آوای زنان افغانستان

آوای زنان افغانستان

Wednesday, September 7, 2011

افزایش خود سوزی ها درهرات


افزایش آمار خودسوزی زنان در حوزه غرب کشور

چهارشنبه ١٦ سنبله ١٣٩٠ ساعت ١٧:٠٩
قدیر شاهین – هرات
خشونت علیه زنان به عنوان یک معضل جدی در ولایت های غربی کشور، همواره عامل برای مشکلات خانوادگی بوده است.
خود سوزی، فرار از منزل، ازدواج های پیش از وقت و اجباری، لت و کوب و توهین از مواردی است که هر روز در این حوزه اتفاق می افتد.
به تازگی مسوولان در شفاخانه سوختگی در ولایت هرات، افزایش امار خودسوزی زنان در حوزه غرب را نگران کننده اعلام کرده اند.
محمد عارف جلالی مسوول شفاخانه سوختگی حوزه غرب در هرات می گوید  در چهار ماه گذشته سال جاری 45 مورد خود سوزی به این شفاخانه منتقل شده اند که از این جمله 24 تن انان بدلیل بلند بودن میزان سوختگی جان خود را از دست داده اند.
آقای جلالی گفت: "این بیماران دختران و زنان بین سنین 12تا 25 سال بوده اند که بیشتر آنان از ساکنان شهر و ولسوالی های هرات غور و هلمند هستند.
مسوول بخش سوختگی شفاخانه حوزوی هرات می گوید شمار دیگری از واقعات خودسوزی نیز در لسوالی ها و مناطق دور دست هرات و ولایات همجوار وجود دارد که به دلیل دوری راه، سنت های خانوادگی و مسایل جنایی به شفاخانه مراجعه نکرده اند.
عوامل عمده افزایش خودسوزی زنان در ولایات غربی مشکلات اقتصادی و روانی، ازدواج های اجباری و چندگانه، عدم آگاهی زنان از حقوق و رقابت های بین خانوادگی عنوان می شود.
با این حال مسوولان ریاست امور زنان ولایت هرات نیز با تأیید افزایش امار خودسوزی زنان می گویند که میزان خشونت علیه زنان در حوزه غرب نگران کننده است.
به گفته آنان در جریان پنج ماه گذشته بیش از ۱۴۰ مورد خشونت علیه زنان در ریاست امور زنان به ثبت رسیده که باعث نگرانی مسوولان نهادهای مدافع از حقوق زنان نیز شده است.
با آنکه برنامه های برای محو خشونت علیه زنان در افغانستان با هزینه های زیاد راه اندازی شده، اما تاکنون در ولایات غربی کشور طرح مؤثری اجرا نشده است.

قسمت دوم فمینیسم

بازگشت به «حوزه های جداگانه»؟
 ارسالی:سلیمان کبیرنوری

در ایالات متحده به تازگی و پس از فروپاشی مالی ناشی از آزمندی وال استریت، تفسیر رمانتیک از رابطه میان زن و طبیعت بار دیگر جان گرفته: شانون هیس در کتابش درباره زنان خانه دار رادیکال می نویسد «زنان به روابط و استراتژیهای بلند مدت که برای نسلهای آینده اولویت قائل می شوند تمایل دارند»(۱۸).

اینان تجسمهای نوین زمین مادر اند که از منافع اقتصادی ای که تحصیلات بالا و یک زندگی حرفه‌ای می‌توانست برایشان به ارمغان بیاورد می گذرند: انتخابشان این است که در خانه بمانند تا به خانواده‌شان برسند و با استفاده از مواد غذایی گوارایی که در باغچه شان پرورش می‌دهند برای کودکانشان تغذیه سالمی فراهم کنند. این زنان روابطشان را با دیگران بسط می‌دهند و برای سادگی و اصالت اهمیت قائل می شوند. کانون خانوادگی آنان خودکفاست و بنابراین تور نجاتی است در برابر احتمال یک فاجعه اقتصادی و سهم آن در تولید گازهای گلخانه ای نیز بسیار اندک است. بدین ترتیب این زنان موفق می‌شوند از نظر شخصی به شکوفایی برسند و به زندگی خود معنا ببخشند، دست کم در نگاه نخست چنین به نظر می رسد.

