ariana

ariana

Tuesday, January 7, 2014

حکومت بی بند وبار

این عزل را سال پار برای شفیق مرید سروده بودم که در هرات، برخی عالمان دینی مانع اجرای کنسرت او شده بودند.
زجنګ و کشتن و از انتخار، می ترسم
از این حکومت بی بند و بار، می ترسم






« چو پرده دار، به شمشیر می زند همه را» (
۱ )
و من، زفتنه ی این شهسوار می ترسم
زدود نام ابو مسلم از خراسانش
ز بی نشانی بلخ و مزار، می ترسم
چه روزکار سیاهی نصیب ما، شده بود
ز باز ګشتنٍ اڼ روزګار، می تر...سم
فلک چه روزٍ بد و نیک را، نشانم داد
از این عجوزه ی آیینه دار، می ترسم
دلم برای تو میسوزد ای شفیق مرید
زدار بستنٍ تنبور و تار، می ترسم
(
۱ ) این مصرع از حافظ است