آوای زنان افغانستان

آوای زنان افغانستان

Tuesday, June 12, 2012

برخى شاگردان ليسۀ نسوان چهلستون مسموم شدند



شهرکابل (پژواک،٢٣جوزا
۹۱): شمارى از شاگردان ليسۀ نسوان چهلستون کابل، مسموم شده و جهت تداوى به شفاخانه منتقل گرديدند.
شاگردان ميگويند که اين وضعيت، حوالى ساعت ١١:٣٠ قبل از ظهر امروز(٢٣ جوزا) در مکتب الحاقيۀ نسوان چهلستون به ميان آمد.
بلقيس متعلم صنف دوازدهم ليسۀ نسوان چهلستون، به آژانس خبرى پژواک گفت که يکنوع بوى به مشام شاگردان رسيد و شاگردان و استادان، زمانى که ميخواستند از مکتب خارج شوند، در صنف و راه هاى زينه ضعف ميکردند.
وى افزود که بعداً امبولانس ها رسيد و مسموم شدگان را به شفاخانه ها انتقال دادند.
بسم الله ٤٥ ساله باشندۀ محل گفت که دو دختر او مسموم شده و وى، دخترانش را به هدف تداوى به شفاخانۀ معالجوى نجات در دهن باغ چهلستون، انتقال داده بود.
وى علاوه کرد که اکنون، دخترانش صحت ياب و مرخص شده اند.
نورالله يوسفزى يکتن از داکتران شفاخانۀ خصوصى معالجوى نجات، به پژواک گفت که ١٣ شاگرد مسموم شده، توسط خانواده هاى شان به شفاخانه منتقل گرديده بودند.
وى افزود که سه شاگرد، پس از تداوى مرخص گرديده؛ اما ١٠ شاگرد ديگر هنوز (حوالى ساعت ٣:٠٠ بعد از ظهر) تحت تداوى قرار دارند و حالت صحى شان خوب است.
همچنان داکتر غلام سخى کارگر اوغلو سخنگوى وزارت صحت عامه ميگويد که ١٤ شاگرد اين ليسه، براى تداوى به شفاخانۀ عاجل ابن سينا انتقال گرديدند که بعد از تداوى مرخص شدند.
او علاوه کرد که تا حال علت اين مسموميت معلوم نبوده، اما علايم مسموميت چون دلبدى، سرگنگسى و ضعفيت در نزد شاگردان ديده شده است.
اين درحالى است که ده ها خانواده، قبل از ظهر امروز در مقابل دروازۀ اصلى و الحاقيۀ ليسۀ نسوان چهلستون تجمع نموده و با نگرانى ميخواستند وضعيت دختران خود را معلوم نمايند.
فهيمه يکى از آنان گفت: "مسوولان مکتب، به ما اجازه نمى دادند که داخل مکتب شويم؛ دختران ما را رخصت هم نمى کردند. بالاخره مجبور شدند که شاگردان را يکساعت قبل از وقت معين آن، رخصت نمايند."
از اينکه دسترسى براى اخذ نظر مسوولان ليسۀ چهلستون پيدا نشد، تعداد دقيق شاگردان مسموم شده مشخص نمى باشد.
اما نجيب الله کامران رييس معارف شهر کابل گفت که مسموميت شاگردان ليسۀ چهلستون، واقعيت ندارد.
وى افزود که صرف، يک شاگرد که از خانه به مکتب رفته بود، تکليف و دلبدى داشت؛ وقتى که او را از صنف بيرون کردند، در بين شاگردان شايعه پخش شد که اين شاگرد، مسموم شده است.
به گفتۀ وى، بعداً اين شاگرد رخصت شد و ساير شاگردان به درس خود ادامه دادند.
گفتنى است که وزارت معارف ميگويد که از يک و نيم ماه بدينسو، بيش از ١٢٠٠ شاگرد مکاتب در ولايات تخار، خوست، لوگر و بلخ مسموم گرديده که بيشتر شان مربوط ولايت تخار بودند.
داکتر ثريا دليل وزير صحت عامه، درنشست خبرى هفتۀ گذشته گفت: تحقيقات درمورد مسموميت ها نشان داده است که از گاز و پودرى استفاده شده که به زودى اثر مى کند.
به گفتۀ وى استفراغ، سرچرخى، مشکلات تنفسى، بى هوشى و سردردى، از علايم مواد يادشدۀ سمى مى باشد، که درمجموع نزد همه شاگردان مسموم شده، يکسان ديده شده است.
اما قرار اظهارات وى، شاگردانى که مسموم شده بودند، بعد از تداوى و پس از ٤ الى ٦ ساعت، صحت ياب شده و به خانه هاى خود برگشته اند.
برخى از مسوولان محلى، طالبان مسلح را در اين مسموميت ها دخيل ميدانند؛ اما طالبان هرنوع  دست داشتن در مسموميت متعلمين را رد کرده اند.
www.Voiceofwomenafg.blogspot.com آوای زنان افغانستان

