آوای زنان افغانستان

آوای زنان افغانستان

Sunday, June 10, 2012

گوهر اصیل آدمی چگونه کشف شد و چه پیامد هایی به دنبال خواهد داشت؟

محمد عالم افتخار
         - گفتار سوم -

دو پیش زمینهء تعیین کننده برای کشف و دریافت " گوهر اصیل آدمی"
جوانان منور و آینده ساز وطن!
هم میهنان، همفرهنگان و همنوعان گرامی و گرانقدر!
ما و شما عنقریب (غالباً طئ گفتار پنجم) همه با هم؛ گوهر اصیل آدمی را کشف و آنرا دریافت و لمس خواهیم کرد و در شعاع اعجاز آن؛ که برترین معجزهء آفرینش در زمین میباشد؛ قرار خواهیم گرفت. ولی باید قبلاً حد اقل بررسی ها را داشته باشیم که چنین امری با چه پیش زمینه ها، سوابق و امکاناتی میسر میشود؟
این؛ خود منبعث از مقتضیات (خواسته ها و دستور ها) و تنبهات ( برانگیختن های) گوهر اصیل آدمی است؛ که فرد بشری به مجرد قادر شدن به فکر و اندیشه؛ به پرسش ها در بارهِء پدیده ها و پدیدار های پیرامون روبرو میشود و در حدود امکانات و تسهیلات زمانی – مکانی سعی میکند به پرسش ها پاسخ بیابد.
دو پرسش برای بشر از روز گاران بسیار قدیم تا کنون سخت بزرگ؛ لرزاننده و توأم با دلهره ها و اضطراب های بیکرانه بوده است:
نخست اینکه دنیا و هستی چیست، چگونه پیدایش یافته، به کدام سو میرود، پایانی دارد و پایان آن چگونه خواهد بود؟
دوم اینکه بشر و انسان چیست، چرا محکوم به مرگ است، با سایر جانداران چه فرق دارد؛ با دنیا و پیدا کننده یا پیدا کننده گان آن دارای چه نسبت ها و مناسبات است و یا بائیستی چه نسبت ها و مناسباتی داشته باشد؟
ناگفته پیداست که فرد گرفتار با چنین پرسش هایی؛ به ناگزیر گرفتار مشغلهء فلسفی میشود و بنا بر همین برهان هر فرد بشر؛ به مفهوم عام کلمه ناچار یک فیلسوف است!
چنانکه تاریخ مکتوب، معلوم، مکشوف و مفروض زنده گانی و موجودیت مادی و معنوی بشر(خرد ورز) در روی زمین؛ که برههء زمانی ای  تا 60 هزار سال تخمین میشود؛ نشان میدهد؛ نوع بشر در جهت حل این مسایل عظیم پیشرفت هایی داشته ولی هنوز از رفع و رجوع کامل آنها فرسنگ ها به دور میباشد. اینکه بالاخره بشر بتواند به این پرسش ها پاسخ های کامل و جامع فراهم نماید؛ نیز در هاله های قطور شک و ابهام قرار دارد!
اساساً طرح پرسش های مربوط بدینگونه که ما اینک مقابل خود داریم؛ نه تنها برای بشر اولیه در ده – بیست هزار سال و آنسوتر میسر و ممکن نبود؛ بلکه همین اکنون هم اکثریت افراد بشری؛ بدین صراحت و تشخص و تحدید؛ پرسش های مربوط را مقابل خویش قرار داده نمیتوانند لذا همین پرسش ها نزد آنان بیشتر خصوصیت نگرانی ها و دلهره ها و اوهام رقیق یا غلیظ را دارد و تا سرحد ایستریس ها و بیماری های روانی گسترده بوده و لهذا به عوض آنکه به مفهوم واقعی کلمه؛ کار و تلاش برای حل کردن و پاسخ یافتن به آنها صورت گیرد؛ برای فرار از آنها و انواع خود فریبی  و تخدیر و تحمیق خود و دیگران؛ کوشش و دست و پا زنی (تقلا) میشود.
طرح درست پرسش به معنای نیمهء حل آن است!
*ما امروزه به برکت پیشرفت هاییکه در گسترهء زبان و ادبیات و منطق اندیشنده گی بشری طی زمان های بسیار طولانی و با زحمات و قربانی دادن های بیحد و حصر نیاکان پیشتاز مان حاصل شده قادر به طرح خیلی ها رسای پرسش ها میباشیم؛ 
*و گنجینه های فراوان اندیشه و دست آورد معرفتی مختلف نسل های پیشین؛ کتله های تمدنی مختلف و نوابغ بزرگ را در اختیار داریم؛
*ازهمه مهمتر انبوه متراکم کشفیات در طبیعت، گسترهء حیات و خود جسم و روح بشر را به ارث برده ایم و در یک عصر فوق العاده انقلابی و جوشان و خروشان تولید علم و تکنولوژی به سر می بریم .
بیشترینه نیاکان مان نه تنها در هزاره ها و ده هزاره های دور بلکه در پنجصد – ششصد سال پیش تقریباً از دسترسی به همه این ثروت های معرفتی و علمی محروم بودند و همین اکنون هم 80 تا 90 فیصد نفوس جهان نه فقط در جنگل های استرلیا و آمازون و هند و افریقا... بلکه در قلب اروپا – مثلاً در بالای سر عظیمترین و پیچیده ترین لابراتوار شبیه سازی «بیگ بنگ» - بنا بر جبر ها و ناگزیری ها؛ و یا هم غفلت و تنبلی و بیماری... از کمترین تماس و بهره گیری از آنها برکنار اند و لهذا به ناگزیر مانند انسانهای اولیه و نهایتاً قرون وسطائیان؛ باورها و پندارها و گرفتاریها دارند. 
در هر حال زنده گانی بشری؛ سراسر مسئاله و حل مسئاله میباشد؛ گریز از مسئاله ممکن نیست ولی شاید لطف نیروی کانونی هستی است که بشر میتواند به طرق گوناگون به مسئاله ها «پاسخ» دهد یا در واقع مسئاله ها را ازخود و خویشتن را از مسئاله ها کنار بکشد. ( تا تنازع بقا و ادامهء زنده گی را ـ صرف نظر از کیفیت آن – برای خویش مقدور و میسر بگرداند)
