ariana

ariana

Wednesday, February 5, 2014

.... هنوز همان خون از همان زخم سی ساله جاریست

منیره یوسف زاده
با پوزش از اندک مردانی که قلبا و عملا مدافع حقوق زن هستند.
اما باید نوشت این حقیقت تلخ را که؛
نیمه های شب بود که  من  مطالعه تاریخ شفاهی زنان افغانستان را به پایان رساندم. با مطالعه این کتاب رعشه بر اندامم احساس کردم چراکه از تصور و باور ما خارج هست وقتی می بینیم که در  ماتمکده ای به نام افغانستان، درد همچون کوه اتشفشان هر لحظه زبانه می کشد
 
 
 و مردم با لبهای خاموش آن را به تماشا نشسته اند، گویی این دردها بخش جداناپذیر از زندگی شان هست
این کتاب از حقایق تلخ در فاصله سالهایي سخن می گوید که یا من در این دنیای خاکی پا نگذاشته بودم و يا  در قامت دختر کوچکی در دنیا و رویای کودکانه ام شناور بودم  و خیال هایم را با مداد رنگه هایم نقاشی می کردم.
حقایق تلخ این کتاب با سالهایي گره می خورند که من کوچه هاي بن بست شهر غربت را برای آموختن درس می پیمودم و هر روز زیر بار سنگین حقارت کلمه" افغانی " هویت گم شده ام را در بیابانهای خیالم جستجو می کردم.
برگ برگ این کتاب روایت گر این واقعیت تلخ است که زنان این سرزمین قبل از اینکه انسان شمرده شوند، وسیله ای برای فروخفتن شهوت حیوانی مردان این سرزمین اند تا اگر زنی در دسترس نباشد، حیوانی را برای ارضای خواهش های خود استفاده کنند. این کتاب می گوید که زنان این سرزمین با دشمنی به نام مرد که ظاهرا هر دو را برای ارامش یکدیگر به هستی رساندند، مواجه اند. مردانی که با لمس کردن زنان درخیابان ها، بیان سخنان رکیک در اماکن عمومی ، تجاوز به بهانه انتقام جویی و تهمت به دلیل دست نیافتن، ارضا می شوند و احساس مردانگی می کنند. نگاه های متجاوز با نخستین دیدار یک زن جوان، روشن می شوند و تا مکاتب، پوهنتون ها، ادارات دولتی و همه جا به دنبال  او قدم بر میدارند تا خاطره ای خوش برای شب هنگام تنهایی هایشان باشد.
اما این قصه زمانی درد ناکتر می شود که در دهه ای به نام دموکراسی و با آنکه ظاهرا مدل لباسها، افکار، انگیزه ها و ارمانهای مردم این سرزمین تغییر کرده و بیشتر سلاح ها به زمین نشسته و قلم جایگزین ان گردیده و همه مدافع حقوق زن شدند اما همان نگاه درد اور نسبت به زنان  به قوت خویش باقی مانده است که در نتیجه بیشتر نکتایی به گردن اویختگان شهر و دریشی پوشانی که در لباس دموکراسی و برابر خواهی در امده اند با روپوش زیبایی از واژه ها و اداهای روشنفکرانه نیات اصلی خویش را پنهان نموده و برابری زن و مرد را در خدمت شهوت خویش ساخته اند و شرایط استخدام زنان را خط و خال و صورت زیبا و انعطاف رفتار آنان می دانند نه فهم و دانش آنان، که برای کسب آن یک عمر سختی های بی شمار را تحمل کرده اند و همین جاست که زمینه سو استفاده های جنسی در دهه دموکراسی و در محیط کار به نوعی دیگر فراهم می شود و با کمال تاسف باز هم  زن تنها یک جنس باقی می ماند.
این کتاب رنجها و زخم های خون آلودی را  به تصویر می کشاند که هنوزهم باقی است و  زمان این را به اثبات رسانیده است که انگار هنوز ارادۀ جمعی شکل نگرفته است تا به این رنجها نقطه پایان بگذارد و بر این زخمها مرهم.  فقدان همین اراده است که این سرزمین  هنوز برای زنان، کشور تابوها است که صحبت کردن، خندیدن، گشتن، کار کردن، لباسهای شیک پوشیدن، سفر رفتن و مصرف کردن، نشانه هایي از انحراف اخلاقی و فاحشگی یک زن تعبیر می گردند.
این کتاب روایتگر داستانهای ناخوانده و ناگفته است که اوج مصایب و ستم سوختگی یک بخشی از جامعه را در اکران می گذارد. اما اوضاع چندان تغییر نکرده است و هنوز همان خون از همان زخم جاری است. انگار کسی به فکر آرامش ذهنی و امنیت روانی زنان نیستند، انگار تجاوز و بريدن  لب و گوش و بینی، جزء غیرت دینی مردان گردیده اند که این گونه حوادث تلخ هیچ قلبی را متاثر نمی سازند. هرچه هست، اما واقعیت تلخ  این است که بسیار اند کسانی که زنان را برده جنسی می خواهند. کم نیستند زنانیکه دیروز بی رحمانه مورد تجاوز قرار گرفته اند، بی رحمانه بر خرمن هستی شان آتش افروخته اند، بی رحمانه با تیغ تجاوز گلوی آرزوهای شان  را بریده شده اند و امروز بار سنگین عوارض روحی و روانی ناشی از این مصیبت ها را با خود حمل می کنند.
اما ايكاش داستان اندوه خونین و ستم سوختگی های زنان اين سرزمين به همين کتاب پایان پذیر باشد و یا نقطه ی پایان برای آن قابل تصور باشد. هنوز صدای زنجیر اسارت زنان گوش خراش است، هنوز سنگسار، مقدس است، هنوز، تجاوز هنجار مسلط است، هنوز بردگی جنسی، فرض دینی است، هنوز سرنوشت زن این سرزمین سرنوشت عایشه، شکیلا ،سحرگل و ستاره است. فاجعه این جا است که تمام خشونت ها علیه زنان با روایات و احادیث از گلوی متولیان دین تقدیس می شود. این راویان احادیث وقتی که در خلوت شهوانی شان فرو می روند، هزار جنایت را مرتکب می شوند اما به وقت رسمی نماز جماعت هزار روایت دینی را تحویل مردم می دهند تا رستگار به حساب آیند. مصیبت زنان ادامه دار  و در هم شکستن شیرازه این خشونت و شهوت مهار ناپذیر آرزوی هر زن این سرزمین است که به آسانی تحقق پذیر نخواهد بود.
و سوال مطرح شده از سوی هر خواننده این کتاب و بیننده این دردها که صد در صد ان می باشد که " این رنج تاریخی تا چه زمانی همراه زنان افغان هست؟" همین گونه بی جواب و در سکوت باقی می ماند و نشان می دهد پلان ملی برای زنان افغان، پلانی دروغین و خیالی است که توانی و اراده ای برای اجرای آن نیست.