ariana

ariana

Friday, April 4, 2014

: انتخابات و زنانی که در 'سایه' مانده‌اند

زهرا موسوی
زنان و مطالبات آنان انگار که غایبان اصلی معادلات سیاسی در افغانستان اند.

در میان این همه هیاهو در آستانه انتخابات افغانستان، چیزی گم است؛ تو و مطالباتت انگار غایبان اصلی این معادله‌اید.

زن و موضوع زن که در آغاز روند سیاسی معاصر از عمده‌ترین مشغله‌های بازیگران سیاست افغانستان بود، حالا پشت پرده‌ای ضخیم در پستوی نگرانی‌ها و بی‌تفاوتی‌های نظام ارزشی سنتی محصور شده است.اگر جسته و گریخته اعتراضی هم صورت می‌گیرد توسط برخی از نهادهای فعال حقوق زن، گره می‌خورد با هزار و یک مساله پشت پرده و پروژه و ....
بی‌همزبانی و بی‌همفکری خوره آشنایی است برای تو و برای دیگر زنان و مردانی که جدا از تمام قواعد و باید و نبایدهای ارزشی - فرهنگی مسلط جامعه مردسالار، چشم به راه اراده سیاسی قوی برای بهبود زندگی زنان‌ اند.
برای تغییرات ملموس و عینی در زندگی زنانی که روزانه لب‌های‌شان بریده میشود، اما صدای‌شان شنیده نمی‌شود.
شکنجه می‌شوند اما مدارایی صورت نمی‌گیرد.
کشته می‌شوند اما قاتل معرفی نمی‌شود.
"در هیاهوی تبلیغاتی گسترده انتخابات، ترویج برخی از شعارهای متمرکز بر جنسیت نامزدان و غیبت بزرگ همسران این نامزدان نیز از مصداق‌های دیگر احتمال روی‌گردانی سیاست آینده افغانستان از زنان بود. "
آزار می‌بینند اما به جای حمایت، ملامت می‌شوند....
هرچند هربار وقتی مبحث مطالبات و وضعیت زنان باز می‌شود دموکراسی آماری موجود، با بوق و کرنا انگشت می‌گذارد روی کمیت حضور زنان در مناسبات قدرت؛ پارلمان، اقتصاد، جامعه مدنی، سازمانهای غیر دولتی و ....
درحالی که در عمل، زنان در مسند قدرت، از کم‌ترین میزان صلاحیت برای اعمال نظر و ایجاد تغییر بر اساس نیازهای زنان در ساختارهای قانونی و حقوقی برخوردارند.
زنان در سایه
برای مثال وقتی پای اعمال نفوذ برابر این زنان مطرح می‌شود، همین طیف از زنان، در مورد تصویب قانون محو خشونت علیه زنان در پارلمان، در مواجهه با مخالفت برخی از حلقات تندرو در مجلس، عقب‌نشینی کردند.
زنان 'سایه‌نشین' در سیاست افغانستان از کم‌ترین اراده سیاسی و صلاحیت اجرایی برای شناسایی و پیگیری مطالبات‌شان برخوردار بوده‌اند.
زیرا زنانی که در مسند هستند، ضمن فرایندی سریع، از میان پرداختن هزینه‌های اجتماعی و سیاسی برای مبارزه در راه مطالبات جنیستی (و انسانی) و تضمین حضور به قیمت سکوت و تسامح در برابر وضعیت فاجعه‌بار زنان، گزینه دوم را انتخاب کرده‌اند.
رد پای زنان را تنها در موارد نادر تعاملات سیاسی می‌توان دید، آن هم در مقاطع مشخصی چون انتخابات که نیاز سیاست‌پیشگان مرد ایجاب می‌کند.از این رو مسایل زنان در جهان‌بینی اینجا شبح‌گونه و سیار همه جا هست و هم‌زمان هیچ جا نیست.ما زنان ظاهرا هستیم؛ جمعیتی برابر با جمعیت نیمی دیگر از بدنه اجتماع، دست کم در کمیت.
در آمار و در ارقام....
