ariana

ariana

Monday, April 7, 2014

:زنان درگرداب تمدن و تدیُّن

نویسنده : عزیز یاسین
درلابه لای سطور زیرین پیرامون علل و انگیزه هایی که باعث فرودستی و بی حقوقی زن در طول تاریخ شده است به گونه یی بسیارفشرده به تحقیق و جست و جو پرداخته راههای برون رفت از این آفت اجتماعی را که چون زخمی ناسور دارد
 
 نیمی از بشریت را می آزارد موردبررسی قرار میدهیم. و از آنجا که دائرۀ این بحث بسیار وسیع و گسترده است تلاش به خرج خواهیم داد تا بحر را در کوزه گنجانیده از پرداختن به جزئیات پرهیزنماییم.
در این زمینه پیش ازهمه باید گفت که موقعیت اقتصادی زنان و جایگاه آنان در منظومۀ مناسبات تولید و توزیع فرآورده ها ونعمات ما دی جوامع بشری نقش اساسی و تعیین کننده یی درزبردستی و عدل گستری وهمچنان فرودستی و ستمکشی آنان در طول تاریخ داشته است. این نگرش و تبیین در گام نخست در تقابل وتضاد با نگرش عامه پسند و سهل اندیشانه یی قرار دارد که بسیاری از ایدئولوگها وپروفیسورها و اکادیمیسنها ی مداح نظام سرمایه داری نیز آنرا تئوریزه نموده و در لفافه هایی به ظاهر دانشمندانه به خورد مردم میدهند و بر مبنای آن چنان پنداشته میشود که گویا منشأ بی حقوقی زن در جنسیت او نهفته بوده و غیر قابل تغییر و ازلی وابدی میباشد. لذا گفته میشود که زنان موجوداتی ظریف ولطیف و ناتوان و ناآگاه و قابل ترحم اند که بامغزهایی کوچکتر و اندامهایی نا توانتر از مردان خلق شده اند تابرای همیشه در خدمت مردان قرار داشته باشند ، حال اینکه به گواهی تاریخ تکامل بشر در روی زمین ، منشأ اصلی وواقعی سیادت و مدیریت زنان و نیزبی حقوقی ، نابرابری و فرودستی آنان در ویژه گی های بیولوژیکی شان نه بلکه در چگونه گی کارها ، وظائف و مکلفیتهایی است که جامعه در چارچوب مناسبات اجتماعی خویش به ایشان محول مینماید.هر گاه به مشاهدۀ ظواهرو لایه های سطحی و برونی پدیدها بسنده نکرده اندکی ژرفتر بنگریم خواهیم دید که ؛ شرائط ، گونه ها وهنجارهای تولیدی بوده است که در طول تاریخ زنان را نخست در جایگاه اداره کننده گان امور جامعه قرارداده وسپس تحت انقیاد خویش در آورده و تدریجا در وضعیتی قرار داده است که نتیجه اش همین بی حقوقی و فرودستی و وابسته گی و منت پذیری وناتوانی یی است که از چند هزار سال بدینسو شکل گرفته وکما کان إدامه داشته و نیمی از پیکرۀ اجتماع بشری را می آزارد.با یک نگاه اجمالی به نظامها و مراحل تاریخی گذشته در خواهیم یافت که در هریک از این نظامها وضعیت زنان با روابط و مناسبات تولیدی ویژۀ همان نظام در مطابقت و همخوانی قرار داشته است. به گونۀ مثال ، در دوران کمون اولیه که به گواهی آثار باستانی به جا مانده از آن دوران ، ده ها هزار سال را در بر گرفته است ، زنان چیزی از برده گی جنسیتی ، بی حقوقی و یا ستم نمیدانسته اند. دراین زمینه فریدریک انگلس با تکیه بر ملاحظات و چشم دیدهای « آرتور رایت » مبلغ مذهبی که سالهای درازی را در میان قبائل سر خ پوست ایرو کویی امریکا سپری کرده است ، در فصل دوم کتاب شهیر خویش « منشأ خانواده مالکیت خصوصی و دولت » مینویسد : « ... اینکه زن در آغازِ جامعه بردۀ مرد بود ، یکی از مزخرفترین تصوراتی است که از عهد روشنگری قرن هجدهم به ما رسیده است . زنان در میان تمام وحشی ها وتمام بربر ها – در مرحلۀ پایینی ومیانی وحتی قسما در مرحلۀ بالایینه تنها موقعیت مستقل بلکه موقعیتی بسیار محترم