آوای زنان افغانستان

آوای زنان افغانستان

Sunday, June 3, 2012

سیمین بارکزی، کاندیداتوری خود را برای انتخابات ریاست جمهوری آینده اعلام کرد

ایریکا شماره خبر 10425   14 / 03 /1391
سیمین بارکزی، که در نتیجه جنجال های انتخاباتی سال گذشته از وکالتش در پارلمان افغانستان، محروم شد، می گوید که شمار زیادی از مردم افغانستان خواهان کاندیداتوری او، برای انتخابات ریاست جمهوری آینده افغانستان شده اند. خانم بارکزی می گوید که او به خواسته مردم افغانستان جواب مثبت داده و در راستای مبارزه سیاسی و حضور در جریانات مهم کشور، حضور خواهد داشت. انتخابات ریاست جمهوری آینده افغانستان، براساس حکم قانون اساسی کشور، در سال 2014 برگزار می شود. پیشتر رییس جمهور کرزی گفته بود که ممکن، به علت مشکلات امنیتی، انتخابات ریاست جمهوری افغانستان یک سال زودتر از مهلت قانونی برگزار شود که این اظهارات با واکنش های تند گروه های سیاسی منتقد حکومت روبرو شد. تاکنون شماری از شخصیت های سیاسی و مطرح کشور آمادگی خود را برای شرکت دراین انتخابات اعلام کرده اند که علی احمد جلالی، احمد ضیا مسعود، زلمی خلیل زاد، فوزیه کوفی و عبدالقیوم کرزی از جمله نامزدان احتمالی به شمار می روند. سیمین بارکزی، هدف از کاندیداتوری خود را حضور زنان در صحنه های سیاسی و مدیریتی کشور اعلام کرده گفت که زنان افغانستان باید، حرکتی به پیش داشته باشند نه اینکه در انزوا قرار گیرند. او، با اشاره به اعتصاب غذایی خود در پیوند به جنجال های دادگاه ویژه انتخابات پارلمانی، می گوید؛ برای اینکه عدالت و قانون قربانی خواسته های شخصی مقامات حکومتی شده بود، این اعتراض مدنی صورت گرفت و این عملکرد نشان داد که زنان افغانستان نیز توانایی دفاع مسالمت آمیز، از حقوق شان را دارند. سیمین بارکزی پس از محروم شدن از حق نمایندگی توسط دادگاه ویژه، دست به اعتصاب غذایی زد که این اعتصاب نزدیک به بیست روز ادامه یافت اما با مداخله صبغت الله مجددی، رییس پیشین مشرانو جرگه و از اعضای ارشد حکومت افغانستان پایان یافت. بارکزی می گوید که حکومت، علی رغم پادر میانی آقای مجددی، هیچ تلاشی برای بررسی دوسیه انتخاباتی او، انجام نداده است. سیمین بارکزی که آمادگی خود را برای شرکت در کار زار انتخاباتی ریاست جمهوری کشوری اعلام کرده گفت: "شمار زیادی از زنان، سران اقوام مختلف و جوانان از من خواسته اند که در انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا شوم و من هم برای اینکه بتوانم از حقوق پایمال شده زنان و جوانان دفاع کنم تصمیم دارم وارد این پروسه شوم." بارکزی در باره چانس پیروزی اش می گوید که اگر انتخابات به شکل شفاف و عادلانه برگزار شود و رای مردم افغانستان تاثیر گزار باشد مسلما او (بارکزی) می تواند نتیجه خوبی به دست بیاورد. بارکزی گفت که خوشبختانه از تمامی اقوام و اقشار افغانستان با او در ارتباط هستند و از او اعلام حمایت کرده اند. سیمین بارکزی می گوید، از روزهایی که به عنوان یک خبرنگار فعالیت می کرده است، تا به امروز انگیزه زیادی برای حضور در صحنه های سیاسی پیداکرده است و در این راستا،هرگز از مواضع خود عقب نشینی نمی کند و می خواهد که با هر شرایطی در راستای خواست مردم افغانستان ایستادگی کند. به گفته سیمین بارکزی، شرایط افغانستان به خصوص پس ازسال 2014 بسیار دشوار خواهد بود و چالش های زیادی برای زنان حقوق زنان در افغانستان، ایجاد خواهد شد. سیمین بارکزی می گوید که او در راستای حفظ دموکراسی به عنوان مهمترین دستاورد مردم افغانستان در طول ده سال گذشته، تلاش خواهد کرد و در این راستا تامین ثبات و استقرار یک نظام مبتنی بر ارزش های مدنی، در کشوری که به گفته او می رود تا دستخوش تحولات گوناگونی شود، تلاش می کند.
voiceofwomenafg@yahoo.com                  

با هشدار نسبت به انحصار قدرت در دست "اسلامگرايان"

دختر جمال عبدالناصر: تجربه تلخ ايران را تکرار نکنيم!
يكشنبه  3 جون  2012م
دبى- ناصر شريفى
هدا عبدالناصر دختر جمال عبدالناصر با انتشار مقاله اى در روزنامه مصرى الاهرام نوشت: "نمى خواهيم تجربه ايران را تکرار کنيم که آن را با همه جوانب و جزیيات دنبال کرديم و ديديم که چگونه نيروهاى ملى و مارکسيست از انقلاب به رهبرى خمينى عليه شاه حمايت کردند. اما وقتى اسلامگرايان به قدرت رسيدند، ديگران را سر به نيست کردند و نظام حکومت مدنى در ايران را تا به امروز از صحنه روزگار زدودند".
گفتنى است جمال عبدالناصر رئيس جمهورى پيشين مصر که قبل از انور سادات زمام امور را در دست داشت، مورد خشم محمدرضا شاه بود. ليکن او به عنوان يکى از سه تن موسسان جنبش عدم تعهد (در کنار نهرو و تيتو) و منادى خيزش و توسعه جهان عرب جايگاه خاصى در ميان مردم منطقه يافت. اخوان المسلمين در زمان ناصر تحرکات مسلحانه اى داشتند و خواهان برقرارى حکومت دينى بودند که سرکوب شدند.
دختر جمال عبدالناصر در مقاله خود گفته که تحولات اخير کشورش و از جمله انتخابات رياست جمهورى را به دقت دنبال کرده و دريافته است که "در اين رويدادها خلط مبحث و تحريک احساسات صورت گرفته است".
او افزوده است: "در اين شرايط به عنوان يک شهروند و استاد دانشگاه قاهره در سيستم هاى سياسى، به خود حق مى دهم که اظهار نظر کنم".
وى توضيح مى دهد که "مصر روزهاى حساس و سرنوشت سازى را سپرى مى کند و قادر نيست ندانم کاريها و نبود ايده ها و برنامه هاى روشن را تاب آورد. لذا لازم است که وحدت ملى و منافع مردم و ميهن را بر منافع شخصى ترجيح دهيم".
دکتر هدا عبدالناصر تاکيد مى کند که مردم مصر در پى انقلاب 25 ژانويه رعايت قواعد بازى دموکراسى پذيرفته اند. اما از اينکه تعيين تکليف رهبرى سابق يک سال و نيم طول کشيد رنجيده اند. وى بدتر شدن اوضاع اقتصادى را مزيد بر علت مى داند و مى گوید: از همه مهمتر مردم به روند امور ايراد مى گيرند.
او مى نويسد: منطقى اين بود که کميته يا شورايى متشکل از متخصصان قوانين اساسى و نمايندگان احزاب و جريانها، تدوين قانون اساسى را بر عهده مى گرفت و سپس انتخابات پارلمان و رياست جمهورى بر مبناى قانون مدون و مصوب برگزار مى شد.
صحنه سیاسی مصر:
توصيف هدا عبدالناصر از صحنه سياسى مصر به اختصار چنين است که "در غياب احزاب و تشکل هاى آزاد و قوى، يک حزب فراگير دولتى با بيش از 5 ميليون عضو وجود داشت. از سوى ديگر اخوان المسلمين به عنوان يک تشکيلات منسجم در خفاى تام و با بخشش اموال به فقيران، قويتر و قويتر شد تا به اوج قدرت سياسى رسيد".
او مى گويد: اکنون که رو به دومين دور انتخابات رياست جمهورى داريم، اظهارات و رفتارهايى را مى شنويم و مى بينيم که ربطى به دموکراسى و يا حتى به فعاليت سياسى ندارند.
وى سپس از انواع رفتارهاى واکنشى انتقاد مى کند و ايراد مى گيرد که سينه چاکان دموکراسى چرا از اول متحد نشدند و حالا که در برابر محمد مُرسى نامزد اخوان المسلمين، احمد شفيق به عنوان نامزد جامعه مدنى قرار گرفته است، چرا بايد 34 روز وزارت وى در واپسين روزهاى رياست حسنى مبارک، جرم نابخشودنى تلقى شود؟
هدا عبدالناصر با يادآورى اينکه ارتشى ها، دولتى ها، تشکيلات انتظامى و امنيتى، کادرهاى حزبى و نمايندگان مجلس همه وهمه در خدمت مبارک يا در کنار او بوده اند، مى نويسد: "تنها نهاد قضايى مستقل مانده بود". سپس نتيجه مى گيرد که "آيا بايد همه را کنار گذاشت؟".
او مى گويد: اکنون جو جديدى حاکم است. ابزار سياسى جديدى در کار و در راه است. مردم آرامش و انضباط و پيشرفت مى خواهند. آيا احمد شفيق نمى تواند مديران کارآمد را به همين منظور دور خود جمع کند؟
دختر ناصر ادامه مى دهد: من احمد شفيق را از نزديک نمى شناسم. ولى مى دانم که او اکنون تنها نامزد جامعه مدنى است. اطمينان من به او را ضمانتهاى قانونى، اجرايى و سياسى شکل گرفته در جريان انقلاب 25 ژانويه تقويت مى کند.
او سپس اين ضمانت ها را بر مى شمارد. به نقش پارلمان، رسانه ها، مخالفان و منتقدان خارج از پارلمان اشاره مى کند و آخرين ضامن رفتار صحيح حکومت را روى آورى مردم به "ميدان تحرير" مى داند.
وى مى گويد: "مصر بيش از دو قرن است که حاکميت مدنى دارد. آرمانهاى اين ملت را مدنيت تحقق مى بخشد و ملت مصر نمى تواند خوارى و برده گى را به اسم دين تحمل کند".