توجه به ممنوعيت قانونى پوشش چهره در اماکن عمومى

سه خانم سعودى به دليل زدن "روبنده" از ورود به فرانسه منع شدند
سه شنبه 12 جون 2012م
دبى- العربيه
سه خانم سعودى که قصد ورود به خاک فرانسه را داشتند، از پا نهادن به خاک اين کشور منع شدند. اين سه نفر حاضر نشدند بُرقع يا روبنده را از چهره بردارند و اين کار را منافى شئونات خود دانستند.
گفتنى است طبق قوانين فرانسه پوشش چهره در اماکن عمومى ممنوع مى باشد و براى زدن روبنده در خيابان و هر مکان عمومى ديگر غرامت تعيين شده است.
يک منبع خبرى مطلع روز سه شنبه 12-6-2012 به خبرگزارى فرانسه (فرانس پرس) گفت: اين سه زن نيمروز دوشنبه 11 ژوئن با خطوط هواپيمايى قطر از فرودگاه دوحه به فرودگاه شارل دوگل آمده بودند. ليکن وقتى از آنها خواسته شد روبنده هايشان را بر دارند، از اين کار در برابر پليس بازرسى فرودگاه خوددارى کردند.
اين گزارش سن زنان مذکور را که به دوحه بازگردانده شدند، روشن نکرده است. اين زنان، طبق قانون جريمه پرداختند.
پليس فرانسه مى تواند تا 150 يورو از متخلفان قانون منع پوشش چهره جريمه دريافت کند. ليکن از اين افراد جريمه کمى دريافت شده است.
طبق گزارش وزارت کشور فرانسه از آوريل 2011 تا آوريل 2012 حدود 300 زن در اين کشور به دليل پوشش چهره جريمه پرداخت کرده اند.
www.Voiceofwomenafg.blogspot.com آوای زنان افغانستان

احتمال هلاکت 71 تن در بغلان



سه شنبه, 12 جون 2012
مقامات افغان می گویند که گفته می شود حدود 71 تن در زیر خرابه ها و آوار یک قریه در شمال افغانستان در نتیجۀ زمین لرزه گیر مانده باشند.
عبدالمجید، والی بغلان به روز سه شنبه گفت که کارمنان با استفاده از بلدوزر ها تلاش می کنند تا اجساد را از زیر مخروبه ها بیرون کنند.
حامد کرزی، رئیس جمهور افغانستان از هماهنگی کابل با بغلان و آمادگی برای کشته شدگان خبر داد.
شدت زمین لرزه بین 5.4 تا 5.7 درجۀ ریکتر خوانده شده است. تا اکنون جسد دو زن از مخروبه ها بیرون شده و والی بغلان می گوید که امکان زنده بودن گیر ماندگان بسیار کم است. voawww.Voiceofwomenafg.blogspot.com آوای زنان افغانستان

احتمال تلف شدن تمامی گیرماندگان ناشی از لغزش کوه در بغلان

دوشنبه ٢٢ جوزا ١٣٩١ ساعت ٢١:٢٢
مقام های محلی در ولایت بغلان می گویند که به دنبال زمین لرزه امروز (دوشنبه 22 جوزا) و لغزش کوه، دو نفر کشته و 18 تن دیگر نیز زخمی شدند.
به گفته این مقام ها، حوالی ساعت 11:00 پیش از چاشت، زمین لرزه ای نسبتاً قدرتمند بخش هایی از ولسوالی برکه ولایت بغلان را به شدت تکان داد.
به  گفته مقام های محلی، به دنبال لغزش قسمتی از یک کوه در این ولسوالی، 22 خانه تخریب شده و ده ها تن از ساکنان آن زیر آوار گیر مانده اند.
محمد نصیر کهزاد رئیس مبارزه با حوادث طبیعی بغلان می گوید که تا کنون (20:30 دوشنبه 22 جوزا) دو جسد و 4 زخمی از زیر آوار بیرون آورده شده و تلاش ها برای نجات سایر گیرماندگان ادامه دارد.
این در حالیست که به گفته مقام های محلی، به دلیل نبود امکانات لازم، برنامه تلاش برای نجات گیرماندگان سرعت لازم را ندارد و کارمندان تیم نجات را با چالش مواجه کرده است.
احتمال تلف شدن گیرماندگان
بسم الله مهدی زاده مدیراجرایی وسرپرست ولسوالی برکه ولایت بغلان به خبرگزاری بخدی گفت: "بر اثر وقوع زمین لرزه درقریه موسوم به هزاره از مربوطات ولسوالی برکه، بیست خانه مسکونی کاملا زیر کوه شده است."
آقای مهدی زاده با اظهار نگرانی از سرنوشت ساکنان این خانه ها گفت که احتمال دارد تمامی ساکنان این قریه، جان باخته باشند.
سرپرست ولسوالی برکه افزود که تیم های امداد رسانی و ماموران پولیس برای نجات گیرماندگان به قریه هزاره رفته اند اما تاکنون رقم دقیقی از تلفات انسانی در دست نیست.
به گفته او یکی از باشندگان محل به نام ملا جان محمد در تماس تلفنی به مسوولان ولسوالی گفته است که تنها یک خانم ازاین زمین لرزه جان سالم به در برده و دیگران زیر سنگ و خاک، گیر مانده اند.
این باشنده محل، از وقوع یک فاجعه انسانی در این منطقه خبر داده است.
سرپرست ولسوالی برکه افزود که تیم های امداد رسانی و ماموران پولیس برای نجات گیرماندگان به قریه هزاره رفته اند اما تاکنون رقم دقیقی از تلفات انسانی در دست نیست.
پیش از این نیز برخی از مناطق ولایت بغلان بر اثر سرازیر شدن سیلاب کشته و زخمی شدند.
به گفته برخی از باشندگان ولایت بغلان کمک های ادارات دولتی در موارد مشابه با تاخیر زیاد به آسیب دیدگان رسیده است.
زکریا ناصری- بغلان
خبرگزاری بخدی
www.Voiceofwomenafg.blogspot.com آوای زنان افغانستان