داشتند.» پس میتوان حکم نمود که انسانهای اولیه هرچند از نظر رفاه و تنعم نسبت به انسانهای کنونی در یک سطح بسیار نازل و پایین قرارداشتند مگر از نگاه روابط و مناسبات اجتماعی و جنسیتی به مراتب آزادتر ، دمکرات ترو متساوی الحقوق تر از ما بوده اند. این وضعیت دهها هزار سال دوام داشته است تا آنکه با تکا مل تدریجی بشر که ایجاد و گسترش مالکیت خصوصی بروسائل تولید وجاگزیینی نظام پدر سالاری به جای مادر تباری و زن سالاری و پیدایش و گسترش ادیان مردسالار وخدایان و نیمه خدایان زمینی و آسمانی مردانه به مثابۀ مدافعان فرهنگی و اخلاقی نظام برده داری و مقدس جلوه دهنده گان مالکیت خصوصی با وعده های ابلهانۀ دادرسی مظلومان درناکجا آبادی به نام محکمۀ عدل خداوندی در زنده گانی پس از مرگ را به همراه خویش داشته است ، وضعیت یاد شده نیز تدریجا دستخوش تغییر و دگرگونی شده و جایش را به نابرابری میان انسانها واستثمار انسان از انسان و موازی به آن نابرابری میان زن و مرد وتحمیل بی حقوقی بالای زنان و مبدل شدن آنان به برده های جنسی مردان سپرده است که تا همین اکنون إدامه دارد. نکتۀ در خور توجه اینکه بشر با این جهش و خیزش از مرحلۀ توحش وبربریت به مرحلۀ تمدن پانهاده است که به حق میتوان آنر بزرگترین انقلابی پنداشت که تاکنون در زنده گانی نسل بشر رخ داده است. شاید برخی از خواننده گان عزیزمان با خود بگویند : به به ، چه انقلاب سعاد ت آفرینی !... اما تا دیر نشده باید خاطر نشان ساخت که این انقلاب در پهلوی ناگزیری وقوعش برای اکثریت عظیمی از انسانها و به ویژه زنان و کودکان سعادت بار نه بلکه تعاست بار و بد روزی آفرین ترین روی دادی نیز بوده است که تا آن زمان از سر گذرانده بوده اند. بسیاری از دانشمندان و پژوهشگران را عقیده بر آن است که این انقلاب و جهش بزرگ چیزی در حدود شش ویا هفت هزار سال پیش رخ داده است ، ولی ما با تساهل فرض را بر آن میگیریم که این مرز درحدود ده هزار سال قبل در هم شکسته است و بشریت آنرا " پیروزمندانه " در نوردیده و به قلمرو مدنیت پانهاده است. حال با در نظر داشت اینکه بروفق داده های دانش باستان شناسی ، بشر از حدود یک ملیون سال بدینسو توانایی ایستادن روی دوپا را کسب و به مثابۀ انسان در روی زمین عرض اندام نموده است ، این دههزار سالی که مرحلۀ انسانیت متمدن و مرد سالار را تشکیل میدهد در مقایسه با کل عمر انسان در روی زمین برهۀ بس کوتاهی بیش به حساب نمی آید. لذا با قاطعیت تمام میتوان گفت که انسانها و به یژه زنان نودو نه در صد از تاریخ تا کنونی خویش را درعدالت و برابری که ره آورد کمونیسم اولیه و نظام زن تباری بوده است می زیسته اند و تنها یک در صد آنرا که همین کمتر از ده هزار سال اخیر باشد ، در چنبرۀ اسارت و برده گی مرد به سر برده اند. مگر باید خاطر نشان ساخت که فرآیند حرکت بشر از آغازین روزهای زنده گانی انسانی اش و گذار از مرحلۀ بربریت به مرحلۀ تمدن و پشت سر گذاشتن فازهای مختلف مدنیت تا رسیدن به فاز امروزی و کنونی آن و گام نهادن به مراحل نوین آینده تا رسیدن به مرحلۀ نهایی که همان آزادی کامل و اختیار مطلق و برابری کامل زن و مرد باشد ، همانند سائر روندها و فرآیندهای اجتماعی همواره متناقض ، دو پهلو و فریبنده بوده و عناصری را در خود میپرود که میتوان آنرابه گونۀ زیرین برشمرد :
1 –
الزامی و ناگزیر بودن گام برداشتن با آن و پیمودن آن تا رسیدن به سرمنزل مقصود.