همذاتی های سرسام آور بشر با سایر جانداران؛ و همه به زیان!

 محمد عالم افتخار
(گوهر اصیل آدمی؛ چگونه کشف شد و چه پیامد هایی به دنبال خواهد داشت؟)

-گفتار دوم-
یاد داشت ها و بریده های نوشتاری که تحت عنوان عمومی «چگونه گوهر اصیل آدمی کشف شد ...» می آید؛ فشردهء کتاب علمی – فلسفی میباشد که شاید مجلدات قطوری را احتوا کند.
+++++++++++++
طئ هفته که نوشتار «چگونه گوهر اصیل آدمی کشف شد و چه پیامد هایی به دنبال خواهد داشت؟» و پیام «ویژه و خاص» در رابطه با آن انتشار یافت و به ایمیل آدرس های عزیزان شناخته و ناشناخته زیادی ارسال گردید؛ خوشبختانه واکنش ها و نظراتی دریافت داشتم. به عزیزانی که الطاف نوازشگرانه ابراز داشته اند؛ صمیمانه تقدیم سپاس میدارم ولی از جمله معدودی ازعزیزان با اینکه میدانند من کی استم و دارای چه تحصیلات رسمی میباشم؛ با اصرار عجیبی خواهان اسناد تحصیلات عالی اینجانب شده و در یکی دو مورد تقاضا فرموده اند که صورت حساب شاگردی و تلمذ به یک یا چند فیلسوف مسلم معاصر را ارائه بدارم.
چندی از دوستان که من توسط ایمیل با ایشان عرض ارادت نموده ام یک تعداد لینک های انترنیتی را متقابلاً لطف نموده اند که به دلیل مشکل زبان هنوزاز آنها سر در نیاورده ام. یکی دو عزیز هم در واقع هیچ متنی مرقوم نفرموده و صرف امضا نموده اند: «تاجیک احمق!»؛ «ههههه»
قبل بر این هم یک کامینت در ویبسایت خاوران درج شده بود که بخش مرتبط به موضوع در آن چنین است:«.. نا گفته نماند که کتاب شما را خواندم. باید اعتراف کنم که به راستی مستحق جایزه نوبل و بالا تر از ، همانطوری که رفقای حزبی شما ادعا کرده اند، می باشد. هخاطری که تا حال چنین کتابی بااینقدر دروغ، بی حیائی، و حماقت نوشته نشده است. در کتاب شما سراپا دروغ، خود نمائی، خود فروشی و بی احترامی به عقاید و عنعنات مردم دیگر چیزی نیست. داست(ان) پری و مادر پری دور (از)عنعنات مردم، سراپاه دروغ، خلاف عنعنات مردم و خیلی خنده آور و بی معنی است. درین کتاب، تو خواستی که زیر نام دین به دین خیانت کنی. تا دیروز اگر به دستور ر وس ها حقیقت کودتای ثور را می نوشتی، امروز به دستور امریکا بر خلاف دین و قرآن می نویسی. غلامی و خود فروشی را از رهبران خود آموختی که فعلا در خون تو است... صمد»
منظور این هموطن مستعارنویس از «کتاب شما»؛ کتاب داستانی و فیلموارهء"گوهر اصیل آدمی" – 101 زینه برای تقرب به جهانشناسی ساینتفیک – میباشد که اخیراً چاپ شده و هم اکنون در اکثر کتابفروشی های داخل کشور و خارج از آن؛ قابل دریافت میباشد.
+++++++++++++
به هرحال؛ به دومین بخش عرایض بنده در مورد اینکه «"گوهر اصیل آدمی" چگونه کشف شد و چه پیامد هایی به دنبال خواهد داشت؟» خوش آمدید:
همذاتی های سرسام آور بشر با سایر جانداران؛ و همه به زیان!
تحت تأثیر شدید تلقینات روانی شدهء 3 – 4 ساله گی و متعاقب آن؛ حتی زمانی هم که کلیاتی از اناتومی بشر را به حیث یک حیوان فقاریهء پستاندار در دروس بیالوژی خواندیم؛ نمیتوانستم باور کنم که انسان هم بالاخره یکی از حیواناتی است که گونه های دیگر آن (بز، گوسفند و گاو...) را ما در خانه های خویش نگهداری میکردیم؛ هدف از این نگهداری هم بیشتر قصابی کردن و خوردن آنها بود. 
جوانی از فارغان دورهء ماقبل مکتب ما؛ شامل فاکولتهء زراعت شده بود و جوانی نیز از همدوره های خودم انستیتوت فارمسی (دواسازی) را میخواند؛ میتوان گفت: هرگاه که ایشان را گیر می آوردم؛ شیره و شربت شانرا میکشیدم.
منجمله در اثر این معاشرت ها هم بود که دریافتم اصلاً تعریف و تصوری که من از حیوان و انسان دارم؛ هردو غلط و واهی است؛ آنگاه معنی و مراد از «حیوان» را موجود حیه، زنده جان و ذیروح دریافتم که نقطهء مقابل موجود غیر حیه (جماد، فلز، کانی و غیر کانی...) گردید؛ بدین جهت؛ انسان(بشر) نیز؛ ناگزیر مشمول تعریف و معنای «حیوان و جانور» شد.
با این تحول من سنخیت (همذاتی) های (اشتراکات بنیادی در جسم و روح...)عظیمی میان حیوان و انسان (بشر) پیدا کرده رفتم؛ این سنخیت ها بیش از همه هم در موجود حقیر و منفوری چون موش پیدا شد که از شرش در خانه های دهاتی و باغات خویش شدیداً به عذاب بودیم و همه وقته هم تلک و «مرگ موش» برایش آماده داشتیم.
چرا که اطلاعات فراوان و بسیار دلچسپی در مورد دواسازی مدرن؛ اکتشافات درین گستره؛ مراحلی که یک دوای جدید طی میکند؛ تا قابل استفاده برای بشر شود؛ گیرم می آمد و قهرمان اولیهء این پروسه ها؛ جناب حضرت! موش (موش آزمایشگاهی) بود.
دیگر عقلم آنقدر آزاد شده بود که بتوانم تحلیل و تجزیه و نتیجه گیری نمایم که حد اقل 80-90 فیصد مشترکات در ساختار بیولوژیکی موش و بشر وجود دارد که چنین پروسه های علمی پس از آزمایش روی موش؛ درجه قابل تطبیق (بی خطر، مفید و شفابخش بودن) خود را بر بشر نشان میدهد!
آنگاه پرسش عظیم «بشر چیست؟» یا «بشر چه تمایز و فرق و امتیاز نسبت به دیگر جانوران دارد؟» نزدم پیدا شدن گرفت.
بدینجهت؛ دیگر وقتی بز، گوسفند یا گاو و گوساله و حتی شتر و اسپی قربانی یا قصابی میشد؛ تمامی امعا و احشا و گوشت و استخوان و خون و غدوات و مغز و دستگاه های عصبی و حسی و جنسی ی آنها را مورد بررسی و دقت قرار میدادم؛ هرچه این تدقیق عمیقتر میشد؛ تفاوت های چندانی میان این جانوران و بشر (تا جائیکه اناتومی و نظام بیولوژیکی آنرا خوانده یا شنیده بودم) باقی نمی ماند.
روی دو پا راه رفتن؛ لق و لچ بودن پوست بدن و به جای سم ها و شنگل ها کلک ها و ناخن های بسیار ضعیف داشتن؛ به نظرم اصلاً امتیاز و برتری نه که ضعف و ناقص الخلقه گی می آمد.
بخصوص از مقایسهء کودکان بشری با نوزادان سایر جانوران؛ بیشتر ضعف ها و نواقص را کشف مینمودم. از جمله؛ نوزادان جانوران خانه گی تقریباً هیچگاه اشتباه نمیکردند و خیلی زود بزرگ شده به سطح و سیاق مادران خود رفتار و کردار پیدا میکردند؛ ولی کودک بشری که خیلی خیلی به کندی رشد مینمود؛ هرلحظه ممکن بود خود را به آب و آتش و جر و چقور... بزند و خلاصه در معرض خطرات مرگبار قرار دهد و تا اینکه به سطح و سیاق مادر یا پدر برسد؛ بسی  امراض و شکست و ریخت ها و اشتباهات ریز و درشت را از سر میگذرانید؛ سرانجام هم کمتر شباهت رفتاری و کرداری با مادر یا پدر پیدا میکرد.
«زبان» هم چیز چندان دندانگیری نداشت؛ اولاً به این دلیل که همه جانوران بالاخره «زبان» داشتند و با هم مفاهمه میکردند؛ ثانیاً به این دلیل که هرگونهء حیوانی؛ در هرکجایی که بود فقط یک نوع زبان (یعنی آواها و لغات و علامات) داشت؛ ولی بشر صد ها و شاید هزاران گونه «زبان- لسان» داشت و بنابر این گونه یا نوع بشر؛ مانند گونه یا نوع دیگر جانوری؛ فاقد زبان نوعی بود و این؛ کاستی و عیب بزرگ جلوه مینمود.
وانگهی هم «زبان»؛ عبارت از «زبان مادری» بود؛ در حالیکه مولود بشری؛ اعم از دختر و پسر «فرزند پدر!» ثبت و سجل می بودند.