یک تاس آب یا شیرآبی که یک هندو بالای بتی میریزد و سلام و وردی که به 33 کرور بگوان خویش نثار میکند؛ هم نوعی «پاسخ» به مسئاله مبتلا به است و زحمات و ریاضت های شاق نوابغی چون ارشمیدس و اینشتاین ... که آخرین سلول های بدن خویش را هم پی امر مربوط ذوب میکنند، نیز!
به هرحال به عنوان مشت نمونه خروار؛ طی این گفتار دو پیش زمینهء مهم نظری را که برای طرح درست پرسش «گوهر اصیل آدمی چیست و چه میتواند باشد؟» ذهن مان را استقامت می بخشند؛ مورد بررسی قرار میدهیم و این بررسی را با مرور اجمالی بر اکتشافات در گسترهء بیولوژی مولیکولی و ژنتیک (علوم وراثت) در گفتار بعدی پئ خواهیم گرفت.
نظریهء از خود بیگانه گی (الیناسیون):
این نظریه بیشتر به کارل مارکس (آنهم مارکس جوان 26 ساله) مربوط دانسته میشود؛ ولی قدر مسلم این است که مقدمات آن طی اندیشه های سایر نوابغ بشری (از جمله استاد مارکس: هیگل) و حتی قسماً توسط متون مذهبی فراهم شده است .
کارل مارکس عمدتاً آنرا در چوکات ادبیات اقتصاد سیاسی فرموله کرده است.
به نظر کارل مارکس در دست نوشته های سال 1844، از خود بیگانگی انسانی چهار شکل به خود می گیرد:
1- آدمی از فراوردهء کار خود؛ بیگانه میشود.
2- از خود عملیه تولید کردن؛ بیگانه میشود.
3- از طبعیت اجتماعی خودش؛ بیگانه میشود.
4- از همیاران و همکاران خود بیگانه میشود.
مارکس مطرح میکند: "نخست کارگر در سرمایه داری صنعتی شده، از فراورده ی کار خود که چیزی بیگانه با او و خارج از او وجود دارد بیگانه میشود. شئ  ایکه او به آن حیات (و ارزش) بخشیده است با او چیزی چون دشمن و بیگانه رویا روی میگردد."
کارگر هرچه بیشتر تولید می کند ارزش بازدهی مؤلد او کمتر می گردد. به این توضیح که؛ کارگر هرچه کالا را ارزان تر تولید می کند خود به صورت کالایی حتا ارزان تر در می آید. با اینحال مزد کارگر فقط به اندازه ی است که او را برای کار کردن بعدی حفظ می کند.
دیگر آنکه، نظام سرمایه داری انسان را از فعالیت مؤلد او بیگانه می سازد. به این مفهوم که فعالیت او به واسطه یعلاقه ی شخصی یا خلاقیتتعیین نمی شود، بلکه چیزی است که او ناگزیر به انجام دادن آن برای زنده ماندن است.
یعنی - از دید مارکس -«کار او؛ کار اجباری است.» در نتیجه «کارگر؛ خود را خارج از کار خود احساس می کند و در کار خود؛ او خارج از خودش را احساس می کند.» یعنی هر چه بیشتر کار می کند، کمتر انسانی می شود و انسان در واقع شباهتی به ارابه و ماشین پیدا مینماید. اما با تفاوت اینکه، او در خانه مقداری کارکرد های حیوانی چون خوردن، آشامیدن و ارتباط جنسی را احساس می کند.
به باور کارل مارکس، جامعه ی سرمایه داری، کارگر را از
کیفیات ماهوی آدمیت و انسانی بودن بیگانه می سازد. مارکس می گوید، به خلاف حیوانات که تنها برای نیازهای بی واسطه شان فعالیت می کنند، آدمی برای کل نوع بشر نعمت و دانش و فرهنگ و هنر و فن آوری تولید می کند. آدمیان همانند موجوداتی جهانروا، برای اهداف جهانروائی تولید می کنند. اما نظام سرمایه داری کشش انسان را به تولید برای تمامی بشریت، به کار حیوانی، به وسیله ی محض ارضای نیازهای جسمانی شخصی خود فرو می کاهد.
صورت چهارم و آخری از خود بیگانگی، از دید کارل مارکس، «بیگانگی انسان از انسان» است. یعنی همکار او بیگانه ای است که همانند خود او (کارگر)؛ برای فراورده ها یا محصولات کارش، با او رقابت می کند.  درین حال است که، هر دو از «سرشت ذاتی آدمی» به صورت عادی بیگانه می شوند، و معنای واقعی این کار عاطفه کشی میان دو انسان هم نوع است. به معنای «شئ واره» شدن کارگر یعنی جدا شدن او از خویشتن خویش به مثابهء بشر و انسان میباشد.
تا جائیکه اقتصاد سیاسی یا فلسفهء سیاسی ـ البته در کادر عمومی و وسیعش – مطرح باشد؛ دهقان و برده و مزدور جنگی و غیر جنگی و شاگرد کارگاه...همه در معرض همین الیناسیون و از خود بیگانه گی قرار داشته اند و قرار دارند؛ معهذا مارکس؛ در جامعهء مدرن و در مناسبات سرمایه داری؛ حقیقت کیفیتاً متفاوت و حتی متضاد با برهه ها و نظام های پیشین را کشف مینماید و آن تعیین کننده گی پول و «ارزش مبادله» در همه روند های دیگر است .
شرح و بسط و تفهیم این مقولات با اینکه سخت مهم میباشد؛ اینجا زیاد ضروری نیست وانگهی اساساً ما؛ دیگر به موضوعات اقتصاد سیاسی محدود شده نمیتوانیم .