2 –
تلاش وتقلای مذبوحانه ودر بسا موارد وددمنشانۀ زورمندان وصاحبان قدرت و مالکان وسائل تولید و حامیان مقدس آنان (مبلغین و بیضه داران دین ومذهب ) در جهت جلوگیری از پیشرفت این روند و بهره گیری هر چه بیشتر از نیروی کار و تداوم برده گی مزدی و از خود بیگانه گی انسانها و ازلی و ابدی جلوه دادن وضعیت موجود...
3 -
مبارزه و جانفشانی آزادیخواهان و برابری طلبان جهان به خاطرتأمین منافع ومطالبات آنی ، تاکتیکی و دموکراتیک اقشار ولایه های محروم و ستمکش جامعه و تحقق بخشیدن به آرمانهای والای انسان و انسانیت و تسریع روند رسیدن به قلمرو آزادی و برابری کامل و تخفیف دردهای زایمان نظم نوین که به جز سوسیالیسم کارگری چیز دیگری بوده نمیتواند.از دیدگاه دانش جامعه شناسی در کشورهای پیرامونی سرمایه¬ داری، افراد و سیاست¬مداران به طور معمول از مسیر قدرت به ثروت می¬رسند. چنانکه در افغانستان نمونه¬ی بارز این مدعاهمین دولتمردان چپاولگربوده میتوانند که تا یکی دودهه پیش آهی به درگاهی نداشتند وامروز شکر خدا را به جا می آورند که برایشان ملیونهادالر و دهها عمارت بلند منزل و ویلا های مفشن در دبی و هندوستان و ترکیه و تاجکستان واروپا وامریکا عنایت فرموده است. و اما در کشورهای پیشرفتۀ سرمایه داری برعکس افراد وسیاستمداران از و موضع ثروت به قدرت میرسند که مصارف و هزینه های نجومی پیکارهای انتخاباتی ایالات متحدۀ امریکا و فرانسه وایتالیا و آلمان وغیره شاهد این مدعاست.صرف نظر از اینکه طبقۀ بورژوازی ازچه مسیری به ثروت وقدرت وسلطۀ طبقاتی ( دولت ) دست مییابد ، واقعیت این است که مالک واختیار دار وسایل تولید بوده واز همین طریق دو عنصر اصلی قدرت و ثروت را نیز هم زمان تحت کنترل خود دارد . وناگفته پیداست که در همۀ کشورهای سرمایه¬داری اصلی و پیرامونی اکثریت وسائل تولید و بیشترین ثروت جهان در اختیار مردان قرار دارد ؛ لذا میتوان گفت که شیوۀ تولید سرمایه¬داری، اساساً متکی به روابط اجتماعی مردسالارانه است، و کوتاه سخن اینکه سرمایه¬داری از جنس مرد است و زنان در آن نقش مؤثر وتعیین کننده¬ یی ندارند. درنظام سرمایه داری که بر پاشنۀ ما لکیت خصوصی بر وسائل تولید و کار مزدی وتعمیم از خود بیگانه گی انسان در قالب دین و مذهب میچرخد ، زنان شاغل و خانه¬دار، هرچند عملاً عهده داردو شغل هستند، اما فقط به خاطر یک شغل - کار در بیرون خانه - مزد دریافت مینمایند و کارهای درون خانه را مفت ومجانی انجام میدهند . دختران جوان و زنان طلاق شده و مجرد سر نوشتی بد تر از زنان شوهردار در انتظارشان است، آنان نه تنها به ندرت میتوانندکار و وظیفه یی برای خود پیدا نمایند بلکه در بسا موارد کرنش و تمکین در برابر خواستهای جنسی و شهوانی کارفرما به مثابۀ پیش شرط توظیف آنان مطرح میشود و درطول دوران اجرای وظیفه نیز مورد انواع واقسام آزار و اذیت وسلب حقوق و امتیازات قرار میگیرند. همچنان زنان و دخترانیکه از نزد شوهران و پدران و برادران خود فرار مینمایند، طعمۀ جنسی ملائم و سهل الهضم و آمادۀ إرضای امیال و خواهشات شهوانی مقامات امنیتی بوده و با فرار خویش به إصطلاح از زیر چَکک به زیر ناودان پناه میبرند !.. در این رابطه قابل یاد آوریست که عبدا لله محمد الداوود نویسنده و دعوتگر شهیر عربستان سعودی برای هزاران تن از هواداران خود درصفحۀ تویتر خویش کسانی را که دختران و یا زنان خود را إجازه میدهند تا در اماکن و دوائر مختلط با مردان کار کنند « دیوث » خطاب کرده است که با مراجعه به لینک زیرین میتوان بسیاری ازچرند پراگنی های دیگراو را نیز به خوانش گرفت .https://twitter.com/aldawoood1