در گسترهء «زبان مادری» تشکلات اتنیکی (طایفه، قوم، قبیله، ملت)غالباً بیمار گونه ای در هم تنیده بود که به مراتب بیش از تمامی گونه های نژادی در انواع جانوران هم؛ تعصب و خشم و خروش و جنون داشت و بشر این گستره ها خود را اصل و اصیل و به قول معروف افضل و نجیب می پنداشتند و تاریخ شان در یک کلام رشتهء طولانی تجاوزات هیستریک بر حریم و هستی ی همنوعان دیگر و بالمقابل درهم شکسته شدن های متناوب و غلام شدن های نوبتی بود.
درین سلسله باید جنگ جهانی اول (1914 -1918) و به فاصله حدوداً دو دهه پس از آن در قرن بیستم؛ جنگ جهانی دوم (1939 -1945) را رویهرفته با 70 میلیون نفر تلفات انسانی مد نظر داشت که افضل-آدم ها و نجیب زاده گان فاشیست المانی، ایتالوی... بر افروزندهء آنها بودند!
اینگونه تشکلات که علی الرغم زبان مادری سلسله نسب پدری برای خویش می تراشیدند؛ طی 30 - 40 - 50 نسل یا بیشتر خود را به حضرت آدم و لذا به خود الله تعالی (و سایر خدایان منحصر به خویش) میرسانیدند و دیگران که «بیگانه» بودند؛ در آخرین تحلیل نزد ایشان مخلوق خدای خودشان و فرزند آدم؛ و حتی آدم درجه 2 و3 به حساب نمی آمدند.
همچنان «معتقدات» و باور ها در انواع جانوری یا علی السویه وجود نداشت یا مانند «زبان» طبیعی شان؛ واحد و طبیعی بود ولی بشر درین گستره؛ به حدی متشتت و پریشان حال و پریشان خیال به نظر می آمد که انزجار تولید میکرد؛ حتی دارنده گان یک زبان بشری هم به اعتبار باور ها و معتقدات شقه شقه و شعبه شعبه بودند و تحت نام باور ها و معتقدات؛ بیش از سایر موارد همدیگر را بد میدیدند؛ تخطئه و تقبیح میکردند و حتی جنگ های بزرگ و طولانی و دامنه دار مانند «جهاد های صلیبی» به راه می انداختند و همدیگر را میدریدند.
وقتی در مورد «اجتماعی بودن» بشر؛ منحیث یک امتیاز اندیشیدن گرفتم؛ اجتماعات ده ها هزاران سالهء جانوری چون زنبور های عسل و مورچه گان افضلیت های فراوانی نشان دادند. (اینجا وارد تفصیلات که نا دلچسپ هم نیست؛ شده نمیتوانم ولی در متن کامل کتاب؛ این موارد با غنای آخرین کشفیات و حتی الامکان مصور؛ عرضه و تقدیم خواهد شد.)
«برده گی» بشر به دست بشر که قرآن کتاب مقدس مسلمانان و کتب مقدس پیشین همه آنرا به رسمیت میشناختند و مشروع ساخته بودند؛ ضدِامتیاز دیگر یا عیب و نقص بزرگ انسان به تناسب حیوانات بود؛ گرچه بعد ها دانشمندان نوعی به بیگارگیری را میان مورچه گان کشف نمودند ولی این برده داری؛ با برده گی و کنیزی در عالم بشری اصلاً قابل مقایسه نمی توانست باشد.
موضوع «جنسیت» نیز در بشر؛ غالباً اسف انگیز و همراه با ظلم و اجحاف و فروش سکس و فحشا بود.
در نباتات که موجودات زندهء بسیط تر و کم تکامل تر شناخته میشوند؛ اندام های جنسی کنار هم قرار گرفته اند یعنی در بخش وسطی گل و شگوفه. اندام های جنسی نرینه ساختار جنسی را به شکل گرده از خود بیرون میدهند ولی به خاطر اینکه این گرده ها داخل اندام جنسی مادینه گردیده و منجر به لقاح شود؛ به مدد باد و نسیم و حشرات (عمدتاً زنبور ها) ضرورت است؛ بدین صورت عمل سکس و «جماع» معنا ندارد.
اما جانوران حیوانی؛ جفت گیری نموده و توسط سکس و جماع به لقاح می پردازند؛ جنس نر حیوانات غالباً قوی هیکل و پر زور میباشند ولی جفت گیری به زور و عنف و تجاوز نه بلکه با تفاهم و رضا و رغبت و آنهم در فصل معین انجام میگیرد. در جانوران دارای اجتماعات پیچیده منجمله انواع مورچه و زنبور عسل؛ «ملکه» وجود دارد که تولید مثل وظیفه و علت وجودی اش میباشد.
ملکهء زنبور عسل در فصل معینه جهت جفت گیری به پرواز می آید و در حالت پرواز با زنبور های متعلق به کندو و «شهرک» خویش جفت گیری مینماید. کشف شده است که این ملکه در عین پرواز با بیش از 30 زنبور نر جفت میشود و تازه مقاربت با ملکه به معنای پایان حیات زنبور نر نیز میباشد.
فدا شدن جنس نر زنبور پس از انجام وظیفهء القاح یعنی آغاز تولید مثل؛ رمز بزرگ طبیعت و درس اندیشه برانگیز میباشد.
این قربانی شدن در پروانهء ابریشم دو جانبه است؛ زیرا که وقتی پروسهء ساخت غوزهء ابریشم پایان می یابد؛ کرم ابریشم که این هنگام به حالت «شفیره» است؛ به «پروانه» تبدیل شده و از غوزه بیرون میگردد. این پروانه ها هم مؤنث و هم مذکر اند و طی یک هفته بعد که زنده اند؛ هیچ چیزی نمیخورند و فقط جفت گیری و متعاقباً تخم گذاری مینمایند و میمیرند.
در هرحال؛ تقریباً همهء جنس ماده در جانوران کمابیش ملکه میباشد و فرزندان به مادر مربوط اند؛ نه به پدر. حتی در حالاتی که نوعی خانواده میان حیوانات وجود دارد و ماده و نر هر دو کم و بیش باهم بسر میبرند؛ بازهم تقدم با مادر است.
این چنین دستگاه های حواس بشر؛ ضعف های زیادی نسبت به بسا از حیوانات را حایز است؛ مثلاً بشر توانایی بویایی سگ و قابلیت بینایی مورچه (ماوراء بنفش) و دید مار (مادون قرمز) را ندارد.
سیستم دفاعی ارگانیزم بشر شاید از کلیه جانوران دیگر ضعیف تر است و بدینجهت بیحد و حساب مریض میشود و علی الرغم عالمی از دوا ها و تدابیر پیشرفتهء طبی؛ خیلی از این بیماری ها منتج به مرگ یا منتهی به نقص اعضا و اندام ها و از کار افتاده گی میگردد.
از لحاظ روانی اساساً پیدا کردن آدم نورمال با خواب و بیداری شاد و با کیفیت از نادرات میباشد و دلیل خوش ارواح بودن چنین نادره هایی هم بیشتر بی پروایی و بی تفاوتی و بی حسی نسبت به محیط پیرامون بوده و در نتیجه بیشتر به حیوانیت نزدیکتر است تا به «انسان بودن»!
اینجا تومار رذایل اخلاقی و کرداری بشر در تناسب به خرده اخلاق های خرده فرهنگی را نه بلکه در تناسب به اخلاقیات منبعث از ناموس طبیعت و نظام ارگانیک حیات؛ را نمی گشائیم که مثنوی هفتاد من کاغذ میشود و مسلماً بخش قطوری از متن کامل کتاب را احتوا خواهد کرد.
با اینهمه بشر و آدمی را چگونه میتوان تعریف کرد و به حساب اساطیر و مذاهب «اشرف مخلوقات» و سزاوار «سجدهء فرشتگان» و حایز «کرامات» دانست و به حساب تئوری های علمی – فلسفی ذروهء تکامل هستی و حیات و چیز های مشابه خواند؟؟
تا جائیکه در حجره و سلول و پروتوپلازم و سیتوپلازم... تا 3 دهه پیش میشد مطالعه کرد؛ کدام فرق و امتیازی درین ساختار های بنیادی نیز مبرهن نبود که بر افضلیت و تکامل یافته گی بشر دلالت نماید؛ امینو اسید ها، پروتئین ها، انزایم ها، هورمون ها، کاتالیزور ها... همه در کلیه سطوح جانوری مشترک و مشابه بودند. از نظر تعدد سلولی هم بشر شانس برتری نداشت؛ چرا که بسا جانوران دارای توده های سلولی به مراتب بیشتری استند.
در میان اینهمه تیره گی های یأس آور؛ تنها و تنها کور سویی از ناحیهء مغز و دماغ بشری محسوس بود.
+++++++++++++++++
از تمام انواع پرسش ها؛ انتقاد ها و نظریات شما درین راستا استقبال میشود.
ایمیل ویژه: برای دریافت سوال و نظر و تبصره:
eftkhar.alem@yahoo.com
مبایل برای تماس مستقیم:
918860054225+