دفاع از محیط زیست آن‌قدر سابقه دارد که پژوهشگران علوم اجتماعی فرصت یافته باشند مطالعات پیگیری درباره موضعگیریهای تفکیک شده زنان و مردان درباره مسائل مربوط به اکولوژی انجام دهند و تفاوتهای احتمالی را خاطرنشان شوند. از دهه ۱۹۸۰بیشترشان به این نتیجه رسیده‌اند که در کشورهای صنعتی زنان واقعاً بیش از مردان نگران نابودی محیط زیست هستند.

بنا بر برخی مطالعات، درست است که زنان سهم کمتری در تولید گازهای گلخانه ای دارند. یک گزارش سوئدی نشان می‌دهد که نقش مردان در گرمایش زمین نسبت به زنان بسیار بیشتر است، چرا که آنان فواصل درازتری را رانندگی می‌کنند: در سه چهارم موارد، مردان عامل تردد خودروها در سوئد هستند (۱۹). اما درباره کنش سیاسی برخاسته از مسائل زیست محیطی چه می‌ توان گفت؟ به گفته انستیتوی پژوهش در سیاست زنان (۲۰)، در سطح سیاست کشوری مشارکت و نقش رهبری زنان کمتر از آن مردان است: مدیریت سازمانهای بزرگ اکولوژیست کشوری عمدتا مردانه است. در سطح محلی اما، در گروههایی که برای مبارزه علیه یک تهدید مشخص علیه محیط زیست، بهداشت یا امنیت جامعه تشکیل شده‌اند، شرکت زنان به عنوان عضو و راهبر از آن مردان بیشتر است. نزدیک به نیمی از گروههای شهروندان را که در واکنش به فجایع زیست محیطی همچون نشتهای مواد خطرناک از کارخانه ها یا حوادث هسته ای تشکیل می‌شوند یا زنان مدیریت می‌کنند یا اکثریت اعضایشان زن اند.

اما آیا باید همه این رخدادها را دلیل وجود یک تفاوت جوهری دانست و کلیشه های مردسالارانه را دوباره زنده کرد؟ آیا باید پذیرفت که مردان در رأس جنبشهای اکولوژیست کشوری مسلط باشند، یا که زنان به تنهایی وظایف مربوط به رسیدگی به دیگران را بر عهده بگیرند؟ و تکلیف در برابر این‌ قدر ندیدنی که گروهی از زنان به نام فمینیسم بر خود تحمیل می کنند چیست؟

چون خطر بازگشت به «حوزه های جداگانه» وجود دارد. همان‌گونه که پگی اورنشتین جستارنویس فمینیست تأکید می کند فضای خانگی حتی برای خانه داران رادیکال هم نشاطش را از دست می‌دهد، اگر همسرانشان نقشی برابر در آن بر عهده نگیرند. او هشدار می‌دهد که « اگر [زنان] احساس نکنند که این رابطه حقیقتا برابر است» ممکن است دچار «زوال احترام به خویشتن، زوال سرزندگی و ناتوانی در وفق دادن دوباره خود با دنیا و یافتن جایگاه خویش» (۲۱) شوند. هنگامی که تقریبا همه پول خانوار را مردان در می‌آورند و زنان تقریبا به تنهایی به امور خانه رسیدگی می‌کنند، نوعی عدم تعادل در قدرت در درون خانواده‌ها حاصل می‌شود که به ضرر زنان و کودکان است. آیا یک تغییر واقعی که هم اجتماعی باشد و هم اکولوژیک ممکن است بدون توجه به این امور ایجاد شود؟