دندانهايش مى جويد و گاهگاهى با چشمان درد ديده، قصه هايى از غصه هايش را بازگو مينمود.
اين دخترک با صداى نازکش گفت که به بسيار ترس و لرز در پشت دروازه ها رفته صدا ميزند که خيرات بياورند؛ در ده خانه اگر يکى آن يک توته نان را برايش بدهند، ديگران همه او را دشنام داده ميگويند: "برو گمشو! در اين ماه رمضان خو ماره پراندى."
نگينه آرزو دارد که در اين ماه که ماه صدقه و خيرات است، چاشتها با دست پر، به خانه برگردد؛ اما چنين نيست. اين دخترک افزود: "ماه رمضان بايد مردم برى غريبا خيرات بتن؛ مگرهيچ دل شان به ما بيچارا نميسوزه، بسيار کم مردم بريم خيرات ميتن!"
اين طفل علاوه کرد که در پشت دروازۀ هر کس بوى پلو، گوشت و بولانى است؛ اما به وى کسى يک لقمه نان خشک بى منت را هم نميدهد.   
شايد اطفال خُردسالى که ظُهر انتظار آمدن نگينه را ميکشند، درک نکنند که اين دخترک کوچک، با چقدر ترس و هراس براى جمع کردن نان خشک، عقب دروازه ها ميرود.
خانم ديگرى که عصا چوبش را در کنار خيمه گذاشت، خود را ضيا جان معرفى کرد و گفت که چهارطفل دارد و شوهرش را در جنگهاى دهۀ ١٣٧٠ از دست داده است.
وى که با کمرخميده راه ميرفت، گفت که در زمان جنگها، در شوربازارشهر کابل در خانه کرايى زندگى ميکردند، يک روز در خانۀ شان راکت اصابت کرد و با شوهرش زير خانه شد. شوهرش کشته شد و خودش از ناحيه کمر فلج گرديد.
اين زن بى بضاعت، علاوه نمود که پسر کلانش ١٧ سال دارد و به علت حادثۀ ترافيکى، دندانهايش ريخته و حافظه اش را از دست داده است.
ضيا جان که سيماى افسردۀ او مُبين تمامى قصه هاى تلخ سر گذشتش است، گفت که براى تداوى خود تلاش کرده؛ اما داکتران گفته اند که امکان تداوى وى  نيست؛ زيرا استخوان کمرش شکسته است.
وى که اشک در چشمانش حلقه زد، گفت: "اگه پول ميداشتم، ده يکجاى ميرفتم تداوى خوده ميکدم!"
اين مادر، اظهاراميدوارى کرد که اگر دل کسى بسوزد، دراين ماه مبارک رمضان برايش صدقه بدهد؛ تا کمرش را تداوى کند.
نان آوران اين خانواده هم، دوطفل است که با پلاستيک فروشى زندگى خود را تامين ميکنند. ضيا جان گفت که يک پسرش مکتب ميرود؛ اما از آنجا دلسرد شده؛ زيرا همصنفى ها به بوتها و لباسش مى خندند.
وى افزود که هفت سال ميشود در کمپ کنار بلاکهاى څارندوى خيرخانه زندگى ميکنند؛ اما آب و برق ندارند و احتياج يک لقمه نان خشک استند.
اين مادر، از تاجران و اشخاص پولدار خواست که درماه مبارک رمضان که ماه خير و خيرات است، آنها را يارى رسانند.
مانند اين خيمه نشينان، شمار زيادى از خانواده هاى فقير و بى بضاعت وجود دارند که توان تهيۀ غذا براى روزۀ افطارى و سحرى را ندارند و با نان خشک و آب روزه ميگيرند.
 
 
 
 
 



This email is free from viruses and malware because avast! Antivirus protection is active.