میگویند: جنرال دوستم مانع آغاز کار استخراج نفت حوزه شمال شده

شورای امنیت ملی افغانستان گفته است که ژنرال دوستم مانع آغاز کار شرکت هایی شده که در داوطلبی استخراج نفت حوزه شمال افغانستان برنده شدند.
آقای فیض الله ذکی سخنگوی جبهه ملی گفته است: هدف اساسی حکومت و رهبری نظام دلسوزی برای حفاظت از ثروت های ملی نبوده، بلکه حفاظت از منافع برخی شرکا و اعضای همسو با خانواده اراکین نظام است که در (این) پروژه شریک می باشند."
افغانستان از نظر جیولوژیکی و موجودیت معادن سر شار دلچسپی های زیادی را برای محقیقین ساینس و دستگاه های سیاسی کشور  های جهان و درد سر هایی را برای ساکنین خود ببار آورده است.
شاه شجاع ،امیر شیر علی خان ،امیر دوست محمد خان ،امیر عبدالرحمان خان ،نادر خان و سایر اولاد ه سرداران پشاوری یعنی سلطان محمد طلایی نامهای شناخته شده از این قماش در تاریخ افغانستان است.
محمد ظاهر پادشاه افغانستان علاقه زیاد به سنگهای قیمتی داشت و روسها بخاطر خوشنود نگاه داشتن او به استخراج آنها پرداخته بودند و همه احجار قیمتی در ارگ شاهی گدام میشدو هیچ کسی به جز شاه و شخصی به نام سید هاشم میرزاد که ارتباط فامیلی با خانواده ی سلطنت داشت ،دسترسی به آنها نداشت.سید هاشم میرزاد تا شاه بود او رییس سروی معادن و جیولوژی بود.
در شرایط کنونی که افغانستان عاری از استقلال سیاسی و فاقد وحدت ملی می باشد،قرار دادن معادن کشور به اختیار بیگانگان و بهره برداری آنها توسط اجانب یک جنایت بشری در حق یک ملت مظلوم و چپاول برهنه و تاراج تمام عیار هستی های این کشور می باشد.آقای کرزی و دارو دسته ی رسوای او نبایدزمینه تاراج ذخایر معدنی کشور را توسط بیگانگان مساعد سازندو بدانند که ذخایر معدنی مال مردم افغانستان است و مردم این کشور از  نیات شوم ایشان خوب اگاه اند.بهره برداری معادن در افغانستان در  شرایط موجود نه تنها به منفعت این کشور نیست بلکه سبب تخریب اراضی زراعتی ،آلوده شدن محیط زیست ،ملوث شدن آبهای جاری و آبهای زیر زمینی ،بوجود آمدن امراض خطرناک چون سرطان ناشی از تراکم بیش از حد در محیط زیست و افزایش جنگ در کشور میشود.در شرایطی که افغانستان فاقد وحدت ملی می باشد اگر دولت رسوا و استفاده جوی آقای کرزی نایل به فروش ذخایر معدنی کشور به بیگانگان گردد ،خون ریزی ،فقر و غربت در کشور چنان اوج خواهد گرفت که در ان نه هوایی ماند که تنفس کرد،نه آبی که نوشیده شود و نه زمینی که در آن زراعت کرد.خون ریزی ،قتل و قتال ، فقر و فاقه، بدبختی و بی عدالتی در آن بحالتی خواهد رسید که دیگر مردم جهان کشور کانگو را فراموش خواهند کرد و افغانستان به یک کانگوی دوم و حتی مدحش تر از آن تبدیل خواهدشد . مردم افغانستان نباید فریب وعده های مزورانه  ُدستگاه فاسد دولت آقای  کرزی را که گویا بهره برداری معادن کشور برای مردم کار میاورد و آرامش زندگی ،بخورند. اگر مردم افغانستان میخواهند  بدانند که سر نوشت ایشان در صورت بهره برداری از ذخایر معدنی کشور توسط خارجی ها چی میشود ،بروند وزندگی کنونی کانگویی ها،موزمبیقی ها و سیرالیونی ها را مطالعه نمایند،آنگاه خود میدانند که این ملت های مظلوم در چه فقر و فاقه و در چه بد بختی و آوارگی تکاندهنده ای قرار دارند که همه ناشی از بهره برداری و تاراج ذخایر معدنی ایشان توسط بیگانگان می باشد.
خون این ملت های بیچاره در این معاملات به اندازه ای ریخته شده است که سیر الیونی ها به معدن الماس خود لقب الماس خون را دادند.Blood Diamond

