دخترسبز شمالم
دختر سبز شمالم
بر تنم گل های سوسن
گونه هایم یاسمن
آب انگور خورده ام از
رنگ چشمانم مپرس
دختر سبز شمالم
عاشقم شوریده حالم
از دهاتم
یک نباتم
خرمن زلفان من
در رگ ، رگ تاریک شب
غنچه ی نشگفته ا یست
از تاب زلفانم مپرس
دختر سبز شمالم
پیکرم ،فریاد زیبایی بود
شب چراغ شهر رویایی بود
توت و انگور شمالی خورده ام
گام به گندمزار و شالی برده ام
صبحگاهی چشم سیمین بشکند
آنقدر زیبامننم
ولا که حیرانم مپرس
دختر سبز شمالم
یک نماد از وصالم
محو میگردد شقایق درادایم
نور خورشید می درخشد از نگایم*
رنگ مهتاب خیره از چشمان من
رنگ چشمانم مپرس
از تاب زلفانم مپرس
نگایم : زیاد محلی نگاهم
گیسوانم
وقتیکه گیسوانم را می سرایم
نردبان شب سیاه جامه می شود
سپیده لمس استواریم را
ودیعه می خواهد
جسارت چشمانم فروردین تنم را
دهان دهان تصویر می کشد.
وقتیکه گیسوانم را می سرایم
نخلستان گل سرخ
برلب هایم جوانه می زند
دستانم می لرزد
تنم را لمس کن که از بوی پیراهنم
هزاران ستاره می روید.
وقتیکه گیسوانم را می سرایم
تاب تاب زلفانم بربالین شب می لولد
و ماه آهسته می گوید
دوستت دارم!

No comments:
Post a Comment