اما در عمل بدون اینکه آب در دل کسی تکان بخورد یا حتی خواب کسی پریشان شود، درعین بودن، نیستیم.
درتمام بخش‌هایی که به حوزه تصمیم‌گیری حیاتی ختم می‌شود، نیستیم. و در تمام بخش‌هایی که به تولید و تعمیم فکر منجر می‌شود.و در سیاست‌گذاری‌های عمومی و صلاحدیدهای کلان کشوری، مگر در موارد نادر تعاملات سیاسی، آن هم در مقاطع مشخصی چون انتخابات که نیاز سیاست‌پیشگان مرد ایجاب می‌کند باشیم.
نظام ارزشی جامعه سنتی، جایی در گوشه دنجی از حوزه زندگی خصوصی برای زن باز کرده که الزاما نیاز به حضور در حوزه عمومی و زندگی اجتماعی را نمی‌طلبد.
دراین شرایط وقتی زن باشی و هم‌زمان بخواهی بیرون از حوزه آنچه جامعه سنتی از تو توقع دارد عمل کنی و بر اساس انباشت آگاهی، توانمندی انسانی، تجربیات عینی و اصول منطقی و استدلالی جهان اطرافت بی‌پرده درباره هویت جنسی و مطالباتت بنویسی، حس می‌کنی یک جای نه که جاهای زیادی از کار این جغرافیای فرهنگی و سیاسی چه، که پای کار این جهان می‌لنگد.
"شعارهایی چون : "مردها را قول است" و یا "آن مرد با چراغ می‌آید" تنها نمونه‌ای از ده‌ها مورد شعارهای مردمحور این دور انتخابات ریاست جمهوری افغانستان است."
من ماه‌هاست مثل بیشتر هم‌نسلانم مباحث و موضوعات انتخابات ریاست جمهوری افغانستان را خواسته و ناخواسته، اینجا و آنجا پیگیری می‌کنم؛ برای یافتن رد پای روشنی از مطالباتم در ساختار حکومت آینده اما زهی خیال باطل!
مطالباتی برای بهبود وضعیت اقتصادی، مشارکت سیاسی و اجتماعی، حقوق برابر فرهنگی و انسانی، ارتقای تحصیلات و میزان آگاهی، مصونیت‌های قانونی و حقوقی.
اما به جای اینها شاهد بودم که نامزدهای این دور از انتخابات افغانستان با ملغمه‌ای از حرف‌ها و حدیث‌ها، ادعاها و تئوری‌های تاریخ مصرف گذشته، یکی از پی دیگری برای جلب توجه و اعتماد افکار عمومی از راه رسیدند.
به ساختار کنونی تاختند بدون اینکه راه‌کار معرفی کنند.
خلاء متن
ادبیات سیاسی این جغرافیای فکری، دست‌کم در این دوازده سال استوار بر ادبیات شفاهی بوده و کمتر متنی پیرامون آنچه مطرح می‌شود، در بحث‌های انتخاباتی قابل دسترس است.
خلایی که برای بخش محدودی از نسل جوان شهرنشین که در این سال‌ها فرصت درک اهمیت متن و انس با متن را داشته اند، در اراده و عمل سیاسی نوعی سردرگمی و یاس فلسفی آفریده است.خلا بزرگ متن سیاسی مبتنی بر صلاح و نیاز جامعه که به زعم من نشانه‌ای از خلاء بزرگ‌تر فکر و اراده سیاسی است در بخش‌های عمده‌ای از سیاست‌گذاری‌های مدعیان رهبری افغانستان کماکان پابرجا است."وقتی مبحث مطالبات و وضعیت زنان باز می‌شود دموکراسی آماری موجود، با بوق و کرنا انگشت می‌گذارد روی کمیت حضور زنان در مناسبات قدرت، درحالی که زنان در مسند قدرت، از کم‌ترین میزان صلاحیت برای اعمال نظر و ایجاد تغییر در ساختارهای قانونی و حقوقی برخوردار اند."
