ariana

ariana

Saturday, July 20, 2013

: هنر وزنده گی

 
 دستګیرنایل
                                  " بخش دوم"
ازهنر و رسالت هنرمند سخن ګفتیم پس بهتر است بحث را در مورد هنر موسیقی، تیاتر و سینما ادامه بدهیم زنده یاد « احمد ظاهر»،الګویی ازنسل جوانِ زمانه ء خود درهنر موسیقی وآواز خوانی بود.
 
 
 
 
 
 
 
او هیچګاه شعر وتصنیف های مبتذل و بد را درآهنګ هایش انتخاب نمیکرد.موسیقی او ترکیبی ازموسیقی مدرن وسُنتی بود،عاشق هنر وعاشق مردم خود بود. و از سفر جاودانی اش به سرای آخرت که بیش از سی سال می ګذرد، هنوزهم طنین صدایش از نهان خانهء دل های پیر وجوان شنیده میشود. هنوزعشق ملکوتی اش به هنر و مردم، عالمګیر تر میشود.بقول حافظ :  
 
 « هرګزنمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق                                                                                                
  ثبت است  بر جریدهء  عالم، دوام   ما»
                                                                                                  
  آری،احمد ظاهر نمُرده است،فقط کالبدش را در دل ګرم خاک ګذاشته اند.امروز از نسل ومعاصران احمدظاهر بیشتر از انګشتان دستان ما مانند فرهاد دریا،شریف غزل،حیدرسلیم،احمد ولی،وحید قاسمی، ګلزمان شاه ولی وچند تن دیګر که سرهای شان به تن شان می ارزد، نمانده اند. و از جوانتر هایی پس از او چون ولی فتح علی خان،نذیر خارا، فرهاد شمس جاوید شریف،فواد رامز،وچند تن دیګر که با موسیقی سنتی کشورما آهنګ میخوانند، دیګران از موسیقی اصیل وسنتی دست شُسته اند.از شمار بانوان هم اګر استاد مهوش ،خانم هنګامه، خانم پرستو و خانم قمرګل و فرشته سما و چند آواز خوان جوان را سواء کنیم،دیګر کسی بنام هنرمند نداریم.( البته این سخنان متوجه نسل دیروز مانند ناشناس و دیګران نیست.) درمیان جوانان وبانوان استعداد هایی هست که در باغستانِ هنر درحال شکفتن وبه ثمر رسیدن اند. امید وارم با روَند مبتذلی که امروز در پيشروی هنر موسیقی ما قرار دارد، آسیب پذیر نشوند. 
                                  
خانهء هنرمندِ محبوب «وحید قاسمی» آباد وعمرش ُپربار و دراز باد که با سفر های خستګی نا پذیرش در ولایات کشور،آهنګ های محلی را جمع آوری کرده تا این ارزش ها به فراموشی سپرده نشوند. با دریغ هرسالی که می ګذرد، یکی یکی از غنیمت ها وارزش های ګذشتهِ موسیقی افغانستان را در داخل وخارج از کشور از دست میدهیم. ساربان، جلیل ځلاند،نصرت پارسا، ظاهر هویدا، استاد هماهنګ، رحیم مهریار و بسیار دیګر که روان شان شاد باد!.آیا از نسل امروز کسی یا کسانی هستند که جای خالی این ارزش ها را پرکنند؟ آیا امید وار میتوان بود که هنر موسیقی افغانستان استاد غلام سرور،استاد محمد عُمر( سلطانِ رُباب)،استاد غلام نبی،استاد هاشم،استاد عبد المجید،شاهین ملنګ نجرابی ودهها نوازنده ء دیګر که طی نیم قرن اخیر خوش درخشیده بودند را دوباره بدست آورد ؟ آیا کوچه ء خرابات و خرا باتیان زنده  دل، سر از ویرانه ها و از پسِ دیوار ها و کنګره های زخمی و درد آلود  کابل بَدَر خواهند آورد  تا  سرود عاشقی را دوباره سَر دهند؟ من که تا سالهای دراز دیګر وتا زمانی که وطن درآتش اِشغال وسِتَم سرمایه داران جهان و مافیای قدرت داخلی میسوزد، این امکان را نمی بیم.                                                                                    
 
 داکتر اسد بدیع که خود یکی ازآواز خوانان مشهور کشور است،درمصاحبه ای با رادیو بی بی سی ګفت که « وضع موسیقی ما خیلی آشفته ودچار بحران است.موسیقی سنتی ما که افتخار و سربلندی ماست،به طاق نسیان ګذاشته شده ومن هیچ نامی بالای موسیقی کنونی ګذاشته نمی توانم ». یک آواز خوان آماتور بنام ( بیژن قندزی ) به تقلید از سیاه پوستان افریقا،آهنګ (رَب) خوانده است.زنده یاد ظاهر هویدا در مصاحبه ای ګفته بود: وقتی هنرمند نتواند درد و آلام خود را به یک قطعه شعر بیان کند، اګر انرا در قطعهء آزاد آهنګ بسازد، بهتر است اما این آواز خوان به زَعمِ خودش خواسته با این آهنګِ (رَب) آهنګ ِمیهنی بخواند وبه اصطلاح « وحدت ملی!» را تمثیل کند.این تصنیف همه چیزاست، بغیر ازاندیشهء وحدت ملی! آهنګ های میهنی ( دا زموژ زیبا وطن )،( وطن، عشق تو افتخارم ) و ( ربابم را بیارید تا بخوانم ) را با میهنی خوانی های جوانان امروز مقایسه نمایید.هرچند که شفیق مُرید، از نسل جوان امروز است. اما خیلی زیبا و دل انګیز سروده است.از جوانترها، این آهنګ و شعراز حبیب قادری که ظاهرن با موسیقی محلی لپسِنګ کرده وبسیار شهرت هم دارد را بشنوید که چه ګلهایی را به آب داده است
 
 
« افتَو بارانَک شده، دلم لرزانَک شده ،      ده پُشتِ کمان رُستم، دختر پنهانک شده   میده میده بمان پای،بجنبانی سراپای، بلرزانی سراپای                                                                               
پرده ء پُشت کلکین،میشه بالا وپایین 
                                                                                                  پشتِ ابرِ پنجره،دختر نِهانک شده »
 
( دِه  در کجا، درخت ها در کجا) این واژه ها از زبان یک هنرمند مکتب خوانده و تحصیلکرده بیرون میشود، نه از حاجی سیف الدین و عالِم شوقی.(وَلی ) یکی دیګر از این قماش هنرمندان است که درمیان جوانان،شنونده زیاد دارد.صرف نظر از موسیقی آڼ،بخوانید که چه تصنیف مبتذل دارد:
 
  « ناز و ادای تُره دَه جان بګیرم دلبر، عشوه و نار تُره دَه جان بګیرم دلبر، بیش از این عشوه نکن، عشوه ګرفتاری داره، دل،جګر خونی داره!!» یکی ازعناصر مهم هنر آواز خوانی ، داشتن صدای دلکش و رساست.مګر ولی و بسیار دیګر متاسفانه از این نعمتِ الهی محروم اند.هفت هشت سال پیش،خانم « وجیهه» آهنګی را ثبت کرده بود که شعرش از داکتر سمیع حامد است و می ګوید:« به مَه دِل مِل، نمانده، حوصَله موصَله، نمانده » این تصنیف، هزار بار پرمعنا تر از این چرند هاست.همین آواز خوان که متعلق به یک نسل پیش از این جوانک هاست،آهنګ های میهنی نابی دارد که میتوان او را یک هنرمند متعهد دانست.تعهد به مردم، تعهد به هنر ونسلهای آینده.وقتی میخواند:
                     
 « میخواهم هرجا که آدم، باشه، دلش بیغم، باشه ای یار
 
 
                                                                       
میخواهم آرزو ها، خوب باشه،

غمها، مغلوب باشه

 در سرنوشت آدم، غیر از خوشبختی نباشه، کاشکی! »

ویا در آهنګ دیګر که میګوید:
« یکی دور ازغم دنیای مردُم     پیامِ بیغمی با هم میفرستد 
کِی، با کِی؟ برادر، با برادر       یکی از پُشت دیوار جدایی                                                                       
 
  پیام جنګ، پیهم میفرستد» این تصنیف ها از ساخته های« امیرجان صبوری» است که خود از آواز خوانان سرشناس ومتعهد و پرورش یافتهء دوران ( جنګِ ګرم ) است.جنګ میان دو سیستم ودوابَر قدرت جهانی که پایګاهش افغانستان است و هنرمند هر روز، شهادت داغ آفرینِ بهترین دوستان ورفیقان خود را با چشم سر می بیند.وسنګینی تلفات جنګ را با تماس حواس خود لمس میکند.لذا تصنیف ها وسروده هایش حِس صلح کردن ودر شرایط صلح زیستن را در دل ها بیدار میکند.اما امروز از امریکا و اروپا هنرمند و آواز خوان دعوت می کنند تا برای میهن و تامین صلح ، آهنګ میهنی بخوانند.و دُهل آشتی و صلح با جنایتکار ترین فرزندان ناخلفِ آدم  و حوا و دشمنان دین و فرهنګ (طالبان) را بنوازند. مګر می شود کسی یا کسانی که دردِ جانکاه جنګ و مصیبت را ندیده و حس نکرده باشد، آهنګی بخواند که احساس درونی اش را منعکس نماید؟ آری، می ایند و میخوانند و شعار می دهند و ریا کاری می کنند و دوباره که به بهشت زمینی خود برګشتند، نه وطن بیاد شان می آید و نه مردم وطن مانند ( سهیلا جان ځلاند ) که نه لباس و کلاهِ شَپویش به زنان وطن ما میماند ونه آهنګ هایش، حس وطنخواهی را در دلها بیدار میکند.                                  
 
اما پيام آن هنرمند وآهنګسازِ جنګزده برای شنونده وخواننده اش روشن است.آرزوی خوشبختی کردن برای مردم ،درصلح وصفا ودر تفاهم باهمی زیستن و دور کردن غبارِ غم ها از روی سینه های درد مند مردم (ببین تفاوت ره، از کجاست تا بکجا ) من فکر میکنم اګر جوانان ما میخواهند مطابق شرایط عصر، موسیقی داشته باشند وآهنګ بخوانند، اګر موسیقی سُنتی وطن را با موسیقی معاصر خلط (مِکس) کنند،عیبش درکجا است؟جاوید شریف آهنګی دارد «  یک قدم پیش،یک قدم پَس، نازنین مَیده بِکُن رقص» هر چند که تصنیف آن کاستی های فراوان دارد مګر موسیقی دلنشینی دارد آهنګ آنهم خیلی خوب است و صدایش هم رسا است که در دل ها نشسته است.هنرمندان محلی دیروزی ما عموما صدای دلکش داشتند. اما سوادِ  کافی نداشتند و این نمی تواند عیب  بزرګی باشد. چون سطحِ  سواد  در جامعه بحیث مجموع، پایین بود. خوبی و دلنشینی مَحلی خوانان افغانستان مانند بازګل بدخشی، دُرمحمد کشمی، ګلزمان، حمید الله چاریکاری و بسیار دیګردر این بود که با موسیقی سُنتی و محلی خود آهنګ می خواندند و انهم چه اشعار دلنشینی.ما هیچګاه از زبان بازګل بدخشی ودُرمحمد کشمی ومانند اینها شعرضعیف نه شنیده ایم.موسیقی « لوګری» که مُبتکرِ ان استاد دُرَی لوګری بود،از دلنشین ترین و شور انګیز ترین موسیقی در افغانستان بود.«هماهنګ»، موسیقی خرابات و محلی را باهم یکی کرد و سالهای دراز بردلها حکومت نمود.اکنون آن سازها و آواز ها درکجاست؟وزارت فرهنګ نیز دست به زیر الاشه نشسته به نِرخ روز، نان میخورد و به دُهل دکانداران دین،می رقصد تعهد و مسولیت پذیری اصلن وجدان های خفتهِ انها را بیدار نکرده است  
                                                                                               