وقتی فرض بر این است که بشر از «کیفیات ماهوی آدمیت» یا از «سرشت ذاتی آدمی» بیگانه و؛ به ابزار مکانیکی یا به حیوان فرو کاسته میشود؛ بائیستی کشف و ثبوت شود که «کیفیات ماهوی آدمیت» یا «سرشت ذاتی آدمی» چه ها استند و از کجا و چه چیزی مبداء میگیرند و منبعث و مشتق میگردند.
بر علاوه نفس «از خود بیگانه شدن» حتی به لحاظ لغوی مسبوق به «با خود یگانه بودن» یعنی تمام و کمال مستقر در «کیفیات ماهوی آدمیت بودن» میباشد. لهذا برای بحث ما مهمتر و مرجحتر این است که قبل «از خود بیگانه شدن»؛ خود حقیقت آدمی را دریابیم.
شاید چنین آدم ایده آل و کامل را در میان کارگران تحت نظام سرمایه داری؛ در میان سرف ها و رعایا در نظام سرواژ و فئودالیته و در میان برده گان در نظام برده داری و در میان لومپن ها و مزدوران جنگی و مستخدمان باند های مافیایی ...نتوان پیدا کرد؛ اما باید بشود میان هنرمندان و فلاسفه  و دانشمندان و مخترعان و مکتشفان و مؤلدان ارزش ها برای «همه بشریت» و برای غایات «جهانروایانه» که ناگزیر به فروش بلا واسطهء نیروی کار و اطاعت از نظامات و قیود بیگانه کنندهء خود نیستند؛ پیدا نمود.
اینک ملاک ها و معیار ها کدام ها خواهند بود که ما به شناخت چنین آدم های
«با خود یگانه» نایل گردیم؟!
ضمناً سزاوار یاد داشت اکید است که نزد کارل مارکس (که خود مارکسیت نبود!) و نزد مارکسیست های واقعی
«با خود یگانه بودن» بشر و آدمی و انسان؛ بیش از گذشته؛ در آینده و در آرمان آگاهانه مهندسی و متحقق شوندهء بشری (کمونیزم) مطرح میباشد که ملهم و مستند بر واقعیت زنده گانی طبیعی و «غیر آگاهانه» مساواتی و اشتراکی ی هزاران سالهء بشریت اولیه میباشد.
لذا مباحث اختصاصی ما پیرامون گوهر اصیل آدمی؛ از همینجا با نبوغ مارکس و فلسفه و معارف مارکسیستی؛ مختصر تفاوت هایی به هم میرساند که بائیستی عزیزان متوجه این نزاکت اسلوبی باشند.
بنابر همین؛ نیازمند آنیم تا محضاً در گسترهء فلسفه هم میخکوب نشویم و به گشاده گی تمامی آفاق عزم و نیروی پرواز و جستجو را در خویش بپروریم . از این متکاست که بائیست به اندیشه یا نظریهء تکان
دهندهء «انسان؛ موجود ناشناخته» هم مکثی داشته باشیم:
انسان؛ موجود ناشناخته:
کتاب «انسان؛ موجود ناشناخته  Homme, cet inconnu» توسط آلکسیس کارل طبیب؛ زیست شناس و فیزیولوژیست فرانسوی برندهِ جایزهء نوبل در 1912؛ نگاشته شده که در سال ۱۹۳۵ منتشر گردید، این کتاب به ۱۹ زبان ترجمه شد و با تیراژ یک میلیون نسخه به کتابی پرفروش در سطح جهان تبدیل گشت.فشردهء معرفی  مجید نصرآبادی از این کتاب:
« ... در آخرین فصل این کتاب موضوع بر سر
«احیای انسانیت» است که در آن «بهسازی نژادی داوطلبانه» نقش نهایی را به عهده دارد. زیرا به عقیدهء الکسیس کارل توسط آن می توان از «ازدیاد انسانهایی با ذهن بیمار و عقب مانده» جلوگیری به عمل آورد.
برای الکسیس کارل سرمایه داری، فاشیسم، سوسیالیسم و کمونیسم جملگی به یک اندازه به «دوره تاریک اندیشی» متعلق بودند. وی در نظر داشت که مردم سالاری (دموکراسی) را با «
زیست سالاری یا biocraite  » جایگزین کند که در آن تواناییهای بدنی، فکری و معنوی انسان ـ «انسان در کلیت خود» ـ دوباره احیا می گردید.
او در این اثر خطاب به همه کسانی که خواهان رهایی از بردگی جزمیات تمدن امروزی و دست یابی به تصوری جدید از پیشرفت آدمی اند سخن می گوید. به عقیده او برای نیل بدین هدف باید علمی عمیق و جامع به نام انسان ایجاد کرد که همه فنون شناخته شده را در خود به کار ببرد و ضرورت بررسی هر تابعی را در روابطی که با کل دارد؛ مدّ نظر قرار دهد.
باید برای مدتی معین حوزه پیشرفت میکانیکی را نادیده گرفت و به معنایی از حدود بهداشت کلاسیک و پزشکی و جنبه های صرفاً مادی زندگی فراتر رفت و به عکس به پدیده هایی پرداخت که معیار های عادی ما به آنها توجه ندارد و احتمالاً می توانند مناطقی را که تا کنون ناشناخته بوده است به روی ما بگشایند. علوم وظایف الاعضا(فیزیولوژی)، پزشکی و بهداشت و جامعه شناسی و تعلیم و تربیت، هر یک انسان را از یکی از جنبه هایش مطالعه کرده و از مطالعه موجودی انسانی در تمامیت پیچیدگی او غفلت ورزیده است و مخصوصاً در تحقیقات خود در باره زیست شناسی انسانی به فعالیت های اخلاقی اهمیت نداده است. تمدن ما تا کنون نتوانسته است محیطی درخور فعالیت های ذهنی ما به وجود آورد، زیرا جامعه جدید فرد را نادیده می گیرد و تنها به نوع آدمی توجه دارد(؟)