ariana

ariana

Thursday, May 15, 2014

?عوامل تباهی افغانستان در دولت کرزی چه بود

افغانستان کشوری است که در یک ژئوپولتیک حساس جغرافیایی قرار گرفته است. این ژئوپولتیک حساس جغرافیایی باعث گردیده که کشور ما در مسیر تاریخ بستر تحولات سیاسی ، نظامی منطقه و جهان باشد.
تاریخ گواه است... که کشور ما در طول تاریخ 5000 ساله اش، شاهد تحولات عمیق سیاسی بوده است و بنا بر داشتن موقعیت حساس ، همواره مورد توجه ابرقدرت های سیاسی، نظامی قرار گرفته و بیشترین آسیب را نیز از همین زاویه متقبل شده است.
در گیرو دار رقابت های سیاسی میان ابر قدرت ها، مردم افغانستان بیشترین ضرر را متقبل گردیده اند و در واقع قربانی توسعه طلبی و فتوحات ابر قدرت ها شده و از آنها به عنوان مواد سوخت امپریالیسم کلاسیک و امپریالیسم نوین استفاده صورت گرفته است.
این زد و بند های تاریخ سیاسی افغانستان باعث گردیده تا عده ای از نیرو های فاتح در این سرزمین سکنی گزینند و یک جامعه مختلط چند ملیتی با طرز تفکر و فرهنگ جداگانه ای را ایجاد کنند که بعد ها بر اثر همزیستی جغرافیایی این اختلافات فرهنگی تقلیل یافته است اما درکل هر خورده فرهنگ ، اصالت تاریخی و بدوی خود را نگهداشته است.
این پیچیدگی فرهنگی باعث گردیده تا ساکنان افغانستان نتوانند به یک اتحاد فکری و سیاسی برسند و از طرفی تداوم استعمار در درازای تاریخ وهمچنان ساختار مغلق جغرافیایی و ساحات صعب العبور کشور باعث شده تا مردمان نتوانند به آسانی به مراکز علمی دست یابند و از همین سبب اکثریت مردم بیسواد اند.
هرگاه به شرایط نه چندان دور افغانستان برگردیم در می یابیم که افغانستان بنا بر عوامل متعددی از جمله بازی های سیاسی استعمار نوین ، بی سوادی و عدم پختگی سیاسی مردم و همینطور عدم استقلال فکری و سیاسی رهبران کشور، سه دهه جنگ ظاهراً داخلی را پشت سر گذاشت. اما اگر به عمق قضیه دقت صورت گیرد، به وضاحت در می یابیم که این سه دهه جنگ در افغانستان ، جنگ های داخلی نبوده بلکه جنگی بوده که پنجه قوی استعمار با تمام قوت و قدرت خویش آنرا رهبری می نمود. با این تفاوت که بازی کنندگان نقش، افغانها بودند وعده ای جوان نا آگاه و بدور از تعلیم به عنوان ابزار، به این میدان کشانیده شده بودند و اینها تا جان داشتند زیر بنا های نسبی موجود در کشور را با تیشه استعار، کوبیدند و نابود ساختند.
با شکست طالبان و ایجاد دولت موقت به رهبری حامد کرزی و حضور فیزیکی جامعه جهانی (استعمار جهانی) در افغانستان، مردم را اندکی به آینده، امیدوار ساخت که بعد ها این امید نیز نقش بر آب گردید.
اینک با گذشت بیش از دوازده سال از حضور نیرو های بین المللی (استعمارجهانی) در افغانستان، دولت هیچ دست آورد قابل ملاحظه ای در عرصه ساختار زیر بناهای اساسی همچون؛ پولیس، ارتش، معارف، تحصیلات عالی، اقتصاد و... از منظر کمی و کیفی، نداشته و بحران در تمام عرصه ها مشهود است و جامعه جهانی نیز آنگونه که انتظار میرفت بر تعهدات خویش جامه عمل نپوشانیده است.
این بدان معنا است که در موازات دولت افغانستان، دولت دیگری ایجاد شده و از ابعاد گوناگون اقتصادی، نظامی، سیاسی، فرهنگی و... استقلالیت دولت افغانستان را زیر سوال برده است تا آنجا که رییس جمهور کشور بارها حتی در حضور رسانه ها براین واقعیت اذعان نموده اند. کشور های کمک کننده بین المللی آنچه را کمک بر افغانستان می دانند، همه را در پروژه های نظامی، اقتصادی و فرهنگی مورد نظر خویش هزینه می کنند که بدون تردید دور نمای این هزینه ها جز تامین منافغ استعماری این کشورها چیز دیگری بوده نمی تواند و از آن پولها فیصدی اندکی هم به شکل مستقیم به دولت افغانستان نمی رسد.
ساختار نظام داخلی افغانستان نیز طوری است که در درون این نظام خورده نظام های دیگری شکل گرفته و شکل گیری همچون نظام های کوچک تا کنون نیز ادامه دارد. این خورده نظام ها بر مبنای حزب، قوم، زبان، منافع مشترک مافیایی و... می تواند تا حد زیادی در آنچه ما از آن به عنوان ساختار پیچیده فرهنگی، جغرافیایی نام بردیم، ریشه داشته باشد که مصلحت اندیشی های نظام و مقامات ذیصلاح افغانستان دامنه آنرا وسعت می بخشد.
رییس جمهور افغانستان و مقامات ذیصلاح که در راس نظام قرار داشتند برای حفظ قدرت سیاسی خویش مصلحت اندیشی های قومی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و... پیشه کردند. این چشم پوشی و گذشت آنان سبب شده که مردمان نا اهل بر اریکه قدرت برسند و معیار پذیرش عناصرفوق باشد نه شایستگی و همچنان باعث شده تاحلقات داخل و خارج از دایره دولت، فشار های خویش رابر دولت افزایش دهند و دامنه فساد اداری در متن نظام گسترش یابد که عوامل مذکور دست به دست هم داده نظام را تا پرتگاه سقوط کشانیده اند.
گذشته از عوامل داخلی، عناصری نیز در بیرون از مرز های افغانستان موجود هست که هرآن برای عدم موفقیت و ناکامی دولت و نظام موجود کار می کند و استعمار نیز آرام ننشسته به گونه غیر مستقیم بر ریشه های نظام تیشه میزند تا تداوم حضور دایمی و یا حد اقل حضور دراز مدت خویش را در منطقه تضمین کند به گونه مثال سازمان دهی غیر مستقیم حملات انتحاری به وسیله سفارت های امریکا و انگلستان از راه عناصر پاکستانی، حملات خودسر و بمبارانهای مردم بی گناه، هجوم فرهنگی (فعالیت های یهودی سازی و عیسوی سازی) ترویج فساد اخلاقی ، ترویج فساد اداری از راه حیف ومیل پولهای مساعدت به افغانستان و صدها موارد دیگر شواهدی اند که ثابت می نماید اینکه غرب بر تداوم بی ثباتی سیاسی، امنیتی، اقتصادی، فکری، اداری، اخلاقی، فرهنگی و ... متعهد است و تداوم استعمار خویش را مرهون عدم بی ثباتی در افغانستان می داند.
منبع:افغان پیپر

 
 
 
 
 



This email is free from viruses and malware because avast! Antivirus protection is active.