آوای زنان افغانستان

آوای زنان افغانستان

Wednesday, June 8, 2011

سرودهً زیبا از دیبا حریر

      دیبا حریر                                                      
                                                      غروب کابل
غروب  کابل دیدنیست ، زیباست
همچون جفای دوست کشیدنیست، زیباست
غروب کابل محو خویشم کرد
دلم گفت شامش که رسیدنیست، زیباست
او غروب کرد و من به پگاهش اندیشیدم
پگاهش را پسندیدم گرچند گذشتنی ست، زیباست
شام هایت پُر ستاره باد کابل، شهره ات آشکاره
بدان نقش زیبایت بر قلبم ماندنیست، زیباست
***
وای بر تو ای زن
که چقدر با تکرار ها درگیری
امروز با ناپاکی می جنگی
فردا هم خواهی جنگید
و پس فردا هم
لکه ها را تمیز میکنی، داغ ها را میگیری
در پس اینهمه در جستجوی فردای دل انگیز
با چه شور و هیجان کثافات را جاروب میزنی
ای زن فردای بهتر برایت میخواهم
فردای بهتر...
***
کسی اینجا به آسمان می اندیشد
کسی دربارۀ بحران می اندیشد
کسی میخواهد پرواز بیاموزد
تا با موجودات فرادنیایی بیامیزد
کسی در نگاه ها تحقیر میخواند
کسی از نگاه ها شرمگین میگردد
کسی اینجا با کابوس یار است
کسی در بیداری هم کابوس می بیند
کسی میخواهد قلبش را از سینه بیرون بیارد
کسی میخواهد چون باران قطره قطره خون ببارد
کسی اینجا میداند که زن هست
کسی میداند که ستمدیدۀ قرن هست
آه، کسی از وجود خود می شرمد
آه، کسی از وجود خود می ترسد
آخرین شب زندگانی
روزی که وزن و قافیه اشعار همه چیده شود
روزی که آفتاب بمیرد
زمین از فرط غم غرق گریه شود
روزی را که کمتر کسی فکرش را کرده
و هیچ کس تصورش را نه، خواهد رسید
آنروز من آخرین شب شعر خوانی ام را،
آخرین شب زندگانی ام را بیاد خواهم آورد
آنروز همه شاه و گدا به زیر خاک خواهیم شد،
به زیر آب خواهیم شد
دیگر نه کسی دنبال نان خواهد دوید نه دنبال مقام
همه در خواب ابدی خواهیم رفت، به دیدار کابوس هولناک
و کائنات،
کائنات سراسر مات و مبهوت و خاموش خواهد بود...

No comments: