ariana

ariana

Thursday, November 28, 2013

"دفترچۀ طلایی" و خیابان خالی

نیلاب موج سلام
دوریس لسینگ تجلیلها را رد میکرد. خوش خدمتی را دوست نداشت و در پاسخ به ستایشها و تجریدها میگفت" من پاره یی از خط فکری یک برهه ام ـ جز زمانم."

نام: دوریس لسینگ
پیشه: نویسندگی
تولد: 22 اکتوبر 1919 کرمانشاه، فارس
درگذشت: 17 نوامبر 2013 لندن، انگلستان
مادر: امیلی ماد تایلر، پرستار
پدر: آلفرد تایلر، کارمند بانک
فرزندان: جن ویزدم، جان ویزدم، پیتر لسینگ
ازدواج: 1939 ـ 1943 با فرانک ویزدم، 1945 ـ 1949 با گاتفرید لسینگ
نایل آیی به جایزۀ ادبی نوبل: اکتبر 2007
برترین رمانها:
ـ علفها آواز میخوانند، 1950
ـ کودکان خشونت، 1951
ـ دفترچۀ طلایی، 1962
ـ رهنمود فرودآیی به دوزخ، 1971
ـ تابستان پیش از تاریکی، 1973
ـ خاطره های یک نجات یافته، 1974
ـ کانپوس در ارگوس، 1979ـ 1983
ـ شکسته [برگرفته از خط فارسی]، 1979
ـ کودک پنجم، 1988
ـ زیر پوست، 1995
ـ گامهایی در سایه، 1997
ـ بن [نام] در دنیا ـ به ادامۀ کودک پنجم، 2000
ـ خواب شیرین، 2002
ـ کودک عشق، 2004
ـ فاصله، 2007
 
امیل آسمان
 
باد نوامبری تا مغز استخوان میدود. فرجامین برگهای خشک را از زمین برمیدارد، میچرخاند و بر سنگفرشهای جادۀ کهنۀ شهر لندن میپرتابد. گادیی از روی برگی میگذرد. از رادیوی قهوه خانۀ سر خیابان صدای گوینده می آید: " برندۀ ادبی جایزۀ نوبل، شمایل جنبش زنان، نویسندۀ گردن فراز ضد اپارتاید، فاشیسم و سرمایه داری ـ دوریس لسینگ در سن نود و چارسالگی چشم از جهان پوشید."
صدای سمهای دو اسپ گادی رفته رفته ناپیدا میشود؛ صدای لسینگ با باد میرقصد که باری به "تلگرام" نشریۀ انگلیسی گفته بود: " شادمان میشوم اگر بمیرم. زیرا ناگزیر نخواهم بود، بخاطر جنگهای افروخته دنیای ما رنج ببرم."
لسینگ آسمان ادبیات داستانی را با بیش از 50 رمان درخشان ستاره باران کرد و سه هفته پس از درگذشت پسرش ـ پیتر لسینگ روانۀ دیار نیستی گشت.
خیابان خالیست. لندن خالیست. سردی نیلگون امیل آسمان شده. مثل اینکه دوریس لسینگ سردی نیلگون باشد.
 
نایل آیی به جایزۀ ادبی نوبل
 
وقتی دوریس لسینگ در سال 2007 جایزۀ ادبی نوبل را دریافت نمود، سالها از چاپ و پخش آثار نابش گذشته بود. در یک سخن این جایزه بایستی بسیار پیشتر به او اهدا میشد. لسینگ با آگاهی یافتن از آن، با لبخند ویژه اظهار نمود:
" جایزۀ نوبل را به کسی که مرده باشد، نمیدهند. به همین خاطر شاید فکر کردند تا ازین دنیا نرفته ام، به منش بدهند."
صحنۀ آگاهی دوریس لسینگ بر نایل آیی جایزۀ ادبی نوبل بار دیگر از سوی یک رسانۀ دیداری پخش میگردد:
دوریس لسینگ 88 ساله پس از خریداری و بازگشت به خانه اش واقع در لندن با سیلی از خبرنگاران و کمره رو به روی میگردد و میپرسد: " کسی را اینجا فلمبرداری میکنید؟"
ژورنالیستان پاسخ میگویند:" فلم شما را میگیریم... خبرها را شنیدید؟"
ـ "نه."
ـ " جایزۀ ادبی نوبل به شما اهدا شده است."
ـ " اوه ... مسیحا..."
معنای تقریبی آن میشود: "آخ...اوه". لسینگ سپس چشمکی به ژورنالیستان زده خونسردانه به سوی تکسی میرود تا پول تکسیران را بپردازد.
 
