ariana

ariana

Friday, March 7, 2014

مذکر و مذهب

راحله یار
نگاه تنگ و سپید «مذکر» و مذهب
هزار حیله تراشید و راه بندم کرد
جناب شیخ به تکفیر های ضد و نقیض
قفس میان حصاری کشید و پندم کرد ...
 
 
 مرا به خوردن خون دلم هدایت داد
فقط به کام نهنگ تو قندِ قندم کرد
تو را به وزن تنت «غیرتی و عاقل» ساخت
مرا به پای تو کوچک کشید زایل ساخت
حمایتی که تو را غافل از خدا کرده
و کودکان مرا را طالب و ملا کرده
هرآنچه داد خدا بود باد و باطل کرد
مرا به چشم سپبد تو خاصه ی دل کرد
و عاشقم که شدی من به خویش لرزیدم
تو از جسارت من٬؟ یا تو از صداقت من؟
من ز بوسه ترسیدم
***
اگر چه تند از این مصرع ها گذر داری!
خدا گواهست که از ماجرا خبر داری!
مرا به «مذهب» مردانه ات فدا کردی
تو راه همسفری را جدا جدا کردی
و تا به جایی که اندیشه انحصاری شد
و هم قد تو یکی دیگر انتحاری شد
***
تمام عمر که آغاز«درس» می کردی
به قلب پاک من ایجاد ترس می کردی
زبان و دست مرا در پی دعا کردی
ولی عنان خودت را عجب رها کردی!!
امامت تو اگر اینچنین ظهور کند ـ
که چشم همسفرت را کبود و کور کند
اشاره کن که مرا زنده زنده گور کند
سعادتیست مرا از تو دور دور کند
. ***
ندای عشق کجایش ندای رو زردیست!
ولی سکوت تو ای مرد همتِ مردیست؟؟
۳۱ ثور ۹۲