غلام محمد « مصور » میمنه گی



             
                                                             


همایون باختریانی                                                                 


                                                                      
                                                                   (١٨٧٣ م --  ١٩٣٥ م 
            آغاجی امیر قهار(عبدالرحمن) پسرک ابجدخوانی را که ملبس به لباس مردم سمت شمال کشورست با درخواست دادخواهی او به نزد امیر میبرد، در عریضه بر علاوه ی درخواست تظلم، تصویر پرنده یی که بر برگ تاک انگور سیاه نشسته، توجه امیر رابه خود جلب میکند، عبدالقدوس آغاجی (بعدها اعتمادالدوله)  به امیر میگوید که این رسم کار همین پسرکست. چشمان امیر با شنیدن این حرف از حدقه برآمده، پسر را احضار مینماید و با نا باوری ازو میپرسد که این رسم را تو کشیده یی؟ پسر میگوید بلی امیر صاحب! ولی او دفعهٍ دوم و سوم نیز سوالش را تکرار می کند؛ اما عین جواب را می شنود، باز هم امیرشکاک باور ندارد. پس دستور میدهد که قلم و کاغذی به پسر بدهند تا جلو چشمان همه بار دیگر چنین پرنده یی را به ترسیم  گیرد. بعد از چند لحظه با تعجب در می یابد که این شاهکار توسط  انگشتان ظریف همین بچه­ی خُرد سال آفریده شده است. پسرک غلام محمد نام داشت که امیر «میمنه گی» اش خواند و دستور داد تا تحت تربیه گرفته شود. بلی! گنجشکک زیبایی که از موطن اصلیش میمنه، به کابل تبعید شده بود؛ میخواست به سرزمینی که روزگاران زیبا و رنگین آغاز عمرش را آنجا سپری نموده بود، باز گردد؛ اما بر عکس تمنای دل کودک، او را در قفس طلائی «کوتی باغچه»ی ارگ تحت تربیه گرفتند و مجالی برای بازی و تفریح که تقاضای طبیعیت و سن و سالش بود  ندادند.  او این داغ را برای همیشه در دل داشت، داغ دوری از زادگاه و داغ فقدان پدر مهربان، همین اندوه فراق بود که او را در بحر بی کران تخیل مستغرق ساخت.
               هنرمند چند بعدی ــ غلام محمد میمنه­گی ـ نه تنها قافله سالار هنر نقاشی دوره­ی جدید افغانستانست، بلکه فرد مبارز و آگاه از مسائل سیاسی وطن و عالِم با عمل، خدمتگار فعال مردمش بود. نقاشان معروف افغان که امروز مایه یی افتخار ملت ما هستند به نحوی از انحا گلی از گلستان شاداب غلام محمد مصور چیده اند. هنروران معروفی چون استاد عبدالغفور برشنا، استاد غوث الدین، استاد خیرمحمد عطایی، استاد خیرمحمد یاری، استاد قربانعلی عزیزی، استاد غلام علی امید و بسا هنرمندان دیگر پرورده­ی دست این شخصیت بزرگ تاریخ کشور ما میباشد.
شیوه ی مدرن نقاشی که مصور آن را در کشور ما ترویج داد؛ در طرزالعمل، منبع و سرچشمه با نقاشی شیوه­ی سنتی سرزمین ما متفاوت بوده، برخی از وجوه این دگرگونی را چنین برمی توان شمرد:  نقاشی در جهان ما دو کانون عمده داشته است: چین و روم که عشق به دیانت  در هردو حوزه مشوق و محرک سیر انکشافی هنر نقاشی بوده است. در یکی از حکایات خداوندگار بلخ حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی (مثنوی معنوی) نیز شرح  مسابقه و مقابله نقاشان چینی و رومی را به شکل حیرت انگیز آن نقل نموده است که آنهم صبغه­ی عرفانی دارد؛ اما شیوه­ی نقاشی قدیم ما به سبب جبر همسایه گی با حوزه­ی چین تأثراتی از شیوه های نقاشی این حوزه داشته است؛ حتی در زمان دولت یونانو باختری اثرات آن به چشم می خورد؛ زیرا  منبع عمده ی هنر عهد کوشانیان که خود رابطه­ی تنگاتنگی با چین و کاشغرستان داشتند، در هنر همین حوزه ریشه دارد و از ترکیب چنین هنری با هنر یونانی، مکتب تازه یی آفریده شد که به نام هنر یونان و باختری یا گریکوبودیک شهرت یافت. با درد و دریغ باید گفت که اکثر آثار نقاشی این دوره پس از استیلای تازیان بر خراسانزمین، نابود گردیدند. اکنون کشف معدودی از نقاشی های این دوران از حوزه های گندهارا؛ بامیان و غیره جاها بازگوینده این حقیقتست؛ ولی شیوه نقاشی رومی که در یونان باستان هسته گذاشته شده، در روم رشد نمود؛ و بالآخره در فرانسه و انگلستان و جرمنی و مانند اینها به ثمر رسید؛ زمینه یی برای نقاشی مدرن آفرید که در عهد رنسانس  در اروپا به اوج رسید. در اویل قرن پانزدهم عیسوی  ابداع پسمنظر یا پرسپکتیف به شکل علمی آن توسط  مهندس و انجنیر شهروند فلورانس بنام فلیپو برونلشی PilippoBrunelleschi ابداع گردید
هنر نقاشی عهد تیموریان هرات که تأثیراتی از شیوه ی نقاشی چین دارد؛ چنانکه منابع تاریخی حکایت از آن دارد که در دوره ی سلطنت شاهرخ میرزا در سال ١٤١٩م نماینده گانی از طرف او به دربار امپراتوری مینگ در پیکنگ فرستاده شدند. در ترکیب این هیاًت خواجه غیاث الدین نقاش هراتی نماینده­یی بایسنقر میرزا فرزند شاهرخ نیز شامل بود. غیاث الدین نقاش مدت پنج ماه را در دربار امپراتوری چین اقامت داشت و طی این مدت خود را با رموز و ریزه کاری های شیوه ی نقاشی چین آشنا ساخت و پس از بازگشت آن را به نقاشان هرات آموخت؛ اما پروفیسر غلام محمد مصور که تحصیل یافته غرب بود، وطرز نقاشی اش که شیوه غرب و متاً ثر از نقاشی روم بود این شیوه را در کشور ترویج داد.
در نقاشی های عهد تیموریان تا اواخر بابریان هند همه چهره ها را به صورت مغولی می بینیم و این همان سبک مانی پیامبر (٢١٧ - ٢٧٦م) است که در کتاب صحف انگلیون (ارژنگ) خود که در چین نقاشی کرده است؛ همه چهره ها را شبیه چینی ها ترسیم نموده است. فردوسی از ارتباط مانی با چین گفته است:
                 بیامد  یکی  مرد  گویا  ز  چین                     کـه چون او مصور نبیند زمین
               از آن چرب دستی رسیده به کام                    یکی پر منش مرد، «مانی» بنام
               به صورتـــگری گـفـت  پیغمبرم                      ز دین   آوران  جهان  بــر  ترم
                                                                                                     «فردوسی»
در تابلو های نقاشی شده ما به شیوه سنتی، پسمنظر (پرسپکتیف) یا عمق تابلو به شکل علمی و تاکنیکی آن ترسیم نمیشد، اما مصور آن را در نقاشی معاصر به شیوه علمی و تاکنیکی رایج ساخت. از سویی دیگر در گذشته برای بدست آوردن رنگ ها از ترکیبات طبیعی زیاد استفاده میشد؛ مانند: لاجورد، نیل، شنگرف، قرمز (که نوعی حشره مانند فالبینک است) و مانند اینها. اما در نقاشی جدید ترکیبات کیمیاوی به کار گرفته می شوند که در تیوب هایی به صورت آماده عرضه می گردد و این امر به نقاش امکان می دهد که در بیرون از کارگاه یا استدیو نیز از روی مدل دلخواه خویش نقاشی نماید؛ حال آنکه در گذشته رنگ ها را در کارگاه ترکیب می نمودند؛ اول خاکه­ی نقاشی را ترسیم می نمودند و سپس رنگ آمیزیش می کردند. از آنجایی که مدل در کارگاه آورده نمی شد، ترکیب رنگ­بست و ترسیم چهره اغلب خطا در میآمد. درین زمینه نکات جالب دیگری نیز وجود دارد که پرداختن به آنها ما را از بحث اصلی به دور می سازد.
غلام محمد میمنه­گی که فرزند عبدالباقی سرخابی مینگ باشی (فرمانده قوای هزارنفری = دگروال) اردوی شاهی در ولایت فاریاب است. در سال ۱٢٥٢ش/١٨٧٣م در شهر میمنه هنگامی چشم به جهان گشود که افغانستان مرکز بحران و میدان تشنج سیاست های استعمارگران اروپایی گردیده بود؛ زیرا دولت تزاری روس از شمال و امپراتوری انگلیس هم از جنوب مداخلات شانرا در امور کشور ما آشکارا ادامه می دادند و هرکدام به نحوی از انحا در بی ثباتی سرزمین ما تلاش می ورزیدند،  تا اینکه انگلیس موًفق شد تا معاهده یی ننگین گندمگ را بر منصه­ی اجرا بگذارد که این خود باعث آزرده گی روح وطندوستان گردیده؛ زمینه یی شد برای برافروختن جنگ دوم افغان و انگلیس، که در نتیجه­ی ان قوای بریتانیا  با  شکست قاطع روبرو گردیده، دریافتند که مداخله­ی مستقیم درین کشور کاریست دشوار. لاجرم رو به تاکتیک جدید آورده، امیری را از خود مردم این سرزمین به امارت نصب کردند که به عنوان آلتی کام خویش را توسط او برانند؛ پس امیر عبدالرحمن را در رأس قدرت گماشتند. اگر چه وطنپرستان ازین ترفند انگلیس ها واقف شدند و دست به اسلحه بردند؛ اما به شکل فجیع و ظالمانه یی از طرف این دستنشانده­ی اغیار سرکوب گردیدند. مال مردم توسط شش کلاهان و جان مردم توسط نامگیرک ها به تاراج رفت، ملت به سان زندانیان محکوم در خوف و وحشت کامل شب و روز میگذراند؛ اما عده یی از وطنپرستان مرگ را برین گونه زندگانی ترجیع دادند. یکتن ازین فدائیان دلاورخان والی میمنه بود که با دستیاری عبدالباقی مینگ باشی (پدر غلام محمد خان) دست به قیام مسلحانه زد، و همزمان در هرات داوود شاه خان نایب سالار بر ضد مظالم امیر برخواست و از فرزند واقعی ملت سردار غازی ایوبخان( شاهد کفن پوش عرصه یی میوند) دعوت به عمل آوردند تا به افغانستان بر گردد. این قیام  به سختی از طرف امیر که به پشتیبانی و اسلحه یی انگلیسی مجهز بود سر کوب گردید که بعد از سرکوبی قیام به دلاور خان و عبدالباقی خان مینگ باشی از طرف امیر امان داده شد و به کابل احضار گردیدند؛ اما خلاف رسم جوانمردان هردو  سر بریده شدند، و داوود شاه خان مشهور نیز از طرف عمال امیر گرفتار وبه امر امیر سنگسار گردید. فامیل عبدالباقی خان مینگ باشی در کابل در سرای نورمحمد خان واقع گذر قاضی فیض الله  در تبعید به سر میبردند.
              امیر که ضیاً الملتةُ وَالدین را پیوند نامش کرده بودند، دشمن درجه اول ملت و فرهنگ کشور، غرب زده ی مطلق و یک ماکیاولی تمام عیار بود. او  میخواست قصرهای را که به هزینه یی انگلیس ها برای خود تعمیر نموده بود مانند اروپا مزین به نقاشی های مدرن زمان باشد و به تمثال های از جد امجد و قبله گاهش آراسته گردد، ازینرو غلام محمد کوچک را احضار و اخطار مینماید .
                                              