؛ همین اختلال است که موجب یکنواختی و توقف رشد موجود انسانی شده است. تمدن علمی اکنون باید راهی را که از زمان رنسانس به بعد در پیش گرفته است رها کند و با بازگشت به ملاحظه واقعیت، خود را از توهم ماده گرایی برهاند و درعین حال از فرو افتادن در واکنشی مبتی بر روح گرایی احتراز کند. سخن این است که باید تمامیت شخصیت انسان را به او باز گرداند. برای این منظور باید اصول تمدن مبتنی بر تکنولوژی را به دور افگند و انسان را از جهانی مادی، که نبوغ فیزیکدانان و ستاره شناسان برایش پدید آورده است، آزاد کرد و هماهنگی فعالیت های وظایف الاعضایی و ذهنی اش را به او بازگرداند. اندیشه عمیق نویسنده که گاهی تا اندازه ای از روی سادگی با اصطلاحات برگسونی بیان می شود از این اثر که عمدتاً عامه فهم نوشته شده است و عشق پرشور علمی به آن گرمایی متقاعد کننده می بخشد، به خوبی نمایان است.»گاهی اوقات به نظر می رسد که الکسیس کارل در طرح ساختار این اثر نیم نگاهی به "جمهور" افلاطون داشته است. او در این اثر در باره زنان، شیوه های حکومت رانی، مسائل جنسی، تربیت جوانان، علم الاعضاء و مواردی دیگر که برای طرح ریزی یک ساختار صحیح جامعه انسانی مناسب است، قلم فرسایی می کند.
آلکسیس کارل درباره نشو و نمای جامعه ای سالم می گوید: «هیچ کس نباید با افرادی که نشانه های بیماریهای ارثی دارند، زناشویی کند. تقریبا تمام بدبختیهای آدم ناشی از نقایص ساختمان عفونی و روانی و عوامل ارثی اوست، در حقیقت کسانی که بهره بسیاری از دیوانگی، ضعف عقل و سرطان ارثی به دوش دارند باید از زناشویی خود داری کنند.»
الکسیس کارل نقش زایندگی زنان را مهمترین وظیفه آنان می داند و ترجیح می دهد تا زنان به تعلیم و تربیت فرزندان خود بپردازند تا این که بخواهند شاغل باشند. «زن از جهات زیادی متفاوت از مرد است و ما مجبوریم آنها را آن گونه که هستند بپذیریم، زنان باید به بسط مواهب طبیعی خود در جهت و مسیر سرشت خاص خویش بدون تقلید کورکورانه از مردان بکوشند. وظیفه ایشان در راه تکامل بشریت خیلی بزرگتر از مردهاست. نبایستی برای دختران جوان همان طرز فکر و همان نوع زندگی و تشکیلات فکری و همان هدف و ایده آلی را که برای پسران جوان در نظر می گیریم معمول داریم. متخصصین تعلیم و تربیت باید اختلافات عضوی و روانی جنس مرد و زن و وظایف طبیعی ایشان را در نظر داشته باشند و توجه به این نکته اساسی در بنای آینده تمدن ما حائز کمال اهمیت است ... باید گفت عمل آبستنی و نتایج آن جزء لوازم زندگی زنان در تمام مدت عمر بشمار می آید و کسانی که زنان را از حامله شدن جلوگیری می کنند جریان طبیعی و فعالیت بدن زن را با این ترتیب از کار می اندازند.»چنانکه در متن فوق؛ می بینیم نویسندهء کتاب «انسان؛ موجود ناشناخته» از غفلت و ناتوانی حتی پیشرفته ترین علوم و اندیشه ها تا زمان خودش در مورد «کیفیات ماهوی آدمیت»(به واژهء مارکس)؛ نیرومند ترین انتقاد را میکند و تمدن علمی – تکنولوژیکی معاصر را برای انسانیت مخرب میداند.شاید عصارهء نظرات الکسیس کارل همین است که انسان و انسانیت؛ مخصوصاً تحت شرایط تمدن علمی – صنعتی آنگونه که در نظام سرمایه داری گسترش بی قاعده و لجام گسیخته دارد؛ به عوض آنکه غایت و هدف باشد؛ قربانی است. او با اینکه حیات روستایی را توصیف میکند؛ اما گذشته گرایی و بنیاد گرایی بروز نمیدهد و به نظر می آید که اساساً نگاه به آینده دارد. وانگهی خودِ جملهء «انسان؛ موجود ناشناخته» بیانگر آنست که این موجود که امروز «ناشناخته» است؛ در گذشته و در «دوره تاریک اندیشی» که اصلاً نمیتوانسته است؛ «شناخته شده» باشد.
الکسیس کارل در عین باور هایی بر له نژاد سفید؛ رجحان دادن هایی بر نیایش و عرفان و رد  دربست بسیاری مکتب های فکری- فلسفی؛ نظرات واقعبینانه و طرح های همسو به منافع و آرمانها و سرشت طبیعی بشری دارد که درین کتاب مطرح میکند ولی متأسفانه همه آنها در آخرین تحلیل از مقام بیانیه و موعظه فراتر نمی رود؛ اما در کتاب دیگرش به نام «تفکرات برای زنده گی» کوشش هایی برای شناخت ریشه ای تر موجود بشری و تمایز آن با سایر جانوران مینماید.و در آن به فرمولی دست می یابد که شاید خودش نیز به اهمیت آن واقف نیست؛ ولی این فرمول بسیار اساسی و مهم است:بشر موجودیست که از
«اتوماتیسم غریزی» فرا جهیده و مخیر به اشتباه گردیده است تا از طریق اقدام به اشتباه و غلبه بر اشتباه؛ تکامل نماید!
+++++++++++++++++
از تمام انواع پرسش ها؛ انتقاد ها و نظریات شما درین راستا استقبال میشود.
ایمیل ویژه: برای دریافت سوال و نظر و تبصره:
eftkhar.alem@yahoo.com
مبایل برای تماس مستقیم:
918860054225+