در مصاحبه ی  با محترم پروفیسور عبدالصبور فروزان سابق استاد دانشکاه کابل و فعلآ پروفیسور بر حال در یکی کالیج های شهر نیوجرسی ایالات متحده امریکا داشتم. موصوف در رابطه به ارزش معادن و نقش آن در اقتصاد آینده ی کشور مفصلآ صحبت نمودند که قسمت از  آن صحبت را در قالب یک مقاله علمی و تحلیلی حضور خواندگان محترم پیش کش میدارم.

سوال:استاد محترم !در رابطه به ارزش های معادن و نقش آن در آیندۀ اقتصاد کشور ما افغانستان  معلومات بدهید.

جواب:فروش معادن کشور خنجری است در سینه ملت

خدا آن کشوری را سروری داد   که تقدیرش بدست خویش بنویشت
بدان ملت سرو  کاری  ندارد       که دهـقانش برای  دیگری  کشت

باز خیانت دیگری انجام شد و معاهدۀ ننگین به ننگینی معاهدۀ دیورند توسط دستگاه بد نام حامد کرزی به امضآ رسید.این بار معدن حاجیگک بامیان را که اساس صنعتی شدن افغانستان را در آینده تشکیل میداد برای کشور هندوستان بفروش رسانیدند و امکانات صنعتی شدن افغانستان را برای ابد از بین بردند.سه سال قبل در یک زدو بند خاینانه دولت حامد کرزی معدن مس عینک لوگر را که یکی از بزرگترین معادن مس در جهان کنونی شناخته میشود بدون ارزیابی مفاد آن برای چینایی ها بفروش رسانید.دراین معامله ننگین وزیرسابق معادن حامد کرزی اقای ابراهیم عادل متهم است که در یک مجلس رشوه ستانی  که بین او و چینایی ها در دوبی منعقد گردید  سی میلیون دالر کمایی نمود. اینکه خود حامد کرزی چه مقدار پولی را در این معامله از چینایی ها اخذ نموده است تا اکنون معلوم نیست.ولی یک مسآله واضح است که قبل از امضا و بفروش رسانیدن این معدن حامد کرزی بصورت سری و بدون اجازه امریکایی ها به چین سفر میکند که حتی سفارت امریکا در کابل از این سفر آگاه نمیشود و اسباب ازردگی مقامات امریکایی را بوجود می آورد.
وقتی ابراهیم عادل رسوا شد حامد کرزی برای جلو گیری از رسوا شدن خودش و دیگران درین معامله او را از سمت وزارت معادن برکنارکرد.
حامد کرزی دستیارانش که بفروش معدن اهن حاجیگک بامیان که یکی از غنی ترین معادن آهن در جهان است (شصت و پنج فیصدآهن)در ماه نوامبر 2011نایل گردید.قبلا یک معدن طلا را در بدخشان برای کمپنی (J.P.Morgan)بفروش رسانیدند و معدن مرمر و رخام هرات را که نذیر ان در تمام کره ارض دیده نشده است به سرمایداری از ایتالیا بفروش رسانیده اند.ایشان در اوایل دسامبر2011با (Jan Kulzyk) جان کلکوچگ یک ثروتمند پولندی در خارج از افغانستان ملاقات نمودند و به موصوف وعده دادند که با او معامله خواهد کردتا یکی از معادن طلا دیگر را در بدخشان برایش بفروش برسانند.
باید خاطر نشان نمود که آقای حامد کرزی چندی قبل پیش از بفروش رسانیدن معدن آهن حاجیگک بامیان به هندوستان سفر نمود.اینکه در این سفر ها چه زد و بند ها و چه معامله و معامله گری های در کار است کس از آن نمیداند، ولی این بر همه واضح است که آقای کرزی در تذویر و معامله گری بی نذیر است.در دسامبر 2011اقای کرزی و دستیارانش در یک معامله عجولانه بخشی از مناطق نفت و گاز خیز افغانستان را در شمال کشور به چینایی ها بفروش رسانیدند.این خبر برای ملت بیچاره ما که در سرماه کشنده زمستان بسر می برند و توان گرم کردن خیمه های توته و پارچه و کلبه های تاریک شان را ندارند ، دل هر انسان را می شکافدکه چپاول گران بی رحم و بی عاطفه در وطن جا گرفته اند نه شهامت دارند و نه بصیرت.