دوتن از جوانان بیدارمان به نامهای آرزو نوبهار ومختار پدرام فلم مستند کوتاهی را تحت عنوان « زنی درخیابان » تهیئه وبه نشر سپرده اند که پرده از گندیده گی و تعفن فرهنگ مردسالار ودین مدار افغانستان برداشته و نشان میدهد که مردهای مسلمان شهرکابل با زنی که ظاهراً درکنارجاده یی منتظراتوبوس ویا تکسی ویا هم یکی ازاعضای فامیل ویا خویشاوندانش هست تا سوار برموتر(ماشین) خویش آمده واورا بردارد ، به چه شیوه یی برخورد مینمایند. شما میتوانید این فلم را در لینک زیرین مشاهده نمایید:https://www.facebook.com/photo.php?v=644064112306272&set=vb.102219203157435&type=2&theater
در کشورهای مدرن سر مایه داری نیز با اینکه مبارزات فداکارانه وقیامهای حق طلبانۀ زنان دست آوردها وره آورد های درخشانی داشته است ؛ هنوزهم در بسیاری ازموارد زنان از حقوق و امتیازات برابر با مردان بهره مند نبوده و مورد خشونت و آزار و اذیت فزیکی و روانی قرار میگیرند.چنانکه قبلاً نیز اشاره نمودیم ادیان مرد سالار به مثابۀ برادران همزاد و دوقولوی مالکیت خصوصی و در عبا وقبای زیبا و آراسته با موعظه های دلفریب اخلاقی و آرامش بخش و روح نواز و تسلیت دهندۀ خویش به گونه یی غیر مستقیم اما بسیار نیرومند و پر صلابت به داد نظامهای مبتنی بر مالکیت خصوصی ( برده داری – فئودالی – سرمایه داری ) رسیده مالکیت خصوصی را امری مقدس و خدایی قلمداد و زنان را نیز همانند سائر وسائل وابزارهای تولیدی جزئی از مایملک مردان به حساب می آورد و با توجیهات محترمانه و شرافتمندانه و مهربانانه یی نظیر « زن مادراست ، وزن خواهر است ، وزن قابل ترحم است ، و بهشت زیر پای مادران است ... » و توجیهات عوامفریبانۀ دیگری ازاین دست ، آنان را موجوداتی ضعیف وناتوان جازده و با احکامی چون « زنانتان کشتزار های شما هستند وشما اختیار دار آنان هستید و اگرازاطاعت و فرمانبرداری شما سرپیچی نمایند آنانرا لت وکوب نمایید وکتک بزنید ... » و زورگویی های دیگری ازاین قبیل ، استقلالیت و خود ارادیت آنان را به گونه یی سلب و نهب میکند که آنان به جای اعتراض و حق طلبی شکر گزار و ممنون نیز باشند ، حجاب را زینت و شرف و آبرو عزت خود و گذرنامۀ رفتن به بهشت و ملاقات باخدا و اطاعت از خواستهای شوهران خود را موجب رستگاری عقبا و خوشنودی خداوند تلقی نمایند و خوش باشندکه درخانواده یی مسلمان به دینا آمده اند و حجاب پوش و مسلمان شده اند. ادیان وبه خصوص سه دین ابراهیمی ( یهودیت ، مسیحیت و اسلام ) دراین رابطه چنان محیلانه و افسونگرانه برخورد مینمایند که ملیونها انسان " عاقل وبالغ و دانشمند " را به آفت از خود بیگانه گی مبتلا نموده وآنان را وادار مینماید تا از دل وجان باورکنند و بپذیرند که گویا ادیان به زنان ارج مینهند و یارو مددگار و نجات دهندۀ آنان اند و این پندار واهی را با قاطعیت تمام تبلیغ و ترویج نمایند، و تبسم برانگیز تر اینکه زنانی هم در قالبهاو فیگورهایی چون مبلغ دینی و مدافع حقوق زنان در چارچوب قوانین دین و شریعت ...، در همکاری با بنیادهای اهرمنی دینی و یا هم به ابتکار فردی و رضا کارانه در برنامه های تلویزیونهای ماهواره یی با حجابها و چادرهای همرنگ با اندیشه های خویش ویا هم بدون حجاب و چادر وبا سر وصورتی آراسته و مفشن وتحت اسم بی مسمای « فیمینست اسلامی » ظاهر میشوند و دست از دهن برداشته ناشیانه وذ لیلانه از همچو شنعتی خواه به گونه یی مستقیم وبا شطارت و حرارت تمام وخواه به گونه یی خجولانه وغیر مستقیم پشتیبانی میکنند.