پیشرفت کردن را از پیشرفته ها باید بیاموزیم


به قلم الهه افتخار                    
مقدمه :
ده قرن بشر اروپا زیر استبداد واستثمار پاپ و کلیسا قرار داشته  و این مالکیت  سیاسی به نا م دین و خدا  زیاد دوام نیاورد که در نهایت عشق و ایمان انسان به  پیشرفت و تمدن قویتر و جامع تر گردید  همین تحول باعث گردید تا تسلط های خشکه مقدسان سقوط کند وانسان بسوی جهان شگوفا و متمدن روی اورد.
درک این مسئله تا اندازه ای برای من مشکل بود اما بعد از مطالعه و تحقیق زیاد بلاخره موفق به حل پرسشهای خود گردیدم و اینکه آیا قرون وسطی گودال راکدی ست که بین تمدن  کلاسیک و رنسانس و تمامی میراث های روم و یونان واقع گردیده ؟
موضوع و مقصد:
درواقع قرون وسطی از دنیای باستان اگرچی پایین بوده اما خود زاینده یک تمدن میباشد. همانگونه که پیش از قرون وسطایی ؛ چیزی بنام ملت وجود نداشت . ملت تنها یک بخش از دنیای امروز است که فرایند همین دوره میباشد. در صورت که مردم دنیای غرب در قرن بیستم عمدتاً وارد شهر ها شدند. ولی استحکام و حضور کلیسا در جامعه طئ قرون وسطا  به دلایل چند صورت گرفت:
اولا : اکثر از روحانیون میتوانستند بخوانند و بنویسند در حال که بیرون از کلیسا چند تن محدود خواندن و نوشتن می توانستند همین باعث اقتدار پاپ و کلیسا شد که به نیروِ اجتماعی و فرهنگی جامعه تبدیل گردد.  همچنان به نیروی مولد و مستقل مبدل گردید
دوم : تقریباً در قرن های ششم الی هشتم جامعه قرون وسطا  شاهد سقوط چشمگیری در گسترش هنر، موسیقی ، ادبیات گشت . بخشی از این حقیقت ناشی از فروپاشی اقتصادی و پیامد سقوط امپراتوری روم بود.
کاهش طریق های پول در آوردن به ویژه از راه تجارت  به معانی کاهش ثروتمندان بود که هنرمندان ، موسیقیدانان و نویسندگان در جهان باستان به آنها متکی بودند.
حالا تنها کلیسای غربی برای حمایت از هنر پول داشت .
اما کلیسای روم اینک هنر وادبیات کلاسیک را گناه میدانست لذا سر انجام هنر و نگارش مذهبی را حمایت نمود  و این رفته رفته وسیله فتور فعالیت های خلاقانه شد از این رو با مرگ هر نسل مهارت های مهم منتقل نمی شد  و از دست می رفت. آموزش های پایه ای تر چون خواندن ، نوشتن و حساب کردن نیز در میان اکثر مردم غربی ناپدید شد.
در آن هنگام تمام مسیحیان کاتولیک  بودند و این قرائت مذهبی کانون حیات همه افراد جامعه از فقیرترین دهقان تا شاه و در بارش به شمار می آمد.
کلیسا به هنر مندان و معماران دستمزد می پرداخت تا بنا های یاد بود و جلوه های  با شکوه خداوند را پدید میاوردند .
قرون وسطای اولیه که بیشتر به آشفتگی اجتماعی انجامیده و با سقوط امپراتوری روم پایان یافت - در از دست رفتن فرهنگ یونان و روم نقش داشت و این دوره شاهد پنجصد سال خشونت و نا بسامانی و جنگ و تجاوزگری بود.
تا آنکه الگوی ایده آل فرهنگ نوین آغاز گردید. در این دوره هم حامی اصلی  هنر و آموزش کلیسا بود و برای آنها چوکات تعیین میکرد.
مگر با آنهم آهسته آهسته چیز های که از قرون وسطای پیشین به ارث مانده بود توجه آزاد اندیشان را جلب مینمود . فلاسفه از روش های روم و یونان باستان  برای شنا خت قوانین  طبیعت پیروی میکردند تا معلوم شود در جهان واقعی تا چه حد کاربرد دارد. اینکه  آموزش علم مدرن در انواع  پژوهش و تجارب استوار میباشد از همین پایگاه شروع شد.
سرانجام دفاع از علم تجربی در دوره رونسانس به پیدایش روش علمی انجامید که تا امروز پا برجاست . در طول قرون وسطای پسین نیز کلیسا نه تنها نیروی مستقر جامعه به شمار میامد بلکه از قدرت سیاسی عظیمی بر خوردار بود  چون بسیاری از مناصب حکومتی و غیر کلیسایی یا عرفی را کشیشان و دیگر اعضای روحانیون که سواد خواندن و نوشتن داشتند انجام میدادند . 
در سده نخست قرون وسطای پسین دو حکومت - یکی باقدرت ترین انها انگلستان و دیگرضعیف ترین شان  پادشاهان فرانسه متحدین دیرینه کلیسا بودند . ازاین طریق کلیساها نیروی وابسته به حکومت به حساب میامدند و در تشکیلات اجتماعی نفوذ بیشتر روحانیون توسط مقام های اسقف و سر اسقف تامین میگردیدند ...
امپراتوری مقدس روم در آغاز با دستگاه پاپی فاسد و ضعیف سر و کار داشت که نامزد های مقام پاپی با رشوه ، ارعاب ، شکنجه و قتل به آن راه میافتند  بالاخره به جنبش اصلاحاتی در درون کلیسا اقدام نمود. یکی از اصلاحات عمده کلیسا مربوط به گزینش پاپ ها بود و از آن پس تا قرن یازدهم بسیاری از پاپها و مقامات توسط اشرافیون ایتالیا برگزیده میشد و این اصلاحات ازحمایت امپراتوری مقدس روم برخورداربود.
ولی فراموش نکنیم که در حقیقت حتی در قرون وسطایی تمام اروپاییان مسیحی نبودند .ادیان مختلف چون اسلام و یهودیت موجود بود مگر به علت کم بودن تعداد پیروان آنها نسبت به مسیحیت زیاد تاثیرگذار نبودند.
با اینهم یکی از علت ها و انگیزه های ظهور جنگهای صلیبی را گسترش اسلام در نقاط مختلف اروپا  میتوان حساب کرد؛ جنگ های که زیر نام «جهاد برای خدا» از طرف کلیسای کاتولیک به راه انداخته شد. به بهانه اتحاد مسیحیان ؛ هزاران مرد و زن و کودک در جنگ های صلیبی که از قرن یازده تا سیزدهم ادامه داشت سوق شده و در قتل و قتال اشتراک داده میشدند.
آغاز تحولات بزرگ:
سپس افراد معروف به پروتستان که خواهان اصلاح عمیق کلیسای کاتولیک بودند ؛ قوت گرفته حمایت های عمومی پیدا کردند. آنها راه های جدید را در پیش گرفتند. آنها  دین مسیحت را به اساس کتاب مقدس و زندگی و تعالیم عیسی مسیح طوری بنیاد نهادند که با تعبیر و تفسیر کلیسای جامع و دیگر اعتقادات واعمال دینی رایج تفاوت داشت ؛ این است که بسیاری مردم که از ظلم و زیاده روی هایی کلیسای کاتولیک به جان رسیده بودند ؛ راه صواب و نجات را در پیروی از آئین پروتستانت یافتند.