    ازدههء نود به اینسو که متولیان دینی حاکمیت درافغانستان راغصب کردند وبویژه طالبان که نواختن تار و طنبور وساز و سرود و فیلم و سینما ودر بست هنر را (حرام) دانستند، دیګر هنر وهنرمند روز خوشی را ندید.هنر و فرهنګ در دوران حاکمیت حامد کرزی هم بد تر مبتذل و مانند تمام عرصه های زنده ګی،بازاری تر وتجارتی ترګردید موسیقی وآواز خوانی مانند کالای وارداتی و دموکراسی وارداتی به بازارِ مصرف،عرضه شدند وهنر نیز به بازارِمصرف تبدیل شد.بجای آنکه با استفاده از امکانات موجود و آزادی های بدست آمده، راه کمال و شګوفایی را بپيماید،بیمایه تر و از ارزشهای هنری تهی ګردید.شما به برنامه های هنری تلویزیون های کابل واز جمله آریانا ګوش بدهید شرم آور است.     
  تصادفی نیست که تنها هنر و فرهنګ دستخوش بی سر وسامانی و ابتذال ګردیده ، بلکه اقتصاد،سیاست و تمامی عرصه های زنده ګی به بحران و انارشیزم روبرو شده است. لذا در چنین نظامی نباید  انتظار شګو فایی فرهنګ وهنر در داخل کشور را داشت. شبکه تلویزیونی « آریانای » جناب احسان الله بیات تا کنون ( هفت ) جشنواره ی هنرمندان افغان در داخل و خارج از کشور را راه اندازی کرده است.که  قابل قدر و ستایش است.در جشنوارهء هنرمندان در سال ۲۰۱۳ در هند ما دیدیم و شنیدیم که داوَرها، کِی ها بودند و کِی ها، هنرمندان ممتاز شناخته شدند. خیلی افتضاح آمیز وشرم آور بود که در جشنوارهء هند درسال روان، بهترین جایزه راعارف کیهان و صدیق شباب در آهنګ ( اوصنوبر تو چقدر دلم را اوګار کدی) و( ولی) نصیب شدند. و(شبانه مهریار) با بهترین آهنګ و شعرش، سرِ خویش بګرفت و به راه خویش برفت. فرهاد دریا، مردانه در این ګرد همایی شرکت نکرد و با طنز ظریفی ګفت که سال ګذشته من این افتخار را نصیب شدم و حالا میدان را برای جوانان می ګذارم. روشن است که در انتخاب هنر مندان بهتر، ملا حظات قومی، سیاسی، و زبانی تاثیر خودش را داشته است.    
 
 اکثر (کلیپ) هایی را که هنرمندان جوان ما در کشورهای همسایه و اروپا به پیروی از غرب با دختران در حال رقص و پایکوبی میسازند وبه تلویزیون ها برای نشر می سپارند، افزود براینکه از موسیقی سنتی مانند رباب، طبله، دلربا، طنبور، دف وچنګ و سِتار وهارمونیه اثری نیست.با دختر ها آهنګ خواندن و رقص کردن و کلیپ ساختن آنقدر مود شده که حتا جناب (نعیم پوپل) هم در سال هایی که پایش به لب ګور رسیده ،شوق جوانی کرده با یک خانم ایرانی (کلیپ) ساخته است .آهنګ دوګانه خواندن در ګذشته ها هم معمول بود احمد ظاهر و خانم ژیلا، رحیم مهر یار و خانم پرستو،هنګامه و احمد ولی وبسیار دیګر این کار را کرده اند.درهمان هندوستان که موسیقی وهنر،مانند مذهب تقدیس میشود،دوګانه خوانی بوده وهست و معنا و کیفیت خاص خودش را دارد. مګر متاسفانه این بی بند وباری و ابتذال فر هنګی که محصول فرهنګ غربی ونظام سرمایه است، فقط  ګلوی هنر وفرهنګ ما را ګرفته است.