ariana

ariana

Monday, February 24, 2014

: پیکرهای پاکی که شانه برشانه رفت

نرگس اعتماد 
کسی چه می داند که در عید نوروز سال ۹۳ چند نفر دیگر از تروریست های خون آشام از زندان های دولت فخیمه رییس جمهور وحدت ملی، مورد عفو کریمانه همایونی قرار خواهند گرفت و به کوه های کنر و نورستان و غزنی، بازخواهند گشت...

ساعت
۴ بامداد دیروز، حدود ۲۰۰ جنگجوی داخلی و خارجی به قرارگاه نیروهای اردوی ملی در ولایت کنر حمله کردند، ۲۱ تن از سربازان را کشتند و ۷ تن دیگر را با خود بردند.
این قرارگاه در منطقه شین‌غش میان ولسوالی‌های ناری و غازی‌آباد در ولایت کنر و در نزدیکی مرز پاکستان واقع است. مسئولیت این قرارگاه تامین امنیت جاده عمومی میان این دو ولسوالی بود.
این منطقه سه نقطه مرزی با پاکستان دارد، کوهستانی و دارای دره‌های پوشیده از جنگلات است. برف و باران موجب محدود شدن قابلیت ترصد و تحرک در آن می‌شود.
شماری از منابع امنیتی گفته ‌اند که آنها برای دو ساعت با مهاجمان جنگیدند و تنها پس از آن کشته و ربوده شدند که مهمات شان به پایان رسید.
مقامات کنر می‌گویند که بلافاصله پس از اطلاع از حمله، نیروهای حمایتی را به محل فرستادند؛ اما نیروهای حمایتی در مسیر رسیدن به آنجا، هدف حمله انتحاری گروهی دیگر از تروریست ها قرار گرفتند و در نتیجه حدود
۴۵ دقیقه معطل شدند.
والی کنر گفته است که احتمالا در این حمله نفوذی‌های طالبان دست داشته‌اند.
این کل روایت فاجعه ای بود که دیروز در کنر روی داد؛ اما این همه ماجرا نیست. عمق فاجعه آنجا آشکار می شود که پای قصه
۲۱ جوان دلیری بنشینیم و ببینم سریالی که پایان تلخ و خونین آن در سحرگاه یک روز زمستانی در غازی آباد کنر رقم خورد، از کجا آغاز شد، چه مسیری را پیمود و چگونه به غازی آباد رسید و آنجا را شهیدآباد کرد.
کل قصه این نیست که
۲۰۰ تروریست طالب بر یک قرارگاه اردوی ملی حمله کردند و ۲۱ نفر را کشتند. قصه زمانی کامل می شود که قوس زندگی ۲۱ انسان در یک نمودار منظم و واقعی ترسیم شود و جایگاه هریک از بستگان در نسبت با این قوس، سنجیده و مشخص شود؛ جایگاه پدر، مادر، خواهران، برادران، همسر، فرزندان و دیگران.
درست در چنین صورتی است که عمق فاجعه آشکار می شود.
۲۱ پیکر پاک امروز شانه بر شانه رفت؛ شانه هایی که سال هاست به حمل این پیکرهای پاک عادت کرده و با آن انس گرفته اند.
حقیقت ماجرا را باید از پدر پیر بامیانی، بغلانی یا بدخشانی پرسید که از این پس تنها با دفتر خاطرات، لباس ها، کفش ها، یادگارها و احیانا فرزندان یتیم پسر فقیدش زندگی می کند، اشک می ریزد، در خود فرو می رود، غصه می خورد و روزی از همین روزها سر بر زانوی غم می نهد و دنیا و تلخی های آن را به بازیگران غدار جنگ و صلح این سرزمین وا می گذارد.
روایت تلخ این رویداد را که رسانه ها و قدرت مسحورکننده این ماشین های فریب ساز قادرند آن را به اندازه ای شگفتی زدایی و عادی نمایی کنند که سرانجام به یک رویداد ساده خبری، تقلیل دهند، باید در ضجه های استخوانسوز
۲۱ مادری جستجو کرد که از این پس، برای پوتین های خونین فرزندان شهید خویش، لالایی خواهند خواند...
مرزبانان سرزمین خون و آتش، نگهبانان و پاسداران مرزهای عزت و امنیت و آزادگی این آب و خاک و سروران دلیری که دیروز به ابدیت پیوستند ادامه همان کاروانی بودند که سال هاست توسط مرگ آفرینان قوم اندیش و قبیله پرست، به آنسوی زندگی رهنمون می شود.
کسی چه می داند که در عید نوروز سال
۹۳ چند نفر دیگر از تروریست های خون آشام از زندان های دولت فخیمه رییس جمهور وحدت ملی، مورد عفو کریمانه همایونی قرار خواهند گرفت و به کوه های کنر و نورستان و غزنی، بازخواهند گشت؛ اما این را همه مردم می دانند که عید پیش رو برای ۲۱ خانواده شهدای رشید و سعید غازی آباد، هیچ پیامی ندارد. شهدا آزاد شده اند؛ اما ده ها نفر دیگر به خاک نشسته و غربت نبودن پسر، برادر و پدر خویش را به عزا و اندوه نشسته اند.
چه کسی شریک این تراژدی مصیب بار خواهد شد؟ هیچکس!
خبرگزاری جمهور