دردناکتر اینکه آقای کرزی و دستیارانش در این اواخر در سخنرانی ای که نموده  و اظهار داشت که او آماده است تا بعد از تاریخ ماه مارچ 2012 زمینه ی بفروش رسانیدن دوحوزه بزرگ دیگر نفت و گاز خیز کشور را در شمال افغانستان مساعد می سازد.اگر این کار عملی گرددافغانستان برای همیش از داشتن انرژی برای تاسیس صنایع محروم خواهد شدو وابستگی کشور برای انرژی نفت و گاز بخارج مسآله دایمی میشود و امکانات تولید صنایع خفیفه که از تصفیۀ نفت و گاز و مشتقات آن بوجود میاید بکلی از بین میرود و هموطنان ما آرزوی را که زمانی از نفت و گاز کشور خود استفاده نمایند و از وابستگی به کشور های دیگر فارغ گردند،باید بکلی از سینه های شان بیرون سازند که در همین مقطع زمان قسمت دیگری از معادن آهن حاجیگک را نیز بفروش میرساند تا آرزوی صنعتی شدن کشور را برای همیش محوه نماید.موجودیت معدن آهن و معدن نفت و گاز در یک کشور اصل اساسی برای صنعتی شدن آن کشور بشمار میرود.افغانستان با از دست دادن این دو اصل دیگر توان صنعتی شدن خود را برای ابد از دست خواهد داد و جای برای تولید و ایجاد صنایع ثقیله و صنایع خفیفه در آن باقی نخواهد ماند.
دولت چین و هندوستان از جمله کشور های اند که وجود فساد اداری در کشور های  که دارای ذخایر غنی معدنی اند و زمامداران ضیف النفس و غیر مردمی در آنها حاکم اند استفاده نموده با دادن رشوه و معامله گری های نا پاک با این زمامداران معادن و ذخایر طبعی انها را در اختیار خود می آورند.یکی از این مثال ها در شرایط کنونی عبارت از معامله گری است که کشور چین با رییس جمهور موزنبیق نمود و معدن مس آن کشور را در اختیار خود در آورد. قرار اطلاعات موثق از منابع بین المللی عاید سالانه این معدن سه بیلیون دالر تخمین شده است که فقط صد میلیون دالر آن درآمد سالانه کشور موزنبیق داردمیشود و متباقی آن به اساس زد وبند که صورت گرفته است بصورت مخفیانه به حساب ریس جمهور موزنبیق می رود که کسی حتی وزیر مالیه آن کشور از آن اگاهی نداشت.این مثال را بخاطر آن آوردم که هموطنان عزیز من بدانند که امکانات چنین زد و بند ها و معامله و معامله گری ها میان رییس جمهور حامد کرزی و دولت چین در فروش معدن مس عینک لوگر صد فیصد موجود است.چون از یک جانب ابراهیم عادل وزیر  معادن وقت او در گرفتن سی میلیون دالر رشوه از چینایی ها متهم شد و از جانب دیگر رییس جمهور حامد کرزی در گرفتن پول از بیگانه گان تشنگی خاصی دارد.چنانکه قبلا موصوف در گرفتن شش میلیون دالر ماهانه از کشور ایران چون دزد با پشتاره با آقای عمرداودزی رییس سابق دفتر حامد کرزی و سفیر فعلی او در پاکستان  در میدان هوایی کابل افشآ  شد.بدا بحال ملتی که رییس جمهورش جیره خوار بیگانگان باشد.
معامله گری های که در فروش معدن افغانستان به خارجیان صورت میگیرد صد فیصد به نقص و زیان کشور و مردم اند. چون این معامله گری ها توسط دولتی صورت میگرد که در فساد اداری مقام دوم را در جهان داشته و به اساس احصاییه که توسط دوکتور مرادیان یکی از کار شناسان امور افغانستان صورت گرفته است شصت و هشت فیصد اعضای کابیه و مقامات بلند رتبه دولت افغانستان حد اقل دارای دو دوسیه اختلاس و رشوه ستانی می باشد.پس هر تصمیمی را که چنین دولت اتخاذ می نماید تصمیم نادرست و عمل خاینانه و به ضد منافع ملی کشور و مردم ما است و پیامد درد ناک و الم انگیز را در آینده ببار خواهد اورد.
استفاده از مواد معدنی کشور توسط بیگانگان نه تنها سود برای مردم و کشور ما ببار نمی اورد ، بلکه سبب بروز فاجعه های بشری و افزایش تشنجات سیاسی و تولد نا راحتی های اجتماعی و پیدایش امراض سرطانی و امراض صعب العلاج الوده شدن اب های زیر زمینی از بین رفتن زمینهای زراعتی ، ملوث شدن خاکهای زراعتی، مسموم شدن حیات ابی در حوزه دریا های کشور می گردد.تفاله های حاصله از استخراج معادن توازن طبعی را در ان مناطق به هم زده سبب بوجود امدن شرایط کم ابی در یک منطقه و تولید خطرات سیلابهای مدهش در مناطق دیگر می گردد.