      فرمان اخطاریهً  به قلم خود امیر عبدالرحمن به غلام محمد کوچک قصدا به زیان مردم سمت شمال کشور انشا شده، گمان برده نشود که امیر در نوشتن اشتباه نموده است.
غلام محمد تحت راهنمایی میر حسام الدین خان (نقاش دربار) قرار گرفت و مدتی به تمرین مشغول شد، از نگاه شیوه نیز تابع استاد خود بود که بعداً شیوه یی خود را اختیار نمود؛ همچنان غلام محمد خان متاًثر از شیوه یی کار نقاشان خارجی چون جان گری نقاش انگلیسی (طبیب فامیلی امیر) ، ماستر دین و ماستر عبدالعزیز (نقاشان هندی) نیز بود. غلام محمد خان نزد جان گری تا درجه یی رنگ آبی و اندکی روغنی تحصیل نمود. استاد بر علاوه رسامی و نقاشی، تذهیب کاری، نقش بستن قلمدانی و دیزاین دیواری را که اسلوب کار آنزمان بود آموخت. تصاویر قلمی امیر عبدالرحمن خان و امیر حبیب الله خان را که به طرز میناتوری برنگ روغنی در داخل گیلاس کار شده است یک ابتکار استاد بود.
            بعد از امیر عبدالرحمن خان امیر حبیب الله خان بر سریر قدرت مینشیند، در اواخر سلطنت این پادشاه نسل جدیدی از آزادی خواهان بوجود آمدند که در تاریخ کشور بنام مشروطه خواهان اول شهرت دارند. غلام محمد بحیث یک هنرمند آگاه و مسئول با این تلاشها همگام شد.   مکتب حبیبیه در سال ۱٩٠٣ع تاًسیس گردید تا سال ١٩٠٩ع مرکز فعالیت سیاسی قرار گرفت. یکعده معلمین و کارمندان این مکتب با عده­یی از روشنفکران خارج مدرسه و عده­یی روشنفکران دربار در تماس آمده و به اتفاق هم یک حزب سری سیاسی بنام «جمعیت سری ملی» را تاًسیس نمودند، که مرام این حزب تبدیل حکومت مطلقه به مشروطه، تحصیل استقلال و نشر تمدن و فرهنگ جدید در افغانستان بود. در سال ١٩٠٩ع اسامی تمام اعضای حزب به امیر داده شد و ضمناً به امیر گفته شد که هدف اصلی حزب از بین بردن امیر و تاًسیس دولت مشروطه است. بسا اعضای حزب اعدام گردیدند، غلام محمد خان نیز روانه یی زندان گردید و علت اینکه او اعدام نگردید این بود که دربار به هنرش ضرورت داشت. استاد در زندان تابلویی آفرید که حال و احوال زندانیان را نشان میداد، این تابلو به دست امیر رسید سران دولت حضور استاد را در زندان صواب ندیده و ظاهراً بنا به شفاعت اقارب وی  او را از زندان رها نموده و درخانه تحت نظارت گرفته شد.  در بعضی منابع آمده است که استاد تا آخر دوره امیر حبیب الله خان که تقریباً مدت یازده سال میشود، زندانی بود.
  در آنزمان جریده یی سراج الاخبار در خارج مرزهای افغانستان چون مصر، هند، قسطنطنیه، ترکمنستان و بخارا علاقمندان بیشمار داشت بخصوص در بین آزادی خواهان کشور همسایه، ازینرو مویک نقاشی استاد در خدمت آزادی خواهان قرار گرفت.
استاد چه در زمان امیر عبدالرحمن خان و چه در زمان امیر حبیب الله خان نقاش دربار بود حتی در زمانیکه در زندان بود جهت نقاشی به دربار احضار می شد.
در دوران سلطنت امیر امان الله خان  استاد مورد تشویق و تقدیر شاه ترقی خواه و  وطن دوست قرار گرفت و زمینه یی خدمات بیشتری برایش آماده گردید، اولاً در مکتب  حربیه تدریس مینمود، بعداً در ماشین خانه ً دارالسلطنه کابل به حیث آمر مدرسه یی نقاشی مقرر گردید و همچنان از همکاران فعال مطبعه یی دولتی باقی ماند و در اخیرالذکر ابتکارات را انجام داد؛ چنانچه در سال ١٢٩٩ ش/ ١٩٢٠ع مُرَکب یا سیاهی مخصوص طبع تمام شده بود پادشاه لازم ندانست که این جنس از خارج وارد شود؛ ازینرو به استاد غلام محمد خان ارشاد فرمودند تا جنس مذکور را از پیداوار وطن بسازند؛ چون استاد در محلولات کیمیاوی دسترسی و معلومات داشت، بعد از مدتی تجربه سیاهی مخصوص طبع را ساخت که بهتر از جنس اصلی و خارجی بود، همچنان تخته سلیت چوبی را از اجزای ترکیبات کیمیاوی درست نمود،  تخته­یی درس خوانی و تباشیر را بهتر از جنس وارداتی آن ساخت که مورد تقدیر و تشویق  اعلیحضرت امان الله خان قرار گرفت و شاه جهت قدر دانی یک قاب ساعت قاب طلای امیگا و یک قطی سگرت طلا برایش اعانه داد. در سال ١٩٢٢ع که تصویر امان الله شاه را کشید برنده یی جایزه یی اول چهار صد افغانی گردید.
از آنجائیکه اندیشه و تخیل نقاشان شالوده یی مادی دارد در اثر تفکر بعضاً قادر اند که  عقده ها و غوامض مربوط به جهان مادی را بگشایند، معمولا هنرمند نقاش جلو تر از زمان در جهان مادی حرکت میکند؛ جهت تثبیت این حقیقت به چند مثال اکتفا مینماییم : گالیله ریاضی دان و فزیکدان ایتالیایی (١٦٤٢--١٥٦٤م ) نقاش چیره دست بود، او برای اولین بار نظر داد که:( فرضیه یی قدیم مبنی بر مرکزیت زمین نسبت به جهان مادی صحیح نیست و آفتاب مرکز منظومه یی شمسی است). این نظر یکی از حوادث مهم تاریخ علم به شمار میرود، در آنزمان آنقدر کلیسا خشمگین شد که او را تکفیر نموده و مجبور به توبه و استغفارش کردند؛ اما سه قرن بعد از فوت گالیله پاپ پیوس هفتم در سال ١٩٥٢م  به عنوان نخستین مقام کلیسا، ازوی به خاطر ابداع مفهوم جدید علم نجوم ستایش و قدر دانی کرد، او به اندازه یی در نقاشی استاد بود که استادان نقاشی «مانند سی