در واقع هم مسیحیت که برای خوشدلی محرومان و تسلی مظلومان آمده بود مدتی گرفتار چنان عقاید شد که زندگانی را  برای محرومان از هر زمان دیگر تلختر و خونخوارتر ساخته بود.
در همان حال که کلیسای کاتولیک به جامعه قرون وسطا ثبات میبخشید - بسیاری از روحانیان با استفاده ار مقام شان برای خود قدرت سیاسی و موقعیت های شخصی کسب میکردند – همراه  با رشد و توسعهء این مفاسد؛ کلیسا به عوض آن که نیروی سازنده جامعه باشد به عامل مخرب مبدل گردید.
تا پایان دوران رنسانس با افزایش آزادی های مذهبی و تغییرات اجتماعی - جنگ بی رحمانه بین کاتولیک ها و پروتستانت ها به علت تفاوت عقاید جاری بود. 
خلاصه تا پایان قرون وسطایی هم تعداد زیاد مردم اروپا سواد خواندن و نوشتن را نداشتند و از آن گذشته تا شروع قرن شانزدهم اروپایی ها دنیا را مکان محدود با مرکزیت دریایی مدیترانه می پنداشتند.
از آن پس که در یانوردان اروپایی با کشتی آفریقا را دور زدند و به هند و شرق دور دست یافتند و به ادامه دو قاره بزرگ امریکای شمالی و جنوبی را کشف کردند؛ تحولات ذهنی بزرگ و اساسی نزد شان پیدا شد و پخته گردید.  منظرهء گسترش جهان بر اذهان و عقاید و فکر و خیال تاثیرات بسیاری داشت. مردم بار دیگر موقعیت خود را در جهان و در نتیجه رابطهِ خود را با خدا ارزیابی تازه به تازه کردند.
یک نتیجهء عمده و اساسی این تحولات کوتاه شدن دست کلیسا از جریانات سیاسی و علمی و فنی جوامع و دولت ها گردید.
قطب نمای مقناطیسی که کاشفان رنسانسی را به سوی امریکا وآسیا هدایت کرد در قرن دوازدهم اختراع شده بود. و تلاش برای توسعه علوم تجربی چون زمین شناسی و طب و نجوم در این دور شگوفا شد . ستاره شناس آلمانی کپلر بیان داشت که سیارات در مدار بیضوی به گرد خورشید در حرکت میباشند و این برخلاف تصور عامیانه حاکم بود که سیارات و خورشید را به دور زمین در گردش دانسته ؛ زمین را مرکز عالم میدانستند. ساخت تلسکوپ توسط گالیله  نظرات علمی جدید را قوی و قبول شدنی ساخت وهمین بود که انسان به دنیای مدرن گام بر میداشت .
در واقع جهان امروزی از تمایلات سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ،هنری وعلمی اروپای دوران رنسانس سر برآورده . در این زمان یک توجه عقلانی در ایتالیا و بعد در تمام اروپا شکل گرفت و رفته رفته همه موقعیتشان را در دنیای جدید و در حال گسترش  پیدا کرده رفتند ؛ خیلی ها که حقایق نو را با آنچه از مسیحیت اعتقاد داشتد؛ در تضاد می دیدند تصور کردند که مسیحیت از ریشه صحیح خود جدا شده  و در جستجوی متون اصلی انجیل به زبان عبری و یونانی بر آمدند و در اثار مربوط  به مسیحت اولیه به کاوش و تحقیق پرداختند.
تا دوران رنسانس ؛ یک تصور کج و معوج دیگر هم رایج بود و به اساس آن زیادت وسایل آسایش مفهوم پیشرفت را داشت . با ظهور رنسانس و انقلاب صنعتی که ثروت بر اروپا روی آورد؛ ناگزیر جنبه های مصرفی و فیشنی زنده گی برجسته تر هم شد و پیشرفت معنای معیوب خود را حفظ کرد.
به هرحال حقیقت این است که عصر مدرن ؛ در همان قرون وسطایی نطفه بسته بود که در دوره رنسانس شکل گرفته و بارورگردید. رنسانس مسیر تابناک بود به سوی جهان مدرن و برای شکل گیری یک عصر کاملاً متفاوت .
امروز بشر تازه در مسیر هدف های آگاهانه در حرکت است  و برای دستیابی به  قدرت بیشتر علمی و تسلط برای شناخت حقیقت جهان تلاشهای خستگی ناپذیر مینماید.
نتیجه گیری و درس :
یکی از بزرگترین مشکلات در جامعه ما اختلافات نسبت به این تجربه ها و دستاورد های بشری است که اهمیت دنیا شمول دارد و تنها اروپایی بوده نمیتواند. اینها از سیاست ها و اخلاق و ذوق ها و سلیقه های اروپائیان و مخصوصاً حاکمان آنها جداست ؛ مثلیکه تلیفون مبلایل و کمپیوتر و کشتی و طیاره و فابریکه از آنها جداست . در برابر اینها به افکار و عصبیت های طالبانی و امثالش چسپیدن سبب هلاکت و فلاکت است . راه حل یافتن برای اختلافات ذوقی و سلیقه ای و درگیریهایی که مغرضان داخلی و خارجی دامن میزنند؛ توسط یاد گرفتن و تحقیق کردن و به تجربه های ملت های دیگر دقیق شدن میسر میشود و تنها ازطریق آیدیالوژی های خشکه میسر نمیشود.
البته داشتن اختلافات و تفاوت های نظر خود به خود ؛ چیز بد نیست و همه افراد جهان نمیتوانند در همه موارد یک نظر داشته باشند. مگر هر فکر و راه حل را باید بتوان در جهان واقعی ازمایش کرد. با رشد آزادی افکار وعقاید میتوانیم میدان تفاهم را در برابر یکدیگر وسیع سازیم . بر علاوه زمینه های بهتر برای آموزش و پرورش بیشتر مساعد میگردد .
بعد از اینگونه حکایت ها و درس های تاریخ ؛ انسان قادر است تا  درعر صه فراخ جهان نگاه کند و به راز هایی  که ازآن پرده برمیدارد بیشتر متوجه شود؛ نظم عقلانی و کا رایی فکری خود را ترقی بخشد ؛ مگر اینکه در فعل و انفعال و ادراک ذهن کدام مشکل مادر زادی ، مرضی و یا تعصبی داشته باشد.
ذهن سالم بشر نعمت بی نظیر است ؛ سعادت واقعی آن است که ما از این نعمت بی نظیر بهره بگیریم و جمال و بداعت و زایندگی عالم را در آن منعکس بسازیم و پرورش دهیم . البته هدف اینجا فردی به معنای منزوی و خلوتی نیست تاخت و پیشتازی فرهنگی و علمی یک جامعه وابسته به نظام اجتماعی آن هم میباشد و ما هم به استعداد های فردی و هم به توانایی ها و هماهنگی های اجتماعی محتاج هستیم .
 به امید وطن پیشرفته و هموطن پیشرفته.