از کودکی
 
دوریس می تایلر گاهی که آلفرد تایلر ـ پدرش به حیث کارمند بانک در ایران ایفای وظیفه میکرد، چشم به جهان گشود. وظیفۀ بعدی آلفرد تایلر در رودزیای جنوبی (زمبابوی کنونی) ـ مستعمرۀ بریتانیا بود. وقتی جنگ جهانی اول درگرفت، آلفرد تایلر در حالیکه برای ارتش بریتانیا گماشته شده بود، یک پایش را از دست داد و معلول شد. امیل تایلر که پرستار سربازان بود، بار بار به فرزندانش از زندگی مشقتبار و خالی از عشق یاد میکرد.
دوریس در مکتب کاتولیک زمبابوی شامل شد. سپس به لیسۀ دخترانه در شهر هاراری رفت. با چارده سالش بخاطر فقر اقتصادی ناگزیر به ترک مکتب شد و به حیث ندیمه و سپس سکرتر به کار پرداخت.
ازدواج نخست دوریس جوان با فرانک ویزدم، یک دختر و یک پسر ثمر داد. ازدواج دوم او با گاتفرید لسینگ ( مامای گریگور گیزی تیوری پرداز و شخصیت سیاسی آلمانی) ـ پناهجوی کمونیست که با او در یک باشگاه کتابخوانی چپ آشنا شده بود، انجام پذیرفت.
دوریس لسینگ پس از جدایی از گاتفرید لسینگ با پیتر لسینگ ـ پسرش به لندن بازگشت. در بکسش متن کتاب " علفها آواز میخوانند" (در آلمان به نام تراژیدی افریقایی ترجمه، نشر و معروف گردید) را با خود داشت.
 
آثار لسینگ و نظرات دیگران
 
دوریس لسینگ تجلیلها را رد میکرد. خوش خدمتی را دوست نداشت و در پاسخ به ستایشها و تجریدها میگفت" من پاره یی از خط فکری یک برهه ام ـ جز زمانم."
نخستین رمان او ـ "علفها آواز میخوانند" با تاثیر پذیری از تولستوی و داستایوفسکی با تم نفرت از اپارتاید و تحریم سیاست استعماری بریتانیا به نوشت آمد. در این اثر لسینگ با بیان گیرا زیبایی سرزمین افریقا را تصویر میکند و از رنج مردمان زیر استعمار میگوید. "علفها آواز میخوانند" دوریس لسینگ را به صف نخست کشاند و در آن زمان به نام رماننویس افریقایی شهیرش ساخت.
تاثیرگزارترین و کلیدیترین کتاب لسینگ "دفترچه طلایی" ست که در شمار برترین کتابهای دنیا آمده است. در این رمان پنج سوژه هنرمندانه بهم پیوند میخورند. شخصیتهای مرکزی رمان دو زن کمونیست اند. در یک برهۀ آن نشان داده میشود که چگونه مردان متاهل روابط جنسی را با معشوقه شان میپروانند اما زنان با جدایی عشق از رابطۀ جنسی دشواری دارند. لسینگ همچنان تجربه های زنانگیش را در "دفترچۀ طلایی" گنجانده است. منتقدان آنرا با "موجها"ی ویرجینیا وولف مقایسه کرده اند.
در آلمان و فرانسه این کتاب تازه در سال 1978اجازۀ نشر یافت. آن زمانی بود که یک شمار "دفترچۀ طلایی" را بیبل ـ کتاب آسمانی جنبش زنان و شماری دیگر مانیفست جنبش زنان نام نهاده بودند.
این اثر پربار نویسندگان، هنرمندان و منتقدان مرد را به قدر کافی شوراند. چنانچه منتقد نامدار آلمان مارسل رایش رنیسکی شانزده سال پستر ـ پس از نایل آمدن لسینگ به جایزۀ ادبی نوبل برای دست کم گرفتن همو اظهار نمود: "اگر آثارش را هم خوانده باشم، زیر تاثیرم قرار نداده اند."
اما حقیقت اینست که موضع سیاسی و آثار فمینستی لسینگ، مخالفت رایش رنیسکی را نسبت به او برانگیخته بود.
وقتی رمان "فاصله" بیرون داده شد، باربارا مولر خبرنگار روزنامۀ "دنیا" نگاشت: "این اثر چهل سال پس از چاپ "دفترچۀ طلایی" دیگر مردی را نمیشوراند. اما برای جنبش زنان توفان دوم معنا میدهد."
سوژۀ "فاصله" دور دنیای آشتی آمیز زنان میچرخد که با حضور مردان به سوی بدبختیها کشانده میشود.
لسینگ با فرجامین کتابش " آلفرد و امیل" دایرۀ آثار پرگهرش را بست. او در"آلفرد و امیل" نشان میدهد، چگونه و به کدام سوی زندگی مادر و پدرش میتوانست جریان بیابد اگر جنگ جهانی اول روی نداده بود.
زندگی سیاسی و نویسندگی دوریس لسینگ را به سه پاره تقسیم نموده اند:
 