برنامه‌های نامزدان اغلب درباره مسایل عمومی چون امنیت و اقتصاد و روابط بین‌الملل در قالب بحث‌های شفاهی و احساسی رسانه‌ای یا شعارهای دهان پر‌کن و غیر عملی، چند روزی خوراک رسانه‌های پر‌ولع چاپی و تصویری می‌شود و بعد یک سکوت ممتد برای چندی تا خبرساز بعدی و خبرسازی دیگر.آشفتگی و بی‌برنامگی نامزدان این دور در همه حوزه‌ها به ویژه مسایل زنان ملموس است.وضعیتی که به ادامه چهره محوری سیاسی می‌انجامد و برنامه محوری را کماکان به حاشیه می‌راند.
غیبت بانوان اول احتمالی
در هیاهوی تبلیغاتی گسترده انتخابات، ترویج برخی از شعارهای متمرکز بر جنسیت نامزدان و غیبت بزرگ همسران این نامزدان نیز از مصداق‌های دیگر احتمال روی‌گردانی سیاست آینده افغانستان از زنان بود.
شعارهایی در تاکید استیلای محض مردان بر جامعه و نیازهایش.
معادله‌ای که درکش زیاد هم پیچیده نیست. در افغانستانی که نفس مشارکت سیاسی شهروندان در تعیین امور زندگی سیاسی‌شان امری بنیادین نبوده و نیست و تجربه تاریخ معاصر در انتقال قدرت سیاسی، همواره خونین و خشونت‌بار بوده، حالا استقرار نظام مردم سالار، در بستر نظام فرهنگی مرد سالار، در بهترین حالت یعنی مردانی که در راس مناسبات قدرت، برای مطالبات و نیازهای مردانی دیگر در جامعه رقابت می‌کنند و برای دست‌یابی به قدرت مشروع، جلب حمایت و اعتماد مخاطبان و شهروندان مرد را کافی می‌دانند و بس.
شعارهایی چون : "مردها را قول است" و یا "آن مرد با چراغ می‌آید" تنها نمونه‌ای از ده‌ها مورد شعارهای مردمحور این دور انتخابات ریاست جمهوری افغانستان است.
با فهم ریشه‌های فرهنگ مسلط مردانه و بازتاب بی‌چون و چرای این عناصر ارزشی فرهنگ عمومی بر فرهنگ سیاسی، غیبت و خلاء حضور همسران یا بانوان اول حکومت منتخب آینده نیز قابل درک و پیش‌بینی بود.
نظام ارزشی جامعه سنتی، جایی در گوشه دنجی از حوزه زندگی خصوصی برای زن باز کرده که الزاما نیاز به حضور در حوزه عمومی و زندگی اجتماعی را نمی‌طلبد.
غیبتی گنگ که دوازده سال است از زینت کرزی، بانوی اول درحکومت معاصر شروع شد و تا حال و فعالیت‌های سیاسی نامزدان این دور انتخابات ریاست جمهوری ادامه دارد و ادامه خواهد داشت.
براساس آمار منتشر شده از سوی کمیسیون انتخابات، بیش از هشت میلیون زن واجد شرایط انتخاب و رای‌دهی هستند.
اما با ارزیابی تب و تاب انتخابات و پیکارهای انتخاباتی و پیگیری اوضاع، آنچه روشن می‌شود این است که در خط و مشی شفاهی سیاست‌پیشگان مرد، جایی برای مطالبات زنان و راه‌کارهای عملی رفع مشکلات آنها نیست.
با این اوصاف من دست کم در سال‌های آینده نیز افق روشنی برای زنان و فعالان واقعی زن در افغانستان نمی‌بینم.
در غیاب برنامه‌های عملی و واقع‌گرایانه برای بهبود وضعیت زنان، در نبود اراده سیاسی برای تحقق مطالبات بر حق زنان ، در ادامه حضور کمی فعالان و مسئولان زن، در فعالیت رو به رشد حلقات و جریان‌های تندرو و ضد زن و در غیبت کبرای همسران رهبران مرد!
و می‌دانم قرار نیست در این اتنخابات هم معجزهای رخ دهد، مگر با مشارکت گسترده و بسیج و افزایش اهرم‌های فشار نیروی اجتماعی زنان برای سمت و سو دادن سکان سیاست مردانه افغانستان!