گولی» مشکلات فنی خود را به کمک او حل میکرد. لیوناردو داوینچی ایتالیایی نابغه یی بی نظیری که دهر مانندش کمتر دیده است، اثر هنری او بنام مونالیزا یکی از گرانبها ترین آثار جهانست او این تابلو را در مدت شش سال تمام نمود او در همه چیز نابغه بود، در کمیا، فزیک، و امثالهم. بزرگترین کار او که به تنهایی برای اثبات گفته یی فوق کافی است مطالعه او در مسئله یی پرواز است؛ یعنی او اولین کسیست که نظریه یی پرواز را به شکل علمی آن داده است. لوئی پاستور (١٨٢٢م--١٨٩٥م ) کمیا دان معروف فرانسوی نیز نقاش بود، بزرگترین تفریحش آن بود که تابلوهای رنگین از مناظر زیبای دهکده اش نقاشی کند. اسحق نیوتن که کتاب Principia و یا «اصول» او برای نخستین بار بعض اسرار بزرگ طبیعت را فاش کرد و میکانیزم جهانرا به طرز مجمل آشکار ساخت، دوست داشت روی در و دیوار با زغال نقاشی کند و یا شعر بنویسد، وی نسبتاً خوب نقاشی میکرد و گاهی شعر هم میگفت.
مانی پیامبر(215 – مقت276 م.) که نقاش چربدستی بود با قدرت تخیل بی نظیر خود از ترکیب ادیان چون بودایی ،عیسوی، زردشتی و فلاسفۀ یونانی ، دینی پیش کش جهانیان نمود که از نگاه شکلیات و اجرای مراسم  شبیه به دین مقدس اسلام بود در دین مانوی برعلاوه نماز های متعدد شباروزی (وضو ،نیت ، قنوة،رکوع و سجود)در نظر گرفته شده بود ؛همچنان پیروان مانی در سال یکماه روزه نیز به یاد بود و زندانی شدن و اعدام مانی میگرفتند.  اگر برای وضو آب میسر نمیشد تیمم باخاک مانند دین مقدس اسلام جایز بود؛ ازینرو  مانویان میتوانستند به راحتی تغییر دین دهند و دین مقدس اسلام را پذیرا گردند؛ چنانکه یکی از یاران گزین پیامبر اسلام حضرت سلمان فارسی پیشینه­ی مانوی داشت. 
سلطان محمد نقاش هراتی (قرن هشتم ه.) مرد مبتکر و دارای قدرت تخیل عجیب بود؛  برای امیر علی شیر نوایی ساعتی ساخت که درآن ساعت صورتی تعبیه کرده بود که چوبی در دست داشت چون یک ساعت از روز میگذشت آن پیکر چوب را یک نوبت به نقاره­یی که در پیشروی او بود مینواخت و بعد از گذشتن ساعت دوم دو دفعه و علی هذالقیاس.
          در زمان سلطنت امیر امان الله خان استاد غلام محمد خان  به منظور ایجاد مکتب صنایع در کابل عازم جرمنی گردید تا از مکتب صنایع آنجا دیدن کند. او در سال ١٩٢٣ع لقب پروفیسری را از اکادمی برلین بدست آورد. در نمایشگاهی که در برلین دایر نمود مجموعاً یکصد وپنجاه تابلوی رنگ روغنی به نمایش گذاشته شده بود چنانچه گویند که وی کتاب صرف و نحو پرسپکتیف(چشم انداز و دور نما) را به صفت پایان نامه یی تحصیلی خود نوشت، قبلا یاد آور شدیم که  در نقاشی های قبل از استاد   دور نما به شکل علمی آن وجود نداشت و عمق به چشم نمی خورد.
  استاد در جرمنی  بین چهار صد نفر طلبه نقاشی مقام اول را بدست آورد و  استاد غلام محمد خان کار چندین ساله را در ظرف مدت هفت ماه به پایان رسانید .
  استاد به سبک های مختلف نقاشی نموده است؛ اما گمان برده میشود شیوه یی اصلی او ناتورالیزم یا Naturalism بوده (پیروان این مکتب طبیعت گرایی و  تنازع بقا را اصل میدانند و به قدرت و قوانین طبیعت ارزش خاص قایلند، فرق بین ناتورالیزو و ریالیزم اینست که در ریالیزم انسان قادر به ایجاد تغییر در طبیعت و در ناتورالیزم انسان جز طبیعت است.)؛اگر چه استاد تابلو های رومانتیک Romantic(افسانوی) نیز دارد ، چنانکه دانشمند گرانقدر محمود طرزی کتاب سیاحت زیر بحر و جزیره یی پنهان  اثر« ژول ورن» فرانسوی را که از ترکی به فارسی ترجمه نموده بود تمام نقاشی های کتاب را به فرمایش مترجم توسط استاد غلام محمد خان به انجام رسید که بی نهایت زیبا و مطابق به اصل متن داستان بود  با استفاده از نیروی تخیل آنها را  تصویر نموده بود. همچنان استاد، نقاشی های زیادی به سبک ریالیزمRealism(واقع گرائی و دوری از تخیلات و احساسات) نیز دارد که واقعیت های جوامع آنروز را بیان مینمایند؛ چنانکه از تابلوی که از وضع زندانیان زندان کوتوالی کابل ترسیم نموده. در مقاله یی که آقای محمد حلیم یارقین در بیوگرافی استاد نوشته اند موصوف را پیرو سبک کلاسیک دانسته اند. استاد معمولا تابلو های خود را با رنگ روغنی، آبی و نوک آهنی و گاهگاهی هم با پنسل میکشید، استاد غلام محمد خان در افغانستان  اولین کسی بود که کاریکاتور سیاسی  ترسیم نمود و آنرا در شماره­یی اول سال چهارم  جریده یی سراج الاخبار به نشر سپرد.
       استاد نویسنده و شاعر خوبی هم بود که مقدار کمی از اشعارش در دسترس است.  درینجا  چند بیت نامه یی   که از آلمان برای پسر خود به کابل فرستاده بود توجه خواننده گان عزیز را جلب می نماییم :
ازان روزیکه از کابل سوی جرمن کمر بستم                          به خدمتگاری ملت ز دام عمر بــــر جستم
ز شادی نــور چشم من به پیراهن نمی گنجم                           به حمدالله رسیده نامه ات امروز در دستم
غنــــی گر نیستم امــــا «مصور»بودنم بهتر                          که نقش زر تجلی میکند پیوسته در شستم