باهمکاران نو،سازمان همکاری شانگهای به یک نیرویی برای امنیت، انکشاف و ثبات تبدیل میشود


گرفته شده از تارنمای ستاپ ناتو
بر گردان: دکتور جهش

چینا دیلی
8جون 2012

سازمان شانگهای دژَ ِامنیت و ثبات خواهد شد

اشتراک افغانستان و ترکیه ساحه جغرافیائی تحت پوشش سازمان همکاری شانگهای راوسیع ساخته ونفوذ جهانی اش رابیشتر میسازد.....
رهبران وذوات رسمی از چهار کشور ناظردرسازمان همکاری شانگهای ، منگولیا ،ایران،پاکستان و هند وهمچنان ریس جمهور ترکمنستان قربانگلی بردی محمدوف وریس جمهور افغانستان حامدکرزی بیاناتی در میتنگ ایراد نمودند.
سازمان همکاری شانگهای بروز پنجشنبه موقف ناظر را هنگامیکه پرزدنت هوجنتاو اظهارداشت که بلاک قصد دارد تا به دژامنیت وثبات و نیروی محرکه انکشاف اقتصادی منطقوی تبدیل شود،به افغانستان اعطا نمود.
به گفته تحلیلگران - جلسه فعلی سازمان در پیکنگ که شاهد امضای موافقتنامه هایی در بخش امنیت، سیاست و اقتصاد بین اعضای آن میباشد با سمت دهی و دید روشن خود، در تاریخ بلاک خیلی ها با ارزش است.
با اعطای موقف ناظر به افغانستان سازمان همکاری شانگهای گروپ ممالک مانند چین،قزاقستان،قرغزستان،روسیه،تاجکستان و ازبکستان روابط خود رابا مملکت جنگ زده قبل ازخروج نیروهای بیشتر خارجی الی اخیر سال دوهزار و چهارده  تحکیم بخشیدند.
سازمان همچنان گفت که ترکیه یک عضو ناتو منحیث همکار در دیالوگ ، با سریلانکا وبیله روس خواهد پیوست.
   معاون وزیر خارجه چنگ گوپنگ بعد از جلسه گفت که موقف ناظر"همکاری سیاسی،اقتصادی ومدنی رابین سازمان همکاری شانگهای و افغانستان" تقویه خواهد کرد.
به گفته تحلیلگران ثبات در آسیای مرکزی مخصوصا با در نظرداشت آشوب درشرق میانه وخروج عساکر از افغانستان موضوع فشاردهنده برای بلاک منطقوی میباشد.
چن یورونگ یک پژوهشگر روابط منطقوی درانستیتوت مطالعات بین المللی گفت که طوریکه اوضاع امنیتی در آسیای مرکزی تغییر نموده است سازمان همکاری شانگهای باید پالیسی های امنیتی خودرا اصلاح وتغییر دهد. چن گفت اشتراک افغانستان و ترکیه ساحه جغرافیائی تحت پوشش سازمان همکاری شانگهای راوسیع ساخته ونفوذ جهانی اش رابیشتر میسازد.....
اما بعضی تحلیلگران  نظرمیدهند که سازمان همکاری شانگهای در موردتعداد بیشتر اشتراک کننده گان باید احتیاط نماید. چونکه تمایزات بارزاقتصادی و تاریخی بین ممالک توانائی بلاک را صدمه خواهد زد.
همچنان روز پنجشنبه سازمان همکاری شانگهای با اتخاذ پلان ضد تروریزم برای سالهای دوهزاروسیزده و دوهزاروپانزده و ایجاد مکانیزم واکنش سریع تجدید تعهد نمود.
این مکانیزم به اعضای سازمان همکاری شانگهای اجازه میدهد تا در مواقع عاجل داخلی از دیگر اعضای سازمان طلب کمک نمایند.
یک مرجع دیپلوماتیک گفت که این " توانائی سازمان راخیلی ها بلند میبرد تا وقایع عاجل را وقایه وبر طرف نماید".
هو به جلسه گفت که"ما باید یک سیستم همکاری امنیتی را استقرارو تکامل ببخشیم ". او همچنان گفت که اعضا باید با تروریزم،جدائی طلبی ،بنیادگرائی و همچنان با انتقال مواد مخدر و دیگر جرایم سازمانیافته سرحدی مبارزه نمایند.
تحلیلگران گفتند که جلسه پیکن اساس نیرودهنده انکشاف بلاک است که در سال دوهزار ویک تاسیس گردیده است.
ممالک اعضا طی اعلامیه مشترکی طرح پلان استراتیژیک میان زمانی انکشاف سازمان راپیش کشیده تعهد کردند تا منطقه رابه ساحه امن ، صلح دوامداروشگوفانی مشترک تبدیل نمایند.
معاون وزیر خارجه چنگ گفت " این مبالغه نخواهد بوداگر بگویم که اتخاذ پلان ستراتیژیک تاثیر به سزایی در انکشاف سازمان همکاری شانگهای خواهد داشت"
زینگ گووانگچنگ آمر مرکز تحقیقات سازمان همکاری شانگهای گفت که اعلامیه وپلان استراتیژیک نه تنها نمایانگر فضای باز سازمان است بلکه تداوم و توانائی انکشاف آینده سازمان را برجسته میسازد.
هو ابراز نمود که جلسه جهت انکشاف بعدی سازمان خیلی مهم و تعیین کننده است مخصوصا اکنون که اوضاع بین المللی و منطقوی بیشتر مغلق ومتغییرمیباشد.
او گفت تنها بعد از آنکه اعضای سازمان شانگهای همکاری خودرابهبود بخشیده متحداعمل نمایند میتوانند بطور موثر چالش ها را رفع ،صلح منطقه را محافظه وبه تکامل نایل گردند.
هو همچنان ابراز داشت که چین جهت تقویه همکاری اقتصادی در بین بلاک یک قرضه ده بلیون دالری میدهد. از این قرضه جهت کمک در انکشاف ممالک اعضای بلاک نیز استفاده میگردد.او همچنان افزود که چین کمک خواهد کرد تا یک هزار و پنجصد متخصص را از ممالک عضو در سه سال آینده تربیه نماید. برعلاوه سی هزارسکالرشپ دولتی تهیه نموده واز ده هزارمعلمین انستیتوت کنفیسیوس ومتعلمین دعوت مینماید تا در طول ده سال آینده به چین آمده به مطالعه و پژوهش بپردازند.
ریس جمهور همچنان خواهان ایجاد یک بانک انکشاف ،مکانیزم مصئونیت غذا واشتهار تجارت و سرمایه گذاری گردید.
جلسه آینده سازمان همکاری شانگهای در سال دوهزار سیزده درقرغزستان دایر خواهد شد.
یاداشت مترجم: اینکه، سازمان همکاری شانگهای باهمکاران نو واقعا به یک نیرویی برای امنیت، انکشاف و ثبات تبدیل میشود یا خیر؟، فقط زمان میتواند ثابت نماید. زیرا  در جریان چند سالی که از ایجاد وفعالیت این سازمان می گذرد، نوسانات زیادی، در مقاطع زمانی در موضعگیری های هریک ازاعضای آن مشهود بوده است.

نیونازی های آتن دوعضوپارلمان چپ گرا "زن " را در تلویزیون زنده مورد حمله قرارداد


زد وخورد سیاستمداران دربرنامه زنده تلویزئونی 
نواختن سه ضربه سیلی از سوی یک سیاستمدار یونانی به صورت یک زن در برنامه زنده تلویزیونی تبدیل به یکی از پربازدیدترین اخبار امروز جهان شده است. به گزارش خبرگزاری مهر، سایت خبری یاهو این خبر را با عنوان "سیاست سیلی" منتشر کرده و در توضیح آن می نویسد : سیلی به کسی آسیب جدی نمی زند اما می تواند موجب جراحت شود. "ایلیاس کاسیدیاریس" آخرین فردی است که به دلیل زدن سیلی معروف شده است. این فرد که عضو حزب "گریک گالدن داون" یونان است شب گذشته در یک برنامه زنده تلویزیونی پس از آنکه از سوی یکی از میهمانان برنامه به نئونازی های تندرو تشبیه شد به سوی وی حمله ور شد و این میهمان را که یک زن بود به باد کتک ...
 این تصاویربطورمستقیم از تلویزیون پخش می‌شد. دادستانی آتن بصورت فوری دستور بازداشت نماینده ضارب را صادر کرده است.(يورونيوز
ارسالی: نامورازجرمنی

این را میگویند وفاداری

 ارسالی : لیدا آریا ازتورنتو
 
مرد ويتنامي بعد ازدست دادن همسرخود به دليل بيماري، از روي علاقه زياد به او ،جسد را درموم و كاغذ مخصوص پيچيد و به مدت  پنج سال به كمك پسرش در خانه نگهداري كرد.
 
www.Voiceofwomenafg.blogspot.com آوای زنان افغانستان

مقام های امنیتی در ولایت هرات از کشته شدن یک دختر، دو روز پیش، در یکی از رادیوهای محلی این ولایت خبر دادند