ناگفته نباید گذاشت که جنبش کارگری نیز از آفت و بیماری مرد سالاری در امان نبوده وبه همین دلیل و در اغلب موارد به گونه یی غیرعمدی و نا آگاهانه مجال رشد زنان را سلب کرده است. چنانکه در کمیته¬ها و مجامع و اتحادیه¬ها و سندیکاهای کارگری – از آمریکا و انگلستان و فرانسه و آلمان گرفته تا چین وجاپان و روسیه و ایران افغانستان – حضور پررنگ و مؤثر زنان ملموس نیست و زنان در این تشکلات نقش قاطع و تعیین کننده یی ندارند . هرچند زنان کارگر در شرایط و محیط کار همواره نسبت به مردان حساستر و هوشمند¬تر بوده¬اند اما این ویژه¬ گی بارز آنان در بسا موارد از سوی اتحادیه¬ های کارگری - چه رسد به کارفرما - جدی گرفته نشده است. و اما در کشور آفت زده و بلاکشیده یی به نام افغانستان که هیچیک از جوانب زنده گی اجتماعی مرم هنوز شکل عادی ومتعارف به خود نگرفته است طبقۀ کارگر و به خصوص زنان کار گر و زنان در مجموع در تشتت و سر درگمی عمیق و اندوهباری به سرمیبرند و نتوانسته اند به مثابۀ جنبشهای اجتماعی مؤثری به میدان بیایند.
از آنچه تاکنون گفتیم میتوان به این نتیجه رسید که پدیدۀ شوم مرد سالاری و زن ستیزی نه تنها در متن و هیکل همه گانی جوامع مبتنی بر نابرابری اقتصادی و طبقاتی بلکه متأسفانه در تاروپود اتحادیه ها واحزاب و تشکلات کارگری و سوسیالیستی نیز موجود بوده وایجاب مینماید تا علیه آن مبارزۀّ جدی و سازنده یی به راه افتد .
در پایان باید افزود که یگانه راه زدودن و ریشه کن کردن این پدیدۀ ننگین و زشت همانا رشد و کسترش مبارزۀ متشکل ، مستمر و برنامه ریزی شدۀ طبقاتی در جانبداری از منافع و آرمانها ومطالبات کوتاه مدت و دراز مدت طبقۀ دوران ساز و بالقوه نیرومند و متشکل وآینده ساز کارگر میباشد که بایستی همزمان درهمه عرصه های اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی به راه افتیده از تحقق بخشیدن به کوچکترین خواستهای کارگران گرفته تا رسیدن به سوسیالیسم وکمونیسم مارکسی و کارگری را که کارل مارکس آنرا به حق قلمرو آزادی و برابری نسانها میداند در بر گیرد. چنانکه کلارازتکن مدافع فعال وفداکار حقوق زنان ویکی ازطراحان بنیانگذاران هشتم مارچ طی سخنرانی خویش در کنگرۀ انتر ناسیونال دوم در سال 1889 باتأکید روی این حقییقت گفته است : « رهایی زنان به مانند رهایی تمام بشریت تنها بسته گی به آزادی کار از سرمایه دارد. تنها در جامعۀ سوسیالیستی است که زنان کارگر به مثابۀ جزئی از کل طبقۀ کار گر، به طور کامل از حقوق انسانی خود بر خوردار میشوند
خلاصۀ کلام اینکه ،آزادی واقعی زنان در گرو آزادی کل افراد جامعۀ بشری است که به جزدر نظام سوسیالیستی واقعاَ کارگری در هیچ نظام دیگری مُتَصَوَّر و قابل دسترس نیست .
زنده باد سوسیالیسم کارگری!
پایان