         وقتیکه استاد از سفر تحصیلی جرمنی وارد وطن شد مکتب صنایع را به  عنوان بنیاد جنبش دیگری در عرصه­یی هنر نقاشی کشور اساس گذاشت که در تدویر این مکتب به مشکلات و موانع زیاد برخورد نمود اما به اثر تلاش فراوان بر مشکلات پیروز شد و پیوسته علیه ذهنیت های که با تعصب  که افکار زهرآگین را علیه این هنر زیبا، بین مردم پخش میکرد مبارزه مینمود. مقالات زیادی در مورد هنر نقاشی بدست استاد نوشته شده است. در ابتدا بنا بر ذهنیت منفی که در جامعه علیه این هنر وجود داشت شاگردان زیادی برای مکتب فراهم نشد؛ اما به اثر پایمردی و تشویق استاد شاگردان زیاد برای فراگیری این هنر به مدرسه ثبت نام نمودند، این مکتب در کوتی لندنی که در پهلوی پل هارتن موقعیت داشت،  دایر شده بود؛ اما تعصب جاهلانه سبب شد که این مدرسه دو بار طعمه حریق گردد و این شدید ترین ضربتی بود بر پیکر این مکتب؛ در حالیکه هنر خود مذهبی ترین و عرفانی ترین پدیده های دنیاییست. مذهب و هنر ممد همدیگر اند هردو یکجا از مادر زاده شده اند و همشیر میباشند بدون هنر، مذهب و بدون مذهب، هنر موجود ناقص خواهند بود.  چرا بعد از حملهً تازیان به سرزمین ما هنر ها را بخصوص نقاشی و موسیقی را بدعت می انگارند ؟ علتش شاید این باشد که اگر ما به پس منظر تاریخی موضوع نگاه کنیم در می یابیم که تمدن های ماحول عربستان باوصف اینکه قوس نزولی خود را میپیمودند؛ اما از نگاه انواع هنر غنی بودند؛ اگر به معماری و مهندسی مصر نگاه کنیم که سر بر آسمان میسایید  و یا تمدن و صنایع بین النهرین و یا موسیقی هندوستان با هنر مجسمه سازی آن و یا هنر سرزمین فارس را و ادیان بزرگ که درین سرزمین ها پذیرفته شده بودند، در مورد نقاشی و مجسمه سازی روم و چین که قبلا اشاره نمودیم  و یادر خود جزیرة العرب هنر نقاشی مانویان را، که مردم صحرا نشین عرب به هیچ وجه نمیتوانستند با آنها رقابت نمایند پس یک قلم همه آن پدیده های زیبای هنری را مردود دانسته و بدعت شمردند؛ ولو که به مرور زمان ازهمه آنها اقتباسات به عمل آوردند و آهسته آهسته از نگاه هنر که مستلزم ارتقای یک تمدن همه گیر بود خود کفا شدند؛  البته این همه خصومت و بی مهری با هنر از طرف استیلا گران عرب تعمیل شده چون اوشان در ممالک مفتوحه در راس قدرت های کشوری و لشکری قرار داشتند ذهنیت هنر ستیزی توسط این عمال ناخلف در جوامع مسلمان پخش شد؛ بطور مثال: اگر کسی رسم آدم را بکشد، فردا روز قیامت خداوند (ج) از وی میپرسد که رسم را که کشیده ای او را نَفَس بده و الی مستوجب دوزخ خواهی بود. در حالیکه این طرز استدلال که بدان اشاره شد نه در کلام الله و نه در احادیث شریف تذکر رفته؛ بلکه  این برداشت از مناظره و مقابلۀ مانی با موبد موبدان (قاضی القضات )دین جاری در زمان مانی؛ یعنی دین زردشتی (که قوس نزولی  خود را میپیمود) اقتباس گردیده است، موبد به مانی میگوید:  اگرتوانستی این نقاشی های را که کشیده ای را به حرکت بیاوری میتوانی ادعای پیامبری نیز کنی در غیر آن دروغگویی بیش نیستی، مانی ازین کار عاجز مانده و در استدلال شکست میخورد که همان باعث اعدام او میگردد. شهنامه نیز به این مناظره اشاره ای نموده است:
بدو گفت کای مرد صورت پرست                           به یزدان چرا آختی چیـــره دست
گرین صورت کــرده جنبان کنــی                           سزد گر ز جنبنده بـــرهان کنــی
بـــدانی که برهــــان نباشد بـکار                             نــدارد کسی ایــن سخن استــوار
استاد غلام محمد خان  منحیث علمدار جنبش نقاشی در کشور نخستین فرد زمان خود بود که به منظور مبارزه وارد میدان شد و نگذاشت تا مکتب صنایع علی الرغم تلاشهای که جریان داشت از فعالیت خویش باز ماند، در سال ١٩٣٠ ع شعبات نجاری، معماری، تباشیر سازی، خیاطی، قالینبافی و تزیینات درمکتب صنایع به فعالیت آغاز نمود. استادان که درین مکتب تدریس مینمودند اینها بودند:  استاد فرخ افندی، ماستر دین استاد مجسمه سازی و رسامی، خلیفه علی احمد نقاش، ماستر عبدالعزیز، مستر گهی روسی استاد پرسپکتیف، و یک متخصص لیتوگرافی از جرمنی، چهار نفر معلمین قالین بافی از ایران، حاجی محمد آصف خیاط، خلیفه محمد امین تباشیر ساز، محمد کریم خان معمار، محترم محمد صادق خان نجار، استاد عبدالغفور برشنا بعدا مدیر این مکتب گردید .
  شاگردان ممتاز رسامی صنف پنجم- غوث الدین خان درجه اول، خیرمحمد خان درجه دوم.
صنف چهارم- محمد هاشم خان درجه اول و محمد عمر خان درجه دوم.
صنف سوم  - غلام محی الدین خان درجه اول و محمد عمر خان درجه دوم.
صنف دوم - قربان علی خان درجه اول و قمرالدین خان درجه دوم.
  استاد در سال ١٩٢٤ ع مستحق نشان درجه اول معارف و به سال ١٩٢٨ ع موًفق به کسب مدال استور درجه یک گردید.