به گفته آقای سروریار، بر اثر این رویداد یک دختر جوان کشته و یک تن دیگر از کارمندان رادیو که مرد بوده دچار خفگی و مسمومیت شده است.
جزئیات دقیق این رویداد تاکنون از سوی نهادهای امنیتی و کشفی ولایت هرات در اختیار رسانه ها قرار نگرفته است.
رئیس اطلاعات و فرهنگ هرات نیز تاکید کرد که ارگان های امنیتی تاکنون در این باره جزییاتی ارایه نکرده اند اما تحقیقات پیرامون انگیزه های این رویداد آغاز شده است.
رویداد مشکوکیک منبع آگاه در قوماندانی امنیه هرات به خبرگزاری بخدی گفت که این حادثه یک موضوع جنایی است وارگان های کشفی قوماندانی تحقیقات شان را دراین زمینه آغازکرده اند.
یکی از کارمندان رادیوی محلی آوا که خواست نامش در این گزارش ذکر نشود، گفت که دختر کشته شده، کارمند این رادیو نبوده است.
به گفته او، شماری از کارمندان رادیوی محلی آوا، در حال حاضر در بازداشت به سر می برند.
او گفت که با روشن شدن موضوع جزییات کامل این رویداد به رسانه ها داده خواهد شد.
یکی از کارمندان رادیوی محلی آوا که خواست نامش در این گزارش ذکر نشود، گفت که دختر کشته شده، کارمند این رادیو نبوده است.
به گفته او، ممکن است مسایل پنهان و پیچیده ای در پشت این قضیه وجود داشته باشد که هنوز جزییات آن برای کسی روشن نیست.
رادیوی محلی آوا، یکی از سیزده رادیوی محلی هرات است که به تازگی نشرات خود را روی موج اف ام آغاز کرده است.
قدیر شاهین – هرات
خبرگزاری بخدی 
www.Voiceofwomenafg.blogspot.com آوای زنان افغانستان

برای اعاده حقوق زنان نباید “پروژه ای” عمل کرد

گروه تحقیق و دفاع از حقوق بشر با به راه اندازی جلساتی تحت نام “رسانه ها و مشارکت سیاسی زنان در جامعه” خواهان بررسی نقش زنان طی ده سال گذشته در مسایل اجتماعی و سیاسی گردیده و برخی مقامات بر این نظر اند که برخورد “پروژه ای” با مسایل زنان موجب شده؛ تا هنوز مشکلات اساسی فراراه زنان افغان وجود داشته باشد.
به گزارش خبرگزاری جمهور، صدیق الله توحیدی؛ رییس مرکز دیده بان رسانه ها( نی) امروز یکشنبه(۲۱ جوزا) با حضور در جلسه دوم گروه تحقیق و دفاع از حقوق بشر گفت:”هرچند طی سال های گذشته برنامه هایی در راستای زنان و مشکلات شان از سوی رسانه ها وجود داشته؛ اما این برنامه ها از شکل منسجمی برخوردار نبوده و روی اهداف خاصی پیش از پیش تدوین نشده اند؛ تا تأثیرات عمیق خود را انعکاس می دادند.”
وی خاطرنشان ساخت که مشکل دادخواهی برای زنان، مشکلی اساسی است که نیازمند یک پروسه دوامدار می باشد؛ اما طوری که دیده شده، به این مسایل به شکل پروژه ای پرداخته شده و نگاهی که از سوی رسانه ها نسبت به مشکلات زنان وجود داشته، نگاه یکسانی نبوده است.
توحیدی گفت که در تمامی رسانه ها اعم از تصویری، صوتی و چاپی به مشکلات زنان برای بهبود زندگی شان پرداخته نشده؛ اما این برنامه ها باید تحت یک برنامه انکشافی برای حل مشکلات و توسعه حضور شان و فرهنگ دادخواهی که در این ده سال وجود نداشته، عملی می شد.
به گفته وی، “طی ده سال گذشته فرصت های خوبی را ما از دست داده ایم و به دلیل اینکه از دین و ارزش هایی مانند حقوق بشر و محو خشونت علیه زنان استفاده ابزاری صورت گرفته و وقتی ارزش ها مورد استفاده نادرست قرار بگیرند، نمی‌توان به اهداف بزرگ دست پیدا کرد.
 در همین حال رییس مرکز دیده بان رسانه ها وجود رسوم و سنت های ناپسند در جامعه سنتی افغانستان به خصوص در قراء و قصبات کشور را یکی از عوامل عمده فراراه زنان افغان دانست و گفت:”ما نباید خود را فریب دهیم چون هنوزهم مشکلات وجود داشته؛ تا جایی‌که در عصر حاضر هم یک دختربا یک حیوان بدل می‌شود!”
توحیدی گفت که باید یک بار دیگر در فرصتی که باقی مانده به ارزش های موجود به شکل ارزشی نگاه شود و رسانه ها به شکل منسجم در داخل یک استراتژی ملی که ساخت این استراتژی وظیفه حکومت می باشد، وظایف خود را انجام داده و برنامه ها را برای حل مشکلات موجود فراراه زنان عملی بسازند.
گفتنی است که جلسات گروه تحقیق و دفاع از حقوق بشر طی ۶ جلسه برگزار می شود و در قالب آن، عملکرد رسانه ها برای حضور زنان و سهم گیری این قشر آسیب پذیر در مسایل سیاسی و اجتماعی مورد بحث قرار خواهد گرفت.
www.Voiceofwomenafg.blogspot.com آوای زنان افغانستان


موج مکتب ‌سوزی‌ها به پایتخت رسید

با مکتب یکجا - این تاجران دین فروش قرآن مجید را نیز به آتش میکشند . ولی هیچ گاهی دربرابر این آعمال غیر انسانی تظاهرات سازماندهی نمی شود.
وضعیت دختران مکاتب قابل نگرانی است
یکشنبه (21 جوزا) 1391
آتش زدن مکتبی در غرب کابل،‌ نشانگر این است که سلسله مکتب سوزی به ولایت کابل نیز رسیده است و این امر، موجب نگرانی شهروندان کابل و وزارت معارف گردیده است.
لیسه غازی عبدالله خان اسکزی که در آن بیش از صدها دانش آموز دختر و پسر درس می خوانند،  شب پنجشنبه گذشته در غرب کابل به آتش کشیده شد.
عظم الدین فایض؛ مدیر این لیسه اظهار داشت: در پشت چنین حادثاتی،‌ کسانی قرار دارند که مخالف تعلیم نسل جدید کشور هستند.
مقامات وزارت معارف با ابراز نگرانی از حریق مکاتب می گویند که از این نگران هستیم که سلسله مکتب سوزی در ولایت کابل که در گذشته سابقه نداشته، ادامه یابد.
امان الله ایمان؛ سخنگوی وزارت معارف امروز یکشنبه(۲۱ جوزا) گفت: هر چند گسترش سلسله آتش زدن  مکاتب در  کابل بی سابقه است؛ اما این موضوع موجب نگرانی وزارت معارف را فراهم کرده است.
وی خاطرنشان کرد: حریق مکاتب،‌ یک عمل تروریستی بوده و ما به طور قاطع آن را تقبیح می کنیم.
ایمان در ادامه افزود: تاکنون ۲ یا ۳ خیمه سوزانده شده؛ اما هیچ گروهی مسئولیت این عمل را به عهده نگرفته است.
این در حالی است که بسیاری از مکاتب در ولایات ناامن، مسدود می باشند و آتش زدن مکاتب، کشتن معلمان، مسمومیت دانش آموزان و… از جمله جدی ترین تهدیدهای طالبان علیه معارف می باشد.  
www.Voiceofwomenafg.blogspot.com آوای زنان افغانستان