تجربه نشان داده است که هیچ کشوری در جهان از فروش معادن به بیگانگان به تعالی و ترقی نرسیده است و مردم آنها نتنها منفعتی از ان ندیده اند بلکه بر عکس به بدبختی های الم انگیز فاجعه های و دلخراشی را نصیب شده اندو تنها عده ای محدودی از معامله گران و سود جویان از آن منفعت برده اند.بطور مثال از زمانی که آل سعود امتیازات و بهره برداری نفت و گاز کشور عربی را به کمپنی های بیگانه بفروش رسانیدند چندین دهه  میگزرد ومردم ان هنوز نمی داند که زمین کروی است و شهزاده ی از آل سعود چهل ملیون دالر را برای روز تولدش در فلوریدای امریکا به مصرف می رساند و زنها به جرم رانندگی در آنجا مجازات میشوند.
مثال دیگری از این قماش معدن مس سندک در پاکستان است که سالها از فروش ان به چینایی میگذرد ولی تاثیر اندکی در بهبود زندگی مردم ان محل وارد نکرده و در عوض استخراج این معدن آلودگی های محیطی و امراض صعب العلاج را در انجا ببار اورد و مزارع و باغستانهای ان مردم را از بین برده است.
در کشور نایجیر زمامداران سود جوی آن ذخایر نفت و گاز این کشور را که در دلتای دریای نایجر قرار دارد به خارجیان بفروش رسانیده اند.سالیان درازی از ان گذشته است و تاراج ذخایر نفت و گاز این کشور توسط اجنبی ها قسمت اعظم زمین های زراعتی و ساحات ماهیگیری مردمان آن محل را که برای ایشان آرامش و زندگی ببار می آورد ،تخریب نموده و حاصل زمین خود را از دست داده اند مردم این محل را به فقربی نذیری دچار نموده است.زمانی که مردم محل درک نمودند که بیگانگان ذخایر طبعی شانرا چپاول می نمایندو مزارع شانرا آلوده با فضله های معدنی می کنند،دسته های فدایی را ترتیب دادند وبالای کمپنی های خارجی حمله ور شدند تا پروسه چپاول ذخایر طبیعی شان را مختل سازند.کمپنی های خارجی مذکور بر علاوه قتل و کشتار مردم این محل از استخدام مردم بومی آن خود داری نمودند.تا به این ترتیب ایشان را در مضیقه های اقتصادی قرار دهند و خود حاکمیت مطلق بالای معادن شان داشته باشند.به همین ترتیب سیرالیون از جمله کشور های دیگری است که مردم آن قربانی تاراج ذخایر معدنی شان توسط کمپنی های خارجی گردیده اند اجنبی ها به خاطر تاراج معادن الماس این کشور چنان خونریزی ها و قتل و غارت گری ها را در این کشور انجام داده اند که سیرالیونیها الماس خود را به الماس خون لقب داده اند.
موزنبیق کشور دیگری است که تاراج ذخایر مس و طلای آن مصیبت های دلخراشی را بالای ساکنین آن ببار اورده است و کشمکشهای خونین ،فساد و جنایات تکان دهنده بشری را در ان کشور فروان ساخته است.
در کانگو سالانه به ارزش یک بیلیون دالر طلا استخراج و تاراج میشود که تنها سی و هفت هزار دالر ان در سال به بودیجه ملی این کشوروارد میشود و بقیه آن به کیسه بیگانگان می ریزد.فقر و فاقه به این کشور به حدی است که در روی زمین نظیر ان دیده نمیشودو کمپنی های اجنبی از ریختن خون انسانهای بیگناه و پامال حرمت ایشان باکی نمی نمایند.
با در نظر داشت این تجارب تلخ و تراژیدی های دلخراش در کشور های نامبرده به یقین میتوان گفت که فروش معادن کشور توسط حامد کرزی و همدستان او برای بیگانگان آغاز بدبختی های جدیدی برای مردم افغانستان بوده و کشور را وارد یک مرحله جدید تشنج و خونریزی و فقر و فاقه بیشتر می کشاند.
دولت حامد کرزی با تلاش بی مانند وزارت معادن افغانستان را که کانون پژوهشگر های علمی و مرکز بزرگ تحقیقاتی در کشور بود به وزارت معادن فروشی تبدیل نموده است و باید بدانند که استفاده از ذخایر معدنی کشور زمانی به منفعت وطن و مردم ما تمام می شود که این معادن توسط خود مردم افغانستان استخراج شود و ما مواد معدنی خود را بکشور های دیگر بفروش رسانیم نه معادن خود را. حامد کرزی و تیم همکارش به خطا رفته اند و آنها به عوض مساعد ساختن زمینه های فروش مواد معدنی که عبارت از استخراج آن توسط خود مردم ما است به فروش خود معادن کشور اقدام نموده اند.
تتبع و نگارش:امان معاشر ، خبرنگار آزاد