استاد غلام محمد خان شخص ضعیف البنیه و خورد جثه بود، روایتست از زمانیکه استاد میخواست جهت تحصیل به جرمنی برود با وصف اینکه چهل و هشت سال داشت نتوانست که به سواری اسپ چند روز راه بپیماید روی این ملحوظ از طریق دیگر عازم خارج شد. استاد مانند بزرگترین هنرمندان نقاشی چون ویستون وان گوگ، مایکل انجلو و غیره دارای مزاج حساس و عصبانی بود چنانکه گویند باری با امیر امان الله خان به اندازه روی موضوع تاً سیس حزب جدی برخورد نمود و نظرات خود را با عصبانیت به شاه از طریق عتاب توضیح میداد که امیر امان الله خان به یکی از دستیاران خود گفت: که (این پروفیسر دیوانه را ازینجا ببرید). همچنان یادداشت های استاد روان شاد فرخ افندی نیز موضوع حساس بودن استاد را تایید میکند؛ استاد فرخ افندی که او نیز در مکتب صنایع کابل به حیث استاد ایفای وظیفه مینمود، جریانی اتفاق می افتد که اینک یادداشت استاد فرخ افندی را عیناً درج مینماییم. «....یکروز در مکتب رسامی جنگ کردم چرا که غلام محمد خان پروفیسور از هندوستان دو نفر هندی را که نام شان ماستر دین  و عبدالعزیز بود بحیث معلم رسم آورد و صنف های بلند را بدست آنها داد و صنف های پائین را بدست من داد. در اخیر سال صنف من از صنف های آنها بهتر کشید، پروفیسور بمن گفت: (شما پیشتر خوب کار نکرده بودید که صنف بلند ناکام ماند )، من گفتم: هر صنف را از صاحبش پرسان کن، یکدفعه گفت:( بگیرینش)، تحویلدار پهلوان بود آمد که مرا بزند، یک مشت زدم، چشمش دستی پندید، نفر دیگر هجوم کرد یک مشت زدم او سون افتاد، یکدفعه پروفیسور تیلفون را گرفت به داماد خود علی محمد خان وزیر معارف تیلفون کرد و گفت: (از برای خدا اینجا چه کشت و خون است شما یکدفعه تشریف بیاورید .....)» قراریکه قبلاً توضیح دادیم که  هنر نقاشی دارای دو بعد مادی است و ابعاد دیگرش مربوط به تخیل هنرمند میباشد، پس هنرمند در آن واحد از  قوای روحی و  جسمی استفاده به عمل می آورد که ادامه یی این عمل قوای هنر مند را به تحلیل میبرد ازینروست که هنرمند نقاش دچار عارضه یی پیری زود رس و عصبانیت میشود، اکثرا با روح حساس که دارند واقعیت های بیرونی را کمتر میتوانند تحمل کنند یا به تنهایی و کار پناه میبرند و یا به مواد مخدر و غیره، این موضوع مرا به یاد گفته یی یکی از استادان دانشکده یی آرت سیتنیل کالج تورنتو انداخت که میگفت: (شاغلین هر پیشه یی  چه داکتر و چه حقوق دان و هرکسی که باشد میتواند شب آرام بخوابد؛ الی نقاش. )
در مورد مهارت استاد در فن نقاشی داستان ها ی آوازه زمان بود که از جمله صرف یکی آنرا درینجا نقل مینماییم و آن اینکه: روزی استاد در جرمنی ذریعه یی قطار به مقصد مسافرت میکرد، از قضا خواب بالای استاد غلبه نموده و بخواب فرو رفتند، موقعیکه از خواب  بیدار شدند متوجه سرقت بکس دستی شان گردیدند  موضوع را به پلیس اطلاع میدهند و پلیس آمده و  میپرسد که آیا کسی نزدیک شما نشسته بود؟ استاد میگوید بلی،  دو جوان در چوکی مقابل من نشسته بودند . پلیس جویای شکل و قیافه جوان های متهم به سرقت میشود، استاد چهره یی هردو را رسامی  نموده به پلیس میدهد که بعدا پلیس به رویت همان رسم دزدان را پیدا و دستگیر مینماید.    استاد یکی از قله های  هنر نقاشی افغانستان بود که البته بعد از «مانی» و «بهزاد »از تاریخ کشور سر بر می آورد، اینکه هدف پرورش غلام محمد کوچک توسط امیر عبدالرحمن خان هر چه بوده ؛ اما رایحه ی این گل زیبا نه تنها شامه ی مردم افغانستان را معطر ساخته است بلکه افتخار پرورش آن به   این امیر ضحاک صفت نیز میرسد؛ ولو که در ساحات دیگر فرهنگی امیر هیچ دستاوردی نداشته  است.
زمانیکه استاد شصت ودو بهار زندگی را طی نموده بود مرض جانکاه گریبان گیر او میگردد که به  گمان خود استاد علت فشارخون بود؛ بهر صورت هرمرضی که بود استاد را علیل و ناتوان ساخته و بلاخره در اواخر خزان سال ١٩٣٥ع  داعی اجل را لبیک گفته و هنر دوستان را  به سوگ و  ماتم  می نشانند ، روح استاد غلام محمد خان مصور شاد و راهش پر رهرو باد.
                     مدیر مکتب صنعت کـه او بــــــود                       مــحمد را غلام پــــــاک بنیــــــاد
                    پروفیسور به فــــن رسم و تصویر                       چو مانــی در زمان خویش استاد
                    گل تصویـــــر او از عطر ممـــــلو                         نــــهال نقش کلکش میوه ایــجاد
                    بصبـــــح چــــــارشنبه پنجم قوس                        دل احباب خـود را ساخت نــاشاد
                   به عمر شصت و دو از بزم هستی                         روان گــــردید سوی راحت آبـــاد
                   نــمود او در وطن یک عمـر خدمت                        زهــــــول روز حشر بــــادا آزاد
                   ببین شایق که بی (مه) سال فوتش                        کشیده نـــقش مــــاتم کلک بهزاد
                                                                                       شایق جمال
فرستنده: امان معاشر وسپین غر
غلام محمد « مصور » میمنه گی