1. سالهای اندیشه ها، آثار و فعالیتهای چپی 1945 ـ 1956
2. سالهای اندیشه ها و آثار روانشناختی 1956 ـ 1996
3. سالهای اندیشه ها و آثار تصوف اسلامی از 1996 تا درگذشت
 
لسینگ از سال 1996 روی اندیشه های تصوفی در پیروی از ادریس شاه ـ نویسنده نامور پرداخت. ادریس شاه از پدر افغان ـ اقبال علی شاه و مادر اسکاتلندی ـ سایره الیزابت لوییز شاه در شمله ـ هند به دنیا آمد و در لندن ـ انگلستان چشم از جهان پوشید. آثار او روی حوزۀ فلسفه و صوفیسم استوار بوده اند.
 
روح سرکش
 
 
دوریس لسینگ در سال 1993 در یک گفت و شنید با مجلۀ آلمانی "اشپیگل" فعالیت بانک جهانی را در بستگی با آنچه در افریقا جریان داشت، به چالش کشید:
" ماموریت و تلاش تان اشتباهست. شما پولهای کلان را در جایی مصرف میکنید که با دیگر روش و پول کمتر میتوان کمک بیشتر رساند. مردمان و مناسبات آنجا را جدی نمیگیرید و درک نمیکنید. در کشورهای جهان سوم بیشتر زنان کارهای پرمشقت را انجام میدهند. شما نقش زنان رافراموش میکنید. زنان کشورهای جهان سوم چهره های تاثیر گزار اند:
توانمند، مثبت اندیش، فعال و خوش برخورد."
قلم لسینگ جذبۀ جادویی داشت و چونان روحش سرکش بود. از بیان لسینگ یک شط زمستانی عبور کرده است با وجود احساسی که برای مردمان ستمکش کشورهای جنوب داشت و در رمانهایش ستیز با اپارتاید، استعمار، فاشیسم، نظام سرمایه داری، مردسالاری ـ نابرابریها بازتابیده اند..
باری گراهام گرین ـ چهرۀ شناخته شدۀ حوزۀ ادبیات گفت: "نگارنده باید تراشی ـ پاره یی از یخ در خویشتن داشته باشد تا بتواند نویسنده شود و این را دوریس لسینگ در خویش دارد."
 
 
اشتادی ـ آلمان، نوامبر 2013
 
 
رویکردها
1.Sie war eine Ikone der Frauenbewegung, die Welt,  18 Nov. 2013-11-20