منابع : استفاده شده :
: اخبار تلویزون طلوع
مصاحبه ی  با محترم پروفیسور عبدالصبور فروزان سابق استاد دانشکاه کابل و فعلآ پروفیسور بر حال در یکی کالیج های شهر نیوجرسی ایالات متحده امریک.ا
نقش معادن افغانستان در تحولات سیاسی کشور

یادی از - ستاره درخشان موسیقی افغانستان - بانو ژیلا

سومین سالگرد درگذشت بانو ژیلا آواز خوان سابقه دار رادیو و تلویزیون کشور

نگارنده : زلمی رزمی
٢٨جون مصادف است با سومین سال درگذشت بانوژیلا آوازخوان سابقه دار رادیو و تلویزیون کشورکه درسال ۲۰۰۹ میلادی درهمین روز در ديار غربت و دور از وطن درایالت ویرجینیای ایالات متحده آمریکا، درگذشت
با نگاهی به کارنامه هنری او ، یاد او را گرامی میداریم و بروانش درود میفرستیم
گفته و نوشته اندنامش (ژیلا) بود که نبوده و نیست اسم واقعی اش( کبرا کبیر)دختر سردار محمد کبیر
و نوهء (سردار محمد یوسف خان پسر سردار امیر دست محمد خان) بود و ما همه بنام هنری اش ژیلا شناخته و می شناسیم
ژیلا موسیقی را با بهره مندی ازراهنمایی های استادخیال و استادجلیل زلاند آموخته و یکی از آوازخوانان پیشگام و صاحب بهترین آواز درمیان زنان
عصرخود بود و آوازخوانی را با صدای گرم وگیرای خود از دوران جوانی ازطریق همکاری با رادیو و سپس تلویزیون کشورآغاز و بیش ازبیست سال آنرا دنبال کرد و نیز کنسرت های موفقی را درداخل وخارج کشور به اجرا درآورد
ژیلا پس ازسالها خدمت در را رادیو وتلویزیون درسال ١٩٨٣به ایالات متحده آمریکا مهاجرشد
و اگرچه طی ٢٢ سال اخیرحیاتش دیگر آوازنخواند و مورد بی مهری و بی توجهی رسانه ها واقع شد اما ژیلا ماحصل نیم قرن تلاش و کوشش و خدمت به هنرموسیقی کشوربود و نیازی به آنها نداشت
بانو ژیلا طی سالهای همکاری اش با رادیو و تلویزیون کشور معروف‌ترین ترانه‌ها را به ثبت و نشر رسانیده که آهنگهای دوگانه
ای تازه گل توزینت گلزارکیستی ، با محمدرفیع آوازخوان شهیرهند
گفتم که میخواهم ترا
ازغمت ای نازنین وغیره با احمدظاهر
و همچنان آهنگهای : روستازاده ء من ـ عاشق ساده ء من
تو امید من تو پناه من
زما د مینی لیوانیه دستا یمه زه
غیبت مه تووبرویم کدی و...و.... و
ازبیادماندنی ترین آهنگهای وی بشمارمیروند
بانو ژیلا نسبت ابتلا بمریضی لاعلاج سرطان سالهای اخیرحیات را بسختی گذشتانده و سرانجام
درسن شصت وپنج سالگی سربه بالین خواب گذاشته دارفانی را وداع گفت
و اینک باکمال تأسف از سه سال بدینسو دیگر درمیان ما نیست
آری! بانوژیلا دیگر نيست، و اما صدا و کارنامه های موسیقی اش درخاطره‌ها در جاي خود مانده و به قوت باقي هست و خواهد ماند
تنها صداست که مي‌ماند

زرمینه، یکی از هزاران مادر رنج دیدهء افغانستان

منیژه دیوه
23.03.1391
به بهانه روز جهانی مادر، خواستم با مادری صحبت کنم و از وی بپرسیم که تعریفش از روز مادر چیست.
زنده گی اش را به تصویر بکشیم و از خواست ها و آرزو هایش بدانم.
به خاطر مصاحبه با زرمینه راه دور و درازی را پیمودم.
موتر در مقابل دروازه ی رنگ و رو رفته یی ایستاد، در آن سو، در حویلی یی بود، که از در و دیوار و خانه هایش به خوبی می توانست فهمید که اقتصاد این خانواده در چه سطحی است، اما این خانه، خانه ی شخصی زرمینه نبود.
وی برای سپری کردن شب و روزش در این خانه 6 هزار افغانی کرایه می پرداخت، در حالی که درامد ماهانه اش بیش از 10 هزار افغانی نبود.
داخل حویلی شدم، اما از زرمینه درکی نبود، به اتاقی رهنمایی شدم، نشستم منتظر تا زرمینه بیاید.
مادر خسته یی داخل اتاق شد، وی زرمینه بود که چادر سفید کلانی پوشیده بود.
زرمینه به سختی به زمین نشست.
اما در لبانش خنده بود و از رفتن من به خانه اش استقبال کرد.
سر صحبت را با وی باز کردم، نخست از عمرش پرسیدم.
هر چند زرمینه گفت، که 50 سال عمر دارد، اما چین و چروک رویش و موهای ماش و برنجش چیز دیگری حکایت می کردند:
« شاید حدود 50 سال داشته باشم، خوب یک زن بیوه هستم، من در یک خانه خرابه زنده گی می کنم، که 6 هزار کرایه اش است.
شوهرم که زنده بود، خوب بود یک زنده گی غریبانه داشتیم، اما وی که مریض شد تمام وسایل خانه ام را فروختم.
یک روز است تیر می کنم، شب است و روز می شود، خودم در زنده گی هیچ روز خوب را ندیده ام، فعلاً به هزاران مریضی گرفتار شده ام.»

زرمینه سه سال پیش شوهرش را از دست داده است.
وی در میان صحبت هایش یکی از خاطره های تلخ مریضی شوهرش را  قصه کرد:
« روزی بود که شوهرم مریض بود، وی را پیش داکتر بردم، پیشم 500 افغانی بود، داکتران گفتند که شوهرت را عاجل به یکی از شفاخانه های خصوصی ببر، اما من پول نداشتم، پیش هیچ کس روی نداشتم که قرض بگیرم، در خانه هم نه آرد داشتم و نه روغن، آن روز برایم یک روز بد بود.»
این مادر دارای 5 دختر و 3 پسر است، تا حال 3 دخترش ازدواج کرده اند.
حالا خانواده زرمینه 6 عضوی است، اما از میان این 6 تن تنها پسر بزرگ زرمینه کار می کند، وی 10 هزار افغانی معاش دارد.
از زرمینه پرسیدم، که چگونه با استفاده از این پول مخارج زنده گی اش را تامین می کند:
« زنده گی را به سختی سپری می کنیم، هیچ دوستی نیست که ما از وی پول قرض نگرفته باشیم، حالا برای ما روی نمانده که از کس قرض بگیریم، قرض های ما روز به روز زیاد شده می رود، حالا هم قرض می گیرم، خدا می داند که روز ما چی می شود.
بالاخره این قرض ها را چگونه می پردازید؟
در همین امیدواری هستم که اگر
خداوند به پسرانم کمک کند، آنان به یک جایی برسند، برای شان کار پیدا شود و قرض ها را بپردازند.»
هر دختر و پسر،  پیش از ازدواج برنامه هایی برای بهبود وضعیت زنده گی مشترک و آینده بهتر خود شان می داشته باشند.
همین موضوع را با زرمینه مطرح کردم:
« وقتی که یک دختر و پسر تازه عروسی می کنند، آروز می داشته باشند که در آینده ما چنین زنده گی یی می سازیم، وقتی شما هم عروسی کردید حتماً چنین آرزو هایی داشتید، چقدر به این آرزو های تان رسیده اید؟
من به 20 فیصد آرزو هایم هم نرسیده ام، حالا که فکر می کنم می گویم زنده گی سابقم خوب بود، حد اقل شوهرم زنده بود، معاش داشت زنده گی ام پیش می رفت.»

منتظر بودم که زرمینه علت مصاحبه مرا با خودش بپرسد، تا من بگویم که به خاطر روز مادر با وی مصاحبه می کنم.
اما زرمینه هیچ اشاره ی به این موضوع نکرد، گویا وی روزی را به نام روز مادر نمی شناخت.
ناگزیر خودم این موضوع را پیش کشیدم، گفتم تعریفش از روز مادر چیست.
متوجه شدم که زرمینه روزی را به نام روز مادر می شناسد، اما با بی اعتنایی گفت:
« مادر یک مقام دارد، مقام بلند دارد، در افغانستان مادری نیست که دلش خوش باشد، به خاطری که تمامی شان رنج دیده اند، خودم خو بیخی رنج زیاد دیده ام، هیچ فکرم به روز مادر نیست، اگر کسی هم روز مادر را بگوید مغزم گیچ شده است، چیزی را نمی دانم که روز مادر چی است و چی نیست.»
زرمینه هم مانند دیگر مادران دردش را از فرزندانش پنهان می کند، اما چهره اش زبان می گشاید و آنچه در دلش است را به فرزندانش بازگو می کند.
این تنها زرمینه نیست که زنده گی اش چنین حکایتی دارد،بلکه مادران بی شماری درافغانستان چنین زنده گی هایی را تجربه کرده اند.
www.Voiceofwomenafg.blogspot.com آوای زنان افغانستان